اوست که می خرد

من که از کسی حرف نمی زنم

این اوست که صاف

می آید و می نشیند

حتی میان سکوت من

در کارگاه عاشق او دل شکسته می  خرد

افتاده ای در خاک و  یا غمگین نشسته می خرد

هم قلب محزون می خرد با ظاهر خندان و خوش

روحی که راضی بوده است جسمی که خسته می خرد

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
حمید

مطلب جالبی بود. موفق باشید ;)