غول درون انسان ( بخش اول )

چگونه این موجود عظیم را درک کنیم؟


وقتی که خداوند انسان را آفرید و جسم او را به تکامل رساند و او را برنامه نویسی کرد یک صفحه سفیدی به او اعطا کرد تا او در مراحل زندگیش آنرا با اختیاری که در دست دارد در جهت کمال برنامه نویسی کند. ضمیر ناخودآگاه همان صفحه سفیدی است که قرار است ما با یک سلسله کارها و اندیشه ها آنرا در جهت خوشبختی خویش و سعادت دنیا و آخرت برنامه نویسی کنیم....

ضمیر ناخوداگاه ابر کامپیوتری است در وجود ما همچون کامپیوترهای خانگی که شامل سه بخش است « ورودی .. پردازش .. خروجی »

بخش ورودی شامل 6 بخش است : حس بینایی .. شنوایی .. بویایی .. لامسه .. چشایی و افکار...

بخش پردازش همان ضمیر ناخودآگاه یا کودک درونی ماست..

بخش خروجی همان رفتار و عمکرد ما در زندگیمان است مطابق با آنچه از ورودی دریافت کردیم .

هر آنچه شما از ورودی هایتان دریافت میکنید توسط این مرکز پردازش شده و نتیجه ای که میگیرید روحیه شاد یا افسرده شماست...

اندیشمندان , ضمیر ناخودآگاه را به کودکی ساده و نادان شبیه میدانند کودکی که تمام حواسش متوجه شماست و آنچه که شما دریافت میکنید را باور میکند او نمی اندیشد فقط باور و ضبط میکند ..آنها بر این باورند که حتی سلامتی انسان هم در دست این ضمیر است ( در درون انسان قدرتی وجود دارد که میتواند در مواقعی که بیماری برای بدن پیش میاید داروی آن بیماری را تولید کند و داروها فقط نقش تسریع کننده درمان را دارند ولی اساسا چیزی که پزشکان هم به آن اعتقاد دارند میزان همکاری خود بیمار در تولید ورودی های مثبت برای این مرکز می باشد) ما بعنوان مدیر و فرمانده بدنمان میتوانیم این سیستم اجرایی(ضمیر ناخودآگاه) که تحت کنترل ماست را با دادن فرمان های درست یا نادرست هدایت کنیم ..شما درست مثل یک ناخدای کشتی هستید که در داخل کشتی همانطور که سیستمی عظیم و مرکزی وجود دارد باید طوری این سکان و این سیستم را بگردانید و طوری فرمان برانید که هم خود و هم اطرافیان را به سعادت برسانید....

این کامپیوتر حتی میتواند به شبکه اینترنت (شعور نامحدود جهان) هم متصل شود ومیتواند اطلاعات و منابع گسترده ای را در جهان هستی به ما عرضه کند او این توان را دارد که با دیگران ارتباط برقرار کند و از آنها یاری بخواهد فرض کنید مدتها در فکر فردی هستید مرتب حرفش را میزنید و یا دلتان برایش تنگ شده خیلی اتفاقی و بدون هیچ دلیلی از او با خبر می شوید..بله این ضمیر بسیار قدرتمند است قدرت او هم در جهت تخریب و هم در جهت آبادانی زندگی شماست..کافی است او را لمس کنید صدایش را بشنوید به او با قدرت و درایت فرمان دهید و نوازشش کنید و از او مراقبت کنید چرا که او یک کودک است ....

برای درک این منظور کودک خودتان آیا به او اجازه میدهید هر تصویرناجوری را در تلویزیون ببیند یا هر حرف زشت و ناپسندی را بشنود یا هر چیزی را در دهانش کند و یا از هر امکاناتی محروم باشد...این مراقبت شما از اوست که باعث سعادت او و هم خودتان میشود...برای تربیت فرزندتان و ارتباط درست با اطرافیان نخست باید این کودک معصوم و نازنین و در عین حال قدرتمند که در درون شماست را بشناسید( وقتی او را شناختید و به او احترام گذاشتید کودک درون انسانهای دیگر را هم میبینید و در این حال مراقب کودک آنها نیز هستید..) با او حرف بزنید ( خودتان را دوست بدارید ) برای او مسئولیت تعیین کنید (او را باور کنید و برای او اهدافی تعیین کنید) او را بخندانید ( ایجاد روحیه ).....هیچ گاه فکر نکنید که تنها هستید کسی که کودک درونش را بشناسد و لمس کند برای او هیچ خلوتی معنا ندارد در خلوت خود کاری ناشایست نکنید چرا که او همواره از شما الگو میگیرد و در مواقعی که شما در جمعی از دوستان هستید خلوت شما را به آنها لو میدهد او بسیار دهن لق و خبرچین است حتی مثل یک کودک واقعی شما را به رگبار سوال میبندد و آن لحظه این شمایید که باید با حوصله و مهربانی پاسخ های زیبا به او بدهید.او شما را محکوم میکند « یک کودک را در نظر بگیرید وقتی که از والدین خود قصور و خطایی میبیند که با قانونمندی های والدینش مطابقت ندارد به آنها متذکر میشود و برایش سوال پیش میاید. قانونمندی ما همان فطرت پاکی است که خداوند آنرا در ما نهاده و برنامه نویسی کرده که به هیچ عنوان سورس اصلی آن قابل دسترسی نیست و نمیتوان آنرا بصورتی دیگر تغییر داد چرا که ذات همه انسانها پاک است و ما وقتی که از این فطرت پاک دور میشویم این کودک که از ما درس گرفته و فطرت ما را میشناسد ما را به باد محاکمه میگیرد و شخصیت ما را خرد میکند و حتی در تنهایی نمی توانیم خطا کنیم چرا که او همواره سوال میکند ....

فکر کردن عامل دیگری است که شما میتوانید از طریق ذهن , کودک خود را هدایت کنید کودک شما در مقابل فکر شما حرفی نمیزند سرزنشی نمیکند و این خود شمایید که باید نحوه فکر کردن را کنترل کنید وقتی دنیای خود را تیره و سیاه میبینید از تمام مسائل اطرافتان شکایت میکنید او به گوشه ای میخزد و افسرده حال و معصومانه به شما می نگرد شما با فکر نادرست و گفتار منفی دست و پای او را میبندید و او را از شادی کودکانه اش و خلاقیت نهفته اش محروم میکنید..و همینطور اعمال ما در طول زندگی افکار ما را رقم میزنند ....پس مراقب ورودی هایتان باشید.....

علت دیدن رویا و خواب:

وقتی که شما میخوابید روح از بدن شما خارج میشود و قسمتی از ضمیر ناخودآگاه به همراه روح میرود و شما میتوانید از طریق این ضمیر از نقاطی که روح شما از آنجا دیدن کرده مطلع شوید و یا پاسخ سوالات خود را بیابید ....که این مربوط میشود به اتصال کامپیوتر ما به شعور نامحدود جهان ( اطلاعات و منابع گسترده ای که وجود دارند ) که در بالا مختصری از آن گفته شد ....حتما داستان کشف ساختمان شش ضلعی بنزن را شنیده اید « فریدریش آگوست ککوله » شیمیدان آلمانی در خواب این ساختار را کشف میکند و دایره ای از مارهایی را میبیند که هر کدام دم مار بعدی را در دهان دارند و اینگونه برنظریه خطی بودن بنزن پایان داده و ثابت میکند که حلقوی است ..او مدتها ذهنش درگیر این موضوع بود طوریکه در بیداری هم قبل از ارائه این نظریه اتمهایی را میدید که در مقابل چشمانش به حرکت میپرداختند آنقدر ذهن او درگیر این موضوع بود که حتی در خواب هم بدنبال شکلی از این ماده بود ....چرا که ضمیر ناخودآگاه خواب و بیداری نمیداند او همیشه بیدار است و همه آنچه در خواب و در بیداری میبینیم در خود ذخیره میکند..کافی است با قدرت تمام از او بخواهی و او با قدرتی باور نکردنی تو را به هدفت برساند..هر چه قدرت درخواست تو از او بیشتر باشد و صدای تو رساتر باشد او با نیروی عظیم و اتمی خود تو را قدرتمندانه به مقصودت میرساند...

و در آخر( مولوی ):

در جسم من جانی دگر , در جان من قانی دگر با آنِ من آنی دگر زیرا به آن پی برده ام

مطالب فوق هر چند تنها قسمت کوچکی بود از اسرار این گنجینه عظیم و احتمالا خیلی از آنها را هم شنیده بودید ولی هدف این نویسنده بر آن بود که این قدرت درونی را به زبانی ساده تر و آنگونه که خود درک کردم برای شما بازگو کنم.

lempica88@yahoo.com



تاريخ : دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.