کنج خونه نشستی و در رو دنیا بستی و
از بس شکایت میکنی به مردن عادت میکن
هی میگی تقدیر منه و هی میگی تقصیر منه
تو این وسط چه کاره ای که عمریه آواره ای

بهش میگم بسه دیگه چکار داری کی چی میگه
نذار خودت سرکار انگار نه انگار
میگم هنوز د یر نشده هنوز د لت پیر نشده
پاشو ودست رو دست نذا ر انگار نه انگار

توی گذشته موندی و هی دلتو سوزوندی و
هر چی میگم بخند یه بار انگار نه انگار
ا نگار همه بیکارنو دشمنی با تو دارنو
همش با تو بد میکنن راه تو رو سد میکنن

ا ینا همش بهونت کارای بچه گو نته
چشم دلت تا نبینه صد سال د یگم همینه
این دیگه حرف آخره عمر تو داره میگذره
تمو م که شد به روت نیار انگار نه انگار



تاريخ : سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩ | ٢:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.