حکایت شیشه و سنگ

دل که یه ویرونه بود
بخت که وارونه بود
هرکی به من گفت که منو دوست داره
مثل تو دیوونه ی دیونه بود

دل که یه ویرونه بود
بخت که وارونه بود
هرکی به من گفت که منو دوست داره
مثل تو دیوونه ی دیونه بود

گفتی اسیرش گاهی واسم
گفتی خودت یه تکه گاهی واسم
گفتی نترسم از پریشونیا
که تو خودت پشت و پناهی واسم

گفتی اسیرش گاهی واسم
گفتی خودت یه تکه گاهی واسم
گفتی نترسم از پریشونیا
که تو خودت پشت و پناهی واسم

من که دلو به خاک و خون میزدم
دلو به صحرای جنون میزدم

وای که تو دیوونه تر از من شدی
با منو دل دشمن دشمن شدی

من که واست دست به دعا میشدم
گدای درگاه خدا میشدم
تا تو بیای مثل یه شمع عاشق
عاشق تو عاشق تو عاشق تو ... واست فدا میشدم

فکر من این بود که توی این روزگار
ما دو تا دیوونه رنگین با هم
نمیدونستم من و تو بی وفا
حکایت شیشه و سنگیم با هم

دل که یه ویرونه بود
بخت که وارونه بود
هرکی به من گفت که منو دوست داره
مثل تو دیونه ی دیونه بود

دل که یه ویرونه بود
بخت که وارونه بود
هرکی به من گفت که منو دوست داره
مثل تو دیونه ی دیونه بود
مثل تو دیونه ی دیونه بود
 
شیشه و سنگ محمد حشمتی
http://www.persiangig.com/pages/down...she%26sang.mp3


تاريخ : چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۸:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.