سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد   وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون است   طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد
مشکل خویش برِ پیرِ مُغان بردم دوش   کو به تایید نظر حل معما می‌کرد
دیدمش خرم و خندان، قدحِ باده به دست   و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم: «این جام جهان بین به تو کِی داد حکیم؟»   گفت: «آن روز که این گنبد مینا می‌کرد»
بی‌دلی، در همه احوال، خدا با او بود   او نمی‌دیدش و از دور "خدایا" می‌کرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد اینجا   سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
گفت: «آن یار، کز او گشت سر دار بلند،   جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد»
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید   دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
گفتمش «سلسله زلف بتان از پی چیست؟»   گفت: «حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد!»
 

 

ابیاتی از مولوی به مناسبت غزل فوق
ای تو در پیکار خودرا باخته
دیگران را تو زخود نشناخته
تو به هر صورت که آئی بیستی
که منم این بالله آن تو نیستی
یک زمان تنهابمانی تو زخلق
در غم و اندیشه مانی تا به حلق
این توکی باشی که تو آن اوحدی.
که خوش و زیبا و سرمست خودی
مرغ خویشی صید خویشی دام خویش .
صدر خویشی فرش خویشی بام خویش
جوهرآن باشد که قائم با خوداست.
آن عرض باشد که فرع او شده است
گرتو آدم زاده ای با او نشین.
حمله ذرات را در خود به بین
ایضا
تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق.
بلکه گردونی و دریاس عمیق
آن توئی زفت است کان نهصد تو است.
قلزم است و غرغه گاه صد تو است
ایضا
خویشتن نشناخت مسکین آدمی.
از فزونی آمد وشد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت.
بوداطلس خویش را بر دلق دوخت
وبیتی منسوب به علی(ع)بسیارقابل تو جه است:
اتزعم انک جرم صغیر
وفیک انطوی عالم الاکیر
(آیا گمان میداری که جرم صغیری هستی در صورتیکه عالم اکبر در تو پیچیده شده است)



تاريخ : سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳٩٠ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.