مگـــر می‌ شود زنـــدگیِ مرآ به هم ریختـــــه آفریده بآشد؛   

                                                        خدآیِ دانـــــه‌ هایِ انار  !...

 

پ.ن: سپاس از خدای بی همتا، 

الهی شکر سجده را نزدیک ترین حالت به خودت قرار دادی،

خود آرامش هست سجده ،

در برابر عظمت بی همتای تو خود عشق است خشوء،

خود آرامش است تنهایی ، که حضورش با توست. 

معبودا شکر بنده تو ام، شکر، شکر خالقم تویی، پنهان از همه نظرها، حاضر در همه جا، 

تو خود زیبایی هستی، 

 



تاريخ : چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خدایا

به که واگذارم می کنی؟

به سوی که می فرستی ام؟

به سوی آشنایان و نزدیکان تا از من ببرند و روی برگردانند؟

یا به سوی غریبه و غریبه گان تا با دیدنم گره در ابروان خویش بیفکنند و مرا از خویش برانند؟

یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟

می خواهی من به سوی دیگران دست دراز کنم؟ در حالی که تو را دارم تویی که خدای منی

ای همدم سختی هایم

ای فریاد رس غصه هایم

ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات

ای مونس و مامن و یارم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی

ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه غربت و خستگی

تو پناهمی

دار و ندارمی تمام امیدمی

ببخش خدا

باز هم کمکم کن مثل همیشه



تاريخ : سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ | ۸:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

الهی و ربی من لی غیرک...

 

خدای من ... 
تو میدانی .............خوب میدانی که امیدم ! ....تکیه گاهم ! .... تویی ........ تنها خود وجود سرشار از مهرت ست ...
خدای من ...
تو ضعف های روح مرا می دانی ... تو محدودیتهای روح و جان مرا می دانی ... تو تاب تحمل دل پر شورم را میدانی ... تو خالق منی ! ... تو آفریننده ی این تن و روحی ! ... پس یقین دارم که ! ... تو بر همه حالات و روحیات من آگاهی مهربانا ...
بزرگوارا ...
تنها تویی که بر روح و روانم ... بر همه جزییات زندگی ام واقفی ... 
خدایا ... 
از تو می خواهم خودت با دستان سرشار از عشقت ... با مهربانی بی حد و کرانت ... بهترین ها را برایم به ارمغان بیاوری ...
بهترین هایی که با بودنشان آرامشی ژرف در روح و روانم راه یابد .
بهترین هایی که با حضورشان.....باعث شوند که عشق تو را بچشم ...... و آرامشی همیشگی از آنم شود .
خدای مهربان من ...
غیر از تو که را دارم ؟! ...
غیر از تو کیست که عنایت و توجه اش به من همیشگی باشد ؟! ...
غیر از تو مهربانی ، بزرگی ، بخشنده ای برای من نیست ....... برای من نیست ..... برای من نیست ...... دریاب این را بزرگوار خوب من ....... دریاب ای همه امیدم .....
با یاد تو زنده ام ...... با یاد توست که لحظه لحظه قلبم می تپد .... با امید به مهر توست !
پس بر من رحم کن ! 
میدانی که بیش از پیش به تو نیازمندم ....
محتاج آن عشق بی حساب ..... 
محتاج آن مهر بی حد ....
محتاج آن لطف بی کرانم !

 

 


تاريخ : سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ | ۸:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

تعامل اجتماعی و احترام به عقاید اشخاص

به نام خداوند بخشنده مهربان ، بنام خداوند بلند مرتبه ، به نام خدایی که خوبی ، بدی ، زشتی و زیبایی و تمام تضاد های زندگی را در کنار هم آفرید.

آفرید تا ما بیاموزیم که چگونه با محیطی که با روح ، جسم ،عقاید و رفتار ما متضاد است هنرمندانه کنار بیاییم و با همه ی این پستی و بلندی های زندگی ، زندگی کنیم.

بحث تضادهای آفریده شده بحثی بسیار گسترده و عمیق است و از جنبه های فراوانی تشکیل می شود که پرداختن به آنها از حوصله ی بحث خارج است.

اما بحث من بر روی تضاد های فکری افراد در زندگی مشترک یا غیر مشترک و ارتباطات روزمره است.

هیچ گاه در هیچ جای این جهان پهناور نمی توان دو انسان با خصوصیات فکری و اعتقادی یکسان بیابیم. هیچ گاه نمی توان دید افراد را نسبت به یک موضوع «دقیقاً» شبیه به هم ببینیم. حتی دو قلوهای یکسانی که از یک پدر و مادر بوجود می آیند ، در یک زمان متولد می شوند ، با یک تربیت و فرهنگ رشد می کنند ، از نظر چهره یکسان هستند ، اما عقاید و جنبه های فکری بسیار متفاوتی با هم دارند.

اینجاست که بحث تعامل اجتماعی بوجود می آید.

اجتماع در برگیرنده ی افراد با سطح فکری و فرهنگی متفاوت است. هیچ اجتماعی یافت نمی شود که افرادش 100% هم دل ، هم عقیده و هم فکر باشند. خواه این جامعه بسیار بزرگ باشد خواه از یک خانواده دو نفری تشکیل شده باشد.

اینجاست که تعامل اجتماعی بحث احترام متقابل را پیش می کشد، زیرا در اجتماع تنها راه تعامل با دیگران اجترام گذاشتن به فکر و عقیده آنهاست.

شاید در زندگی روزمره ما با افرادی رو به رو شویم که نقاط فکری و اعتقادی متضادی با ما داشته باشند ، اما وقتی از سوی او نسبت به عقاید خود مورد احترام قرار می گیریم، ما نیز نا خود آگاه به اعتقادات وی احترام می گذاریم.

اینجاست که عقل ، شعور ، معرفت ، حسن رفتار پا به عرصه ی تعاملات روزمره ی افراد خوش اندیش و محترم می گذارد که نه تنها دیگران که با وی هم عقیده نیستند با او به راحتی ارتباط برقرار می کنند بلکه در مواقعی به سمت تفکرات او سوق داده می شوند.

در طبیعت هم چنین تعامل زیبایی را می توان یافت که چه شگفت خالق بی نظیر ما، ماهیتهای متضاد را در کنار هم بوجود آورده تا ما انسانهای خردمند و صاحب عقل و اندیشه با نظاره بر آنها باموزیم که چگونه با احترام متقابل در همه ی زمینه ها در کنار هم با اعتقادات متفاوت زندگی می کنیم.

این ماهیت متضاد را می توان در گل و هم دم همیشگیش خار یافت، که چگونه با روحیه، احساسات، جسم و حالتی لطیف در کنار خار با روحیه و جسمی سخت و ضمخت و بسیار متفاوت با گل از سالیان دور تا به حال زندگی می کنند.

ولی ما انسانها که ادعای اندیشمند بودن، عقلانیت، تمدن، خرد و دانش را داریم گاهی اوقات چنان به جنگ با اعتقادات دیگران می پردازیم که گویی علامه ی دهدیم و دیگران جاهلانی بی اصل و نسبند! حتی یک لحظه هم فکر نمی کنیم که تفکر افراد امری شخصی است و به خود افراد مربوط می شود.

متأسفانه بسیاری از اشخاص در ظاهر خود را صاحب گفتار، کردار و پندار نیک می دانند و در باطن از این صفت ها عاری هستند و تاب و توان و تحمل اندیشه و اعتقادات مخالف خویش را ندارند و با گفتار ناپسند خود، اعتقاد های دیگران را به چالشهای غیر منطقی می کشانند که خود به خود گفتار نیک از ایشان صلب می شوند و با عمل نکردن به اتقاداتشان و تجاوز به اعتقادات دیگران ذهن افراد را نسبت به خویش آلوده می کنند، چنین افرادی هیچ گاه گفتار، پندار و کردار نیک ندارند بلکه متجاوزانی مستبد و پوچگرا هستند که هیچگاه به تعامل اجتماعی، احترام متقابل و ارزشها و هنجارهای انسانی فکر نمی کنند. 

پس سعی کنیم که همیشه به اعتقادات، تفکرات و اندیشه ی افراد احترام بگذاریم تا همیشه ارزش انسانی خود را حفظ کنیم و به مقامات بالاتر معنوی دست بیابی



تاريخ : یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢ | ۸:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

یک حُبّی، یک شوقی هست، آن مطلب، دوست داشتن خودت هست، اگر تو و من، و همه خودشان را دوست داشته باشند، از خودشان راضی باشند، دیگر این نیاز در درون حل شده است، همان دوست داشتن فوران می کند، و به بیرون از خود می رسد، می بخشد، طراوش می کند، مثل خدا، از عظمت عشق به خود این خلقت را آفرید، عاشق خود بود که به مخلوقش عشق می ورزد. مثل عشق مادر به فرزند، عاشق خود باش، شادی آن است، که تو به آینه نگاه کنی و عاشق آن چیز باشی که می بینی. کسی که عاشق و از وجود خود راضی است، می تواند خوب باشد و خوبی کند، غیر از این انتظاری نمی رود.

  

 



تاريخ : شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

چه قدر روح متواضع و خاکى و بلندى را دارد؟ با همه عظمت و با همه ى علم و دانش و آگاهى و عقل و درایتى که دارد، از جبرئیل درخواست موعظه و نصیحت مى کند.
جبرئیل چند موعظه جالب نمود که این گونه است :
«آتانى جبرئیل ، فقال : یا محمد!
عِش ما شئتَ فإ نّک میّت ؛
و احبب ما شئتَ فإ نّک مفارقة ،
و اعمل ما شئتَ فإ نّک مجزىّ به ،
و اعلم انّ شرفَ المؤ من قیامُه باللّیل ،
و عزُّه استغنائُه عن النّاس ؛(383)»
فرشته ى وحى بر من وارد گردید و چنین گفت :
هان اى محمد! هر گونه مى خواهى در این جهان زندگى کن ، اما بدان که سرانجام از این جهان خواهى رفت .
ب . هر کس و هر چیزى را مى خواهى دوست بدار؛ اما بدان که روزى از آن ، جدا خواهى شد.
در زندگى ، هر کارى مى خواهى انجام بده ، اما به هوش باش ، که به همان صورت ، کیفر و پاداش داده خواهى شد.
بدان که شکوه و شرافت انسان کمال جو، در دو چیز است :
1. شب زنده دارى براى خدا و خودسازى و پالایش جان .
2. و احساس بى نیازى از مردم و امید بستن به خدا.
یعنى مؤ من عزیز و شرافتمند در پیشگاه خداوند کسى است که :
هم اهل نماز شب باشد و هم اذیت و آزارش به کسى نرسد.



تاريخ : جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢ | ۳:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

امام رضا (ع) :

آن کس که همسایه اش از اذیت و آزار او در امان نباشد، از ما نیست.



تاريخ : چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ | ۸:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم 




آنکه می تواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باک ندارد.

هرکس، آنچه را که دلش خواست بگوید، آنچه را که دلش نمی خواهد می شنود.

" لازم نیست گوش کنید، فقط منتظر شوید . حتی لازم نیست منتظر شوید ، فقط بیاموزید آرام و ساکن و تنها باشید. جهان آزادانه خود را به شما پیشکش خواهد کرد تا نقاب از چهره‌اش بردارید انتخاب دیگری ندارد؛ مسرور به پای شما در خواهد غلطید " 
فرانتس کافکا

 


" برای اداره کردن خویش ، از سرت استفاده کن . برای اداره کردن دیگران ، از قلبت "  
دالایی لاما

 

" بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى‌شود که از میان ما رفته باشند "  
امرسون 

 

اگر سنگ در رود نباشه ، صدای آب زیبا و دلنشین نیست. پس از سنگ های سر راه زندگیت نهراس. 

 



تاريخ : شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢ | ٧:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

اللهم ارزقنا الخشوع فی الصلاه

اللهم ارزقنا توفیق الطاعة

اللهم ارزقنا الصبر و الرضاء

 



تاريخ : دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۸:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
مناجات حضرت  امیرالمومنین علیهم السلام در مسجد کوفه
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ

 

خدایا از تو امان خواهم در آن روزى که سود ندهد کسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن کس که دلى پاک به نزد خدا آورد



وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً

 

و از تو امان خواهم در آن روزى که بگزد شخص ستمکار هر دو دست خود را و گوید اى کاش گرفته بودم با پیامبر راهى



وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ

 

و از تو امان خواهم در روزى که شناخته شوند جنایتکاران به سیما و رخساره شان و بگیرندشان به پیشانیها و قدمها



وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ

 

و از تو امان خواهم در آن روزى که کیفر نبیند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى کیفر شود بجاى پدرش براستى وعده خدا حق است



وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ

 

و از تو امان خواهم در آن روزى که سود ندهد ستمکاران را عذرخواهیشان و بر ایشان است لعنت و ایشان را است بدى آن سراى



وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَالاَْمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ

 

و از تو امان خواهم در روزى که مالک نیست کسى براى کسى دیگر  چیزى را و کار در آن روز بدست خدا است



وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ

 

و از تو امان خواهم در آن روزى که بگریزد انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش 
براى هرکس از ایشان در آن روز کارى است که (فقط) بدان پردازد




وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدى مِنْ عَذابِ یَوْمَئِذٍ بِبَنیهِ وَصاحِبَتِهِ وَاَخیهِ وَفَصیلَتِهِ الَّتى تُؤْویهِ 
وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَمیعاً ثُمَّ یُنْجیهِ کَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى



و از تو  امان خواهم در آن روزى که شخص جنایتکار دوست دارد که فدا دهد از عذاب آن روز پسرانش و همسرش و برادرش 
و خویشاوندانش که او را در پناه گیرند و هر که در زمین هست یکسره که بلکه او را نجات دهد، 
هرگز که جهنم آتشى است سوزان که پوست از سر بکند



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى

 

مولاى من ... تویى سرور و منم بنده و آیا رحم کند بر بنده جز سرور او ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمالِکُ وَاَ نَا الْمَمْلُوکُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَمْلُوکَ اِلا الْمالِکُ

 

مولاى من اى مولاى من ، تویى مالک و منم مملوک و آیا رحم کند بر مملوک جز مالک ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزیزُ وَاَ نَا الذَّلیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الذَّلیلَ اِلا الْعَزیزُ

 

مولاى من اى مولایم تویى عزتمند و منم خوار و ذلیل و آیا رحم کند بر شخص خوار جز عزیز ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلا الْخالِقُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى آفریدگار و منم آفریده و آیا رحم کند بر آفریده جز آفریدگار ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظیمُ وَاَ نَا الْحَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْحَقیرَ اِلا الْعَظیمُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى بزرگ و منم ناچیز و آیا رحم کند بر ناچیز جز بزرگ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعیفُ وَهَلْ یَرْحَمُ الضَّعیفَ اِلا الْقَوِىُّ

 

مولاى من اى مولاى من تویى نیرومند و منم ناتوان و آیا رحم کند بر ناتوان جز نیرومند ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْفَقیرَ اِلا الْغَنِىُّ

 

مولاى من اى مولاى من تویى بى نیاز و منم نیازمند و آیا رحم کند بر نیازمند جز بى نیاز ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا السّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى

 

مولاى من اى مولاى من تویى عطابخش و منم سائل و آیا رحم کند بر سائل جز عطاکننده  ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَیِّتُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَیِّتَ اِلا الْحَىُّ

 

مولاى من اى مولاى من تویى زنده و منم مرده و آیا رحم کند مرده را جز زنده ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ یَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى

 

مولاى من اى مولاى من تویى باقى و منم فانى و آیا رحم کند بر فانى جز خداى باقى ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدَّّائِمُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى همیشگى و منم زوال پذیر و آیا رحم کند بر زوال پذیر جز خداى همیشگى ؟



مَوْلا ىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا الرّازِقُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى روزى ده و منم روزى خور و آیا رحم کند روزى خور را جز روزى ده ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَالْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخیلُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْبَخیلَ اِلا الْجَوادُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى سخاوتمند و منم بخیل و آیا رحم کند بر بخیل جز سخاوتمند ؟



مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعافى وَاَ نَا الْمُبْتَلى وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلا الْمُعافى

 

مولاى من اى مولاى من تویى عافیت بخش و منم گرفتار و آیا رحم کند بر شخص گرفتار جز عافیت بخش ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْکَبیرُ وَاَ نَا الصَّغیرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الصَّغیرَ اِلا الْکَبیرُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى بزرگ و منم کوچک و آیا رحم کند بر کوچک جز بزرگ ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ یَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى

 

مولاى من اى مولاى من تویى راهنما و منم گمراه و آیا رحم کند بر گمراه جز راهنما ؟



مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَ نَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلا الرَّحْمنُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى بخشاینده و منم بخشش پذیر و آیا رحم کند بخشش پذیر را جز بخشاینده ؟



مَوْلاىَ یامَوْلاىَ اَنْتَ السُّلْطانُ وَاَ نَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ اِلا السُّلْطانُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى سلطان و منم گرفتار آزمایش و آیا رحم کند به بنده گرفتار آزمایش جز سلطان ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الدَّلیلُ وَاَ نَا الْمُتَحَیِّرُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُتَحَیِّرَ اِلا الدَّلیلُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى دلیل و راهنما و منم متحیر و سرگردان و آیا رحم کند سرگردان را جز راهنما ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَفُورُ وَاَ نَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلا الْغَفُورُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى آمرزنده و منم گنهکار و آیا رحم کند گنهکار را جز آمرزنده ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغالِبُ وَاَ نَا الْمَغْلُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلا الْغالِبُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى غالب و منم مغلوب و آیا رحم کند بر مغلوب جز غالب ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الرَّبُّ وَاَ نَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ

 

مولاى من اى مولاى من تویى پروردگار و منم پروریده و آیا رحم کند پروریده را جز پروردگار ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُتَکَبِّرُ وَاَ نَا الْخاشِعُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلا الْمُتَکَبِّرُ

 

مولاى من اى مولاى من تویى خداى با کبریا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آیا رحم کند بر فروتن جز خداى بزرگمنش ؟



مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِکَ وَارْضَ عَنّى بِجُودِکَ وَکَرَمِکَ وَفَضْلِکَ

 

مولاى من اى مولاى من به من رحم کن به رحمت خود و خوشنود شو از من به جود و کرم و فضل خود



یا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

 

اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى مهربانترین مهربانان


تاريخ : دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خدا گفت: می خوری یا می بری

من گرسنه گفتم: می خورم...

چه می دانستم لذتها را می برند

حسرتها را می خورند...

                                          

"حسین پناهی"

 

   

سوار اتوبوس شده بودم

نوشته بود بالا یه گوشه

آنان که از ما برده اند،

نبرده ند.

ما برده ایم...

 

الهی پناهی

 

 

 



تاريخ : دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ | ٥:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

همه چی خدا

برگی بدون اذن خدا به زمین نمی افته.

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمٌ

 

إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ
 

و پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید ، بر نعمت شما می افزایم ، و اگر کفران کنید ، بدانید که عذاب من سخت است.

 



تاريخ : دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

الغوث الغوث: باز هم پناهمان بده! ... یا اعز من کل عزیز، یا احب من کل حبیب، یا خیر المحسنین، یا جلیل یا جمیل، یا عالم و یا قاسم، یا من له العزه و الجمال، یا من له القدرت و ..

 

یک روز بلند می شوم

یک روز تمام قد می ایستم

یک روز سینه ام را جلو می دهم

نفس می کشم

ادامه می دهم

یک روز را بی قطره اشکی می جنگم

اما 

اینها که کار هر روزه من است

بگذار این بار را کار تازه ای کنم

یک روز را دراز بکشم

بخوابم

اصلا یک روز را

برای همیشه 

بمیرم

 



تاريخ : دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی...

 ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخرت الحسنه و ....

الا به ذکرالله تطمئن ...

یامن اسمه دوا و ذکره شفا...

الهی رویایم تو باشی....

الهی به امید تو ....

به خاطر داشتم ، چون به درخت گُل برسم دامنی  .....

سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات..

خرقه در نیل چه اندیشه کند باران را..

الهی پناهی

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.