تو خوب من، فراتر از فرشته ای

یا امام زمان خدا مراقبت باشد، خدا کند مثل اهل کوفه نباشیم، هزاران نفر که امام حسین (ع) را به یاری طلبیدند ، مقابلش ایستادند.

تقصیر من است تو کم می آیی    وقتی که شوم اسیر غم می آیی

 این جمعه و جمعه های دیگر حرف است   

آدم بشوم تو شنبه هم می آیی

 

قدر غم و سختی را بدان، سخت است غم، اما از لحاظ روانشناسی، شادی جایزه اش همان در خودش هست ، اما غم و سختی، جازه اش بعد از صبر است . و پایان هر سختی آسانی است. شیرین تر از آسانی های دیگر مثل افطار روز روزه داری.

 

 



تاريخ : چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ | ۸:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

بی سر وسامان توام یا حسین ...
دست به دامان توام یا حسین...
جان علی سلسله بندم مکن...
گردم از این خاک بلندم مکن...
 
 
ان الحسین مصباح الهدی وسفینه النجاه

 


 

در کتاب «من لا یحضره الفقیه» آمده که لقمان به فرزندش گفت: ای فرزندم! همانا دنیا دریائی ژرف است که خلق بسیار در آن به هلاکت رسیده اند، پس کشتی خویش را در آن ایمان به خدا، و بادبانش را توکل بر خدا، و توشه ات را در آن خدای ترسی قرار ده، که اگر نجات یافتی به رحمت خدا بود، و اگر به غرقاب هلاکت رسیدی بر اثر گناهانت باشد.

 

سفینه نجات برای همه بشریت

- در دورانی که بسیاری از اسطوره های خیالی و جعلی برپرده سینما می تواند ، میلیونها ذهن و فکر را مسحور خود گردانده و تفکرات مخرب صهیونی را به افکار عمومی دنیا ، القاء نماید ، حتی تابش شعاعی هرچند باریک از حقیقت خورشید تاریخ افروز بشریت که خونش در صحرای تفتیده کربلا به تمامی دشت های انسانیت جاری گشت ، می تواند تمامی آن جادوهای خیالی را بسوزاند و واقعیت را به چشمان نابینای ره گم کردگان ، بنمایاند. این تاثیر را می توان از نتیجه تلاش معدودی از فیلمسازان متعهد در قالب نمایش برخی فیلم ها و سریال های دینی و تاریخی در دیگر کشورها و سرزمین ها و شیفتگی مردم آن دیارها به بارقه هایی از حقایق الهی که در این آثار نمایانده می شوند ، دریافت.

 

امام حسین (علیه السلام) فرمود:
خدمت رسول خدا (صل الله علیه و آله وسلم) شرفیاب شدم
در حالیکه ابى بن کعب هم آنجا بود. حضرت رسول اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) فرمود:
مرحبا به تو ، اى ابا عبدالله ، اى زینت آسمانها و زمین . ابى گفت : چگونه او زینت آسمانها و زمین است
در صورتى که کسى غیر از تو چنین نیست؟ حضرت فرمود: اى ابى ، قسم به کسى که مرا
به حق به نبوت مبعوث کرد، حسین بن على در آسمان بزرگتر از روى زمین است، و همانا بر طرف
راست عرش الهى نوشته شده است:
ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة (همانا حسین چراغ هدایت و کشتى نجات است).

فرائد السمطین , جوینى خراسانى , ج 2 ، ص 155


صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین



تاريخ : جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ | ۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

هممون مثل همیم نه زیادیم نه کمیم.

 

ادامه دارد..



تاريخ : شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ | ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

 روزی

خواهم آمد ٬ و پیامی خواهم آورد .

در رگها ٬ نور خواهم ریخت .

و صدا خواهم در داد : ای سبدهاتان پر خواب ! سیب آوردم ٬ سیب سرخ خورشید .

خواهم آمد ٬ گل یاسی به گدا خواهم داد .

زن زیبای جذامی را ٬ گوشواری دیگر خواهم بخشید .

کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ !

دوره گردی خواهم شد ٬ کوچه ها را خواهم گشت ٬ جار خواهم زد : آی شبنم ٬ شبنم ٬ شبنم .

رهگذاری خواهد گفت : راستی را ٬ شب تاریکی است ٬ کهکشانی خواهم دادش .

روی پل دخترکی بی پاست ٬ دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت .

هر چه دشنام ٬ از لب ها خواهم برچید .

هر چه دیوار ٬ از جا خواهم برکند .

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند !

ابر را پاره خواهم کرد .

من گره خواهم زد ٬ چشمان را با خورشید ٬ دل ها را با عشق ٬ سایه ها را با آب ٬ شاخه ها را با باد .

و بهم خواهم پیوست ٬ خواب کودک را با زمزمه زنجره ها .

بادبادک ها  ٬ به هوا خواهم برد .

گلدانها ٬ آب خواهم داد .

خواهم آمد ٬ پیش اسبان ٬ گاوان ٬ علف سبز نوازش خواهم ریخت .

مادیانی تشنه ٬ سطل شبنم را خواهم آورد .

خر فرتوتی در راه ٬ من مگس هایش را خواهم زد .

خواهم آمد سر هر دیواری ٬ میخکی خواهم کاشت .

پای هر پنجره ای ٬ شعری خواهم خواند .

هر کلاغی را ٬ کاجی خواهم داد .

مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !

آشتی خواهم داد .

آشنا خواهم کرد .

راه خواهم رفت .

نور خواهم خورد .

دوست خواهم داشت .

                                                                             سهراب سپهری



تاريخ : شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ | ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

تا عاقل کنار آب به دنبال پلی میگشت

دیوانه پا برهنه از آب گذشت . . .

  اصل بر رفتن آن طرف رودخانه است

چگونه اش مهم هست یه نه؟

عاقلانه یا .........

معرفت سیری چند..

نمی دانم

قضاوت تعطیل

خدا 

 اینجا کجاست

دنیا

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ | ٥:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

یکی قشنگی مزرعه رو میبینه و یکی کثیفی پنجره،این تویی که تصمیم میگیرى

چی ببینی امیدوارم همیشه قشنگ ببینی حتی از پشت پنجره کثیف . . .

 

دائم شکر گذار خدا باشیم که :

شاید بدترین شرایط زندگی ما ، برای دیگران آرزو باشد . . .

 

 

کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل نوشت
،
دریا دزد کفشهای من
...مردی که ازدریاماهی گرفته بود ،روی ماسه ها نوشت

 

.دریا سخاوتمندترین سفره هستی

 

موج آمد و جملات را با خود شست .....

 

تنها برای من این پیام را گذاشت که
برداشتهای دیگران در مورد خودت را ،در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی..

اما در اندرون تو دنیایی هست که دریاها در آن چیزی نیستند..

امام على‏علیه السلام:

لاتَفرَحَنَّ بِسَقطَةِ غَیرِکَ فَإنَّکَ لاتَدری ما یُحدِثُ بِکَ الزَّمانُ:

از زمین خوردن کسى شاد مشو که نمى‏دانى گردش روزگار براى تو چه در آستین دارد .

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ | ٥:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

معجزه

 

به آنچه که در لحظه انجام می دهید چه به صورت خودآگاه و چه به صورت ناخودآگاه همواره به دیدة تحسین بنگرید.

یک قدم راه رفتن معجزه ای است برای کسی که توانایی  آن را ندارد و یک ضربان قلب معجزه ای است برای کسی که قلبش از حرکت باز ایستاده ، پس آگاه باشیم که در هـر لحظـه در حال تجربـة چه معجـزه ای هستیم .



تاريخ : چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ | ۳:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

چرای زندگیت را بیاب

مهم نیست چه می گوییم. مهمتر آن است چگونه می گوییم

مهم نیست از کجا می آییم. مهمتر آن است به کجا می رویم. این تذهبون؟

گذشته گذشت. حال در گذر است. آینده...

چرای برای زندگی داری با هر چگونه ای خواهی ساخت. می خواهم با زندگیم چکار کنم.

چه ،چرا، چگونه، می خواهی

روزی را ببین که پیری برنا شدی ، روی صندلی نشستی و کتاب می خوانی و نوه های دلبندت هم کنارت و کنار شومینه گرم ، پشت شیشه به تماشای بارش برف و در افکارت در گذر از روزهای تپش گونه ات. و بر می خیزی بروی وضوی نماز شکرت را بگیری...

 



تاريخ : چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ | ۳:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

حال و گذشته ، تمام شده است.. درسته باید حال را باید دریافت. اما به آینده به جلو نگاه کن. به آینده.. کمی فکر کن. هر چه بیشتر به آینده فکر کنی در لحظه حال بهتر تصمیم می گیری...



تاريخ : چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ | ٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

بنویس آفتاب و ... نقطه سر خط

بنویس بارون و ... اشکام رو کتاب

بنویس مهتاب و بازم بنویس

بنویس نامه به خورشید... بیجواب

بنویس گل، بنویس اقاقیا

بنویس شبنم و گلبرگ و درخت

بنویس خورشید صبرم لب بوم

پیرهن خاطرهها رو بند درخت

بنویس، هر چی دلت خواس، بنویس

بنویس نقاشی یات بارونیاَن

بنویس آدما عین ماهییا

توی تُنگای طلا زندونیاَن

بنویس آدمکا تو خونهها

یادشون رفته خدا این بغلاس

نمیدونن که خدا نصف شبا

مهمون سفرهی بیرنگ ماهاس

از غمای من و از غمای ما

دل اون عین یه دریاس... بنویس

خط به خط، نامه تو امشب میخونه

بنویس، هر چی دلت خواس، بنویس...

 

پدید آورنده : سعید بیابانکی ـ اصفهان


تاريخ : چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ | ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

هَل مِن ناصر یَنصُرنی

 

نه تنها به درگاه خدا گلایه نکرد بلکه فرمود:

ما رأیتُ الا جمیلاً

 



تاريخ : یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ | ٥:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خدایا عاشورایی ام کن و بعد از این دنیا ببر..

 

خدایا این عاشورا، کمک کن حرکتی برای سامان دادنِ بی سر و سامانی ام کنم .....

 

هَل مِن ناصر یَنصُرنی

 

نه تنها به درگاه خدا گلایه نکرد بلکه فرمود:

ما رأیتُ الا جمیلاً

 خدایا به درگاهت چقدر خوشبختم خدایم خدای حسین است.

به درگاه عظمتت از تو یاری می جویم ..

 امام حسین (ع) یاری خواست

هَل مِن ناصر یَنصُرنی

 اما او خود یاری گر یاری جویان است.. حتی ندانی

حضرت عباس

دستگیر و علمدار بی دست

 

 

 




تاريخ : یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ | ٤:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

ما همه فرزندان آدم و حوا هستیم.. پس یک جورایی خواهر برادر هستیم.. و خواهر برادر ها هم دیگر را دوست دارند به اندازه جان و عشق می ورزند.. و نسبت به هم با احترام .. و یار همدیگر در سختی ها..

ولی ما فراموش می کنیم.. این خوب بودن با هم را ، و فامیل بودن با هم را .. و گاهی با هم بد می شویم.. چرا؟

 



تاريخ : شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ | ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خداوند مهربان در داستانهای قرآنی ، اتفاقاتی که در دوران های قبل از ما افتاده  را ، به ما گوش زد می کند .. برای هدایت ما ، وقتی حضرت موسی به فرعون از خدا می گفت .. فرعون میدانست اما با غرورش قبول نمی کرد.. وقتی حضرت موسی با ایمان آورندگان از رود نیل با عصای ایمانش عبور کردند.. و فرعون در تعقیب آن .. آنگاه که حضرت موسی عصایش را برای بسته شدن رود نیل به آب زد فرعون فریاد بر آورد یا موسی (برای کمک) و خداوند در قرآن می گوید اگر باز با تمام گناهانش فرعون می گفت یا الله ما کمکش می کردیم..

و حال ای گنهکار (ان الانسان لفی خسر)

می گویم

یا الله

 

 



تاريخ : شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ | ٩:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 
دلی دارم خریدار محبت، کزو گرم است بازار محبت
 
 لباسی بافتم برقامت دل، زپود محنت و تار محبت
 
 


تاريخ : شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ | ٩:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.