بعضی وقتها یک ساعت مثل یک سال سخت تو سلول انفرادی

بعضی وقتها یک ساعت مثل یک سال تعطیلات تو جزایر هاوایی

بعضی وقتها یک قدم زدن دور از تنهش ها... یا گفتگو با یک دوست قدیمی یا خوب

بعضی وقتها سالها انگار زندگی اصلا نکردی

بعضی وقتها یک روز انگار سالها زندگی کردی

بعضی وقتها یک خاطره شیرین تمام خاطرات تاریکتو محو می کنه مثل خورشید که شب و به روز تبدیل می کنه،

بعضی وقتها یک احساس تو رو بدون بال به آرزوت می رسونه.

بعضی وقتها با تمام وجودت می خواهی خوبی کنی، طرفت برعکس فکر می کنه

بعضی وقتها می خواهی بدون غلط باشه دیکته زندگیت، ولی به 12 هم  راضی هستی

بعضی وقتها دوست داری دنیا رو تو قلبت جا بدی، ...

 

 



تاريخ : شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ | ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

یا ضامن آهو
خیال کن غزالم بیا ضامن من شو

طبق گفته عکاس این عکس ها این شیرماده پس از شکار آهو و شروع به خوردن آن متوجه می شود که شکارش باردار بوده است. بلافاصله از خوردن شکار دست بر میدارد و سعی می کند بچه را به شکم مادر برگرداند. پس از نا امید شدن از تلاش و اطمینان از مرگ بچه آهو، آن را آرام با دهانش بر میدارد و در کنار جسد مادرش می خواباند.

:2:
















طبق گفته عکاس او مدتی کنار آهو و بچه اش می نشیند و نظاره گر آنها می شود و سپس کمی آنطرف تر دراز کشیده و استراحت می کند.

عکاس در ادامه می گوید که حدود سه ساعت از خوابیدن شیر گذشت و ساکت بودن و بی حرکتی آن او را به شک انداخته بود تا اینکه دل را به دریا زد و به سمت شیر رفت.

با رسیدن به شیر متوجه میشود که او مدتهاست در اثر فشار روحی سکته کرده و مرده است!!!



تاريخ : چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ | ٥:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خدایا بعضی وقتها می گوید

"اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرواْ مَا بِآنفُسِهِم." رعد/11
و خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا زمانیکه خود آن قوم حالشان را تغییر دهند

 ان لیس لِلأنسان ألاّ ما سَعی؛ برای انسان چیزی جز آنچه که از راه تلاش و کوشش بدست آورد نیست». (سوره نجم، آیه 39)

 

 هر اتفاقی که رخ می دهد به صلاح ماست

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ | ٤:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

دیدی چطور تنها ماندی

من دلم قرصه!

 کسی غیر از تو با من نیست

........اگر خدا خواهد.

خیر است انشاء الله

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

"اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرواْ مَا بِآنفُسِهِم." رعد/11
و خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا زمانیکه خود آن قوم حالشان را تغییر دهند.

 

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ | ۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

کاغذ تا می خورد . با حوصله تماشا می کنی . قایق کوچک کاغذی می نشیند روی آب ، آرام . ذوق میکنی ، میدوی و دست های کوچکت را به هم می زنی . میخندی و میخندم با خنده ی شیرین کودکانه ات . کوچکتر که بودم ، خیلی دست ها از همین قایق ها برایم ساختند . موشک ، مرغابی ، درناهای ظریف کاغذی . بزرگ تر که شدی برای خیلی ها از همین چیزها خواهی ساخت و به صدای معصومانه ی خنده ها و فریادهایشان شاد خواهی شد .بزرگ  که شدی ، مرد که شدی ، عاشق که شدی یا حتی اگر دوست داشتی و دوست داشته شدی . یادت باشد ، تا همیشه خاطرت باشد، بمانی به پای این " دوست داشتنت " ، " عاشق شدنت " ، " خواستنت " . یادت باشد اگر توانش را نداشتی ، اگر شک داشتی ، اگر تردید و تعلیق و خودخواهی در تو بود و اگر تاب ماندگاری نداشتی " برو " . مردانه برو! پیش از هر تعلق خاطر و عادت و تعهدی برو و بمان پای این رفتن . عزیزم روزگار هر قدر هم که نامرد تو در یاد داشته باش جوانمردانه دوست بداری  مبادا بشکند کسی در تو .  تماشا کن، آب می دود بین لایه های نازک کاغذ . غمگین میشوی ، بغ میکنی . . .روزی روزی گاری ، کشتی هایت که غرق شد، دلت که گرفت ، آرزوهایت که گم شد . هرگز دیگری را به گناه نکرده سرزنش نکن . آدمها را قضاوت نکن ، تمسخر نکن، ساده حکم نکن و باز هم به خاطر بسپار همیشه دست هایی هست   توانا به دوباره ساختن ساده ی تمام این خرابی ها . به سادگی ساختن دوباره ی قایق کوچکی برای تو . آدمها اما ، اگر بشکنند ، اگر خرد و خرابشان کنی، نمی شود از نو ساختشان . نمی توان دوباره شروعشان کرد . برای خاطر خودت هم که شده فاصله نساز .فاصله ها درد می سازند! وهم و تنهایی . فاصله نگیر ، درد نباش ... عزیزم .

هرگز درد نباش!

 هر چه خوبی کنی ، از هر دست بدهی از همان دست خواهی گرفت.

نمی خواهم تنها بمانم

 

 

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

 

خدایا!

من دلم قرصه!

 کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت ،

   که حتی روز روشن نیست

 کسی اینجا نمیبینه، که دنیا زیر چشماته

 یه عمره یادمون رفته، زمین دار مکافاته

 فراموشم شده گاهی، که این پایین چه ها کردم

 که روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن، 

                                    یه کم با من مدارا کن

 شنیدم گرمه آغوشت

                                      اگه میشه منم جا کن

 

 

 



تاريخ : شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
 

Three things in life that may never be lost

سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند
Peace
آرامش
Hope
امید
Honesty
صداقت



تاريخ : چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ | ٩:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

برای خوشبخت بودن، فرش قرمز لازم نیست.
دفتری پر ز ورق، نمره بیست، یا اسکناس های هــــــــزاری، لازم نیست. ل
باسی پر ز طلا، لازم نیست.
به خدا، لازم نیست! نیازی به فریاد حوادث نیست.
موسیقی باران، برای دلخوشی کافیست. سلامی به پدر، نگاهی به خواهر کافیست. یرای خوشبخت بودن، آغوش گرم یک مادر کافیست.
سواری روی موج خیال، نشستن کنار یادگاریها، رفتن میان خاطره ها کافیست.
برای خوشبخت بودن، یک احساس کوچک خوشبختی کافیست،
یک لبخند کافیست ، یک دلتنگی عاشقانه کافیست ، یک دعا کافیست...



تاريخ : چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ | ۸:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

همه برای ما دست تکان می دهند اما دستهای کمی هستند که ما

را تکان می دهند



تاريخ : دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

عطش !

 

دنیا آنقدر جذابیت های رنگارنگ دارد که تا آخر عمر هم بدوی چیزهای جدیدی هست که هنوز میتوانی حسرتشان را بخوری .

پس یک جاهایی در زندگی ترمز دستیت را بکش ، بایست و زندگی کن ...

 

پ ن : منظور بُعد مادی زندگی است ...

 



تاريخ : یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ | ٥:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

راه کم گذر

دو جاده جنگلی از هم جدا می شدند

و متاسفانه گذر از هر دو ممکن بود

در مقام رهگذر مدتها ایستادم

تا در حد ممکن ببینم این دو در کجا منشعب می شوند

آنگاه به راهی دیگر به همان زیبایی نگاه کردم

و شاید بتوان گفت که این راه بهتر بود

زیرا علف با پوشش سبزش منظره دلنشینی را بوجود آورده بود

در آن صبح، برگها بطور یکنواخت بر روی هر دو مسیر آرام گرفته بودند که نشان می داد هنوز کسی بر روی آنها قدم نگذاشته است

آه، من اولی را برای روزی دیگر نگاه داشتم

گرچه می دانستم که چگونه یک راه به راهی دیگر منتهی می شود

و تردید داشتم که می توانم از آن باز گردم

من با آه و حسرت از این مطلب یاد خواهم کرد

در جایی که قرنها و فرسنگها با اینجا فاصله دارد

دو جاده جنگلی از هم جدا می شدند، و من...

من جاده ای را که کم گذر بود برگزیدم

و تمام تفاوت ها ناشی از این انتخاب بود.

رابرت فراست (1963-1874)، که دارنده جوایز ادبی متعدد است به خاطر توصیف شعر گونه اش از مناظر روستایی و روح انسان شهرت دارد

Robert Frost (1874–1963).  Mountain Interval.  1920.
 
The Road Not Taken
 
 
TWO roads diverged in a yellow wood,   
And sorry I could not travel both   
And be one traveler, long I stood   
And looked down one as far as I could   
          To where it bent in the undergrowth;            

Then took the other, as just as fair,   
And having perhaps the better claim,   
Because it was grassy and wanted wear;   
Though as for that the passing there   
          Had worn them really about the same,            
 
And both that morning equally lay   
In leaves no step had trodden black.   
Oh, I kept the first for another day!   
Yet knowing how way leads on to way,   
         I doubted if I should ever come back. 

I shall be telling this with a sigh   
Somewhere ages and ages hence:   
Two roads diverged in a wood, and I   
 I took the one less traveled by,   
            And that has made all the difference.             

 منبع:

دایر، وین. 1387. اندیشه های ماندگار، تحلیل افکار پیشوایان و فرزانگان عالم. ترجمه محمدرضا آل یاسین. انتشارات هامون. صفحات 16 – 15



تاريخ : یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ | ٤:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

عرفان نظرآهاری 

 

شیطان

اندازه یک حبّه قند است

گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما

حل می شود آرام آرام

بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم

و روحمان سر می کشد آن را

آن چای شیرین را

شیطان زهرآگین ِدیرین را

آن وقت او

خون می شود در خانه تن

می چرخد و می گردد و می ماند آنجا

او می شود من

***

طعم دهانم تلخ ِتلخ است

انگار سمی قطره قطره

رفته میان تاروپودم

این لکه ها چیست؟

بر روح ِ سرتاپا کبودم!

ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم

باید که از دست خودت دارو بگیرم

ای آنکه داروخانه ات

هر موقع باز است

من ناخوشم

داروی من راز و نیاز است

چشمان من ابر است و هی باران می آید

اما بگو

کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟

***

شب بود اما

 

لطفت برایم نسخه پیچید:

یک شیشه شربت، آسمان

یک قرص ِخورشید

یک استکان یاد خدا باید بنوشم

معجونی از نور و دعا باید بنوشم



تاريخ : دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

قدر معاشرت دوستان خوب، معاشرت با عاقلان.

عجب داستانی ها، این تنهایی. اما همین که عمرت را به بی بهرگی بکشی.عدم معاشرت با دوستان خوب، یا  یک هم صحبت عاقل، همکار خوب ، ....تنهایی . تنها. خودش غصه است.

سرنوشت را خودمان با تصمیماتمان رقم می زنیم. و  تصمیمات دیگران نیز تاثیر خواهد داشت.

فرز-متخصصان روانشناسی در شیکاگو تاکید کرده‌اند که تنهایی به اندازه سیگارکشیدن پیامدهای خطرناک و مضری برای انسان دارد.
حالا که تنهایی و از چشمها دور ، فکر کن توفیق اجباریه، تنهایی یه سلامی کنی، من که عشق سلاما قولا سلاما، ی قران را دارم..  اینجوری فکر کنم.
 
سمفونی زندگی - خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی ...

قصه ای که باد با خود برد

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید . سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود .
دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمیدانست چگونه . گاهی سوار باد میشد و از جلوی چشم ها می گذشت . گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می انداخت . و گاهی فریاد میزد و می گفت :من هستم ،من اینجا هستم ، تماشایم کنید. اما هیچکس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که او را به چشم آذوقه زمستان به او نگاه میکردند ، کسی به او توجه نمی کرد .
دانه خسته بود ازاین زندگی ، از این همه گم بودن و کوچک بودن خسته بود و رو به خدا کرد و گفت : نهاین رسمش نیست . من هم به چشم هیچ کس نمی آیم . کاشکی کمی بزرگتر کمی بزرگتر مرا می افریدی .
گفت : اما عزیز کوچکم ! تو بزرگی ، بزرگتر از آنچه فکر میکنی . حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی . رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کردهای. راستی یادت باشد که تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی ، دیده نمی شوی . خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی .
دانه کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید امارفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد . رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند .
سالهای بعد دانه کوجک سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچ کس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد . سپیدار بارها و بارها قصه خدا و دانه کوچم را به باد گفته بود و میدانست که باد قصه او را همه جا با خود خواهد برد .

 عجب معمایی

 وقتی که می خواهی به چشم بیایی ، دیده نمی شوی . خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.
 ادعونی استجب لکم، بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را،
لیس انسان الا ما سعی،انسان در سایه تلاش به هدفش می رسد،
خداوند روزی اش را از جایی مقرر می کند که ندانی،
بعضی وقتها می گویند، تا نگرید طفل کی نوشد لبش،
بعضی وقتها هم می گویند،
هر چه در این پرده نشانت دهند، گر نستانی به از آنت دهند.
 
کلید این معما ؟
 
 
 
 
 
 

 
 


تاريخ : دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠ | ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

23 14 انزوای اجتماعی و آسیب بدن

فرز-متخصصان روانشناسی در شیکاگو تاکید کرده‌اند که تنهایی به اندازه سیگارکشیدن پیامدهای خطرناک و مضری برای انسان دارد.
این متخصصان معتقدند که انزوای اجتماعی در طولانی مدت می‌تواند به اندازه سیگار و الکل به بدن آسیب وارد کند. بسیاری از مطالعات دیگر نیز نشان داده است افرادی که ارتباط اجتماعی ضعیف دارند با افزایش خطر ابتلا به زوال عقل یا افزایش فشارخون مواجه هستند.
در بررسی‌ها عنوان شده است که در شرایط تنهایی، ژن‌هایی که بدن ما نیاز دارد تا بتواند با عفونت‌های ویروسی جدی و خطرناک مقابله کند فعالیت‌شان کمتر می‌شود و بعلاوه تنهایی می‌تواند موجب بروز سرطان یا بیماری قلبی شود.
دکتر جان کاسیوپو از روانشناسان شیکاگو با مطالعه روی این فاکتور تاثیرگذار تاکید کرده است که احساس تنهایی و نداشتن کسی که دوستمان داشته باشد باعث می‌شود که دچار اختلالات خواب شویم و سرعت پیشرفت اختلال مشاعر وزوال عقل را نیز تشدید می‌کند.
تنهایی هورمون استرس موسوم به کورتیزول را در بدن افزایش می‌دهد و با بالا بردن فشار خون خطر ابتلا به سکته و حمله قلبی را تشدید می‌کند.

منبع : فرز دات آی آر



تاريخ : دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠ | ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.