کودکی پابرهنه روی برف ایستاده بود و به ویترین مغازه نگاه می کرد زنی او را دید و برایش کفش و لباس خرید کودک گفت: شما خدا هستید؟ زن گفت: نه من بنده ی خدا هستم کودک گفت: می دانستم با خدا نسبتی دارید...

 



تاريخ : چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱ | ٢:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.