دیوان حافظ

 

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم***مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست***بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت***تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم***کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار***این موهبت رسید ز میراث فطرتم

من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش***در عشق دیدن تو هواخواه غربتم

دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف***ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم

دورم به صورت از در دولتسرای تو***لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم

حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان***در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم



تاريخ : جمعه ٢٤ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.