سکوت می کنم
نه که حرفی نمانده باشد
ابری که دل سنگین کرده است
غرش نمی کند
می بارد

 



تاريخ : سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱ | ۱:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

قدیمی ترین عکس واقعه عاشورا(منبع: شیعه آنلاین)

 

اگر کتاب لهوف سیدبن طاووس را به عنوان کتاب قدیمی قبول دارید، در آنجا آمده:

هنگامیکه عمر سعد اولین تیر را به قصد شروع جنگ به طرف سپاه امام حسین(ع) پرتاب کرد، پس از ساعتی جنگیدن امام حسین (ع) فریاد زد:

 «أما من مُغیثٍ یُغیثُنا لِوَجه الله؟ أما من ذاب یَذُبُ عن حرم رسول الله؟ »

 آیا فریاد رسی هست برای خدا ما را یاری کند؟ آیا مدافعی هست که دشمنان را از حرم رسول خدا دور کند؟

سیدبن طاووس در جایی دیگر اورده است :

چون امام حسین (ع) دید یاران و جوانان روی زمین افتاده اند و آماده شهادت شد با صدای بلند فرمود:

«هل من ذاب یَذُبُ عن حرم رسول الله؟هل من موحدٍ یَخافُ الله فینا؟ هل من مغیثٍ یرجوا الله بإغاثِنا؟ هل من مُعینٍ یرجو ما عند الله فی اعانَتِنا ؟»

آیا کسی هست که دشمنان را از حرم رسول خدا دور سازد ؟ آیا خدا پرستیهست در حق ما از خدا بترسد؟ آیا کسی هست در راه خدا مارا یاری کند.

 

 حسین(ع) در فلسفه قیامش می‏فرماید :

« و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما ، و انما خرجت‏ لطلب الاصلاح فی امة جدی ، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر » .

" من از روی هوس و جاه طلبی قیام نکرده‏ام ، خروج و قیام من به منظور اصلاح در امت جدم می‏باشد ، می‏خواهم که به نیکی امر کنم و از بدی نهی‏ نمایم " 

شهادت سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)

و یاران باوفایش را به تمامی شیعیان و دوستداران آن

حضرت تسلیت عرض می نماییم.



تاريخ : دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ | ٩:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

چشم خدا در فضا

 

یادی از سقف بالای سر همه ی کسانی که چشمان آبی خدا را می بینند...

 

اوقات خوش آن بود که با دوســت به سر رفت*باقی همه بی حاصـلی و بی خبـری بود

 

  http://clog.dailycal.org/wp-content/uploads/2009/10/A-Lost-World_by_Work-Time-Fun.jpg



تاريخ : یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱ | ٢:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

کمی صبر کنید



تاريخ : دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱ | ٥:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

"ترجمه ی دعای عرفه توسط دکتر علی شریعتی"


اگر به فرض که هیچ دلیلی بر حقانیت و صلاحیت امام حسین (ع) نباشد ,بعد آدم یک بار دعای عرفه بخواند, می شود به "حسین" ایمان نیاورد؟نشناسدش؟عاشقش نشود؟دیوانه اش نشود؟آیا چنین چیزی امکان دارد؟



حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد.
............ . حهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست.

پس
هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی .
هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی.
هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی.
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟!

............ . من کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟
............ . خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشکار توست.
............ . خدایا!من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار میبینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم.

خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.
و با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه.
و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.
و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.

............ .. پروردگار من!
............ .. من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش.
و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار.

............ .. خدایا!
به که واگذارم می کنی؟
به سوی که می فرستی ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.
یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
............ .. من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
............ .. ای توشه و توان سختی هایم!

ای همدم تنهایی هایم!
ای فریاد رس غم وغصه هایم!
ای ولی نعمت هایم!

............ .. ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی!
ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!
ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو!
............ .. تو پناهگاه منی!

تو کهف منی!
تو مامن منی!
وقتی که راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کند و ...........
............ ... اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم.
و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد.
............ ... ای زنده!
ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.
............ ... ای آنکه :
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد.
و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.
............ .. . ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.
در فقر خواستمش و غنایم بخشید.
.......... من آنم که بدی کردم ... من آنم که گناه کردم.
من آنم که به بدی همت گماشتم.
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم.
من آنم که غفلت کردم.
من آنم که پیمان بستم و شکستم.
من آنم که بد عهدی کردم .....
و ....... اکنون باز گشته ام.
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند.
ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارها ی خوب توفیق می دهد.
............ ... معبود من!

اینک من پیش روی توام و در میان دست های تو.
آقای من!
بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم.
نه ریسمانی که بدان بیاویزم.
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟!

انکار؟!
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟
............ .. خدای من!
خواندمت پاسخم گفتی.
از تو خواستم عطایم کردی.
به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.
به تو تکیه کردم نجاتم دادی.
به تو پناه آوردم کفایتم کردی.
خدایا!
از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مکن.

از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
............ .... ای خدای مهربان!
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.
و جسم و دینم را سلامت بدار.
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن.
و از آتش جهنم رهایم ساز.
............ .... خدای من!
اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.
و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.


یا رب! یا رب! یا رب!
............ .... خدای من!
این منم و پستی و فرو مایگی ام.
و این تویی با بزرگی و کرامتت.
از من این می سزد و از تو آن ............ ...
........." چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی."

......... خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

.......... خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
...... تو که اینقدر دلسوز منی! .....

...... خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

...... کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد.

...... خدای من!
مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.

...... خدای من!
چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.

یا رب! یا رب! یا رب!

 



تاريخ : یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩۱ | ۸:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

آرام می گیرم

با همین "درست می شود" ها

یا علی

 



تاريخ : چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ | ٧:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 



تاريخ : چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
 

روزها همچنان از پی هم می گذرند

و من تو را سپاس می گویم ای تنها مهربان

ای خدای مهر و عشق

 

که هر روز را برای من فرصتی می سازی

برای خوب دیدن و خوب فکر کردن

برای خوب احساس کردن

برای خوب تصمیم گرفتن

تصمیم !............

تصمیم !........................

این همان واژه ای ست که ماه ها.... ذهن !... فکر !....

و روح حساس مرا به خود مشغول کرده است ....................

خدای من !.......

خدای خوب من !..........خدای مهربان من !.......

از تو تمنا می کنم خواهش های مرا بپذیر !....

 

می دانم !

خوب می دانم

که تو همیشه ناب ترین ها و بهترین ها را به من هدیه کرده ای !.....

اما..........مهربان من ! ....

من به عنایت و لطف و توجه همیشگی تو

در لحظه لحظه ی زندگی ام ایمان دارم....

ایمان دارم خدا .....................................!

یقین دارم خدا...........................................................!

خدایا !.......

تو را به خدائیت قسم !....

مرا و زندگی مرا به سمت و سویی هدایت کن که انتهایش نور باشد

و ....عشق !...

آرامش باشد و آرامش ...............و آرامش .............!

خدایا !....

تو خودت بر همه چیز آگاهی ، و یقین دارم

که خوب می دانی که با چه تمنایی این خواهش را از تو کردم....!

پس رحم کن بر من

که تنها تو تکیه گاه زمین و آسمان منی ای بی نهایت مهربان !

تو را سپاس خدای من !....

برای هر آنچه که به من عطا کرده ای مهربانا .

خدایا !..........

خودت بهترین ها را به من هدیه کن !

بی صبرانه منتظر مهر بی حد و نهایت تو هستم .

خدایا !..............

من !......بنده ی سراسر نیاز و سرشار از احساس......

چشم براه مهر و لطف و قدرت بی کران تو هستم .....!



تاريخ : چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

گاهی وقتها، دوستان دشمن می شوند، اما از ان بدتر  وقتی است که به غربیه بدل می گردن 

 

 


تاريخ : چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خدایا اگر تو دست مرا بگیری

هیچکس مرا دست کم نمی گیرد

 



تاريخ : چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

«الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا انت کما احب فاجعلنی کما تحب »معبودا بس است مرا این عزت که بنده توام و بس است مرا این افتخار که تو پروردگار منی. تو چنانی که دوست میدارم مرا چنان کن که دوست میداری.




تاريخ : سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ | ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

جز خدا هر چه هست، "نمود" است، نه "بود"

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود.

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ | ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

یاد تو

تطهیر ذهن من است

آقای سجده کنندگان

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ | ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

بی تومیان جمع نیستم اما جمعیتی در من است که به تو فکر می کند... - اینجا جایی است برای باهم بودن من وتو...به دور از همه تاریکی ها وبدی های ..

 ای آقای سجده کنندگان

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

کتاب حافظ هم از دست من کلافه شده است

چقدر آمدنت را فال زدم

 ای آقای سجده کنندگان

 


 



تاريخ : سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ | ٩:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

تو شاهکار خلقتی، تحقیر را باور نکن.
بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش، زیبا و زشتش پای توست، تقدیر را باور نکن.
تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی، از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن.
خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید، پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن.



تاريخ : سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.