*کاش فقط او را میخواندم *

 

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدنهائیکه فقط پاهایم رااز من گرفت در حالیکه

گوئی ایستاده بودم .

چه غصه هائیکه فقط باعث سپیدی مویم شد در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود.

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود ..و اگر نخواهد نمیشود (بهمین سادگی )

کاش نه میدویدم .و نه غصه میخوردم.

فقط او را میخواندم

 

/ 2 نظر / 15 بازدید
سادات

سلام امشب برنامه نیومدین اقای دکتر ؟

صورتک

بیا تا بازی کنیم درست مثل روزای کودکی من چشم میگذارم وتو پنهان شو تاوقتی که چشم باز میکنم تو را بیابم اما این بار در آغوشت میگیرم ؛میبوسمت؛وهرگز نمیگذارم از پیش چشمانم پنهان شوی من در هوای نفسهای تو نفس میکشم.....هوایی که پاکترین هواست