اراده لایتغیر و نفوذ ناپذیر خداوند متعال، همانا این دست او بود که آنها را برگرفت.

 

همان‌گونه که خداوند مرد و زن را آفرید، همان‌طور نیز قهرمان و شاعر یا سخن ساز را حیات بخشید. دومی هیچ‌ یک از مهارت‌ها و مزایای اوّلی را ندارد، او تنها به تحسین قهرمان می‌پردازد، به او عشق می‌ورزد و از او لذت می‌برد. اما او نیز، ‌کمتر از قهرمان، مسرور نیست، زیرا گویی قهرمان آن ماهیت بهتر و برتر اوست که به آن شیفته می‌شود. بنابراین هیچ فرد بزرگی فراموش نخواهد شد و اگرچه مدت طولانی سپری شود، حتی اگر ابری از سوء تفاهم قهرمان را کنار گذارد، سرانجام، عاشق و شیفته‌ی او خواهد رسید و هرچه بیشتر زمان سپری شود، با وفاداری بیشتر حامی قهرمان خواهد بود.

اما هرکس به تناسب بزرگی و شکوه آنچه برای آن جهد و کوشش به عمل آورد و با آن ستیزه کرد بزرگ است. بوده است کسی که به واسطه توان و نیروی خود بزرگ بوده، و دیگری به واسطه خرد و فرزانگی خویش بزرگ بوده و دیگری در امید خود بزرگ شده و دیگری در عشق خود بزرگ بوده، اما بزرگتر و برتر از همه ابراهیم بوده است، بزرگ در آن خردمندی و حکمتی که راز آن "نابخردی" است،‌ بزرگ در آن امیدی که صورت خارجی آن دیوانگی است.

                                                                                      

شنونده من! چه بسیار پدرانی که فقدان و از دست دادن فرزند را به عنوان فقدان و از دست دادن عزیزترین چیزی که در جهان داشته‌اند احساس کرده‌اند، و محروم از هر امیدی در آتیه گردیده‌اند، با این حال هیچ فرزندی، فرزند موعود به معنایی که اسحاق ( اسماعیل ) برای ابراهیم بود نبوده است. چه بسیار پدرانی که فرزند خویش را از دست داده‌اند، اما این خداوند بوده است، اراده لایتغیر و نفوذ ناپذیر خداوند متعال، همانا این دست او بود که آنها را برگرفت. اما برای ابراهیم این‌گونه نبود. برای او آزمایشی بس سخت‌تر نگاه داشته شده بود، همراه با چاقو، سرنوشت اسحاق ( اسماعیل ) به دست خود ابراهیم سپرده می‌شد.

 

ابراهیم، پدر مقدس! دومین پدر برای نژاد انسانی! تو که برای نخستین بار نظاره‌گر و شاهد آن شور شگرف بودی که نبرد و ستیز هراسناک با قوای طغیانگر و نیروهای طبیعت را خرده می‌گیرد تا در عوض با خدا ستیزه جویی کند، تو که برای نخستین بار آن شور متعالی و اعلی را درک کردی، تجلی مقدّس پاک و متواضعانه‌ی شوریدگی الاهی که کافران آنرا تحسین کرده‌اند، او را که در ستایش از تو سخن می‌گوید،‌اگر ستایشش آن‌گونه که باید، درست و بجا نیست او را ببخشای.



تاريخ : چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ | ٩:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : محسن | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.