علی علیه السلام چون شب قدر است

 

 



تاريخ : یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

هیچ دوره ای همیشگی نیست

چه چیز ارزش دلبستگی دارد

 

 یک زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد . سقراط

 خود زندگی  پر از ارزش است..

برای مطالعه زندگی

می توان

تاریخ خواند

گذشته خلقت

در قرآن، بشریت، جهان، کشورم، وطنم، دینم،زبانم

 



تاريخ : دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

هرجای دنیایی دلم اونجاست
من کعبه مو دور تو میسازم
من پشت کردم به همه دنیا
تا رو به تو سجاده بندازم

هرروز حست تازه تر میشه
غرق تو میشم بلکه دریا شم
بیزارم از اینکه تمام عمر
از روی عادت، عاشقت باشم

گاهی پرستیدن، عبادت نیست
با اینکه سر رو مهر میذاری
گاهی برای دیدن عشقت
باید سر از رو مهر برداری

یک عمر هر دردی به من دادی
حس میکنم عین نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو
زیباترین جای نمازم بود

هر جای دنیایی دلم اونجاست
من کعبه مو دور تو میسازم
من پشت کردم به همه دنیا
تا رو به تو سجاده بندازم

 


تاريخ : دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

نا امیدی از رحمت پروردگار از کشتن انبیا بد تره

 

ای خدا تشنگی این دنیا چه سختمه

یا حسین

تشنگیه روز عاشورا دیگه چی بود

طفل 6 ماه حضرت علی اصغر (ع)

لبان و دستان حضرت عباس (ع) و  القمه

خدااآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ 

 

خدا خدا خدا

تشنگی روز محشر

 

یا رب

 

یا حسین

 

 

سلام بر محمد و ال محمد

سلام بر حسین

یا علی

به جز از علی که ارد پسری ......

خدا با معجزاتت

قرآن ناطق

یا علی

 



تاريخ : دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

نکته زندگی

اگه شما زمان نیوتن بودی

شاید

نیوتن می شدی

 

یعنی در زمان و موقعیت کسی بودن ...

 

حالا

در این شطرنج زندگی

دوست داشتی

رخ ، فیل ، سرباز ، وزیر  یا شاه بودی

و اینک انتخاب شدی

که این که هستی

50%

حرکت درست

 از آن توست

 

شطرنج ، جاده ، نقاشی ، خواب ، رویا

هر چی که بشه تمثیلش کرد

 

زندگی

 

آدم دائم در حال انتخابِ

 

بدون تو نمی تونم راهُ ببینم

خدا من و تنها نزار

شادی لحظه های من

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خداوندا

آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم;

شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم;

وبینشی که تفاوت این دو را بدانم.

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوال این نیست که آیا خواهیم مُرد

سوال این است که ما چگونه زندگی خواهیم کرد

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مسئله این نیست که مشکلات وجود دارند

مسئله انتظار غیر این را داشتن است،

و فکر کردن به اینکه داشتن مشکلات، یکه مسئله است.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خشم، عجله، زور ، اضطراب..

اثبات نیاز به تأیید

برای خیلی ها ترس از حرف مردم از هراس پیش از مرگ بیش تر است.

دنیای نسبی

 

 آرامش ، صمیمیت، تبسم،

الهی خیر ببینید

رها باشید

یا حق

 

 

 



تاريخ : شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

اِنّما بُعِثتم لِاُتممّ مَکارمُ الاخلاق
من مبعوث شدم تا بزرگواری های اخلاقی را تکمیل کنم
بحارالانوار ج 16 ص210


پیامبر اعظم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در دورانی مبعوث به رسالت گردید که جهل و نادانی بر اجتماع انسان ها سایه افکنده بود و نه تنها عربستان بلکه بسیاری از سرزمین های دیگر در گمراهی بسر می بردند. آئین و سنت های ناپسند و غیراخلاقی رواج یافته و ثروت اندوزی و تفاخر به حد اعلای خود رسیده بود. خوشگذرانی ، میگساری، باده نوشی و بی ارادگی در جامعه رواج داشت. زنان و دختران از هیچ جایگاه اجتماعی برخوردار نبودند و تنها برای تطمیع مردان مورد استقبال قرار می گرفتند و دختران را زنده به گور می کردند.
در چنین زمانی بود که رسالت پیامبر به او ابلاغ شد و بعثت او آغاز گردید و نبی اکرم با دانشی که در کتاب الهی جمع شده بود به تبلیغ رسالتی که بر عهده اش گذاشته بود پرداخت. رسول معظم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم اصلی ترین وظیفه رسالت و نبوتش را تکمیل کردن کارهای خوب و اخلاقی ذکر فرمودند و خطاب به مردم گفتند: " من مبعوث نشدم مگر برای کامل کردن اخلاق".
دانش مبتنی بر وحی ، سیمای آرام و چهره متین، تواضع و خشوع برای مؤمنان و خشم وشدت برابر کافران، رأفت و مهربانی با مستمندان و درماندگان و یتیمان و تقدم در سلام، ایجاد حقوق برابر برای همه و تثبیت فرهنگ آزادی در جامعه، توجه به حقوق همسایه و تکریم بردگان و نیز انجام صله رحم از خصلت های ویژه پیامبر معظم اسلام بود که بعد از رسالتش موجب جذب مردم به آئین اسلام شد. توصیه های پیامبر اکرم به مردم، فراگرفتن دانش وسوادو تفکر و اندیشه بود بطوری که می فرمودند: " از گهواره تا گور دانش بیاموزید و هرگاه تصمیم به انجام کار گرفتی در سرانجام و عاقبت آن نیک بیاندیش ". امید است زیارت آن پیامبر که خداوند متعال اورا صاحب خلق عظیم نامیدند در مدینه منوره به همراه زیارت حضرت صدیقه طاهره وائمه بقیع دردنیا روزیمان گرداند واز شفاعتشان درآخرت بهره مند گردیم . آمین یا رب العا لمین
 
 
بی ادب محروم ماند از لطف حق
 


تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

مهارت‌های زندگی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 
پرش به: ناوبری, جستجو

مهارت‌های زندگی توانایی‌هایی هستند که با تمرین پی‌گیر پرورش می‌یابند و شخص را برای روبه‌رو شدن با مسایل روزانه زندگی، افزایش توانایی‌های روانی، اجتماعی و بهداشتی آماده می‌کنند.

«مهارت‌های زندگی» نام درسی در نظام آموزش و پرورش برخی کشورها نیز هست و اغلب شامل مهارت‌های زیر می‌شود:[۱]

  • توانایی تصمیم‌گیری
  • توانایی حل مسئله
  • توانایی تفکر خلاق
  • توانایی تفکر نقادانه
  • توانایی برقرای رابطه مؤثر با دیگران
  • توانایی برقراری روابط بین فردی سازگارانه
  • توانایی آگاهی از خود
  • توانایی همدلی با دیگران
  • توانایی رویارویی با هیجان‌ها (غم، خشم، شادی، …)
  • توانایی رویارویی با استرس‌ها

 

[ویرایش] منابع

  1. آموزش مهارت های زندگی. بانک مقالات فارسی (در تاریخ November 12, 2006). بازدید در تاریخ ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۸.


تاريخ : دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

 

 

 

 

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ﴿۸۲﴾

چون به چیزى اراده فرماید کارش این بس که مى‏گوید باش پس [بى‏درنگ] موجود مى‏شود(۸۲)


فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ﴿۸۳﴾

پس [شکوهمند و] پاک است آن کسى که ملکوت هر چیزى در دست اوست و به سوى اوست که بازگردانیده مى‏شوید (۸۳)


 



تاريخ : شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ | ٩:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

ضرب‌المثل هایی که ما ‌ایرانی ها به کار می بریم  در آیات قرآن مجید نیز به وضوح دیده می شوند. برخی از آن ها را در زیر آورده ایم:

1.شکر نعمت، نعمتت افزون کند

کفر، نعمت از کفت بیرون کند

لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ(ابراهیم /7)

اگر شکر کنید ، نعمتها را بر شما افزون می کنم و اگر کفران نعمت کنید عذاب من شدید است .
2.با سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنین در سنگ

أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ (بقره/6)

آنها را انذار دهی یا ندهی (فائده ندارد و ) آنها ایمان نمی آورند



3.کبوتر با کبوتر باز با باز

کند همجنس با همجنس پرواز

الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ(نور/26)

زنهای ناپاک و زشتکار ، شایسته ی مردان ناپاکند و همچنین مردان ناپاک ، شایسته ی زنان ناپاکند . زنهای پاکدامن نیز، شایسته ی مردان پاکدامن ، و مردان پاکدامن ، شایسته ی زنان پاکدامنند .



4.با سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنین در سنگ

أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ (بقره/6)

آنها را انذار دهی یا ندهی (فائده ندارد و ) آنها ایمان نمی آورند



5.هر چه کنی به خود کنی

گر همه خوب و بد کنی

إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا (اسراء/7)

اگر احسان و خوبی کنید ، به خودتان خوبی کرده اید و اگر بدی کنید ، به خود بدی کرده اید .



6.چو ایزد ببندد ز حکمت دری

به رحمت گشاید در دیگری

مَا نَنسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا (بقره /106)

هر آیه ای را که منسوخ کنیم یا آن را متروک سازیم ، بهتر از آن یا مثل آن را می آوریم



7. مور همان به که نباشد پرش

و یا این مثل :خدا خر را شناخت و شاخش نداد

و همچنین :

آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی

یک شکم در آدمی نگذاشتی



وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ (شوری /27)

اگر خداوند دزقش را برای بندگانش زیاد کنند ، در زمین طغیان می کنند .



8.جواب ابلهان خاموشی است

إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً (فرقان /63)

هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب می سازند ، سلام می دهند .

و ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم یظلمون 57 - البقره ( 2 )



10.هر چه کنی بخود کنی

گر همه خوب و بد کنی

من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم

تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

َقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ ...(سوره کهف آیه 29)

و بگو حق از پروردگارتان [رسیده] است پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند.



11.بنده آنی که در بند آنی

أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا ?43?

آیا آن کس که هواى [نفس] خود را معبود خویش گرفته است دیدى آیا [مى‏توانى] ضامن او باشى (43)


12.تو مو می بینی و من پیچش مو

آنچه فلانی در خشت خام می بیند دیگران در آفتاب هم نمی بینند

"انی اری مالاترون" سوره انفال/48

همانا من چیزی را می بینیم که شما نمی بینید.



13.شکر نعمت نعمتت افزون کند

کفر نعمت از کفت بیرون کند

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ ?7?

و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعا سپاسگزارى کنید [نعمت] شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسى نمایید قطعا عذاب من سخت‏خواهد بود (7)



14.واعظان کین جلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگری می کنند

أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ (بقره/44)

آیا مردم را به خیر و نیکی سفارش می کنید و خودتان را فراموش می نمائید



15.کبوتر با کبوتر ، باز با باز

کند همجنس با همجنس پرواز

الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ (نور / 26)



16.ناریان مر ناریان را جاذبند

نوریان مر نوریان را طالبند

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ (زلزال/7? وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ ?زلزال/8?

هر که هم وزن ذره اى بدى کند [نتیجه] آن را خواهد دید. و هر که هم وزن ذره اى بدى کند [نتیجه] آن را خواهد دید.



17.هرچه رشته بود پنبه شد

وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَاثًا...(سوره نحل آیه 92)

و مانند آن [زنى] که رشته خود را پس از محکم بافتن [یکى یکى] از هم مى‏گسست مباشید...

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠ | ٢:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خدایا

موسی کلیم الله خودت

یه روزی دوباره تو کوه طور سوالی کرد

این حضرت چقدر سوال داشت

من که بیشتر از اون حضرت

همنشین من کیه در بهشت

فرمودی یه  قصاب همون در اهل و دیار خودت

موسی گفت خدایا من که تو این همه آزمایش به قول معروف این همه زحمت، همنشینم یه قصاب...؟

خدای مهربونمون فرمود که برو بیشتر تحقیق کن که چرا؟

داستان رو خودتون کامل می دونید اگه نمی دونید برین به قول خدا تحقیق کنید.

 ته داستان رو بگم که همش از دعای مادر بود....  

 

خدایا برای همه خوبانت خیر می خوام برای نا خوبانت هدایت خودت

 

خدایا آن که دستم بگرفت و پا به پا برد.

مادر

دعاگوی طفلشه خدا

خداآآآآآآآ

برای پدرم همنشین مولایم علی(ع)

همنشین و هم سخن سالار شهیدان

حضرت امام حسین (ع)

با نام نیکت یا حسین

دوست دارم زیر پات بشینم  الهی

یا حضرت عباس (ع)

مادرم

 و

همسر آیندم

الهی همنشین خانم حضرت فاطمه زهرا (س) باشند

 

 

علم روانشناسی می گوید، که 

آن چه را که دوست داری را

تقدیس کن

 

و در این شبهای قدر

و ،

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی

خدایا همنشین خوبانت کن

در این کمال همنشینی دنیوی و اخروی

 

 



تاريخ : یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ | ٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 
 

 

 

الهی شکر

در این بهار دلها، من هم دعوتم

تو کجایی من شوم تا چاکرت

 



تاريخ : یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ | ۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

تو کجایی تا شوم من چاکرت……چارقت دوزم کنم شانه سرت

دید موسی یک شبانی را براه

کو همی‌گفت ای گزیننده اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت

جامه‌ات شویم شپشهاات کشم

شیر پیشت آورم ای محتشم

دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من

ای بیادت هیهی و هیهای من

این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان

گفت موسی با کی است این ای فلان

گفت با آنکس که ما را آفرید

این زمین و چرخ ازو آمد پدید

گفت موسی های بس مدبر شدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست این چه کفرست و فشار

پنبه‌ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد

کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

چارق و پاتابه لایق مر تراست

آفتابی را چنینها کی رواست

گر نبندی زین سخن تو حلق را

آتشی آید بسوزد خلق را

آتشی گر نامدست این دود چیست

جان سیه گشته روان مردود چیست

گر همی‌دانی که یزدان داورست

ژاژ و گستاخی ترا چون باورست

دوستی بی‌خرد خود دشمنیست

حق تعالی زین چنین خدمت غنیست

با کی می‌گویی تو این با عم و خال

جسم و حاجت در صفات ذوالجلال

شیر او نوشد که در نشو و نماست

چارق او پوشد که او محتاج پاست

ور برای بنده‌شست این گفت تو

آنک حق گفت او منست و من خود او

آنک گفت انی مرضت لم تعد

من شدم رنجور او تنها نشد

آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست

در حق آن بنده این هم بیهده‌ست

بی ادب گفتن سخن با خاص حق

دل بمیراند سیه دارد ورق

گر تو مردی را بخوانی فاطمه

گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه

قصد خون تو کند تا ممکنست

گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست

فاطمه مدحست در حق زنان

مرد را گویی بود زخم سنان

دست و پا در حق ما استایش است

در حق پاکی حق آلایش است

لم یلد لم یولد او را لایق است

والد و مولود را او خالق است

هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست

هرچه مولودست او زین سوی جوست

زانک از کون و فساد است و مهین

حادثست و محدثی خواهد یقین

گفت ای موسی دهانم دوختی

وز پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد تفت

سر نهاد اندر بیابانی و رفت

وحی آمد سوی موسی از خدا

 

بنده ما را چرا کردی جدا؟

 

تـو برای وصل کردن آمدی

 

نی برای فصـل کردن آمـدی

 

تـا توانی پا منه انـدر فـراق

 

ابغض الاشیاء عندی الطلاق

 

هــــــــر کسی را سیـرتی بنهاده‌ایم‌

 

هر کسی را اصطلاحی داده‌ایـم

 

در حـق او مـدح و در حق تو ذم

 

در حق او شهد و در حق تـو سم

 

در حـق او نـور و در حق تو نار

 

در حق او ورد و در حق تـو خار


در حق او نیک و در حـق تـو بـد

 

در حق او خوب و در حق تـو رد


مـا بـری از پاک و نـاپاکی همه

 

از گرانجانی و چالاکی هـــمه

 

مـــن نـکردم خلق تا سودی کنم

 

بلکه تا بر بندگان جـودی کنم

 

هـندیان را اصطلاح هـند مدح

 

سندیان را اصطلاح سند مدح

 

من نـگردم پــاک از تسبیحشان

 

پاک هم ایشان شوند و در فشان


ما بـرون را ننگریم و قال را

 

ما درون را بنگریم و حال را

 

ناظر قلبیم اگـر خاشع بود

 

گر چه لفظ و گفت ناخاضع بود


چـند از این الفاظ و اضمار و مجاز

 

سوز خواهم سوز با آن سوز و ساز


آتشی از عشق در جان بــرفروز

 

سر به سر فکر و عبارت را بـسوز

 

مـوسیا آداب دانان دیگرنـد

 

سوخته جان و روانان دیگـرند


عاشقان را هر نفس سوزیدنی اسـت

 

بر ده ویران خراج و عشـر نیست


گـر خطا گـوید ورا خاطی مگـو

 

گر شود پر خون شهید آن را مشو

 

خـون شهیدان را ز آب اولی‌تر اسـت

 

این خطا از صد صواب اولی‌تر است


تـو ز سرمستان قلاووزی مجـو

 

جامه چاکان را چه فرمایی رفـو


ملت عشق از همه دینها جـداسـت

 

عاشقان را مذهب و ملت خداست


بعد از آن در سر موسی حق نـهفـت

 

رازهایی کان نمی‌آید به گــفت


بر دل موسی سخنها ریختند

 

دیدن و گفتـن به هم آمیختند


چند بیخود گشت و چند آمد به خــــود

 

چند پرید از ازل سوی ابد


بعد از این گر شرح گویم ابلــهی است

 

زانکه شرح آن ورای آگـهی است


چونکه موسی این عتاب از حق شنید

 

در بیابان در پی چـوپان دوید


بر نشان پای آن سرگشته رانـد

 

گرد از پره بیابان بـرفشاند


گام پای مردم شوریده خـود

 

هم ز گـام دیگران پیدا بود


یک قدم چـون رخ ز بالا تا نشیب

 

یک قدم چون پیل رفته بــــــر اریب


گاه چون مـوجی برافرازان علم

 

گاه چون ماهی روانه بر شکم


گاه حـیران ایستاده گه دوان

 

گاه غلطان همچو گوی از صولجان


عاقبت دریـافت او را و بدید

 

گفت: مژده ده که دستوری رسیـد


هیچ آدابی و تــرتیبی مـجو

 

هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو


کفر تو دین است و دینت نور جان

 

ایمنی وز تو جهانی در امان


ای معـاف یفعل الله ما یشاء

 

بی محـابا رو زبان را برگشـا


گفت: ای موسی، از آن بگذشته‌ام

 

من کنـون در خـــون دل آغشته‌ام


تـازیانه بر زدم اسبم بگشت

 

گنبدی کرد و ز گردون برگذشت


محرم ناسوت مالاهوت باد

 

آفرین بر دست و بر بازوت باد

 

 



تاريخ : یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ | ۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

تو اول بگو با کیان دوستی پس آنگه بگویم که تو کیستی.

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠ | ٥:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

هر چه در این پرده نشانت دهند

گر نستانی به از آنت دهند

 

صبر، بخشش، ...



تاريخ : سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

  • «آزمودم مرگ من در زندگی است// چون رهم زین زندگی، پایندگی است»

 

مردگی کفر و زندگی دین است

هر چه گویند مغز آن این  است

( مولوی ) 

 

  • «آب کم جو تشنگی آور بدست// تا بجوشد آبت از بالا و پست»
  • «آنچه اندر آینه بیند جوان// پیر اندر خشت بیند بیش از آن»
  • «از پی هر گریه آخر خنده ایست// مرد آخربین مبارک بنده ایست»
  • «از محبت، نار نوری می‌شود// وز محبت، دیو حوری می‌شود»

 



تاريخ : دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خدایا

این بنده هات از بنده های دیگه بیشتر می ترسند تا تو خدا

نهایت نفی بنده ، بی احترامی یا ظلم روحی ، جسمانی ، یا روزیشونه

اون ور دنیا ، این ور دنیا ، اون اونو می کشه، این اونو، همش ظلم.

زمین کی آروم می گیره

حق الله ، حق الناس ، اینا دیگه چیه؟

از تو خدا نمی ترسند چون نمی دونن . خدا هم می تونه ......

هزاران چشم می بینتشون (چشم های خدا) تو آشکار و خفا آنچه نباید می کنند.

چه راحت کار با روزی دیگران ، آسایش شون، .....

چه راحت

 

چه راحتم با خوبی های تو خدا

بی منت

خلقمون کردی

از روح خودت

ابدیتم دادی

نفسم دادی

روزیم می دی

دست من خسته شد از بش که نوشتم

باید خواند

نمی گم پای من خسته شد از بس که دویدم

دویدم و دویدم...

شاد بودن هم نیاز به مهارت و تمرین داره

دوست دارم بدوم

ورزش خوبه

 

خوب زندگی کردن نیاز به تمرین داره

 

 

 



تاريخ : یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠ | ۸:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

بیرون ز تو نیست آن چه در عالم هست

از خود به طلب هر آنچه خواهی

که توی

آیا چنین میپنداری که تو جسم کوچکی هستی و حال جهان بزرگی در تو نهفته است..... حضرت علی (ع)

 تو هستی و خدا

تو هستی و کائینات

تو هستی و خودت

تو می خواهی باشی یا نباشی

نگران نباش اگر در مسیرت مثل گل ته فاضلابه

یا

گل باغ ملکوت

توانستی تشکر کن که می تونی این شعور کائنات توست

اگر شکستت ، حقت ، بازی، ظلم ، ....

جواب ندی بردی که کائینات پاسخ گوی اوست و تو

اون دو فرشته دو شانه،سمت راست و چپت، خوب و بدت رو می نویسند

یه فرشته هست همیشه در کنار ماست

فرشته محافظ، پیامبر درونت ، وجدان، کائنات (قوانین آفرینش)، هم در توست و .........

 

به خوبیها فکر کن

 



تاريخ : شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.