در هر جامعه انسانی، در هر زمان (چه گذشته و چه آینده) و در هر مکانی (چه در زمین و چه در مرّیخ)، اگر اخلاق نباشد، زندگی، معنا، لطافت، زیبایی و شکوفایی نخواهد داشت.

اخلاق، راه و رسم زندگی کردن و نحوه ارتباط و تعامل با دیگران را به ما می آموزد و این، بهترین ضامن اجرایی قوانین الهی و حتّی بشری است.

 



تاريخ : یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک  ظرف  آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟

بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!
حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟

استراحت میکند…چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.
نتیجه اخلاقی داستان!
زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم وبه گرمای تدریجی آب عادت کنیم و وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است .همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.
سوال؟

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟

البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !

اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و…آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می دهید؟نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید.

برای کسانی که  ورشکسته می شوند ،اضافه  وزن  می آورند یا طلاق  میگیرند  یا آخر ترم  مشروط  می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟

زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.
اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب شرایطی که به آن عادت می کنید باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم :به کجا دارم می روم؟آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر و از سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.
خلاصه کلام
شاید این نکته رعب انگیز باشد اما واقعیت این است که هیچ ثباتی در کار نیست یا باید به جلو پیش بروید یا بلغزید وپایین بیفتید.

برگرفته از کتاب ارزشمند آخرین راز شاد زیستن

نوشته آندره متیوس

 

 



تاريخ : شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠ | ٩:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

هیچ وقت نخواستم در مقابلشان باشم، می خواهم بجای رقابت،

یک همدل، مکمل شان باشم.می خواهم در تیمشان باشم.

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ | ۳:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

اگر از ارتفاعی درست بنگریم ، همه چیزها سرانجام به هم میرسند



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

ایمان بیاوریم به زندگی
مرا به ترنم قطره های باران قسم داده اند که لحظه های عمرم را با خیال سرد و خاموش سکوت هدر ندهم و
شب این آستانه ی آرامش را که هر چند یک بار می آید و می رود به پرتو خورشید حسرت مخورم .
دلم را به زیبایی بهار فریب ندهم و به صداقت پاییز و زمستان که در زیر برگ های رنگین و برف پنهان است ایمان بیاورم...



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠ | ٢:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

  بعضی آدم‌ها جلدِ زرکوب دارند،

 بعضی جلدِ ضخیم و بعضی نازک،

 بعضی آدم‌ها ترجمه شده اند،

 بعضی از آدم‌ها تجدیدِ چاپ می‌شوند،

 و بعضی از آدم‌ها توقیف

 و بعضی از آدم‌ها فتوکپی ِ آدم‌های ِ دیگر اند.

 بعضی از آدم‌ها صفحاتِ رنگی دارند،

 بعضی از آدم‌ها تیتر دارند، فهرست دارند،

 و روی پیشانی ِ بعضی از آدم‌ها نوشته اند:

 حق ِ هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

 بعضی از آدم‌ها قیمتِ روی ِ جلد دارند،

 
 بعضی از آدم‌ها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند،

 و بعضی از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.

 بعضی از آدم‌ها را باید جلد گرفت،

 بعضی از آدم‌ها را می‌شود توی ِ جیب گذاشت!

 بعضی از آدم‌ها نمایش‌نامه اند و در چند پرده نوشته می‌شوند.

 بعضی از آدم‌ها خط خوردگی دارند،

 بعضی از آدم‌ها غلطِ چاپی دارند.

 بعضی از آدم‌ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی ِ آن‌ها را بفهمیم.

 و بعضی از آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت.

 کتاب‌ها مثل ِ آدم‌ها هستند.

 بعضی از کتاب‌ها برای ِ ما قصه می‌گویند تا بخوابیم.

 و بعضی قصه می‌گویند تا بیدار شویم،

 بعضی از کتاب‌ها تنبل هستند.

 
 بعضی از کتاب‌ها تقلب می‌کنند،

 بعضی از کتاب‌ها دزدی می‌کنند!

 بعضی از کتاب‌ها به پدر-و-مادر ِ خود احترام می‌گذارند.

 و بعضی حتی اسمی هم از پدر-و-مادر ِ خود نمی‌برند.

 بعضی از کتاب‌ها هرچه دارند، از دیگران گرفته اند.

 بعضی از کتاب‌ها هرچه دارند به دیگران می‌بخشند.

 و بعضی از کتاب‌ها فقیر اند و بعضی گدایی می‌کنند.

 بعضی از کتاب‌ها پرحرف اند، ولی حرف برای ِ گفتن ندارند،


 و بعضی ساکت و آرام اند ولی یک عالم حرفِ گفتنی در دل دارند.

 بعضی از کتاب‌ها بیمار اند،

 بعضی از کتاب‌ها تب دارند و هذیان می‌گویند.

 بعضی از کتاب‌ها، کودکانه و لوس حرف می‌زنند.

 و بعضی از کتاب‌ها فقط غر می‌زنند و نصیحت می‌کنند.

 بعضی از کتاب‌ها پیش از تولد می‌میرند.

 و بعضی تا ابد زنده هستند

 "زنده یاد قیصر امین پور"

 



تاريخ : دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ | ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمی دانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمی دانستیم

تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم

 



تاريخ : دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ | ۸:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.