خلاصه کتاب ده قانون انسان بودن

مقدمه

زندگی اغلب با بازی مقایسه شده است. متاسفانه ما هرگز از قوانین آن خبردار نمی‌شویم و دستورالعمل‌هایی برای طرز بازی کردن آن نداریم. در حالی که امیواریم کار را درست انجام دهیم، دقیقا هدف بازی را نمی‌دانیم و نمی‌دانیم برنده شدن چیست. هرشخصی روی این سیاره مجموعه درس‌هایی دارد که باید بیاموزد. این درس‌ها در عین حال جدا از هم و منحصر به فرد هستند و آنقدر تکرار می‌شوند تا در آن استاد شوید. تکامل شخصی شما بسته به آن است که درس‌هایتان را تا چه اندازه مشتاقانه بپذیرید و آنها را در داخل زندگی‌تان پیاده کنید. به یاد داشته باشید که تنها نتیجه مقاومت در برابر این درس‌ها، تکراز دوباره و دوباره آنهاست.
« دیروز تاریخ است، فردا نامعلوم است و امروز هدیه، برای همین است که آن را زمان حال می‌نامیم.»
راضی‌کننده‌تر آن است که به موقعیت حال خود بنگرید و درست ببینید که درس‌هایتان چیست. به آینده نگریستن سخت‌ترین کار است. خود را دوست داشته باشید، به انتخاب‌های خود اعتماد کنید؛ همه چیز امکان‌پذیر است!
 

قانون اول: بدنی به شما داده خواهد شد

قانون یکم: به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

بدنی که به شما داده شده، تا مدتی‌که زنده هستید مال شما خواهد بود. چه آن را دوست داشته باشید و چه از آن متنفر باشید، ناچارید تا آخر عمر با آن سر کنید. صرف‌نظر از اینکه درباره بدن خود چه احساسی دارید، این بدن مال شماست و رابطه‌ای که با آن برقرار می‌کنید به مقدار زیادی با کیفیت زندگی شما سر و کار دارد. مضمون قانون یک این است که با بدن خود صلح کنید تا بتواند بطور موثر به کارتان بیاید و درس‌های ارزشمند پذیرش، عزت‌ نفس، احترام و خوشی را با شما در میان بگذارد.

پذیرش

اگر شما یکی از آن اشخاص نادر و خوشبختی هستید که بدن خود را بطور کاملا دقیق به همان‌گونه‌ای که هست، با تمام نقاط قوت و ضعف احساس کرده‌اند، آن وقت است که درس پذیرش را مشتاقانه آموخته‌اید و می‌توانید بسرعت به درس بعدی بپردازید. با این حال، اگر ذره ای  معتقد باشید که شادتر می‌بودید چنانچه تغییراتی هرچند جزئی در بدن شما رخ دهد شاید لازم باشد وقتی را صرف آموختن ارزش پذیرش واقعی کنید. پذیرش، یعنی آنچه را زندگی با حالت مطلوب به شما عرضه می‌کند با آغوش باز بپذیرید.
دلیل مستند قوی وجود دارد که ذهن و بدن با هم مرتبط هستند، بنابراین پذیرفتن بدن نه تنها برای سلامتی عاطفی ما ضروری است، بلکه برای سلامتی بدن نیز واجب است. انکار کامل پذیرش بدن می‌تواند منجر به بیماری گردد،‌در صورتی که پذیرش می‌تواند بیماری را شفا دهد. هنگامیکه توانستید بدنتان را دقیقا به شکل کنونی قبول کنید، می‌دانید که در جهتی درست پیش می‌روید. آیا این بدان معناست که شما هیچگاه نباید برای‌بهتر شدن بدن خود سعی کنید؟ البته که نه، اما میل به پیشرفت تا زمانی سالم است که از عشق به خود ناشی شود و نه از احساس نقص.


تمام قسمت‌های بدن خود را دوست داشته باشید و اگر نمی‌توانید آنها را دوست داشته باشید، تغییرشان دهید. اگر نمی‌توانید تغییرشان دهید، پس آنها را همانطور که هستند بپذیرید. المپیک معلولان پر از افرادی‌است که بدنشان را با وجود معلولیت‌های خود پذیرفته‌اند. پذیرش یا عدم پذیرش بدنتان فقط باری است به دوش ذهن شما؛ قوه‌ ادراک شما تحمل این را که بدن شما واقعا چگونه به‌نظر می‌آید ندارد، پس چرا راحتی پذیرش را به جای درد عدم پذیرش انتخاب نکنیم؟ انتخاب آن با شماست.

عزت‌نفس

عزت‌نفس احساسی ارزشمند و روبرو شدن با سختی‌های زندگی است. اگر درس عزت نفس درسی است که باید آن را یاد بگیرید، بارها و بارها آزمایش خواهید شد تا به هویت خود اعتماد و ارزش ذاتی خود را درک و باور کنید. در برخورد صحیح با زندگی مهم نیست چه اتفاقی برایتان می‌افتد، بلکه مهم اینست که شما چگونه با آن برخورد می‌کنید. فرایند عزت‌نفس سه مرحله‌ای است. اولین مرحله مشخص کردن موانع راهتان است. با اقرار به اینکه «باور محدود کننده» دارید، می‌توانید به مرحله دوم بروید: جستجوی روحتان برای پیوند جوهری عمیق‌تر با آنچه واقعا هستید. مرحله سوم اقدام کردن است، خواه به معنای اهمیت دادن به خود، درست همان‌گونه که هستید باشید یا به ایجاد تغییری مثبت. عزت‌نفس بی‌دوام است. آن را خواهید داشت و آن را از دست خواهید دادارزشمندی شما از کجا نشأت می‌گیرد؟ در جستجوی کشف مسیر آن منبع باشید. هنگامیکه به‌راحتی توانستید راهتان را به سوی اصل ارزش ذاتی بیابید، آن‌وقت می‌دانید که این درس را آموخته‌اید.

احترام

به بدن احترام گذاشتن یعنی گرامی داشتن و ارزشمند دانستن آن. هنگامی‌که به بدن خود احترام می‌گذارید با آن همکاری می‌کنید. احترام حامل انرژی مقابل است. وقتی بدن خود را گرامی بدارید بدن نیز شما را گرامی خواهد داشت. احترام حقیقی ناشی از آموختن نیازهای بدنتان برای عملکردی عادی و سپس تعهد به برآورده کردن آن نیازها ناشی می‌شود.

خوشی


خوشی مظهر عین شادی است. بدن شما به کمک پنج حس‌تان خوشی را به شما می‌آموزد. تنها رمز فراگیری درس خوشی این است که برای آن زمان و فضایی ایجاد کنید. بسیاری از مردم آنقدر مشغول زندگی ‌می‌شوند که خوشی را چیزی تجملی می‌انگارند که واقعا وقتی برای آن ندارند. وقتی خوشی را بر خود حرام می‌کنید زندگی‌تان نیز راحت نخواهد گذشت. خوشی مانند روغنی است که چرخ زندگی ‌را روان‌تر می‌چرخاند. بدون آن دنده‌ها از حرکت باز می‌ایستند و به احتمال قوی از پا خواهید افتاد.
چه چیزی شما را خوشحال می سازد؟ آن را انجام دهید و به‌دفعات هم انجام دهید، چون قلبتان را سبک و روحتان را شگفت‌زده خواهد کرد.

قانون دوم: به شما درس‌هایی داده خواهد شد

قانون دوم: با دوستان مواجه می‌شوید، در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، باید به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.

هر فرد برای خود هدف و راه مشخصی دارد؛ یگانه و متمایز از هر کس دیگر. هنگامی‌که مسیر زندگی‌تان را طی می‌کنید، به آموختن درس‌های متعددی برای رسیدن به هدفتان نیاز خواهید داشت که به شما عرضه خواهد شد. کلید کشف و جامعه عمل پوشاندن به مفهوم و اهمیت زندگی خود، آموختن این درس‌هاست.
وقتی‌طعم درد را می‌چشید درسی می‌آموزید و وقتی احساس خوشی دارید درسی دیگر را می‌آموزید. هر عمل و رویداد درسی به همراه دارد که باید آموخته شود. بنابراین مضمون قانون دوم این است که با آموختن دروس فردی‌تان، خود را با راه منحصر به فرد خود در یک راستا قرار دهید. راهتان را با اشخاصی که در اطرافتان هستند مقایسه نکنید و کانون توجه را بر تفاوت کلی بین درس‌های خود و آنها متمرکز سازید. باید بدانید که شما تنها با درس‌هایی روبرو خواهید شد که می‌توانید آنها را بیاموزید و فقط در جهت رشد و نمو خود شماست.

باز بودن

باز بودن یعنی پذیرا بودن. زندگی درس‌های بی‌شماری به شما خواهد داد که هیچ‌یک از آنها به درد شما نخواهد خورد، مگر اینکه آنها را مورد توجه قرار دهید و در مقابل ارزش ذاتی آنها باز باشید. شما احتیاج دارید درک خود را تغییر دهید و آنها را همچون هدایا یا راهنمایی‌هایی در هنگام طی مسیر زندگی در نظر بگیرید، که این همان خود واقعی شماست. هنگامی‌که شما پذیرای درس‌هایی- چه لذت‌بخش و چه مشکل- باشید که زندگی برایتان پیش می‌آورد، اولین گام مهم را به سوی یافتن خود حقیقی و هدفتان برمی‌دارید. شروع به پرورش رویکرد اساسی باز بودن خواهید کرد. اغلب از من می‌پرسند که مردم چگونه می‌توانند درس‌هایشان را بشناسند. پاسخ من اینست که درس‌های هر شخص همیشه برایش آشکار است، تنها مسأله آنست که آن شخص در آن زمان چه عینکی به چشم دارد. اگر عینک مقاومت زده باشد، شاید عصبانی یا تندخو شود و این لجاجت از رشد شخصی او جلوگیری می‌کند. اگر عینک باز بودن و روشن‌بینی زده باشد، درک و فهمی عمیق‌تر از آنچه موقعیت‌های متفاوت زندگی می‌تواند به او بیاموزد کسب خواهد کرد. شناخت درس‌هایی که طوری به‌نظر می‌آیند گویی نصیب شما از زندگی بسیار خشن و غیرمنصفانه است، به‌مراتب مشکل‌تر می‌باشد. وقتی در قبال درس‌هایتان باز نباشید از دست دادن شغلتان بیشتر مصیبت به‌نظر می‌آید تا فرصتی برای یادگیری درس بخشندگی یا تغییرپذیری. چگونه می‌توانیم از مقاومت به باز بودن برسیم؟ ابتدا به کمک شناختن احساس مقاومت. معمولا مقاومت از لحاظ جسمانی در آرواره‌های قفل شده ، گرفتگی سینه یا آه کشیدن‌ها آشکار می شود. از لحاظ ذهنی در افکاری‌نظیر : "چرا باید با این مسأله مواجهه شوم؟ من این را نمی‌خواهم، نیازی به آن ندارم، دوستش ندارم" پدیدار می شود. گام بعدی این است که به خود یادآوری کنید انتخابی دارید. می‌توانید باز هم مقاومت کنید و احساس بدی داشته باشید یا می‌توانید هر درسی را که برای آموختن شماست بیاموزید. آخرین گام این است که از خودتان سوأل کنید: آیا حاضرم مقاومتم را از دست بدهم و همه درس‌های ارائه شده را بیاموزم؟

‌انتخاب

انتخاب، کشف کردن آرزو و  وارد عمل شدن است.در هر لحظه، انتخاب می‌کنیدکه یا خود را با راه واقعی‌تان همسو کنید یا از آن دور شوید. هیچ راه میانه‌ای وجود ندارد. حتی کوچک‌ترین حرکت در راستای آن است که شما را به راهتان نزدیک‌تر یا از آن دورتر کند. اعمال خالصانه شما را همسو می‌کند در حالیکه اعمال نادرست شما را از حقیقت خود بیگانه می‌کند. هر انتخابی مسئولیتی در بردارد. انتخاب و تصمیم مترادف معنی می شوند اما هم‌معنی نیستند. تصمیمات از ذهنتان نشأت می‌گیرند در حالیکه انتخاب از درون شما ناشی می‌شود. تصمیمات از منطق و سبک و سنگین کردن شرایط مناسب ناشی می شود، در حالیکه انتخاب‌ها از جوهره‌ی شما و هماهنگ کردن شما با خود والاترتان نشأت می‌گیرند.

انصاف

حس عدالت‌خواهی ما توقع برابری است. هنگامیکه در جهت همسو شدن با حقیقت یگانه‌تان پیش می‌روید، چنانچه می‌خواهید به سوی آرامش حرکت کنید، لازم است از شکایت کردن و بر زبان راندن "انصاف نیست" دست بردارید. کانون توجه را بر بی‌عدالتی متمرکز کردن موجب می‌شود که به جای‌قدردانی از شرایط یگانه‌تان، خود را با دیگران مقایسه کنید. با پریشان کردن خاطر خود و احساسات نابهنجار و مقاومت، درس‌های منحصر به فرد خود را نخواهید آموخت.


کدام تلقی از بی‌عدالتی عامل بازدارنده شماست؟

فضیلت

فضیلت از جمله کیفیت‌های نامحسوسی است که توصیف آن مشکل اما شناخت آن آسان است. آنان که از فضیلت بهره می‌برند تصویر درخشیدن از درون را ارائه می‌دهند و این درخشش برای‌کسانی که در اطرافشان هستند آشکار است. زندگی همگام با فضیلت بدین معنی است که کاملا با ذات روحانی و قدرت والاتری که نگاهتان می‌دارد هماهنگ باشید. هنگامی واجد فضیلت خواهید شد که شما بفهمید و بپذیرید که جهان همیشه شرایطی را خلق می‌کند که هر شخصی را به راه حقیقی خود هدایت می‌کند و اینکه همه چیز معلول اراده خداوند و بخشی از نقشه الهی است. با ثبات بر این عقیده که آنچه برایتان درست است به شما داده خواهد شد بدون توجه به این امر که نا چه اندازه از برنامه فرضی شما دور باشد.


وقتی دارای فضیلت هستید به خود و جهان اعتماد می‌کنید. با دانستن اینکه هدایای مردم برایشان بحق و مناسب است و اینکه جهان نعمتی در دسترستان قرار داده، می‌توانید دعاهای مردم را بدرقه راهتان کنید.
 

قانون سوم: هیچ اشتباهی وجود ندارد، فقط درس است.


 قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.

 

رشد انسان روند آزمون، کوشش و خطاهاست که نهایتا به خردمندی می‌انجامد. هر بار که انتخاب می‌کنید به خود اطمینان کنید و سپس عمل نمایید. هرگز نمی‌توانید کاملا مطمئن باشید شرایط چگونه خواهد بود. زمانی پیروز و زمانی سرخورده می شوید. در هر حال، تجربیات ناموفق کم‌ارزش‌تر از تجربیاتی نیستند که نهایتا به موفقیت می‌انجامد. در واقع معمولا از "شکست‌ها" بیشتر می‌آموزید تا "موفقیت‌ها". با آنکه رسیدن به این نتیجه یأس‌آور آسان است، باعث می‌شود از توانایی شما برای پیشرفت در درس‌های زندگی‌تان کاسته شود. هنگامی که به سختی‌های زندگی توجه می‌نمایید و درک خود را تغییر می‌دهید تا آنها را فرصت‌هایی برای فراگیری و رشد تلقی کنید، توانا می‌شوید. به جای داشتن احساس شکست، قربانی یا دستخوش پیشامدها شدن می‌توانید مسئولیت زندگی‌تان را به عهده بگیرید و به مصاف زندگی بروید.

همدردی

همدردی عمل گشودن قلب است. با همدردی زندگی کردن بدین معنی است که شما موانع احساسی را از میان بردارید و با توانایی‌تان برای برقرار کردن رابطه با دیگران به دنیا نزدیک شوید. همدردی شما را به جوهره‌ی خود و کسانی که در پیرامون شما هستند متصل می‌سازد. کلید یادگیری درس همدردی، پی‌بردن به این امر است که شما تحت کنترل "ساختن یا نابودسازی" موانعی هستید که بین شما و دیگران فاصله می‌اندازد. وقتی می‌خواهید با انسانی دیگر ارتباط برقرار کنید می‌توانید به دلخواه خود آن موانع را برطرف سازید. همچنین هنگام نیاز می‌توانید با شکل دادن قضاوت‌هایی که شما را از آنجا قضاوت می‌کنید متمایز می‌سازد، دسترسی دیگران را به قلب خود محدود نمایید. قضاوت‌ها همیشه منفی نیست. قضاوت‌های شما کمک می‌کنندتصمیم بگیرید چه عقاید و افکاری انتخاب کنید که شما را از دنیای بیرون به دنیای درون بیاورد و کمکتان کند آنچه را برای شما حقیقی است تشخیص دهید. هنگامیکه قضاوت‌های شما از توانایی‌تان برای همدلی قدرتمندتر شوند، شما خود را از جوهره‌ی خویش جدا ساخته در صندوقچه "حق‌ به جانبی" قرار می‌دهید و بر آن مهری می‌زنید تا از نیاز ذاتی خود، یعنی پیوستگی با مردم، دور بمانید. تنها پادزهر قضاوت‌های سخت همدردی است. برای آموختن درس همدردی ابتدا لازم است بفهمید چه هنگام گرفتار قضاوت‌های محدودگرایانه می شوید. بهترین راه انجام این کار این است که به تنفس خود توجه کنید. اگر تنفستان سطحی و دشوار است احتمالا گرفتار قضاوتی شده‌اید که لازم است از آن چشم‌پوشی کنید.


همدردی در مواقعی که خود را به‌شدت مورد قضاوت قرار می‌دهید. نیز لازم است. اگر مرتکب عملی شده‌اید که آن را اشتباه می‌پندارید. به احتمال قوی مانعی بین جوهره‌ خود آن بخش وجودتان که‌ آن را خطاکار خوانده‌اید ایجاد می‌کنید. با چنین عملی شکافی وسیع ایجاد می‌کنید که افکاری شدیدا خود- انتقادی می‌آفریند. در آن هنگام نیاز دارید که آگاهانه دلتان را به روی خود بگشایید و همدردی نشان دهید. بر چه قضاوت‌هایی باید فائق آیید تا درس همدردی را بیاموزید؟

بخشش


بخشش یعنی محو کردن کینه. در حالی که از همدردی به سوی بخشش می‌روید قلبتان باز و پذیرا می شود و رهایی آگاهانه و سنجیده از قید مقاومت نصیب شما می‌گردد. خطا پنداشتن اعمال گذشته یعنی داشتن احساس گناه و تقصیر و وقتی درگیر احساس گناه و تقصیر هستید نمی‌توانید چیزی بیاموزید.
چهار نوع بخشش وجود دارد.

اول بخشش ابتدایی خود فرد است.
نوع دوم بخشش، بخشش ابتدایی دیگری است. اینجاست که شما نیاز دارید شخصی را بابت خطای کوچکش ببخشید. زندگی با احساس رنجش انرژی زیادی مصرف می‌کند.
نوع سوم بخشش، بخشش نوع پیشرفته خود است. این از آن نوع بخشش‌های جدی، در مواردی است که احساس شرمندگی شدید می‌کنید. من نمی‌گویم صدای وجدانتان را با شتاب در بخشش خود یا احساس تاسف نکردن یا پشیمان نشدن خفه کنید، ولی مدتی طولانی‌تر در این‌گونه احساسات غوطه خوردن به صلاح نیست. وجدانتان دشمن شما نیست، بلکه اینجاست تا به یادتان بیاورد در صراط مستقیم بمانید و در حفظ ارزش‌های خود پایدار بمانید. تنها به احساسی توجه کنید که به شما می‌دهد، درس آن را بیاموزید و وارد عمل شوید.
آخرین و شاید مشکل‌ترین نوع بخشش، بخشش نوع پیشرفته دیگران است. بخششی که به‌نظر غیرممکن می‌آید. در هر حال زندگی با رنجش و تخیلات انتقام‌جویانه، تنها شما را گرفتار احساس در معرض اجحاف قرار گرفتن می‌کند. تنها به کمک بخشش است که می‌توانید اشتباه عملی را از بین ببرید و تخته را پاک کنید.
بنابراین چهار نوع بخشش و طرز استاد شدن در آنها را می‌توان این‌گونه طبقه‌بندی کرد:
1- بخشیدن ابتدایی خود: به دلیل آنکه توانسته‌اید کارها را به بهترین وجه و با امکاناتی که در آن زمان در دسترستان بوده به انجام برسانید و اوضاع را بهبود بخشید. سپس از سرزنش خود به دلیل پیش آمدن آن وضع دست بردارید و نسبت به خود احساس همدردی داشته باشید.
2- بخشش ابتدایی فرد درگیر: انگیزه آن شخص را در نظر بگیرید تا دلیل انجام دادنش را دریابید، همدردی نشان دهید و سپس آن را رها سازید.
3- بخشش پیشرفته خود: دلیل آنچه را انجام داده‌اید بفهمید، آن را به بهترین وجه اصلاح کنید، سپس از صمیم قلب خود را ببخشید.
4- بخشش پیشرفته فرد دیگر: به خود اجازه دهید که کاملا صدمه یا عصبانیت را احساس کنید، آن وقت می‌توانید آن را رها کنید، سپس آن موقعیت را به مثابه بخش ضروری راه تکامل معنوی‌تان در نظر بگیرید.

معیارهای اخلاقی

اخلاق هماهنگ شدن با معیارهای نهادی درست و غلط است که به دست جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنید وضع شده است. اما معیارهای اخلاقی جهانی نیستند. اکثر مردم در فرهنگ ما با این "قانون طلایی" پرورش یافته‌اند: «با دیگران آن کنید که توقع دارید با شما کنند.»
اساسا اخلاق رفتاری درست یا خوب در رابطه شما با دیگران است. هنگامیکه رفتار بیرونی شما انعکاس معیار درونتان باشد، با معنویت همسو هستید. شما خواهید دانست که چه موقع با معیار اخلاقی خود هماهنگ نیستید، زیرا وجدانتان تفاوت‌های بین آنچه را اخلاقا درست است و آنچه را واقعا مرتکب شده‌اید یادآوری خواهد کرد.

شوخی

درس شوخی، به ما یاد می‌دهد رفتار غیرجدی و سرگرم کننده را وارد موقعیت‌هایی کنیم که شاید در نبود شوخی بسیار مصیبت‌بار باشد. اگر مصیبت‌ها یا شکست‌هایی را از سر می‌گذرانید درس تلقی کنید و نه اشتباه، سودمندی شوخ‌طبعی اثبات می‌گردد. وقتی بیاموزید به بدبختی‌های خود بخندید بلافاصله می‌توانید شرایطی را که بد فرض کرده‌اید به فرصت‌هایی تبدیل نمایید که از آن چیزی درباره رفتار ناپسند انسانی، به‌خصوص رفتار ناپسند خودتان بیاموزید.


به گفته دکتر بورگ: «خنده کوتاه‌ترین فاصله‌ای است که دو شخص را به هم می‌رساند.»
تاثیر شوخی بر سلامتی- هم ذهنی و هم جسمی- بخوبی ثابت شده  است. یک خنده خوب می‌تواند عصبیت را از بین ببرد، تنش‌زدایی کند و آندروفین‌ها را به درون بدن شما روانه  سازد، که این امر به عنوان بالابرنده مقاومت طبیعی شما عمل می‌کند. به خودتان اجازه خندیدن بدهید. وقتی به خود اجازه شوخی کردن می‌دهید در کمال تعجب می‌بینید که هر بحرانی، با چه سرعتی تبدیل به موضوعی کمدی می شود.

قانون چهارم: درس با تکرار کردن آموخته می‌شود

قانون چهارم: درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید.


درس‌ها تکرار می‌شوند تا آموخته شوند. شما در زندگانی با درسی یکسان روبرو خواهید شد. همچنید با آموزگارانی روبرو خواهید شد که آن درس را به شما بیاموزند تا زمانی که آن را به‌خوبی یاد بگیرید. تنها راه راحت شدن از شر الگوها و موضوعات مشکلی که منجر به تکرار می‌شوند، این است که دیدگاهتان را تغییر دهید تا بتوانید الگوها را بشناسید و درسهایی را که به شما می‌دهند فراگیرید. شاید شما سعی کنید از آن شرایط دوری کنید، اما سرانجام آنها پیش خواهند آمد. مضمون درس چهار مشخص کردن و رها ساختن الگوهایی است که تکرار می‌کنید. همان‌طور که هر گره‌گشا یا طبیب خوبی به شما خواهد گفت، این کار آسانی نیست چون بدان معناست که باید تغییر کنید و تغییر همیشه آسان نیست. خبر خوب این است که با تشخیص و رهاسازی الگو، شما در واقع «چگونه تغییر کردن» را یاد می‌گیرید. در گردهمایی‌هایی که تشکیل می‌دهم، می‌آموزم که برای‌اعمال هر تغییری در زندگی شما شش گام اصلی وجود دارد:

1- آگاهی: آگاه شدن از الگو یا موضوع
2- تصدیق: تصدیق این موضوع که نیاز به رها کردن الگو دارید.
3- انتخاب: گزینشی فعال برای رها کردن الگو
4- روش: برنامه‌ای واقع‌گرایانه را طراحی کردن
5- تعهد: اقدام نمودن، به یاری مسئولیت‌پذیری بیرونی
6- تجلیل: دادن پاداش به خود برای موفق شدن.


بدون گذشتن از هر یک از این گام‌ها، نه می‌توان تغییر ماندنی‌ای ایجاد کرد و نه می‌توان الگویی را برای همیشه رها کرد. برای آسان‌سازی روند تغییرتان، نیاز به فراگیری درس‌های‌ آگاهی، خواست، رابطه علی (یا علت و معلولی) و صبر دارید.

آگاهی

/ 1 نظر / 42 بازدید
محبوبه

امروز به طور اتفاقی به این سایت راهنمایی شدم ومیدانم در این عالم هستی هیچ چیز اتفاقی نیست .ارزو میکنم این مطالب عالی چراغ راهم باشد با ارزوی توفیق برای شما هموطن عزیزم که به نوعی استادم شدید