کشتی نجات

 

 

بی سر وسامان توام یا حسین ...
دست به دامان توام یا حسین...
جان علی سلسله بندم مکن...
گردم از این خاک بلندم مکن...
 
 
ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه

 


 

در کتاب «من لا یحضره الفقیه» آمده که لقمان به فرزندش گفت: ای فرزندم! همانا دنیا دریائی ژرف است که خلق بسیار در آن به هلاکت رسیده اند، پس کشتی خویش را در آن ایمان به خدا، و بادبانش را توکل بر خدا، و توشه ات را در آن خدای ترسی قرار ده، که اگر نجات یافتی به رحمت خدا بود، و اگر به غرقاب هلاکت رسیدی بر اثر گناهانت باشد.

 

سفینه نجات برای همه بشریت - در دورانی که بسیاری از اسطوره های خیالی و جعلی برپرده سینما می تواند ، میلیونها ذهن و فکر را مسحور خود گردانده و تفکرات مخرب صهیونی را به افکار عمومی دنیا ، القاء نماید ، حتی تابش شعاعی هرچند باریک از حقیقت خورشید تاریخ افروز بشریت که خونش در صحرای تفتیده کربلا به تمامی دشت های انسانیت جاری گشت ، می تواند تمامی آن جادوهای خیالی را بسوزاند و واقعیت را به چشمان نابینای ره گم کردگان ، بنمایاند. این تاثیر را می توان از نتیجه تلاش معدودی از فیلمسازان متعهد در قالب نمایش برخی فیلم ها و سریال های دینی و تاریخی در دیگر کشورها و سرزمین ها و شیفتگی مردم آن دیارها به بارقه هایی از حقایق الهی که در این آثار نمایانده می شوند ، دریافت.

 

امام حسین (علیه السلام) فرمود:
خدمت رسول خدا (صل الله علیه و آله وسلم) شرفیاب شدم
در حالیکه ابى بن کعب هم آنجا بود. حضرت رسول اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) فرمود:
مرحبا به تو ، اى ابا عبدالله ، اى زینت آسمانها و زمین . ابى گفت : چگونه او زینت آسمانها و زمین است
در صورتى که کسى غیر از تو چنین نیست؟ حضرت فرمود: اى ابى ، قسم به کسى که مرا
به حق به نبوت مبعوث کرد، حسین بن على در آسمان بزرگتر از روى زمین است، و همانا بر طرف
راست عرش الهى نوشته شده است:
ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة (همانا حسین چراغ هدایت و کشتى نجات است).

فرائد السمطین , جوینى خراسانى , ج 2 ، ص 155


صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین

/ 4 نظر / 4 بازدید
سحر

سلام ، ایام سوگواری ماه محرم رو به شما تسلیت میگم . باز طوفانی شده دریای دل موج سر بر ساحل غم میزند باز هم خورشید رنگ خون گرفت بر زمین نقشی ز ماتم میزند

رهـاااا...!

ای حسین(ع)! با تو چه بگویم؟ “شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل” و تو ای چراغ راه، ای کشتی رهایی، ای خونی که از آن نقطه ی صحرا، جاودان می تپی و می جوشی، و در بستر زمان جاری هستی، و بر همه ی نسل ها می گذری، و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی، و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی، و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرّمی می نشانی، ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی از آن نور رابر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن! قطره ای از آن خون رادر بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز! و تَفی از آتش آن صحرای آتش خیز رابه این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش! . . . ای که “مرگ سرخ” را برگزیدی تا عاشقانت را از “مرگ سیاه” برهانی، تا با هر قطره ی خونت، ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبَد مرده و فسرده عصری را گرم کنی، و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی! ایمان ما، ملّت ما، تاریخ فردای ما، کالبَد زمان ما، “به تو و خون تو محتاج است”. دکتر علی شریعتی

محبوبه

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر!چون شیشه عطری که درش گم شده باشد.....