دیشب داشتم اتفاقی فیلم پزشکان رو می دیدم. یک بچه دستش تو میله های فاضلاب گیر کرده بود. بعد وسط ریل قطار بود، دکتری که آمده بود برای کمک و پدر بچه تمام تلاششون رو می کردند. چون هر لحظه امکان داشت قطار برسه،

یک آن تابلو نوشت ، قطار 5 دقیقه تأخیر داره ، دکتره نفسی کشید، گفت: بازم شکر 5 دقیقه وقت داریم.

تو همین نفس کشیدن بودن که یک قطار پیدا شد. از ریلی دیگر تو مسیر آمده بود.

دیگه وقت فکر کردن نبود.

دکتر با تمام انرژی بچه رو گرفت و از جلوی قطار کشید بیرون. تو اون لحظه فکر نکرد به چیزی ، فقط جون بچه مهم بود.

بالاخره کشیدش بیرون از جلوی قطار، نجاتش داد. 

اما دست بچه بدجور شکسته بود.

دست در برابر جان،

بعضی وقتها ، خدا دستت رو میشکنه چون بلایی بزرگتر سر راهت هست. تا جونت رو نجات بده.

 

 

 



تاريخ : شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۱ | ۸:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.