همبشه از خوبی دیگران دیوار بساز

وقتی در حق تو بدی کردند، فقط یک آجر از دیوار بردار

بی انصافیست اگر دیوار را خراب کنی !!!

 



تاريخ : جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳ | ۸:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

نیایش زیبا از امام سجاد:

الهی

دردهایی هست که نمی توان گفت

و گفتنی هایی هست که هیچ قلبی محرم آن نیست

الهی

اشک هایی هست که با هیچ دوستی نمی توان ریخت

و زخم هایی هست که هیچ مرحمی آنرا التیام نمی بخشد

و تنهایی هایی هست که هیچ جمعی آنرا پر نمی کند

الهی

پرسش هایی هست که جز تو کسی قادر به پاسخ دادنش نیست

درهایی هست که جز تو کسی آنرا نمی گشاید

قصد هایی هست که جز به توفیق تو میسر نمی شود

الهی 

تلاش هایی هست که جز به مدد تو ثمر نمی بخشد

تغییراتی هست که جز به تقدیر تو ممکن نیست

و دعاهایی هست که جز به آمین تو اجابت نمی شود

الهی

قدم های گمشده ای دارم که تنها هدایتگرش تویی

و به آزمون هایی دچارم که اگر دستم نگیری و مرا به آنها محک بزنی، شرمنده خواهم شد.

الهی

با این همه باکی نیست

زیرا من همچو تویی دارم

تویی که همانندی نداری

رحمتت را هیچ مرزی نیست

ای تو خالق دعا و مالک" آمین"...

صحیفه سجادیه



تاريخ : چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳ | ٩:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

خوبی

مردم می گویند: آدم های خوب را پیدا کنید و بدها را رها کنید. اما باید اینگونه باشد، خوبی را در آدم ها پیدا کنید و بدی آن ها را نادیده بگیرید. هیچکس کامل نیست. 

They say: find the good ones and let go of the bad ones.

But it should be: find the good in people and overlook the bad things in them. nobody's perfect.



تاريخ : چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳ | ۸:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 کسانی که در کفر از یکدیگر سبقت می گیرند غمگینت نکند.

 احساسمون را خوب نگهداریم ، ترس ، غم همیشه هست از بی ایمانیه از مکر دیگران غمگین و نگران نباش

در هر شرایطی نعمتهایت را بشمار

 کارگردان خداست

انما نجوا من الشیطان (إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

شان نزول آیه
 

هر آینه نجوا کردن کار شیطان است که می خواهد مؤمنان را محزون کند و، حال آنکه هیچ زیانی ، جز به فرمان خداوند ، به آنها نمی رساند و مؤمنان باید که بر خدا توکل کنند

خدا چو ابراهیم و آتش نگهدارست.

چو موسی و فرعون 

چو یوسف و چاه

در هر شرایطی افکار مثبت را قدرت ببخشید ، افکار مثبت سخن خداست ، نجواهای منفی همان شیطان است.

غمگین نباش به قدرت و زرنگی و بیشتری و زور غیر از خدا

شادی شادی و غم غم می آورد.  در یاد و احساس خدا 

مراقب احساساتت باش.

 

 

 



تاريخ : دوشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩۳ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

ً* آیا می دانید که *

در میان 27 نوع احساس ، حس " غم " با 120 ساعت ، ماندگارترین حس در بدن انسان است .

محققان بلژیکی با مطالعه روی 233 دانش آموز دبیرستانی ، دریافتند که احساسات 19 گانه غم ، شادی ، نفرت ، درماندگی ، حسادت ، آرامش ، اشتیاق ، ستایش ، استراحت و آسودگی ، گناه ، استرس ، غرور ، گیجی ، عصبانیت ، تحریک ، ترحم ، تحقیر ، ترس ، شرم ، انزجار طول عمر مشخصی دارند .

در این میان ،" غم " با 120 ساعت ماندگارترین حس است اما شادی فقط 36 ساعت عمر دارد ، در توضیح این علت ، آمده است : از دست دادن یا دوری از عزیزان ، به این دلیل غیر قابل تحمل است که احساس اندوه ناشی از آن ، 240 برابر بیشتر از سایر احساس ها نظیر شرم ، شگفتی و خشم طول می کشد ، حادثه های پی در پی ، اندوه انسان را بیشتر می کند و معمولا مردم ، زمان طولانی تری لازم دارند تا بر آن غلبه کنند بدون آنکه واقعا به ماهیت اندوه خود پی ببرند .

 

براساس این تحقیق ، میزان ماندگاری احساس به ترتیب عبارتند از : غم 120 ساعت ، نفرت 60 ساعت ، شادی 36 ساعت ، درماندگی ، امید ، اضطراب ، ناامیدی و خشنودی 24 ساعت ، حسادت 15 ساعت ، آرامش 8 ساعت ، اشتیاق ۶



تاريخ : یکشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۳ | ٩:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

بالاترین گناه نا امیدی است.

 از وجودت باید امید به بارد

امید به خدا

ما روح هایی هستیم، که چند صباحی در این دنیای خاکی، آمده ایم تا زندگی کنیم.

زیبا زندگی کن، ما رأیت الا جمیلا

ساده می گم.

ایمان، انسانیت به قلب رئوف، قلبی با گذشت، و امیدواری به خدا، و انعطاف پذیری ، که  بپذیرد دست بالای دست بسیار است.

 نماز ، روزه، حافظ قرآن بودن همه نیکیها خوبند..

اما شمر ها، ابن ملجم ها که حافظ قرآن بودند، در رکت اول بعد حمد، سوره بقره می خواندند، در رکت دوم بعد حمد ، سوره الرحمن، امام خود را شهید کردند...

چون شکم پرست بودند، بالا تر از خود را  نمی توانستند ببینند. و کنترل خشم نداشتند. (قلب رئوف؟؟ نداشتند.)

خدایا خود هدایتمان کن.

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی - شعرى از پابلو نرودا

ترجمه: احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر سفر نکنی،

اگر کتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده‏ی عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،

و ضربان قلبت را تندتر میکنند،

دوری کنی . . .

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات

ورای مصلحتاندیشی بروی . . .

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!

نگذار که به آرامی بمیری.

متن شعر به زبان اصلی ( لاتین ) ... در ادامه مطلب

A beautiful poam by Pablo Neruda

 

 

 

A beautiful poam by Pablo Neruda

 

You start dying slowly

You start dying slowly

 if you do not travel,

if you do not read,

If you do not listen to the sounds of life,

 If you do not appreciate yourself.

You start dying slowly

When you kill your self-esteem;

When you do not let others help you.

 You start dying slowly

 If you become a slave of your habits,

Walking everyday on the same paths...

 If you do not change your routine,

If you do not wear different colours

Or you do not speak to those you don't know.

 You start dying slowly

If you avoid to feel passion

And their turbulent emotions;

Those which make your eyes glisten

 And your heart beat fast.

You start dying slowly

If you do not change your life

 when you are not satisfied with your job,

 or with your love,

If you do not risk what is safe for the uncertain,

 If you do not go after a dream,

If you do not allow yourself, At least once in your lifetime,

To run away from sensible advice...


Pablo Neruda



تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۳ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

خدا را باور کُن

 

ما نیاز داریم ، ذهنمان را آرام کنیم

سعی کن ، چیزهای زیادی را مهم نکنی

افراد موفق ، بدون استثناء بسیار بسیار خونسرد هستند،

اصلا نگران نباشید، هیچی در زندگی شما مهم نیست، تو به آرامش برس ، همه چی اتفاقات خوب می اُفتد.

موضوع اینکه فکرمان مشغول است.

شاد و آرام باش، ربطی به امکانات ندارد.

موضوع اینکه فکرمان پر از آشغاله ، پر از اتفاقاتی است که هیچ وقت رُخ نمی دهد.

برای اینکه خوب زندگی کنی، فکرت را مشغول نکن،

از هیچ چیز نترس، از جن، روح، اسبابازیتون خراب بشه، طلاق عاطفی  بدن ما را ، از اخراج، 99 درصد فکرهامون ، بی ارزشند.

به آرامش برس، خدا زود تر و بهترین را انجام می دهد. به قول مولانا: .... آب آتش را مدد شد همــــــــــچو نـفت

خدا را باور کُن

بزار خدا کارشو بکنه، هر اتفاقی بیفته بدون کارها به نفعه منه،

هر اتفاقی بیفته باور کن که به نفعه ، این باور حسینی بودن است.

این است راز آرامش

  



تاريخ : چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

طوری زندگی کن ، که خدا به تو افتخار کند. و بعد خود زمین را برای دیگران جای بهتری کن

امام حسین (ع) شهید شد تا  دین و انسانیت  زنده بماند.



تاريخ : دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩۳ | ۸:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خدایا شُکر به خاطر همه چی

«حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی‌شکند

و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی‌دارد و هیچ آفریده‌ای به پای شباهت مخلوقات او نمی‌رسد.

...جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من، تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی‌ام کنی

به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خشنودی توست.

 

پس

هرگاهکهتوراخواندم،پاسخمگفتی؛

هرچهازتوخواستم،عنایتمفرمودی؛

هرگاهاطاعتتکردم،قدردانیوتشکرکردی؛

و هر زمان کهشکرترابرجاآوردم،برنعمتهایمافزودی؛

و اینها همه چیست؟

جز نعمت تمام و کمالواحسانبی‌پایان تو!؟

... من کدامیکازنعمت‌های تورامی‌توانم بشمارم یاحتیبهیادآورموبهخاطربسپارم؟

... خدایا! الطاف خفیه‌ات و مهربانی‌های پنهانی‌ات بیشتر وپیشترازنعمتهایآشکارتوست.

...خدایا ! من را آزرمناک خویشقراردهآن‌سان کهانگارمی‌بینمت.

من را آنگونهحیامندکنکهگوییحضورعزیزترااحساسمی‌کنم.

 

خدایا!

من را با تقوای خودت سعادتمند گردان

و با مرکبنافرمانی‌ات بهوادیشقاوت وبدبختی‌ام مکشان.

در قضایت خیرم را بخواه

و قدرت برکاتترابرمنفروریزتاآنجاکهتأخیررادرتعجیل‌های تووتعجیل را درتأخیرهایتونپسندم.

آنچهراکهپیشمی‌اندازی دلمهوایتاخیرشرانکند

و آنچهراکهبازپسمی‌نهی منرابه شکوهوگلایهنکشاند.

...پروردگارمن!

... من را از هول و هراس‌های دنیا و غم و اندوه‌های آخرت، رهایی ببخش

و من را از شر آنان کهدرزمینستممی‌کنند درامانبدار.

 

...خدایا!

به کهواگذارممی‌کنی؟

به سوی کهمی‌فرستی‌ام؟

به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تاازمنببرندورویبگردانند؛

یا به سوی غریبان و غریبه‌گان تاگرهدرابروبیافکنندومراازخویشبرانند؟

یا به سوی آنان کهضعفمرامی‌خواهند وخواری‌ام راطلب می‌کنند؟

... من به سوی دیگراندستدرازکنم؟درحالیکهخدایمنتوییوتوییکارسازوزمامدارمن.

...ای توشه و توان سختی‌هایم!

ای همدم تنهایی‌هایم!

ای فریادرس غم‌ها و غصه‌هایم!

ای ولی نعمت‌هایم‌!

...ای پشت وپناهمدرهجومبی‌رحم مشکلات!

ای مونس و مأمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی‌کسی! ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی! ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی‌انتهای تو!

 

...تو پناهگاه منی؛

 

تو کهفمنی؛

تو مأمن منی؛

وقتی کهراه‌ها ومذهب‌ها باهمه فراخی‌شان مرابهعجزمی‌کشانند وزمینبا همهوسعتش،برمنتنگیمی‌کند، و...

...اگرنبودرحمتتو،بی‌تردید منازهلاک‌شدگان بودم

و اگرنبودمحبتتو،بی‌شک سقوطونابودیتنهاپیش‌روی منمی‌شد.

...ای زنده!

ای معنای حیات؛ زمانی کههیچزنده‌ای دروجودنبوده است.

...ای آنکه:

با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد

و من با بدی‌ها و عصیانم، در مقابلش ظاهر شدم.

...ای آنکه:

در بیماری خواندمش و شفایم داد؛

در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد؛

در تنهایی صدایش کردموجمعیتمبخشید؛

در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند؛

در فقر خواستمش و غنایم بخشید؛

 

من آنم کهبدیکردممنآنمکهگناهکردم

من آنم کهبهبدیهمتگماشتم

من آنم کهدرجهالتغوطه‌ور شدم

من آنم کهغفلتکردم

من آنم کهپیمانبستموشکستم

من آنم کهبدعهدیکردم ...

و ... اکنونبازگشته‌ام.

بازآمده‌ام با کوله‌باری از گناهواقراربهگناه.

پستودرگذرایخدایمن!

ببخش ای آنکهگناهبندگانبهاوزیاننمی‌رساند

ای آنکهازطاعتخلایقبی‌نیاز استو با یاریوپشتیبانیورحمتشمردمانرابهانجامکارهایخوبتوفیقمی‌دهد.

...معبود من!

اینکمنپیشرویتوأمودرمیاندست‌های تو.

آقای من!

بال گستردهوپرشکستهوخوارودلتنگوحقیر.

نه عذری دارم کهبیاورمنهتوانیکهیاریبطلبم،

نه ریسمانی کهبدانبیاویزم

و نه دلیل و برهانی کهبدانمتوسلشوم.

چهمی‌توانم بکنم؟وقتیکهاینکوله‌بار زشتیو گناه بامناست!؟

انکار!؟

چگونهوازکجاممکناستوچهنفعیداردوقتیکههمهاعضاءوجوارحم،بهآنچهکرده‌ام گواهیمی‌دهند؟

 

...خدای من!

خواندمت، پاسخمگفتی؛

از تو خواستم، عطایم کردی؛

به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛

به تو تکیهکردم،نجاتمدادی؛

به تو پناهآوردم،کفایتمکردی؛

خدایا!

از خیمه‌گاهرحمتتبیرونماننکن.

از آستان مهرت نومیدمان مساز.

آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.

از درگاهخویشتمارامران.

...ای خدای مهربان!

بر من روزی حلالت را وسعت ببخش

و جسم و دینم را سلامت بدار

و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن

و از آتش جهنم رهایم ساز.

...خدای من!

اگرآنچهازتوخواسته‌ام، عنایتفرمایی،محرومیتازغیرازآن،زیانندارد

و اگرعطانکنیهرچهعطاجزآنمنفعتندارد.

یا رب! یا رب! یا رب!

...خدای من!

این منم و پستیوفرومایگی‌ام

و این تویی با بزرگیوکرامتت

از من این می‌سزد و از تو آن ...

...چگونهممکناستبهورطهنومیدیبیفتمدرحالیکهتومهربانوصمیمیجویایحالمنی.

...خدای من!

تو چقدربامنمهربانیبااینجهالتعظیمیکهمنبدانمبتلایم!

تو چقدردرگذرندهوبخشنده‌ای بااینهمه کاربدکهمنمی‌کنم واینهمهزشتیکردارکهمندارم.

...خدای من!

تو چقدربهمننزدیکیبااینهمهفاصله‌ای کهمناز توگرفته‌ام.

...تو که اینقدردلسوزمنی! ...

...خدایا تو کی نبودیکهبودنتدلیلبخواهد؟

تو کیغایببوده‌ای کهحضورتنشانهبخواهد؟

تو کیپنهانبوده‌ای کهظهورتمحتاجآیهباشد؟

...کوربادچشمیکهتوراناظرخویشنبیند.

کوربادنگاهیکهدیده‌بانی نگاهتورادرنیابد.

بسته باد پنجره‌ای کهروبهآفتابظهورتوگشودهنشود.

و زیانکاربادسودایبنده‌ای کهازعشق تونصیبندارد.

 

...خدای من!

مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاکگور،برانداممبنشیندازشکوشرک،رهایی‌ام بخش.

...خدای من!

چگونهناامیدباشم،درحالیکهتوامیدمنی!

چگونهسستیبگیرم،چگونهخواریپذیرمکهتوتکیه‌گاه منی!

ای آنکهباکمالزیباییونورانیتخویش،آنچنانتجلیکرده‌ای کهعظمتتبر تمامیماسایهافکنده....

یا رب! یا رب! یا رب



تاريخ : یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۳ | ٩:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خدایا بهشت و جهنم ، بود و نبود محبت و لطف توست  .

تنهایی و ترد شدن یه دوست که محبت بهش داریم دلمون می شکنه ،

وای به حالی که خدا لطفش را بگیره ، از جهنم بتره.

بهشت و جهنم،  نظر و لطف یا ناراحتی و خشم توست.

یا رب  نظر تو بر نگردد. کلید محبتت حسین ( ع ) را از ما نگیر. 



تاريخ : شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳ | ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکَ یَا بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنین ، وَ ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسٰاءِ الْعٰالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَاللهِ وَابْنَ ثارِەِ ، وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِکَ ، عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلاٰمُ اللهِ اَبَداً مٰا بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ،یا اَباعَبْدِاللهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَعَلىٰ جَمیعِ اَهْل ِالْاِسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمٰوٰاتِ عَلىٰ جَمیعِ اَهْلِ السَّمٰوٰاتِ، فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَسٰاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ ، وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللهُ فیهٰا ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ ، وَ لَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُم ، بَرِئْتُ اِلَى اللهِ وَاِلَیْکُمْ مِنْهُمْ ، وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیٰائِهِمْ ، یا اَباعَبْدِاللهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ،وَ لَعَنَ اللهُ آلَ زِیادٍ وَآلَ مَرْوانَ،وَ لَعَنَ اللهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللهُ ابْنَ مَرْجٰانَةَ ، وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللهُ شِمْراً ، وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ ، بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى ، لَقَدْ عَظُمَ مُصٰابى بِکَ ، فَاَسْئَلُ اللهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ ،وَاَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ، اَللّٰهُمَّ ٱجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ ، یا اَبا عَبْدِاللهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللهِ وَ اِلىٰ رَسُولِهِ ، وَاِلىٰ امیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اِلىٰ فاطِمَةَ ، وَاِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ ، وَبِالْبَرائَةِ مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ ، وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَسٰاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَیْکُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ ،مِمَّنْ اَسَسَّ اَسٰاسَ ذٰلِکَ وَبَنىٰ عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَجَرىٰ فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِہِ عَلَیْکُمْ وَعَلىٰ اَشْیٰاعِکُمْ ،بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوٰالاتِکُمْ وَمُوالاةِ وَلِیِّکُمْ ،وَبِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر ائَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ ، اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عادٰاکُمْ ، فَاَسْئَلُ اللهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَةِ اَوْلِیٰائِکُمْ ،وَرَزَقَنِى الْبَرائَةَ مِنْ اَعْدائِکُمْ ، اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَ الْاٰخِرَةِ ، وَاَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ، وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثاریکُم مَعَ اِمامٍ مَهْدیٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ ، وَ اَسْئَلُ اللهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَەُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ ،اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِهِ،مُصیبَةً مٰا اَعْظَمَهٰا وَاَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَفى جَمیعِ السَّمٰوٰاتِ وَالْاَرْضِ،اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هٰذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ ،اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیٰاىَ مَحْیٰا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَ مَمٰاتى مَمٰاتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، اَللّهُمَّ اِنَّ هٰذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَابْنُ آکِلَةِ الْاَکْبٰادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ ، عَلىٰ لِسٰانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ ، اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْیانَ وَمُعٰوِیَةَ ،وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ ، عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدینَ، وَهٰذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زیٰادٍ وَآلُ مَرْوانَ ، بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ،اَللّٰهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَالْعَذابَ [الاَْلیمَ] ، اَللّٰهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هٰذَالْیَوْمِ وَفى مَوْقِفى هٰذا وَ اَیّامِ حَیٰوتى بِالْبَراَّئَةِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ ، وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَآلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ ، وَشٰایَعَتْ وَبٰایَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ ، اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا اَبٰا عَبْدِ اللهِ ، وَعَلَى الْاَرْوٰاحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِکَ ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهٰارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیٰارَتِکُمْ ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ ، وَعَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ، وَعَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَیْن پس مى گوئى : اَللّٰهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ،ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً ، وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللهِ بْنَ زِیٰادٍ وَابْنَ مَرْجٰانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْیانَ وَآلَ زِیادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلٰى مُصابِهِمْ ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلٰى عَظیمِ رَزِیَّتى ، اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ ، وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَیْن ،ِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ



تاريخ : شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳ | ٩:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

در این دنیای محل گذر ،هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.

بزرگان از بزرگترین و عزیزترین زندگیشان گذشتند که بزرگ ،ماندگار و عزیز خدا شدند.

از هابیل ، حضرت ابراهیم ،.......امام حسین ( ع) بهای هدفشان و گذشتشان را قربانی در راه خدا دادند. 

امام حسین (ع) ، اسماعیل زندگیش کل جان و زندگیش را بخشید.

خدایا عاقبت ما را هم بخیر و حسینی کن.....آمین

 

 

 



تاريخ : شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳ | ٩:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است

از مردم گمراه جهان راه مجویید

نزدیکترین راه به الله حسین است



تاريخ : جمعه ٩ آبان ۱۳٩۳ | ٤:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

بسیار زیبا از احمد شاملو:

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند

که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت 

به رقص درآیی

قصه عشق ، انسان بودن ماست

اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست

سرت را بالا بگیر ولبخند بزن

فهمیدن احســاس

کار هر آدمی نیست!‌



تاريخ : پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ | ۸:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

30 هزار دینار طلا، رقمی بود که یزید به هر نفر اهل خواص کوفه داد و دینشان را خرید!

هر دینار چهار و نیم گرم،

هرگرم طلا 98 هزار تومان.

به پول امروز نزدیک به 13 میلیارد 230 میلیون تومان

اگر در آن زمان بودیم یار حسین می ماندیم؟



تاريخ : چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳ | ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

ویژگی های شخصیتی شمر قاتل امام حسین علیه السلام

 

امام حسین(ع) را چه کسی به شهادت رساند؟! فردی که 16 بار پای پیاده به حج رفت!

یکی از افراد مقابل ابا عبدالله الحسین علیه السلام، شمر بن ذی الجوشن است. از فرماندهان سپاه امام علی در جنگ صفین و جانباز امیر المومنین کسی که در میدان جنگ تا شهادت پیش رفت. این چنین کسی حالا در کربلا شمر می شود. با ورودش به کربلا همه چیز عوض می شود. شمر آدم کوچکی نیست اگر نیایش های شمر را برای شما بخوانند و به شما نگویند که این ها مال شمر است شما با آن ها گریه می کردید. حال می کردید، هیچ گاه گفته نمی شود که وقتی شمر دستش را به حلقه خانه خدا می زد چگونه با خدا زمزمه می کرد!فرض کنید الان از صحنه کربلا خارج شده اید، یک نفر به شما هم می بگوید همه چیز برای رفتن شما به خانه خدا آماده است. آیا شما حاضرید با پای پیاده به این سفر بروید؟ مطمئنا می گویید: نه! اما اگر به این سفر سه و چهار ماه که زخم خستگی، تشنگی و گرسنگی دارد. یک بار بروید بار دیگر به شما بگویند نمی روید. این آقایی که ما صحبتش را می کنیم (شمر) شانزده بار با پای پیاده به سفر حج رفته است. فکر نکنید شمر اهل نماز و روزه نبوده و یا از آن دسته آدم هایی بوده که عرق می خوردند، عربده می کشیدند؛ شمر و بسیاری دیگر که آن طرف ایستاده اند، آدم هایی هستند که پیشانی پینه بسته داشتند. بسیاری از آن ها اهل تهجد بودند.تعدادی از این افراد با پیغمبر (ص) هم دیده شده اند. وقتی امام حسین به کربلا وارد شد بعضی از این افراد را صدا زد و فرمود: « مگر شما پیغمبر را ندیدید؟» الان این افرادی که پیغمبر را دیده بودند و رو به سوی قبله نماز می خواندند، رو در روی امام ایستاده اند. امروز من در کتاب تاریخ مسعودی می خواندم که در کربلا هر روز 20000 نفر در فرات غسل می کردند. غسل قربة الی الله که حسین را بکشند و می گفتند: غسل می کنیم تا ثوابش بیشتر باشد.در ظهر عاشورا وقتی ابا عبدالله علیه السلام برای نماز خواندن، اذان می گفتند فکر نکنید در آن طرف کسی نماز نمی خواند. آن ها هم نماز می خواندند! برخی از این افراد به ابا عبدالله علیه السلام می گویند که نماز شما قبول نیست! و حبیب به آن ها می گوید: « نماز شما قبول است؟! » درگیری می شود .حبیب به شهادت می رسد. حضرت حبیب پیش از نماز ظهر ابا عبدالله به شهادت رسیدند. چه خصوصیاتی باعث شکل گیری شخصیت های منفی می شود؟ما در کربلا به کلاس شمر شناسی نیاز داریم. یک کلاس به عنوان تحلیل شخصیت شمر. شمری که شانزده بار به مکه رفته، جانباز امیر المومنین بود، کسی که در کنار مولا زخمی شده بود، چه شد که فرمانده جنگ حضرت علی علیه السلام به این جا رسید؟ این مسئله نیاز به تحلیل و بررسی دارد. این هشدار و اندازی برای امروز و فردای ما.   شمر با سه ویژگی، شمر شد1. اولین خصوصیت شمر این بود که می گفت: شکم از همه چیز برای من مهم تر است. مهم بود که غذای خوب بخورد و برای دست یافتن به این غذا دست به هر کاری می زد.آیا غذا برای شما اولین مسئله زندگی است؟ در خانواده های ما وقتی که شام را خوردند به فکر ناهار فردا هستند.دعوای شکم دعوای مسخره ای است که همه ی ما با آن درگیر هستیم. فکرش را بکنید اختلاف همه غذاها ی عالم خیلی کم است. خدا حفظ کند آقای جوادی آملی را می گفتد: « فرق تمام غذاها بیست سانتی متر است. یعنی از نوک زبان تا ته زبان.» وقتی از این فاصله گذشت دیگر باهم فرقی ندارند. می خواهد چلو کباب و پیتزا باشد یا نان و ماست. همه ی دعواها بر سر همین بیست سانتی متر است. شمر نتوانست دعوای بیست سانتی متری را برای خود حل کند.حضرت علی علیه السلام یک بار اراده کرد جگر بخورد گفت هفته بعد، هفته بعد، هفته بعد افتاد ماه بعد، یک سال این خوردن جگر را به تأ خیر انداخت. بعد از یک سال جگر تهیه کرد. دود جگر کباب کرده از دیوار خانه بیرون رفت. در زدند کسی گفت: خوش به حال شما که بوی این غذا از خانه تان بلند است من چند ماهی است از این غذا نخورده ام، حضرت فرمودند: « این غذا را به او بدهید » دوستی می گفت: مولا علی مسئله ی شکم را برای خود حل کرده بود و می توانست از غذایش بگذرد و به قول سعدی:تنور شکم دم به دم تافتن مصیبت بود روز نایافتناما شمر نتوانست مسئله غذا را برای خود حل کند. شمر عبدالبطن یعنی اسیر و بنده ی شکم بود و این اسارت او را بیچاره کرد.یک روز بهلول از راهی می گذشت. هارون او را صدا زد و گفت: ما را نصیحتی نمی کنی؟ می خواست او را دست بیندازد بهلول گفت: حوصله نصیحت ندارم. اما می توانم سوالی از تو بپرسم؟ گفت: بفرما. بهلول گفت: اگر می خواستی غذا بخوری و غذا را در دهانت گذاشتی و هر کاری کردی غذا پایین نرفت چه کار می کنی؟ حاضری چقدر از ثروتت را بدهی؟ هارون کمی فکر کرد و گفت: نیمی از ثروتم را می دهم. بهلول گفت: حالا سوالم را طوری دیگر مطرح می کنم. اگر غذا پایین رفت ولی هر کاری کردی نتوانستی آن را دفع کنی چه می کنی؟ گفت معلوم است می میرم.نصف ثروتم را می دهم تا رهایی پیدا کنم. بهلول گفت: می بینی همه دعوا سر یک روده و یک فرو دادن و پس دادن است است، توجه به همین ریزه کاری ها ما را از گناه و عصیان باز می دارد. از امام پرسیدند: تقوا چیست؟ فرمود: وقتی در بیابان راه می روی سعی می کنی خارهای ریز در پایت نرود یا خارهای درشت؟ اگر عاقل باشید هر دو. تقوا این است یعنی نه مرتکب گناه کوچک شوی و نه بزرگ. چرا که گناهان ریز، زمینه ارتکاب گناهان بزرگ است.2. نکته ی دوم که در شخصیت شمر بود این بود که چشم دیدن پیشرفت هیچ کس را نداشت و به خاطر همین مسئله است که به کربلا آمد.شمر نزد عبید الله بن زیاد نشسته بود که نامه ایی از عمر بن سعد به عبیدالله رسید. عمربن سعد نوشته بود: ای امیر من با حسین مذاکره کردم. حسین دو پیشنهاد دارد : 1- به مکه و مدینه برگردد. 2- اگر اجازه بدهی به هر سرزمینی بخواهد برود.عمر بن سعد نمی خواست جنگی صورت بگیرد و در آغاز دوست نداشت امام حسین کشته شود. اما در ادامه برای جنایت آماده شد.عبید الله می گفت: بد نیست اگر این طوری شود مسائل ما حل می شود. همان جا شمر محکم به پهلوی عبیدالله زد و گفت: الان فرصت بسیار خوبی است و حسین در چنگ توست. عمر بن سعد دارد سازش می کند در حالی که حسین در هفتاد کیلو متری ما اردو زده است و به راحتی می توانیم او را در پنجه خود بگیریم. اگر برگردد در مکه و مدینه قدرتی برهم می زند و دیگر هیچ کس نمی تواند با او درگیر شود. ابن زیاد گفت: خوب گفتی. الان چنگال هایمان در گلویش فرو رفته. خودت بلند شو و برو. گفت: من می روم اما اگر عمربن سعد نپذیرفت که من بجنگم، گردنش را بزنم و سرش را برای شما بفرستم؟ و خود فرمانده لشگر شوم؟ ابن زیاد گفت: این کار را بکن.شمر آدمی است که مدام از این و آن می گوید. او یک روح شقاوت پیشه دارد. خداوند در سوره حجرات به این مسئله اشاره کرده است که اگر فاسقی نزد شما آمد و خبری پیش شما آورد، زود تأییدش نکنید و هیچ گاه از خبر چینی دیگران لذت نبرید. مثلا فردی نزد ما می آید و خبری را به ما می گوید ما می گوییم راست می گویی؟ این کار باعث تشویق طرف مقابل می شود و این عامل باب غیبت را می گشاید.3. قرآن مجازات بد کاران را مشخص کرده ولی بد ترین مجازات ها متوجه کسانی است که زخم بر جان دیگران می زنند. حفره در روح ها ایجاد می کنند. سرزنش می کنند و می شکنند. و این خصوصیت متأسفانه در دنیا به اندازه ی ایران نیست. من کشور های دیگر را هم دیده ام اما هیچ کشوری لطیفه ساز تر از ایران نیست. هر چیزی را بهانه ی دست انداختن می کنند.در کربلا شمر بارها دست انداخت و حرف های آزار دهنده ای به ابا عبدالله علیه السلام زد.این سه خصوصیت از جانباز امیر المومنین علی علیه السلام شمر را ساخت، شمری که در کربلا با قساوت کامل بر سینه پسر پیغمبر نشست و با بی رحمی تمام دوازده ضربه از پشت بر گردن ابا عبدالله علیه السلام وارد کرد و بعد هم سرخون چکان حسین علیه السلام را دست گرفت و از قتلگاه بیرون آمد.



تاريخ : چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

رِﻓـــﺎﻗَﺖ بِہ ﺗِـــﻌﺪﺍﺩ ﻧــﯿﺴـﺖ بِہ ﻣـَــﻌﺮﻓـَﺘﻪ ...

ﯾـــﻮﺳـِﻒ یــازدَه ﺑـَــﺮﺍﺩﺭ ﺩﺍﺷـــﺖ ﻭ

ﺣـُــﺴﯿﻦ یِہ ﺩﻭﻧـِہ ﻋـَــﺒﺎﺱ ...



تاريخ : شنبه ۳ آبان ۱۳٩۳ | ٩:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

خداوندا قرارم باش 

به درگاهی پناه آورده‌ ام کز در نمی‌ راند که هرکس را که درمانده‌ ست سوی خویش می‌خواند امید اولی که هر زمان او را رها کردم، امید آخرم شد نام او را تا صدا کردم خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است، می‌ترسم، کنارم باش اگر گم کرده‌ ام در این همه بی‌ راهه راهم را تویی که می‌ بری سوی سپیدی‌ ها نگاهم را صدایم می‌ کنی وقتی صدایم غیرِ آهی نیست خطابخشی، به اشک و توبه می‌ بخشی گناهم را خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است، می‌ ترسم کنارم باش...



تاريخ : جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ | ٩:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

بیابان هم که باشـــــی "حسیـــــن" آبادت می کند قطعه ای از بهشتتـــــــــ می کنددرست مثل :" کربـــــــــــــــــلا "



تاريخ : جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

حر بن یزید ریاحی اولین کسی بود که آب را به روی امام بست و اولین کسی شد که خونش را برای او داد. عمر سعد اولین کسی بود که به امام نامه نوشت و دعوتش کرد برای آنکه رهبرشان شود و اولین کسی شد که تیر را به سمت او پرتاب کرد. کی میی داند آخر کارش به کجا می‌رسد؟ دنیا دار ابتلاست. با هر امتحانی چهره‌ای از ما آشکار می ‌شود، چهره‌ای که گاهی خودمان را شگفت‌زده می‌کند. چطور می‌شود در این دنیا بر کسی خرده گرفت و خود را ندید؟ می‌گویند خداوند داستان ابلیس را تعریف کرد تا بدانی که نمی‌شود به عبادتت، به تقربت، به جایگاهت اطمینان کنی. خدا هیچ تعهدی برای آنکه تو همان که هستی بمانی، نداده است.

شاید به همین دلیل است که سفارش شده، وقتی حال خوبی داری و می خواهی دعا کنی، یادت نرود عافیت و عاقبت به خیری‌ات را بطلبی. ...

بارالها عاقبت همه ما را ختم به خیر کن



تاريخ : جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ | ۸:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.