آن که دندان دهد ، نان دهد.. آن که من و خلق کرده فکر روزیمون هم هست. آن که این دلو آفرید.. فکر دل همراهش هم هست.. کسی بهت بی ادبی .. یا زور میگه.. فکر اون هم هست.. فکر می کنی فقط تو دل داری. فقط به تو گفتند بالای چشمت ابروئه ... تازه می فهمی که لقمان چرا لقمان شد.. وقتی حالتو بگیرند.. چیزی نتونی بگی ، بخاطر شعورت ، بخاطر خیلی چیزای دیگه.. تازه دلت می گیره چرا درد و دلش رو به چاه می گفت.. شاید می خواد بگه فراموشش کردی..  

یکی طفل دندان برآورده بود   پدر سر به فکرت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرمش؟   مروت نباشد که بگذارمش
چو بیچاره گفت این سخن، پیش جفت   نگر تا زن او را چه مردانه گفت:
مخور هول ابلیس تا جان دهد   همان کس که دندان دهد نان دهد
تواناست آخر خداوند روز   که روزی رساند، تو چندین مسوز
نگارنده‌ی کودک اندر شکم   نویسنده عمر و روزی است هم
خداوندگاری که عبدی خرید   بدارد، فکیف آن که عبد آفرید
تو را نیست این تکیه بر کردگار   که مملوک را بر خداوندگار
شنیدی که در روزگار قدیم   شدی سنگ در دست ابدال سیم
نپنداری این قول معقول نیست   چو راضی شدی سیم و سنگت یکی است
چو طفل اندرون دارد از حرص پاک   چه مشتی زرش پیش همت چه خاک
خبر ده به درویش سلطان پرست   که سلطان ز درویش مسکین ترست
گدا را کند یک درم سیم سیر   فریدون به ملک عجم نیم سیر
نگهبانی ملک و دولت بلاست   گدا پادشاه است و نامش گداست
گدایی که بر خاطرش بند نیست   به از پادشاهی که خرسند نیست
بخسبند خوش روستایی و جفت   به ذوقی که سلطان در ایوان نخفت
اگر پادشاه است و گر پینه دوز   چو خفتند گردد شب هر دو روز
چو سیلاب خواب آمد و مرد برد   چه بر تخت سلطان، چه بر دشت کرد
چو بینی توانگر سر از کبر مست   برو شکر یزدان کن ای تنگدست
نداری بحمدالله آن دسترس   که برخیزد از دستت آزار کس


تاريخ : دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠ | ٧:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.