حس خوبی داشتم وقتی این شعر رو می خوندم

تداعی ذهنم، حضرت علی (ع)، اهل بیت علی (ع)، سقای کربلا

گر بر سر نفس خود امیری مردی /// گر بر دگری خورده نگیری مردی

آن دانش که ز لطف خود بر تو داد /// گر بر دگری دریغ نکردی مردی

مردی نبود ز صبح تا شام نماز /// مردی نبود به روی در ظاهر باز

مردی ز سر عشق بود ، احول بین /// گر احولی ز سر برون نمودی مردی

صدای قل قل در آسمان بر پا است /// گر نوای آن ز گوش جان شندیدی مردی

سر منزل تو در روح توست /// گر سر منزل خود در خاک ندیدی مردی

دست فتاده گرفتن چه زحمت داشت ؟ /// گر دست فتاده بگیری مردی

نوای ان الحق در دلت بر خواسته /// گر این را تو ، دو نبینی مردی

رب ، الله ، من ، در نهاد یکیست /// گر جمله در نهاد روحت دیدی مردی

یک ، دو پیمانه به خوردت دادند /// گر بحر نوشیدی و مست نگشتی مردی

اینست سزای آنکه از خاکت ساخت ؟ /// اینست گلی که با عشق گداخت ؟

در تو اگر روح عرفانی است /// گر عشقت را دریغ نکردی مردی

عاشق ، عشق را جمله طلب خواهد کرد /// گر در طلب روح عاشقانی مردی

در طلب شناخت این عشق دانش آموز /// دانش ز روح اصل ، پر آموز

دانش چراغ این راه بود /// گر بر سر نور این چراغ اسیر نیایی مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن /// گر چهره خود در فتاده دیدی مردی

 



تاريخ : شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱ | ۳:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.