کاغذ تا می خورد . با حوصله تماشا می کنی . قایق کوچک کاغذی می نشیند روی آب ، آرام . ذوق میکنی ، میدوی و دست های کوچکت را به هم می زنی . میخندی و میخندم با خنده ی شیرین کودکانه ات . کوچکتر که بودم ، خیلی دست ها از همین قایق ها برایم ساختند . موشک ، مرغابی ، درناهای ظریف کاغذی . بزرگ تر که شدی برای خیلی ها از همین چیزها خواهی ساخت و به صدای معصومانه ی خنده ها و فریادهایشان شاد خواهی شد .بزرگ  که شدی ، مرد که شدی ، عاشق که شدی یا حتی اگر دوست داشتی و دوست داشته شدی . یادت باشد ، تا همیشه خاطرت باشد، بمانی به پای این " دوست داشتنت " ، " عاشق شدنت " ، " خواستنت " . یادت باشد اگر توانش را نداشتی ، اگر شک داشتی ، اگر تردید و تعلیق و خودخواهی در تو بود و اگر تاب ماندگاری نداشتی " برو " . مردانه برو! پیش از هر تعلق خاطر و عادت و تعهدی برو و بمان پای این رفتن . عزیزم روزگار هر قدر هم که نامرد تو در یاد داشته باش جوانمردانه دوست بداری  مبادا بشکند کسی در تو .  تماشا کن، آب می دود بین لایه های نازک کاغذ . غمگین میشوی ، بغ میکنی . . .روزی روزی گاری ، کشتی هایت که غرق شد، دلت که گرفت ، آرزوهایت که گم شد . هرگز دیگری را به گناه نکرده سرزنش نکن . آدمها را قضاوت نکن ، تمسخر نکن، ساده حکم نکن و باز هم به خاطر بسپار همیشه دست هایی هست   توانا به دوباره ساختن ساده ی تمام این خرابی ها . به سادگی ساختن دوباره ی قایق کوچکی برای تو . آدمها اما ، اگر بشکنند ، اگر خرد و خرابشان کنی، نمی شود از نو ساختشان . نمی توان دوباره شروعشان کرد . برای خاطر خودت هم که شده فاصله نساز .فاصله ها درد می سازند! وهم و تنهایی . فاصله نگیر ، درد نباش ... عزیزم .

هرگز درد نباش!

 هر چه خوبی کنی ، از هر دست بدهی از همان دست خواهی گرفت.

نمی خواهم تنها بمانم

 

 

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.