اهمیت هوش عاطفی در حفظ پیوندهای زناشویی

 

هوش عاطفی و منطقی یا هوش عاطفی  ( قسمت دوم )

 

 

اهمیت هوش عاطفی در حفظ پیوندهای زناشویی

 

در قسمت قبل به بررسی تفاوت هوش علمی و هوش عاطفی و مهارت های هشیاری عاطفی پرداختیم . اینک در ادامه می خوانیم...

روند متداول ازدواج و طلاق باعث می شود هوش عاطفی بیش از پیش اهمیت پیدا کند. خطر افزایش طلاق بیشتر متوجه زوج های تازه ازدواج کرده است. طی سال های اخیر، پیوندهای عاطفی میان زن و شوهر و نیز مرزهای گسل عاطفی که می توانند بنیان زندگی را از هم بشکافند ، با دقتی بی سابقه مورد بررسی قرار گرفته اند. شاید بزرگ ترین پیشرفت برای فهم عواملی که یک ازدواج را حفظ می کند یا آن را از هم می پاشد، با استفاده از ابزارهای دقیق فیزیولوژیک حاصل شده است. این ابزارها ردیابی لحظه به لحظه ی تفاوت ها ی ظریف احساسی میان زن و شوهر را میسر ساخته اند. اکنون دانشمندان قادرند کوچک ترین تغییر و تحول در میزان آدرنالین یا فشار خون یک شوهر را تشخیص دهند و جزئی ترین عواطف را در چهره ی یک زن مشاهده کنند. این اندازه گیری های فیریولوژیک ، نوعی تفاوت بیولوژیک پنهان را به عنوان منشأ بروز اختلاف میان و زن و شوهر آشکار می کند؛ یک اختلاف سطح بحرانی در قابلیت های عاطفی ، که برای زن و شوهر نامحسوس است یا مورد بی توجهی واقع شده است. این اندازه گیری ها همان نیروهای عاطفی را که قادر به حفظ یا نابودی یک رابطه مشترک اند، در معرض دید قرار می دهند. مرزهای عاطفی، تفاوت میان دنیای عاطفی دختران و پسران را نشان می دهد.

در بسیاری از اختلاف های زناشویی مشاهده می شود که مرد از خواست های « غیر منطقی » زن شکایت می کند و زن از " بی تفاوتی " مرد نسبت به آن چه او می گوید ناله سر می دهد. ریشه ی این تمایزات عاطفی را ، علیرغم آن که بخشی از آن ممکن است بیولوژیک باشد – می توان در دوران کودکی در تفاوت دنیای عاطفی  که دختران و پسران در آنها رشد می کنند، ردیابی نمود. چرا که به دختر و پسر در مورد کنترل عواطف خویش درس های بسیار متفاوتی داده می شود. به دختران راجع به عواطف اطلاعات بیشتری داده می شود تا به پسرها و با پسرها بیشتر در مورد نتایج احساساتی مانند خشم، صحبت می شود.

« لسلی برودیم» و « جودیت هال» که در زمینه ی تفاوت های عاطفی میان دو جنس مذکر و مؤنث تحقیق می کنند اظهار می دارند که چون دخترها در به کارگیری زبان خیلی سریع تر از پسرها مهارت پیدا می کنند، بنابراین با فصاحت بیشتری می توانند احساسات خود را بیان کنند و همچنین بهتر از پسرها می توانند واکنش های عاطفی را جایگزین جنگ های تن به تن کنند. برعکس ، پسرها چون هیچ تأکیدی بر توصیف احساسات خود ندارند احتمالاً از وضعیت عاطفی خود و دیگران بی خبرند. از پسرها انتظار می رود که در موقع زمین خوردن گریه نکنند و با خروج خود از زمین بازی اجازه بدهند که بازی ادامه یابد، اما دخترها بازی را برای کمک به فرد صدمه دیده متوقف می کنند.

 

 

اهمیت هوش عاطفی در حفظ پیوندهای زناشویی

 

از همین رو پسرها از جانب هر چیزی که استقلال آنها را به مبارزه بطلبد تهدید می شوند، در حالی که دخترها با بروز گسیختگی در روابطشان مورد تهدید قرار می گیرند. « دیواتانن » اشاره کرده است که این تفاوت دیدگاه ها بدین معنی است که زنها و مردها از یک گفت و گو چیزهای کاملاً متفاوتی انتظار دارند. مردها به صحبت درباره ی « مسائل » قانع اند، در حالی که زن ها در جست وجوی روابط عاطفی اند.

صدها تحقیق نشان می دهد که حس همدلی زن ها خیلی قوی تر از مردهاست. آنها حداقل خیلی بهتر از مردها می توانند از طریق چهره، لحن صدا و دیگر علائم غیر کلامی به احساسات درونی دیگران پی ببرند. به طور کلی زن ها هنگامی که وارد زندگی زناشویی می شوند برای ایفای نقش مدیریت عواطف و احساسات کاملاً تعلیم دیده اند، در حالی که مردها از اهمیت این امر برای حفظ بقای رابطه ی زناشویی درک کافی ندارند. تحقیقی که بر روی 264 زوج انجام گرفت نشان داد به راستی مهم ترین عنصر برای زنان – نه مردان – در رضایت از روابطشان این حس بود که « ارتباط خوبی » با شوهرشان داشته باشند. « تدهوستون » معتقد است  که از دیدگاه زن ها، صمیمیت و نزدیکی یعنی گفت و گو راجع به مسائل، به ویژه در مورد رابطه ی زن و شوهر، اما مردها روی هم رفته درک نمی کنند که زن هایشان از آنها چه می خواهند. آنها می گویند: « من از او می خواهم که به اتفاق هم کاری انجام دهیم ولی همه ی کاری که او می خواهد انجام بدهیم این است که بنشینیم و حرف بزنیم ». « هوستون » دریافته است که مردها در دوران آشنایی قبل از ازدواج تمایل بیشتری به صحبت کردن و ایجاد صمیمیت با همسران خود دارند، اما به محض آن که ازدواج می کنند و وارد زندگی مشترک می شوند ( به ویژه در ازدواج های سنتی ) وقت کمتری صرف صحبت کردن با همسرشان می کنند.

این سکوت فزاینده ناشی از این مسئله است که مردان با خوش باوری بیشتری به زندگی زناشویی خود نگاه می کنند. اما زن ها در کل و به خصوص در ازدواج های ناموفق ، بیش از شوهران خود به گله گزاری می پردازند. حالا چگونه می توان این شکاف عاطفی را در هنگام بروز اختلاف نظر و نارضایتی که در هر رابطه ی زناشویی بسیار طبیعی است، بررسی کرد؟ در حقیقت موضوعات خاص مثل تعداد دفعات رابطه ی زناشویی، نحوه ی تربیت فرزندان ، یا مقدار پس انداز و قرض هیچ کدام نمی توانند باعث تحکیم یا متلاشی شدن پیوند زناشویی شوند، بلکه عاملی که سرنوشت یک زندگی مشترک را رقم می زند این است که زن و شوهر چگونه راجع به رنجش ها و دلخوری ها و مسائل آزار دهنده ی فیمابین ، بحث و گفت و گو می کنند. حتی توافق در مورد این که چگونه مخالفت خود را ابراز کنیم می تواند راهی برای بقای زندگی زناشویی باشد. زن و شوهر باید در هنگام برخورد با احساسات و عواطف سخت و انعطاف ناپذیر یکدیگر ، بر تفاوت های درونی مربوط به جنسیت خود غلبه کنند.

منبع: مشاوره در آستانه ازدواج تالیف سید مهدی حسینی بیرجندی

گردآوری: زهره پری نوش

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.