می گویند حضرت مسیح با یارانش می رفتند به یک لاشه سگ می رسند. 

یارانش می گویند عجب سگ کثیفی

حضرت مسیح می گوید: عجب دندانهای سفیدی

 

پ.ن: خواست مثل مسیح دنبال دیدن زیبایی ها باشم. نتیجش  به سلیب کشیده شدم.

 

یزید و شمریان آب را بر امام حسین(ع) بستند. 

خود را پیروز جنگ دانستند. 

 

پ.ن: بعضی وقتها ظاهر و باطن بازنده و برنده یک چیز دیگریست.

پ.ن: حالا که ایران من در تحریم هست، بازنده است یا برنده.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به قولی بازی برنده - برنده را دوست داشتم. احترام - احترام، اما تو اقتضای طبیعت ،  به قول محمد اصفهانی چه کنم با این غم



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ | ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

دلت که گرفت، دیگه منت زمین رو نکش

راه آسمان باز است، پر بکش


خدا همیشه مشتاق شنیدن حرف هاتِ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرگز نیکی و بدی یکسان نیست

بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه خواهی دید

همان کسی که میان تو و او دشمنی است

گویی دوستی صمیمی است ...

( آیه 34 ، سوره فصلت)

پ.ن: وقتی دلت گرفته از  طبیعت روزگار چه خوبه یک نامه ،پیام، کامنت از یک
آشنا دلت رو با یاد خدا آرام کنه.

الهی نگاهی



تاريخ : یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٢ | ۳:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

 

وقتی با تمام احترام و ادب، برخورد کردم، منتظر خوبی هستم که در دجله انداختم. که ایزد در بیابانم دهد باز.

وقتی خوب و ایده عال خطاب می کنم همه را، کافر شدمُ به کیش خود پنداشتم.

 

فقط خوبی می مونه و خوبی می مونه ، هم این دنیا، هم آخرت.

خودم و همه را سپردم و بخشیدم. به بخشنده ترین بخشنده عالم.

 

 



تاريخ : شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ تبلورت مهم هست. اهل کجا بودنت مهم نیست، اهل و بجا بودنت مهم هست. منطقه ی زندگیت مهم نیست، منطق زندگیت مهم هست. گذشته زندگیت مهم نیست، امروزت مهم هست که چه گذشته ای را برای فردا می سازی. روزی برای برخی آدمها فقط یک خاطره خواهیم بود. نهایت تلاشمان را بکنیم تا خاطره ای خوش باشیم.

 





تاريخ : یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢ | ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خدیا

حافظ و شعر

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ...

 خدا حافظ هممون هست. 

 

حافظ و شبُ ، چای تازه دمُ، یه دل و فکر رویایی..

خدا مدد کن، این دو روز زندگی رو، این مسیر از دینا تا آخرت را سالم و سربلند طی کنیم.

 

پ.ن: مظالب این وب حال دل خودمه، نه چیز دیگری

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٢ | ٤:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

پنجاه سال پس از رسول الله، چه شد بر سرمردم که 

شمر حافظ قرآن و ...
روزه گرفتند، وضو گرفتند، نماز خواندند. روی سینه امام حسین (ع) نشستند. 

و رفتند گفتند جای ما بهشت است. 

حضرت امام حسین دو خطابه در روز عاشورا خواندند، گویا همه کور و کر بودند.

کر بودند از لقمه هایی که خورده بودند. 

 

شریعتی : از زمانی که جای پیرو حسین بودن، عزادار حسین شده ایم. در عزای همیشگی مانده ایم. چه هوشیارانه دگرگون کرده اند، پیام حسین را 

 

 

 



تاريخ : جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢ | ٧:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

صبورانه در انتظار زمان بمان. هرچیز در زمان خود
رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب
کند، درختان، خارج از فصل خود میوه نمی دهند.

 پ.ن: وبشرالصابرین

پ.ن:  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا 

 



تاريخ : جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

*  خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن. کوروش کبیر



تاريخ : پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ | ٩:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

محبت کنید چه به دوست ، چه به دشمن! که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست

 

بیادتان مى آورم تا همیشه بدانید که زیباترین منش آدمى ، محبت اوست پس ؛محبت کنید چه به دوست ، چه به دشمن! که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست.

                                                                                         (کوروش کبیر)

 



تاريخ : سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳٩٢ | ٩:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

کاش وقتی زندگی فرصت دهد

 
 

گاهی از پروانه ها یادی کنیم


کاش بخشی از زمان خویش را

وقف قسمت کردن شادی کنیم


کاش وقتی آسمان بارانی است

از زلال چشم هایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد

کاش مثل پونه ها پرپر شویم


کاش وقتی چشم هایی ابریند

به خود آییم و سپس کاری کنیم

از نگاه زرد گلدان های مان

کاش با رغبت پرستاری کنیم


کاش دلتنگ شقایق ها شویم

به نگاه سرخ شان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم

با خدای یاس ها خلوت کنیم


کاش گاهی در مسیر زندگی

باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را

با خطوط دوستی مبهم کنیم


کاش با چشمانمان عهدی کنیم

وقتی از اینجا به دریا می رویم

جای بازی با صدای موج ها

دردهای آبیش را بشنویم


کاش مثل آب ، مثل چشمه سار

گونه نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا می رویم

کاش این پرواز را باور کنیم


کاش با حرفی که چندان سبز نیست

قلب های نقره ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه

چشم های خفته را رنگی زنیم


کاش بین ساکنان شهر عشق

ردپای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش

یک گره از کار دلها وا کنیم


کاش رسم دوستی را ساده تر

مهربان تر آسمانی تر کنیم

کاش در نقاشی دیدارمان

شوق ها را ارغوانی تر کنیم


کاش اشکی قلب مان را بشکند

با نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند

ما به جای ابرها گریان شویم


کاش وقتی آرزویی می کنیم

از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
 
 
 
 
 


تاريخ : یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢ | ۱:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.