تاريخ : شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ | ٦:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

چقدر از شرم ، حیا، عشق، مهربانی خدا ، میمیرم، خداجون دنیاتو دوست دارم

مهربانی هاتو دوست دارم

کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید.

ناز تو رو خدا در آسمان در برگ نیلوفر، رز، آب .. یار و دلبر می بینم.

خدا یا همه چی خودت هستی در آیته ها در جلوه های به رنگ های مختلف..

مغرور نبودن در اوج قدرت رو دوست دارم.

گریه رو، عاطفه رو ، خنده رو.

کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید.

 

خدایا دوست دارم

 



تاريخ : شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ | ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

کردار انسان بهترین مفسر اندیشه های اوست



تاريخ : دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

بگذار تا بگویم تقدیر لا ابالی ست

دنیا به این بزرگی ،یک کوزه ی سفالی ست

باید که مهربان بود باید که عشق ورزید

زیرا که زنده بودن هر لحظه احتمالی ست.



تاريخ : دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩ | ٤:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

( زندگی کن، که اگر زندگی کنی، خداوند با تو خواهد زیست )
حضرت عباس(ع) الگوی
اخلاق علوی ،رشادت ، شجاعت ، ایثار و ادب.
خداوندا یاریم کن این ریسمانو که باید چنگ بزنم فراموش نکنم
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند.
دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد
بهترین راه گذشت و مهربانیست.
هنوز باورم هست که بر سر نیزه لبخند می زدی.
دوست دارم با تو زندگی کنم.

شنیدم که حضرت صاحب الزمان فرمودند : هر کجا نام عمویم ابوالفضل عباس بیاید من هم خودم را به آنجا می رسانم ...

مهدی جان من که لایق دیدار نیستم ولی ای کاش حس کنم حضور پر نور شما را

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی


تاريخ : یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ | ٦:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خداوندا

به غیر از خودت

به هر چی تکیه کردم زمین خوردم

 

 



تاريخ : شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 من عباس بن علی(ع)هستم...

با گویندگی منوچهر زنده‌دل : خوشحال هستم که در مجموعه تلویزیونی «مختارنامه» سهم من نیز گویندگی حدود دو پلان در نقش حضرت عباس (ع) بود و همین برای من کافی بود.

فیلم مختار همه آن وقایع نیست ولی برای امام حسین(ع) کار کردن بیمه شدن در مسیر درست زندگیست.

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ | ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

این دنیا که الان هستیم در مقابل دنیای که قبلا بودیم و بعداً خواهیم بود مثل یه امتحان تستی با زمان کوتاه که زود می گذره این است که می گند این دنیا یه پنجره است . یه نگاه به یک منظره از پشت پنجره..........

 

حدیثی از مولا امیرالمؤمنین(ع) داریم که می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ بِأَلْفَیْ عَامٍ» خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از بدنها خلق فرمود.

 

عالم ذر عالمیه که کمتر کسی در موردش صحبت می کنه و یا حتی می دونه
ولی ...
ولی کاملا به خود ما انسان ها مربوط میشه. من اطلاعات زیادی در مورد عالم ذر ندارم ولی اگه اجازه بدهید چیزهایی که می دونم رو بنویسم
عالم ذر
عالمی که مربوط به منشا وجود ماست. مربوط به خود ماست. روح ما. جسم ما. خدای ما. حضرت آدم.
خیلی ها فکر می کنند ما از اول وجود نداشتیم. خیلی ها فکر می کنند زمان تولدمون روح ما شکل میگیره و ....
من ، شما ، اجدادمون ، حضرات آدم و ...  همگی با هم تو یه زمان به وجود اومدیم  یعنی در عالم ارواح به وجود اومدیم. توی این دنیا هست که یکی زودتر میاد یکی دیرتر  بخاطر همین هست که اینجا یکی بزرگتر از دیگری هست یا کوچکتر  ولی در اصل توی عالم ارواح همگی با هم به وجود اومدیم   یعنی در عالم ارواح بوده که خدا ما را آفریده ولی باید باور کنیم که روح ما خیلی وقته که تو دنیا وجود داشته. این ها همش حکمت خداوندیه.
ما عالمی داریم به نام عالم ارواح. همه ما انسانها توی این عالم زندگی کردیم.
عجیبه ولی بعد از عالم ارواح، عالم ذر وجود داره و بعد از عالم ذر ، دنیای ما وجود داره. بعدش هم آخرت و ...
بعد از عالم ارواح خدا حضرت آدم رو که البته روحش رو آفریده بود به صورت جسم آفرید.
سپس از پشت حضرت آدم تمام انسان ها رو که به صورت روح بودند به صورت جسم آفرید ولی خیلی ریز و کوچکتر از این که الان هستیم.
بعد با همه ما انسان ها پیمان بست. پیمان بست که ما بدونیم خدایی هم وجود داره. این پیمان باعث شد تا ما انسانها به طور فطری خدا دوست باشیم.
خدا تو عالم ذر به انسان ها گفت اگه شما انسان ها پدر و مادر کافر دارید نباید کافر بشید چون من با شما پیمانی برای آخرتتون بستم.
جالبه که ما تو عالم ذر مدت ها زندگی کردیم.
به خاطر زندگی که ما در عالم ارواح و عالم ذر داشتیم گاهی اوقات تو دنیای امروزی به جای میریم ولی فکر می کنیم اونجا رو قبلا دیدیم. یا اینکه قیافه کسی برای ما آشناست. تو عالم ذر پیمان خدا به صورت ضمیر ناخودآگاه در ذهن ما قرار گرفت.
بعد از عالم ذر ما به دنیا میایم و زندگیمون همینه که می بینیم.
ادیان مختلف نسبت به این مباحث عقاید دیگه دارند.
مثلا بودا میگه وقتی انسانی می میره تا روحش کامل نشه روحش دوباره به صورت انسان یا حیوان دیگه در میاد. این چرخه همینطور ادامه پیدا میکنه تا جایی که روحش به تکامل برسه. اعتقاد جالبیه که بودایی ها دارند.
مسلمانان به عالم ذر اعتقاد دارند و خدا توی قرآن یک آیه در مورد عالم ذر گفته.

آیا امکان دارد انسان اتفاقات و حوادثی که در عالم ذر برایش رخ داده است را به خاطر بیاورد؟
خیر ، چنین چیزی امکان ندارد چون عالم ارواح ذر(ارواح) عالم شهود باطنی می باشد و کسی نمیتواند چیزی را به خاطر بیاورد چون اسباب دو عالم فرق دارند

آیه قرآن کریم در مورد عالم ذر :


وَ اِذْاَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ

وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى

شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا یَوْمَ القِیمَةِ اِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلینَ.(اعراف / 172)


به خاطر بیاور زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ، ذریه آنها را برگرفت

و آنها را گواه بر خویشتن ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم ؟ گفتند: آرى ،

گواهى مى دهیم چنین کرد براى اینکه در روز رستاخیز نگویید ما از این {یعنى توحید} غافل بودیم {و از پیمان فطرى توحید، بى خبر بودیم}


این آیه مبارکه قرآن منشاء پیدایش بحثی به عنوان عالم ذر شده است ؛ از آنجا که معمولا قرآن مجید مطالب را به طور کلی و بدون جزئیات مطرح کرده و بیان جزئیات

را به اهل بیت(علیهم السلام)  واگذاشته برای دریافت جزئیات باید به احادیث مراجعه نمود.

آنچه علما از روایات عالم ذر برداشت کرده اند موجب پیدایش سه نظر درمورد این عالم شده:

1. مسلک اخباریّین است و گویند این اخبار از متشابهات است و ادراک حقیقت آنها از عقل و فهم ما دور و ایمان اجمالى به آنها کافى است و علم به آنها را باید به

اهل بیت (علیهم السّلام ) رجوع داد.

2.مسلک شیخ ‌مفیدو سیدمرتضى و طبرسى صاحب مجمع البیان ومفسرین و اتباع ایشان (علیهم الرحمة) است و ایشان اخبار طینت و آیات و اخبار اخذ میثاق را

حمل بر کنایه و مجاز و استعاره نموده اند ؛ به این صورت که پیمان خداوند لفظى و نطقى نبوده و نیز تنهادر زمان آدم ابوالبشر(ع) نبوده بلکه پیمانى است تکوینى که همراه

آفرینش هرفردى از بشر بوده و هست ؛ یعنى حس خداجویى و خداشناسى و استعداد و آمادگى براى حقیقت توحید در نهاد بشر همراه آفرینش او قرار داده شده

بنابراین ، همه افراد بشر داراى روح توحیدند و پرسشى که خداوند از آنها فرمود به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخى که آنها داده اند نیز به همین زبان است و

خلاصه این که سؤ ال و جواب و پیمان مزبور، یک پیمان فطرى است

3.مسلک کثیرى از علماى متقدمین و متاءخرین است که تمام اخبار وارده در باب طینت و عالم ذر و اخذ میثاق صحیح است ، و ظاهر آنها نیز مراد است

و منافات با هیچ اصلى و قاعده اى از اصول دین و قواعد عقلى ندارد.


.در مورد «عالم ذر» در میان دانشمندان، مفسران، متکلمان و محدثان، گفت‏وگوهاى زیادى واقع شده است و این، نشانگر پیچیدگى موضوع (عالم ذر) مى‏باشد.
خداى سبحان در قرآن کریم مى‏فرماید: «به خاطر بیاور زمانى را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، «ذریه» آنها را برگرفت و آنان را گواه بر خودشان گرفت و از آنها پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم؟ آنان همگى گفتند: آرى، ما گواهى دادیم. این کار را خداوند به خاطر آن انجام داد که در روز قیامت نگویید ما از این موضوع - توحید و معرفه الله - غافل بودیم». حال، این ظهور و بروز (در عالم ذر) که واقع شده، به چه صورت انجام گرفته است و منظور از عالم ذر چیست؟ در میان علما آرای مختلفی است از جمله : 1-منظور از عالم «ذر»، عالم «ارواح» است؛ یعنى، خداوند در آغاز، ارواح انسان‏ها را آفرید و مخاطب ساخت و از آنان اقرار بر توحید گرفت.
2-منظور از «ذر»، اجزاى بسیار کوچک نیست؛ بلکه ذر به معناى ذریه (فرزندان) است؛ خواه کوچک و صغیر باشند یا بزرگ و کبیر. بنابراین، سؤال و جواب در میان انسان و خداوند، به وسیله پیامبران و به زبان «قال» مى‏باشد.
3-سؤال و جواب بین انسان و خداوند، به زبان حال، صورت گرفته است؛ آن هم بعد از بلوغ، کمال و عقل.
4- علامه طباطبائى مى‏گوید: موجودات داراى دو نوع وجودند؛ یک وجود جمعى در نزد خدا که در قرآن به عنوان ملکوت از آن یاد شده است و دیگرى وجودات پراکنده که با گذشت زمان، به تدریج ظاهر مى‏شوند. به این ترتیب، عالم انسانیت دنیوى، مسبوق به عالم انسانیت دیگرى است که در آن جا، هر موجودى با شهود باطنى، خدا را مشاهده کرده، به واحدیت او اعتراف مى‏کند و سؤال و جواب در عالم «ذر»، مربوط به آن جا مى‏شود.
برای مطالعه ی بیشتر میتوانید از کتاب معارف قرآن جلد 1 و2 آیت الله مصباح که بسیار زیبا و روان بحث کرده اند استفاده کنید


تاريخ : چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

هوش علمی و منطقیIQیا هوش عاطفی ؛ کدامیک در تداوم یک زندگی نقش اساسی دارند؟

( قسمت اول)

 

کاربر محترم این مطلب در پنج قسمت ارائه خواهد شد.

میزان بهره ی هوشی برای توجیه تفاوت سرنوشت آدم هایی که از نظر تحصیلی، امید به آینده و فرصت های زندگی در وضعیت تقریباً یکسانی قرار دارند، معیار مناسبی نیست. هنگامی که نود و پنج نفر از کسانی را که در دهه ی 1940 دانشجوی دانشگاه هاروارد بوده و اکنون به میان سالی رسیده بودند مورد بررسی قرار دادند، معلوم شد که تیزهوش ترین دانشجویان آن سال ها، در مقایسه با دانشجویان متوسط موفق نبودند و به ویژه از لحاظ درآمد، پرکاری و ثمربخشی در وضعیت پایین تری قرار داشتند. آنها هم چنین از لحاظ رضایت داشتن از زندگی بهترین افراد نبودند و در ارتباط با دوستان، خانواده و روابط عاطفی و زناشویی شادترین افراد محسوب نمی شدند.

بهره ی هوشی افراد هیچ گونه اطلاعی در این باره نمی دهد که آنها در فراز و نشیب زندگی چگونه عمل خواهند کرد و مسئله همین جاست. هوش و استعداد تحصیلی هیچ گونه آمادگی و مهارتی برای جدال با ناملایمات زندگی یا استفاده از فرصت های مطلوب به دست نمی دهد. اما به رغم آن که بهره ی هوشی بالا هیچ نوع تضمینی برای رفاه و تأمین مالی، اعتبار و شهرت اجتماعی یا خوشبختی در زندگی نیست ولی باز هم مدارس و فرهنگ ما بر هوش و استعداد تحصیلی افراد تأکید زیاد دارند و از شعور احساسی (یا هشیاری احساسی – عاطفی) که مجموعه ای از خصوصیات شخصیتی است و به همان اندازه در سرنوشت فرد مؤثر است، غافل هستند.

احساسات و عواطف همچون دروس ریاضی یا ادبیات، دارای اصول و فنونی اند که برخی در آن تبحر دارند و عده ای هم در آن ضعیف هستند. این که شخص چقدر در این مهارت های عاطفی و احساسی خبره باشد، برای او سرنوشت ساز است. فردی که فقط از بهره ی هوشی (IQ) بالا برخوردار است (یعنی فاقد هشیاری عاطفی است)، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است. وی در قلمرو ذهن ، چیره دست است ولی در دنیای شخصی خویش ضعیف می باشد. این امر در مورد زنان و مردان ، کمی تفاوت دارد. مردانی که دارای بهره ی هوشی بالا هستند،  از روی علایق و توانایی های گسترده ی عقلانی شان – نه احساسی – مورد شناسایی قرار می گیرند. آنها آدم هایی جاه طلب، سودمند، قابل پیش بینی، لجوج، انتقادگر، فروتن، نازک نارنجی و کم رو هستند که در روابط زناشویی خود راحت نیستند و از نظر احساسی سرد و بی عاطفه اند.

برعکس، مردهایی که از نظر هوش عاطفی قوی اند از نظر اجتماعی متعادل، شاد و سرزنده اند و هیچ گرایشی به ترس یا نگرانی ندارند. آنها ظرفیت چشمگیری برای تعهد و سرسپردگی به مردم یا اهداف خود، پذیرش مسئولیت و قبول چهارچوب اخلاقی دارند. آنها در روابط خود با دیگران، بسیار دلسوز و با ملاحظه اند و از زندگی عاطفی غنی، سرشار و متناسبی برخوردارند. آنها با خود، دیگران و دنیای اجتماعی اطراف خود بسیار راحت برخورد می کنند.

زنانی که فقط از بهره ی هوشی (IQ) بالا برخوردارند، اعتماد به نفس خوبی داشته، در بیان موضوعات عقلانی ارزشمند و اندیشه های خود فصاحت کافی دارند و دارای علایق زیباشناسانه و روشنفکرانه ی زیادی اند. آنها افرادی درون گرا، مستعد نگرانی، فکر و خیال و گناه هستند و در ابراز خشم خود تأمل می کنند، اگرچه معمولاً آن را به طور غیرمستقیم نشان می دهند.

 

 

 

برعکس، زن هایی که از نظر هوش عاطفی قوی هستند دوست دارند احساسات خود را به طور مستقیم بیان داشته، راجع به خود مثبت فکر کنند. زندگی برای آنها معنا دارد و همچون مردان همنوع خود، آدم هایی اجتماعی و گروه گرا هستند، احساسات خود را به گونه ای مناسب ابراز می کنند و به خوبی از عهده ی فشارهای روانی بر می آیند. توازن اجتماعی این قبیل زنان باعث می شود تا به آسانی با آدم های جدید کنار بیایند، با خود راحت هستند، شاد و آسوده خیال بوده، همواره پذیرای تجارب احساسی و هیجانی می باشند. آنها برخلاف زن های دارای بهره ی هوشی بالا (از نوع خالص) به ندرت احساس نگرانی و گناه می کنند و کمتر غرق در اندیشه می شوند.

مهارت هشیاری عاطفی

هشیاری عاطفی را شامل پنج نوع مهارت دانسته اند :

1-  

شناخت احساسات خود:خودآگاهی یا تشخیص احساس در همان زمان که در حال وقوع است، بخش مهم و کلیدی هشیاری عاطفی را تشکیل می دهد. فرد خودآگاه توانایی کنترل و اداره ی لحظه به لحظه ی احساسات را که نشان دهنده ی درک خویشتن و بصیرت روان شناسانه است، دارد و در نتیجه کشتی زندگی را با مهارت بیشتری می تواند هدایت کند و خواهد توانست ، شناخت واقعی بیشتری نسبت به شغل یا ازدواجی که می خواهد انجام دهد، داشته باشد.

2-  

کنترل احساسات:کنترل و اداره ی احساسات و مناسب و به جا بودن آنها در هر موقعیت، مهارتی است که بر پایه ی خودآگاهی شکل می گیرد. یعنی فرد یاد می گیرد که چگونه خود را از شر اضطراب، افسردگی، کج خلقی و زود رنجی های شایع رهایی بخشد.

3-  

بر انگیختن و به هیجان در آوردن خود:ایجاد انگیزه و تمرکز بر اهداف و به تأخیر انداختن رضایت و خرسندی و سرکوب کردن هوس ها، زمینه ساز هر نوع مهارت و موفقیت است.

4-  

شناخت احساسات دیگران:یک مهارت مردمی محسوب می شود و ریشه ی وحدت و همدلی با دیگران است.

5-  

تنظیم روابط با دیگران:هنر مراوده و ارتباط با مردم ، و مهارت کنترل و اداره ی احساسات دیگران است.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به اهمیت هوش عاطفی در حفظ پیوندهای زناشویی خواهیم پرداخت.



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ | ٥:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

توصیه هایی  برای همسران

 

هوش علمی و منطقی (IQ ) یا هوش عاطفی ( قسمت پنجم )

 

 

 

در قسمت قبل مطالبی راجع به رابطه ی هوش عاطفی و سلامت روانی عنوان شد . اینک در ادامه می خوانیم...

با توجه به نحوه ی برخورد متفاوت زن و شوهرها با احساسات رنج آور در زندگی، این سؤال مطرح می شود که زن و شوهر برای تحکیم عشق و علاقه ی خود چه می توانند بکنند تا پیوند زناشویی آنها حفظ شود؟

کارشناسان امور زناشویی براساس تحقیقاتی که روی زندگی زوج های موفق انجام داده اند توصیه های خاصی برای مردها و زن ها و همچنین پیشنهادهایی کلی برای هر دوی آنها دارند:

1- توصیه به مردها این است که در مقابل درگیری ها عقب نشینی نکنند بلکه درک کنند که اگر همسرشان اختلافی را مطرح می کند ممکن است این کار را از روی عشق ، و به خاطر سلامت رابطه شان انجام دهد.

2- وقتی نارضایتی امکان بروز نیابد ، بر فشار درونی فرد افزوده می شود و بالاخره به صورت زبانه ای از آتش خشم در می آید؛ اما وقتی که شخص بتواند ناراحتی خود را به هر نحو مطرح کند و برای آن پاسخی بیابد فشارهای درونی اش فروکش می کند. شوهرها باید درک کنند که خشم یا ناخشنودی همسرشان به منزله ی حمله به شخصیت آنها نیست. عواطف زن ها در اغلب اوقات جای تردید باقی نمی گذارد و قدرت درک آنها را در مورد موضوع مربوط نشان می دهد.

.

 

 

3- مردها همچنین نباید سعی کنند با ارائه ی یک راه حل عملی سر و ته قضیه را هم آورده، گفت و گو را خاتمه دهند. برای زن خیلی مهم است که شوهرش به گله های او گوش کند و با احساسات او در مورد موضوع ، همدلی نماید ( گرچه لزومی ندارد با او موافق باشد ). ارائه ی سریع راه حل برای زن ، به معنی نادیده انگاشتن احساساتش توسط همسر می باشد. در بیش از نیمی از موارد وقتی زن حس کند به نظریات و احساساتش توجه شده، آرام می گیرد.

4- مشکل اصلی مردها این است که هسمرانشان در بیان شکایت های خود بیش از حد شدت و حرارت نشان می دهند، به همین دلیل زن ها باید مراقب باشند که شخصیت مردها را مورد حمله قرار ندهند، چون حمله به کل شخصیت مرد موجب جبهه گیری یا سکوت سهمگین او شده، حاصلی جز رنجش ندارد و فقط دعوا را حادتر می کند. یک روش سودمند برای زنان این است که انتقاد خود را با ملاطفت و در لا به لای جملاتی که حاکی از عشق به همسرشان است، بیان کنند.

5- در هنگام بحث، افراد موفق سعی می کنند جهت بحث را به مسیری صحیح هدایت کنند تا موجب کاهش تنش بشود. این عمل ساده همانند یک ترموستات عاطفی است که جلوی جوشش شدید احساسات را می گیرد و به طرفین فرصت می دهد که بتوانند روی موضوع مورد بحث تمرکز کنند.

 

 

 

6- راهِ حفظ ازدواج، تمرکز بر روی موضوعات مورد اختلاف زن ها و شوهرها نیست، بلکه باید هشیاری عاطفی مشترک میان زن و شوهر را پرورش دهیم و بدین ترتیب امکان حل و فصل مشکلات را بهبود بخشیم. برخی از قابلیت های عاطفی مثل رفتارهای آرامش دهنده، همدلی و شنونده ی خوب بودن، به گونه ای مؤثر می توانند اختلاف نظرها را از بین ببرند و آن را به «دعواهای خوب» تبدیل کنند.

7- یکی از مهارت های مهمی که زن و شوهرها بایستی بیاموزند این است که احساسات پریشان کننده و افسرده ساز خود را تسکین بدهند و این به معنای ارتقای توانایی برای رهایی از طغیان ایجاد شده بر اثر تکانش عاطفی است. از آن جا که در لحظه های طغیان عاطفی، تواناییِ بخشیدن، اندیشیدن و درست صحبت کردن از میان می رود، آرام گرفتن بسیار مفید و سازنده خواهد بود.

8- گفت و شنود باید با حالت غیر دفاعی انجام شود. گوش دادن به حرف های دیگری، مهارتی است که پیوند میان زن و شوهر را حفظ می کند. مؤثرترین شکل گوش دادن، همدلی با طرف مقابل است که کمک می کند تا احساسات پنهان در سخنان او را بفهمیم و این نیاز به آرامش دارد. دکتر« هیم گینوت » معتقد است بهترین فرمول در این زمینه (X Y Z ) است: «وقتی تو کارX را انجام دادی باعث ایجاد احساسY در من شدی، ولی من توقع داشتم که تو کارZ را انجام می دادی». عشق و احترام هرگونه خصومت را در زندگی زناشویی از بین می برد، بنابراین بایستی به عواطف و احساسات طرف مقابل احترام گذاشت و موجب احساسات مثبت در طرفین شد.

9- بایستی درصدد افزایش هوش عاطفی باشید، زیرا 80% موفقیت در زندگی ، ناشی از هوش عاطفی و 20% آن ناشی از هوش عقلانی است.



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ | ٤:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

پیش شرط دوست داشتن همسر

همسر

همسرتان تنها به آن میزان که خودش را دوست دارد می تواند شما را دوست داشته باشد.

یکی از بزرگترین اشتباهاتی که هنگام انتخاب همسر می کنیم ، توجه به این موضوع است که چقدر "ما" را دوست دارد و چه رفتاری با "ما" دارد، به جای آنکه دقت کنیم که با "خودش" چه رفتاری دارد. در واقع رفتاری که فرد با خودش دارد می تواند گویای اعتماد به نفس او باشد.

می توانیم در انتهای این بخش به سوالات شما کاربران عزیز پاسخ گفته و شما را در انتخابی شایسته کمک کنیم :

کسی که اعتماد به نفس اش پایین باشد، برای رسیدن به احساس "خوب" عشق می ورزد، در حالی که یک شخص با اعتماد به نفس بالا عشق می ورزد، زیرا که احساس "خوبی" نسبت به خود دارد.

هرچه اعتماد به نفس همسرتان بهتر باشد، رابطه اش با شما قوی تر خواهد بود. بنابراین مهم است به دنبال نشانه هایی باشیم که حاکی از اعتماد به نفس بالای یک شخص می باشند، برای مثال :

- آیا همسرتان به آنچه هست، افتخار می کند. شما باید به دنبال شخصی باشید که از آنچه هست و از آنچه خواهد شد راضی باشد. در اینجا منظور تکبّر، خودپسندی و تظاهر به شجاعت قلّابی که ملبّس به اعتماد به نفس شده باشد نیست. بلکه عزت نفس حقیقی به انسان حس استواری و قدرت درونی می بخشد. بنابراین یک راه خوب برای تشخیص عزت نفس همسرتان این است که از خود بپرسید، آیا به کسی که هست افتخار می کند یا خیر؟

یک راه پی بردن به اینکه یک شخص چه احساسی به خود دارد، این است که به رفتاری دقت کنید که با خود دارد: غذایی که می خورد، محیطی که در آن زندگی می کند، چگونه از بدن ، و متعلقات خود مواظبت می کند. تمامی این موارد انعکاس هایی از اعتماد به نفس او است. کسی که با خود بد رفتار می کند، برایش اهمیتی ندارد که با شما نیز بد رفتار کند.

هرچه خودتان را بیشتردوست بدارید، احتمال کمتری دارد که به خودتان از لحاظ جسمانی و یا عاطفی آسیب برسانید و در نتیجه کمتر اجازه خواهید داد با شما بد رفتاری شود.

 

- آیا همسرتان اعتماد به نفس خود را با"عمل کردن" اثبات می کند. آیا او به ما انگیزه می دهد که ریسک کنید و گاهی فراتر از منطقه ی امن خود قدم بگذارید. به راحتی می توان اعتماد به نفس بالای یک شخص را تشخیص داد چرا که دیده می شود او "کاری و عملی"صورت می دهد. نقطه مقابل، آدم های "مسامحه کار" هستند. این قبیل افراد از اعتماد به نفس پایینی برخوردار هستند از دست به عمل زدن اجتناب می کنند چراکه تا سر حد مرگ از شکست می هراسند و به مراتب احساس بدتری نسبت به خودشان دارند. به دنبال همسری باشید که به جای "فقط" صحبت کردن درباره ی هدف هایش در زندگی در راستای اهداف اش اقدامی نیز صورت دهد.

 

تعدادی از سوالاتی که می توانید در رابطه با اعتماد به نفس از همسرتان بپرسید عبارتند از:

1. به چه چیزی بیش از هر چیز دیگر در زندگی خود افتخار می کند (توجه داشته باشید که به راحتی چیزی برای گفتن پیدا می کند یا خیر).

2. چه کارهایی انجام می دهید که نشانگر عشق و توجه شما نسبت به خودتان است؟

3. در گذشته از لحاظ احساسی و روحی چه بد رفتاری هایی را از جانب دیگران نسبت به خود تحمل کرده اید ، آیا باز هم آن ها را تحمل خواهید کرد؟

از دیگر مواردی که شایسته است برای انتخاب به آن توجه شود نگرش فرد نسبت به زندگی است. بهتر است بعد از مطالعه توضیحات زیر خودتان قضاوت کنید.

 

 

نگرش مثبت  نسبت به زندگی

بسیاری از ما متأسفانه بدون اینکه بدانیم دید و نگرش همسر آینده مان نسبت به دنیا مثبت است و یا منفی، به وی علاقه مند می شویم. به راستی نگرش مثبت یا نگرش منفی نسبت به دنیا چه اهمیّتی دارد؟

برای روشن شدن این موضوع و پی بردن به اهمیّت آن، بهتر است برخی از ویژگی های انسان های مثبت و منفی را بررسی و مقایسه کنیم.

 

آدم های منفی:

- همیشه بر روی مشکلات تمرکز می کنند و در برابر راه حل های مختلف مقاومت می ورزند؛

- آن هااجازه می دهند که ترس و نگرانی آن ها را اداره کند؛

- به آینده بدبین هستند؛

- و بالاخره این دسته از آدم ها نمی توانند به کسی اعتماد  کنند.

مثبت اندیشی

آدمهای مثبت:

- همیشه بر روی پیدا کردن راه حل تمرکز می کنند؛

- موانع را به "فرصت ها" و سختی ها را به "درس هایی سازنده" بدل می کنند؛

- به توانایی های خود در بهبود اوضاع و شرایط اعتماد دارند؛

- خوشبین هستند و باور دارند که اوضاع را همیشه می توان بهتر کرد؛

- به واسطه ی آگاهی و بینش، در شخصیت خود تغییرات مثبتی به وجود می آورند.

 

طبیعتاً این چنین خواهد شد که آدم های منفی روابط منفی و آدمهای مثبت روابط مثبتی می آفرینند. هنگامیکه با شخص مثبت هستید رابطه تان بسیار ساده تر خواهد بود مشکلات تان را سریعتر حل می کنید و تشریک مساعی بیشتری در میان خواهد بود .

 

 

از جمله سوالاتی که می توانید در رابطه با نگرش مثبت به زندگی از همسرتان بپرسید عبارتند از :

1. آیا احساس می کنید که مردم اساساً "خوب" هستند و یا اینکه اساساً "بد" هستند؟

2. آیا باور دارید که شرایط و اوضاع بیشتر اوقات به بهترین نحو ممکن تمام خواهد شد؟

3. هنگامیکه به یکباره مشکلات زیادی برایتان به وجود می آید عکس العمل تان چیست؟ و چه ذهنیاتی به سراغتان می آید؟

اکنون قضاوت با شماست که کدام دسته از افراد کاندیدای بهتری برای زندگی مشترک با شما هستند.



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ | ٤:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

ایا نقص در هوش عاطفی ، زندگی زناشویی را دچار آسیب می کند؟

هوش عاطفی و منطقی یا هوش عاطفی ( قسمت سوم )

 

 

 

آیا نقص در هوش عاطفی ، زندگی زناشویی را دچار آسیب می کند؟

 

 

«گتمن»، روان شناس دانشگاه واشنگتن، موشکافانه ترین تحلیل ها را در مورد چسب عاطفی که زوج ها را به هم پیوند می دهد و هم چنین احساسات مخربی که زندگی زناشویی را از هم می پاشد به عمل آورده است و این کار را از طریق گوش دادن و مشاهده نوارهای ویدیویی از روابط زوج ها انجام داده است.

او دریافته است که یکی از نخستین پیام های هشدار دهنده، در مورد در خطر بودن زندگی زناشویی، انتقاد تند و بیرحمانه ی طرفین از یکدیگر است. در یک رابطه ی زناشویی سالم، زن و شوهر به طور آزادانه از هم انتقاد می کنند. اما غالباً در لحظات خشم است که گلایه ها به روشی مخرب و به شکل تهاجم به شخصیت همسر بیان می شوند. در صورتی که می توان به جای حمله کردن به طرف مقابل ، با اعتماد به نفس احساسات خود را بیان کرد.

بدتر از همه ، انتقاد همراه با تحقیر و تنفر است که این را می توان از کلمات و حالات غیر کلامی مثل پوزخند زدن، کج کردن لب به علامت تحقیر یا گرداندن چشم ها نشان داد. بدیهی است که بروز هر از چند گاه تنفر، هیچ پیوندی را متلاشی نمی کند ، ولی این گونه ضربه های عاطفی همانند سیگار کشیدن و افزایش کلسترول خون که عوامل خطرساز برای بیماری های قلبی اند، هر چه مدت و شدتشان بیشتر شود، خطر آنها نیز افزایش می یابد و در جاده ی منتهی به طلاق، یکی از این عوامل، به طور زنجیره وار، دیگری را به دنبال می آورد.

 

 

آیا نقص در هوش عاطفی ، زندگی زناشویی را دچار آسیب می کند؟

 

 

وقتی که حمله ای از جانب یکی از طرفین صورت می گیرد ، طرف مقابل پاسخ « جنگ یا گریز» را در اختیار دارد. بدیهی ترین پاسخ، جنگیدن متقابل است که معمولاً به یک مسابقه ی بی حاصل داد و فریاد منتهی می شود. اما پاسخ دیگر - یعنی گریز - ممکن است مضرتر باشد، به ویژه وقتی که با حربه ی سنگین سکوت انجام شود. سکوت، پیامی سردکننده ، پرقدرت و آمیزه ای از بی میلی، فاصله و برتری ، و ویران گر سلامت رابطه است.

مکالمه های درونی و اندیشه ای افراد که در پس زمینه ی ذهن جاخوش کرده اند بسیار قدرتمندند و سیستم هشدار دهنده ی عصبی را به اشتباه می اندازند. وقتی فرد خود را قربانی زندگی بداند، به سادگی فهرستی از اعمال و رفتار همسرش را به خاطر می آورد که تداعی کننده ی قربانی بودن اوست و کارهای محبت آمیز او را نادیده می گیرد. افکار مسموم، عواطف را در چنگال خود می گیرند و نگرش های بدبینانه باعث می شوند فرد ، همسر خود را فطرتاً بدذات و غیر قابل تغییر بداند، اما نگرش های خوش بینانه و مثبت، شرایط را قابل تغییر جلوه می دهند. نگرش بدبینانه، اندوه بی امان را به ارمغان می آورد و نگاه خوش بینانه آرامش و تسکین.

در بین زن و شوهرها گاهی مشاجره هایی پیش می اید که منجر به طغیان می شود. زنان و شوهران پرخاشگر آن چنان در بدبینی نسبت به همسرشان غرق می شوند که در باتلاق احساسات وحشتناک و غیر قابل کنترل فرو می روند. در این حالت نه می توانند حرف ها را بدون تحریف بشنوند، نه می توانند با فکر باز و روشن به چیزی پاسخ دهند و نه می توانند به افکار خود نظم دهند، در نتیجه به واکنش های بدوی متوسل می شوند. البته آستانه ی طغیان برخی از افراد بسیار بالاست و به راحتی در مقابل خشونت و تنفر مقاومت می کنند (مثل یک انتقاد ساده از سوی همسر).

 

در هنگام پرخاش ( طغیان ) ، تعداد ضربان قلب به 10 یا 30 بار بیشتر از حالت عادی می رسد و در بدن مقداری آدرنالین و چند هورمون دیگر ترشح می شود که رنج و اندوه را برای مدتی افزایش می دهد؟ عضلات کشیده می شود ؛ تنفس مشکل می گردد؛ باتلاقی از احساسات مسموم، ترس و خشم ناخوشایند به وجود می اید که گریز از آن ناممکن است ؛ اندیشه به قدری مغشوش می شود که امکان حل و فصل منطقی مسائل از بین می رود. فرد در این حالت مشکلات را غیر قابل حل می بیند. وقتی زن و شوهر در چرخه ی تکرار شونده ی انتقاد و تنفر، دفاع و سکوت سهمگین، اندیشه های اندوهبار و طغیان عواطف گرفتار می شوند، در زمینه ی خودآگاهی عاطفی، همدلی و توانایی آرامش بخشیدن به یکدیگر و خود ، دچار ناهماهنگی شده اند.

شوهرها در مقایسه با زن ها آمادگی طغیان بیشتری در برابر انتقاد از سوی همسران خود دارند. در هنگام طغیان آدرنالین بیشتری در خون مردها ترشح می شود و آنها در مقایسه با زن ها در برخورد با سطح پایین تری از رفتار منفی شروع به ترشح آدرنالین می کنند و به همین دلیل بهبود طغیان از نظر جسمانی در شوهرها بیشتر از زن ها طول می کشد.

منبع: مشاوره در آستانه ازدواج تالیف سید مهدی حسینی بیرجندی

گردآوری: زهره پری نوش

 

 

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به رابطه ی بین هوش عاطفی و سلامت روانی خواهیم پرداخت.



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ | ٤:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

اهمیت هوش عاطفی در حفظ پیوندهای زناشویی

 

هوش عاطفی و منطقی یا هوش عاطفی  ( قسمت دوم )

 

 

اهمیت هوش عاطفی در حفظ پیوندهای زناشویی

 

در قسمت قبل به بررسی تفاوت هوش علمی و هوش عاطفی و مهارت های هشیاری عاطفی پرداختیم . اینک در ادامه می خوانیم...

روند متداول ازدواج و طلاق باعث می شود هوش عاطفی بیش از پیش اهمیت پیدا کند. خطر افزایش طلاق بیشتر متوجه زوج های تازه ازدواج کرده است. طی سال های اخیر، پیوندهای عاطفی میان زن و شوهر و نیز مرزهای گسل عاطفی که می توانند بنیان زندگی را از هم بشکافند ، با دقتی بی سابقه مورد بررسی قرار گرفته اند. شاید بزرگ ترین پیشرفت برای فهم عواملی که یک ازدواج را حفظ می کند یا آن را از هم می پاشد، با استفاده از ابزارهای دقیق فیزیولوژیک حاصل شده است. این ابزارها ردیابی لحظه به لحظه ی تفاوت ها ی ظریف احساسی میان زن و شوهر را میسر ساخته اند. اکنون دانشمندان قادرند کوچک ترین تغییر و تحول در میزان آدرنالین یا فشار خون یک شوهر را تشخیص دهند و جزئی ترین عواطف را در چهره ی یک زن مشاهده کنند. این اندازه گیری های فیریولوژیک ، نوعی تفاوت بیولوژیک پنهان را به عنوان منشأ بروز اختلاف میان و زن و شوهر آشکار می کند؛ یک اختلاف سطح بحرانی در قابلیت های عاطفی ، که برای زن و شوهر نامحسوس است یا مورد بی توجهی واقع شده است. این اندازه گیری ها همان نیروهای عاطفی را که قادر به حفظ یا نابودی یک رابطه مشترک اند، در معرض دید قرار می دهند. مرزهای عاطفی، تفاوت میان دنیای عاطفی دختران و پسران را نشان می دهد.

در بسیاری از اختلاف های زناشویی مشاهده می شود که مرد از خواست های « غیر منطقی » زن شکایت می کند و زن از " بی تفاوتی " مرد نسبت به آن چه او می گوید ناله سر می دهد. ریشه ی این تمایزات عاطفی را ، علیرغم آن که بخشی از آن ممکن است بیولوژیک باشد – می توان در دوران کودکی در تفاوت دنیای عاطفی  که دختران و پسران در آنها رشد می کنند، ردیابی نمود. چرا که به دختر و پسر در مورد کنترل عواطف خویش درس های بسیار متفاوتی داده می شود. به دختران راجع به عواطف اطلاعات بیشتری داده می شود تا به پسرها و با پسرها بیشتر در مورد نتایج احساساتی مانند خشم، صحبت می شود.

« لسلی برودیم» و « جودیت هال» که در زمینه ی تفاوت های عاطفی میان دو جنس مذکر و مؤنث تحقیق می کنند اظهار می دارند که چون دخترها در به کارگیری زبان خیلی سریع تر از پسرها مهارت پیدا می کنند، بنابراین با فصاحت بیشتری می توانند احساسات خود را بیان کنند و همچنین بهتر از پسرها می توانند واکنش های عاطفی را جایگزین جنگ های تن به تن کنند. برعکس ، پسرها چون هیچ تأکیدی بر توصیف احساسات خود ندارند احتمالاً از وضعیت عاطفی خود و دیگران بی خبرند. از پسرها انتظار می رود که در موقع زمین خوردن گریه نکنند و با خروج خود از زمین بازی اجازه بدهند که بازی ادامه یابد، اما دخترها بازی را برای کمک به فرد صدمه دیده متوقف می کنند.

 

 

اهمیت هوش عاطفی در حفظ پیوندهای زناشویی

 

از همین رو پسرها از جانب هر چیزی که استقلال آنها را به مبارزه بطلبد تهدید می شوند، در حالی که دخترها با بروز گسیختگی در روابطشان مورد تهدید قرار می گیرند. « دیواتانن » اشاره کرده است که این تفاوت دیدگاه ها بدین معنی است که زنها و مردها از یک گفت و گو چیزهای کاملاً متفاوتی انتظار دارند. مردها به صحبت درباره ی « مسائل » قانع اند، در حالی که زن ها در جست وجوی روابط عاطفی اند.

صدها تحقیق نشان می دهد که حس همدلی زن ها خیلی قوی تر از مردهاست. آنها حداقل خیلی بهتر از مردها می توانند از طریق چهره، لحن صدا و دیگر علائم غیر کلامی به احساسات درونی دیگران پی ببرند. به طور کلی زن ها هنگامی که وارد زندگی زناشویی می شوند برای ایفای نقش مدیریت عواطف و احساسات کاملاً تعلیم دیده اند، در حالی که مردها از اهمیت این امر برای حفظ بقای رابطه ی زناشویی درک کافی ندارند. تحقیقی که بر روی 264 زوج انجام گرفت نشان داد به راستی مهم ترین عنصر برای زنان – نه مردان – در رضایت از روابطشان این حس بود که « ارتباط خوبی » با شوهرشان داشته باشند. « تدهوستون » معتقد است  که از دیدگاه زن ها، صمیمیت و نزدیکی یعنی گفت و گو راجع به مسائل، به ویژه در مورد رابطه ی زن و شوهر، اما مردها روی هم رفته درک نمی کنند که زن هایشان از آنها چه می خواهند. آنها می گویند: « من از او می خواهم که به اتفاق هم کاری انجام دهیم ولی همه ی کاری که او می خواهد انجام بدهیم این است که بنشینیم و حرف بزنیم ». « هوستون » دریافته است که مردها در دوران آشنایی قبل از ازدواج تمایل بیشتری به صحبت کردن و ایجاد صمیمیت با همسران خود دارند، اما به محض آن که ازدواج می کنند و وارد زندگی مشترک می شوند ( به ویژه در ازدواج های سنتی ) وقت کمتری صرف صحبت کردن با همسرشان می کنند.

این سکوت فزاینده ناشی از این مسئله است که مردان با خوش باوری بیشتری به زندگی زناشویی خود نگاه می کنند. اما زن ها در کل و به خصوص در ازدواج های ناموفق ، بیش از شوهران خود به گله گزاری می پردازند. حالا چگونه می توان این شکاف عاطفی را در هنگام بروز اختلاف نظر و نارضایتی که در هر رابطه ی زناشویی بسیار طبیعی است، بررسی کرد؟ در حقیقت موضوعات خاص مثل تعداد دفعات رابطه ی زناشویی، نحوه ی تربیت فرزندان ، یا مقدار پس انداز و قرض هیچ کدام نمی توانند باعث تحکیم یا متلاشی شدن پیوند زناشویی شوند، بلکه عاملی که سرنوشت یک زندگی مشترک را رقم می زند این است که زن و شوهر چگونه راجع به رنجش ها و دلخوری ها و مسائل آزار دهنده ی فیمابین ، بحث و گفت و گو می کنند. حتی توافق در مورد این که چگونه مخالفت خود را ابراز کنیم می تواند راهی برای بقای زندگی زناشویی باشد. زن و شوهر باید در هنگام برخورد با احساسات و عواطف سخت و انعطاف ناپذیر یکدیگر ، بر تفاوت های درونی مربوط به جنسیت خود غلبه کنند.

منبع: مشاوره در آستانه ازدواج تالیف سید مهدی حسینی بیرجندی

گردآوری: زهره پری نوش

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

رابطه ی بین هوش عاطفی و سلامت روانی (قسمت چهارم)

 

هوش عاطفی و منطقی یا هوش عاطفی

 

 

رابطه ی بین هوش عاطفی و سلامت روانی

یکی از عناصر هوش عاطفی، تفکر مثبت است. در مورد رابطه ی میان خوشبینی و بهداشت روانی، پژوهش هایی انجام گرفته است. خوشبینی به این اعتقاد اطلاق می شود که در زندگی یک فرد عموماً امور خوب (در مقابل امور بد) اتفاق می افتد. خوشبینی موجب حرکت به سوی هدف ، و بدبینی ، موجب دور شدن فرد از هدف می شود. خوشبینی در کنار آمدن با استرس ، نقش واسطه ای مهمی دارد. زمانی که افراد سعی دارند با استرس به صورت یک مسئله مقابله کنند، خوشبینی بیشتری در مورد حل مشکل خود دارند. افراد خوشبین از شیوه های مقابله ای فعال استفاده می کنند. تحقیقاتی که در مورد رابطه ی بین روان رنجور( معادل Psychoneurosis , neurosis که به ناراحتی روانی در حالت عصبی اطلاق می شود ) گرایی و حالات عاطفی مثل اضطراب، افسردگی، خشم، نفرت و حقارت انجام شده است، نشان می دهند که این حالت های عاطفی منجر به ایجاد دیدی منفی نسبت به دنیا و خود فرد می شود. همچنین میان رضایت شغلی و رضایت زناشویی و استرس و تعارض احساس شده توسط فرد رابطه وجود دارد. در بین افرادی که دچار حالات هیجانی منفی اند، گزارش های زیادی در مورد شکایت جسمانی وجود دارد .

پژوهش هایی در مورد بازداری فکر ( یعنی سعی در فکر نکردن به بعضی مسائل ، هیجانات و ... ) و تأثیر آن بر سلامت روان انجام گرفته است که نتایج آنها نشان می دهد بازداری، موجب افزایش فکر کردن در مورد مسائل بازداری شده  می شود. یک احساس یا هیجان بازداری شده نسبت به حالت بیان آزاد، بیشتر تحریک کننده است. از این دیدگاه بازداری افکار مهیـّج می تواند مسئول ادامه یافتن واکنش های هیجانی ناخواسته باشد. بازداری فکر ممکن است بخش ضروری ایجاد فوییا (هراس)، وحشت زدگی و اضطراب نامتناسب باشد. بازداری هیجانی ( چه خودآگاه و چه ناخودآگاه) در سلامت روانی مؤثر است. استفاده از حمایت های اجتماعی و سطوح منطقی تنظیم هیجانی عموماً برای  سلامت روانی فرد ، مفید و مثبت است. تلاش برای سرگرمی، وقفه یا انکار هیجان ها موجب تشویش درونی و تعارض می شود و بهداشت روانی فرد را به خطر می اندازد.

بنابراین وجود فضای آزاد در خانواده برای بیان احساسات و هیجانات و بیان افکار، موجب افزایش سلامت روان می شود، زیرا بازداری های دراز مدت موجب گسترش بیماری های روان – تنی (1) می شود . تحقیقات نشان داده است که نوشتن تجارب دردناک در طول درمان، بر سطح سیستم ایمنی، سطح فشار خون و اندوه ذهنی افراد، مؤثر است.

 

رابطه ی بین هوش عاطفی و سلامت روانی

شاید قانع کننده ترین داده ها در مورد اهمیت عواطف، از تحقیقات گسترده و عمیقی که بر روی چند هزار نفر مرد و زن انجام گرفته است، حاصل شده باشد. نتیجه ی این بررسی ها با قاطعیت تأیید می کند که عواطف نگران کننده تا اندازه ای برای سلامت بدن مضرند. کسانی که دچار نگرانی مزمن ، دوره های طولانی مدت غم و اندوه ، بدبینی، تنش مداوم ، یا تنفر و کینه توزی دائم و سوء ظن شدید هستند ، دو برابر افراد عادی در معرض ابتلا به بیماری هایی مثل آسم ، درد مفاصل ، سردرد ، زخم دستگاه گوارش و بیمارهای قلبی قرار دارند. خطر عواطف منفی برای این نوع بیماری ها ، مثل خطر سیگار کشیدن یا کلسترول بالا برای بیماران قلبی است.

این تحقیق آماری هیچ گونه شکی باقی نمی گذارد که هر کس دارای عواطف مزمن و وخیمی که بر شمردیم باشد، مستعد ابتلا به بیماری است. نگرانی و اضطراب – گرفتاری ناشی از فشارهای زندگی – شاید احساسی است که بیشترین شواهد علمی در مورد ارتباط آن با بروز بیماری وجود دارد.

به نظر می رسد کیفیت روابط با دیگران به همان اندازه ی کمیت آن ها، برای مقاومت در برابر فشارهای روحی مهم است. روابط منفی ، عواقب خاص خود را در پی دارد. برای مثال بحث و جدل های زناشویی ، بر روی دستگاه ایمنی بدن تأثیر منفی بر جای می گذارد. تحقیقی که بر روی دانشجویان هم اتاق در یک کالج صورت گرفت، نشان داد هر قدر آنها بیشتر از همدیگر متنفر بودند، بیشتر در مقابل سرماخوردگی و آنفلوانزا حساسیت داشتند و بیشتر به پزشک مراجعه می کردند.

 

رابطه ی بین هوش عاطفی و سلامت روانی

جان کاسپیو، روان شناس دانشگاه اوهایو که تحقیق فوق را انجام داده است می گوید: « آدم هایی که در زندگی روزمره با آنها نشست و برخاست می کنید، نقش مهمی در سلامت شما ایفا می کنند و هر قدر این روابط معنی دارتر باشد، تأثیر آنها بیشتر خواهد بود.»

منبع: مشاوره در آستانه ازدواج تالیف سید مهدی حسینی بیرجندی

گردآوری: زهره پری نوش

 

 

 

1

– روان – تنی : (SomaticPsychic) یعنی گاه بیماری جسمی ، روح و روان را درگیر می سازد و گاه برعکس. مفهوم ضمنی اصطلاح این است که اختلالات جسمی و روانی  تأثیر متقابل بر هم دارند .

 

 

ادامه دارد ...

در قسمت بعد توصیه هایی برای همسران خواهیم داشت .



تاريخ : یکشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٩ | ۳:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

موانع رسیدن هوش معنوی

(هوش معنوی 3)

هوش آفریننده

در طی دهه اخیر، نظریه پردازان و صاحب نظران در باب یادگیری و هوش به این نتیجه رسیده اند که علاوه بر دو هوش کلی(IQ) و هوش هیجانی (EQ) جنبه دیگری از هوش هم وجود دارد که کاملا منحصر به فرد و انسانی است. در واقع امروز گفته می شود که IQ و EQ پاسخگوی همه چیز نبوده و واقعا موثر نیستند. بلکه انسان به عامل دیگری نیازمند است که هوش معنوی یا به اختصار SQ نامیده می شود (چریر ، 2004). در سالهای پایانی قرن بیستم مجموعه ای از مدارک و شواهد از علوم روانشناسی، عصب شناسی، انسان شناسی و علوم شناختی پا به عرصه وجود گذاشتند که نشان می دهند هوش سومی هم به نام هوش معنوی مطرح است. گویلن (2004) در این ارتباط از هوش معنوی سخن می گوید: «وقتی به دنیا نگاه می کنی آیا تنها فضا و زمان، توده و اثر، منطق و دلیل می بینی؟ یا اینکه علاوه بر آن پیوستگی (ارتباط) و طراحی، هدف و معنی، ایمان و رمز و راز اسرار را هم می بینی؟

 

نعمت هوش

در سوره نحل (سوره نعمتها)، یکی از نعمتهای خداوند را نعمت عقل و هوش معرفی میکند.(وَ الْأَفْئِدَةَ)

خداوند به هنگام آفرینش انسان، استعدادهاى قابل ملاحظه‏اى به او داده و مواهب بى‏شمارى در اختیار او گذاشت، از جمله استعداد مطالعه اسرار آفرینش و شناخت پروردگار بوسیله آنها و همچنین عقل و هوش و ادراکى که بوسیله آن پیامبرانش را بشناسد و دستورهاى آنها را بکار بندد- خداوند با دادن این استعدادها" عملا" از آنها پیمان گرفته که این استعدادها را عاطل و باطل نگذارند و از آن در مسیر صحیح بهره گیرند و افراد انسان نیز" به زبان حال و استعداد" فریاد بر آورده‏اند که سَمِعْنا وَ أَطَعْنا: "شنیدیم و به کار بستیم".

قرآن در مورد علت اصلى بدبختى دوزخیان مى‏گوید: از یک سو خداوند گوش شنوا عقل و هوش داده، و از سوى دیگر پیامبرانش را با دلائل روشن فرستاده، اگر این دو با هم ضمیمه شوند سعادت انسان تامین است. در غیر این صورت استفاده نکردن از هر دو اینها و حتی استفاده از یکی به تنهایی عامل جهنمی شدن میشود.(تفسیر نمونه، ج‏24، ص 329)

قرآن در مورد علت اصلى بدبختى دوزخیان مى‏گوید: از یک سو خداوند گوش شنوا عقل و هوش داده، و از سوى دیگر پیامبرانش را با دلائل روشن فرستاده، اگر این دو با هم ضمیمه شوند سعادت انسان تامین است. در غیر این صورت استفاده نکردن از هر دو اینها و حتی استفاده از یکی به تنهایی عامل جهنمی شدن میشود.

نماد هوش معنوی

یکی از نمادهایی که معمولا در توضیح این هوش به کار گرفته می شود، نماد گل نیلوفر است، که در آن با تلفیق سنت و عقاید موجود در شرق و غرب و با استعانت از مسائل علمی، مدلی قابل لمس و زیبا برای SQ ارائه داد.

همان طور که اشاره شد هوش معنوی یکی از توانایی های ذاتی و فطری در انسان است، که همانند سایر هوش ها چنانچه مورد توجه قرار گیرد می تواند پرورش یافته و توسعه یابد.

به عبارتی SQ قابل توصیف و توضیح و اندازه گیری است. برای اندازه گیری این هوش می توان به سنجش مهارت ها و توانایی هایی که ناشی از این هوش است بپردازیم.

 

موانع اصلی هوش

هوش

1- تعصبهاى کورکورانه جاهلى

2-  فرو رفتن در منافع مادى

3-  پیروى از هوا و هوسها

4- غرور و خود خواهی

نمونه آن ابلیس، که غرق غرور و خودخواهى خویش بود، آن چنان که عقل و هوش او را پوشانده بود، گستاخانه در برابر پرسش پروردگار به پاسخ پرداخت و" گفت: من هرگز براى بشرى که او را از خاک خشکیده‏اى که از گل بدبویى گرفته ‏شده است، آفریده‏اى، سجده نخواهم کرد" (قالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ).سوره الحجر(28)

5- غفلت و بی خبری

6- غرور و مستی از ثروت

غرور و مستى ناشى از ثروت به انسان اجازه نمى‏دهد که نصیحت اندرزگویان را بشنود و سخن خیرخواهان را به کار بندد. این مغروران بیخبر، خود را از همه دانشمندتر و آگاهتر مى‏دانند، و به گمان اینکه ثروتشان که گاه از طریق غصب حقوق دیگران به دست آمده است، دلیل بر عقل و هوش و درایت آنها است، همه را نادان و خود را دانا مى‏پندارند! حتى کارشان به جایى مى‏رسد که در برابر پروردگار اظهار وجود مى‏کنند و دم از استقلال مى‏زنند و مى‏گویند: آنچه را پیدا کرده‏ایم به ابتکار و هوش سرشار و خلاقیت و استعداد و اطلاعات بى‏نظیر خودمان بوده است. تفسیر نمونه    ج‏16 ص   171   

7- پر خوری

امام علی علیه السلام: پرخوری، حکمت را تباه می کند و شکم بارگی، هوش و ذکاوت را می برد . (میزان الحکمه، ج3، ص 184 )

در سالهای پایانی قرن بیستم مجموعه ای از مدارک و شواهد از علوم روانشناسی، عصب شناسی، انسان شناسی و علوم شناختی پا به عرصه وجود گذاشتند که نشان می دهند هوش سومی هم به نام هوش معنوی مطرح است

8- شرابخوار

شراب

شخص شرابخوار هم سرمایه مادى خود را از دست مى‏دهد، و هم سرمایه معنوى را، چه سفاهتى از این بالاتر که انسان پول بدهد و عقل و هوش خود را نیز بدهد و دیوانگى خریدارى کند، قواى مختلف بدنى را نیز بر سر این کار بگذارد و زیانهاى اجتماعى فراوانى ببار آورد؟! در روایتى تمام افرادى که به جهتى از جهات قابل اعتماد نیستند" سفیه" نامیده شده‏اند، و از سپردن اموال (شخصى و عمومى) به آنها نهى شده است:" یونس بن یعقوب" میگوید: از امام جعفر صادق ع تفسیر آیه " وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ" را پرسیدم فرمود: من لا تثق به" سفیه کسى است که مورد اعتماد نباشد".(تفسیر نمونه،    ج‏3،  ص 268)   

9- ماندن در گمراهی

10- نیرنگ زدن

وَ کَذلِکَ جَعَلْنا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکابِرَ مُجْرِمِیها لِیَمْکُرُوا فِیها وَ ما یَمْکُرُونَ إِلاَّ بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما یَشْعُرُونَ. (سوره الأنعام‏/123)

آنها جز به خودشان نیرنگ نمى‏زنند ولى نمى‏فهمند و متوجه نیستند" (وَ ما یَمْکُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما یَشْعُرُونَ).

چه نیرنگ و فریبى از این بالاتر که سرمایه‏هاى وجود خود اعم از فکر و هوش و ابتکار و عمر و وقت و مال خویش را در مسیرى به کار مى‏گیرند که نه تنها سودى به حال آنها ندارد بلکه پشتشان را از بار مسئولیت و گناه سنگین مى‏سازد، در حالى که فکر مى‏کنند به پیروزیهایى رسیده‏اند! ضمنا از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود که مفاسد و بدبختیهایى که دامن اجتماعات را مى‏گیرد از بزرگترها و سردمداران اقوام سرچشمه مى‏گیرد و آنها هستند که با انواع حیله و نیرنگها راه خدا را دگرگون ساخته و چهره حق را بر مردم مى‏پوشانند

 

11- کفران نعمت

اما اینکه شیطان، کفران نعمتهاى پروردگار را کرد روشن است، زیرا خداوند نیرو و توان و هوش و استعداد فوق العاده‏اى به او داده بود، و او اینهمه نیروها را در غیر موردش یعنى در طریق اغوا و گمراهى مردم صرف کرد.

 

سخن پایانی

افرادی که هوش معنوی دارند اشخاصی هستند که در زندگی خود برای اکثر آنچه در اطرافش اتفاق میافتد معنایی پیدا میکنند، و این نکته را درک میکنند که هیچ چیز بی معنی در این عالم وجود ندارد و همه اتفاقات دنیا بر گرفته از حکمتی خاص و والا ایجاد شده است.

 

نوشته داریوش عشقی – گروه دین و اندیشه تبیان



تاريخ : چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ | ٥:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

ثمرات هوش معنوی

هوش معنوی 2

هوش معنوی

مهمترین فایده هوش معنوی درست عمل کردن است.

امام علی علیه السلام می فرمایند: هوش وتوانایی فهمیدن اندرزها از عواملی است که آدمی را به پرهیز از خطا فرا می خواند. میزان الحکمه 13» صفحه 326

دومین اثر و فایده هوش را میتوان درس گرفتن از وقایع اطرافمان دانست.

در سوره الحجر(75) در مورد سرنوشت گنهکاران قوم لوط،  قرآن به نتیجه‏گیرى تربیتى و اخلاقى پرداخته مى‏گوید" در این داستان نشانه‏هایى است براى افراد با هوش"! (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ)، آنها که با فراست و هشیارى و بینش مخصوص خود، از هر علامتى جریانى را کشف مى‏کنند، و از هر اشاره‏اى حقیقتى و از هر نکته‏اى، مطلب مهم و آموزنده‏اى را .

همچنین برای هوش معنوی اثرات دیگری نیز ذکر شده است.

-  قدرت مقابله با سختی ها، دردها و شکست ها

-  بالا بودن خودآگاهی در این افراد

-  حسی که این افراد را هدایت درونی می کند

-  درس گرفتن از تجربیات و شکست ها

-  از دشواری های زندگی فرصتی می سازد برای دانستن

-  توانایی ایستادگی در برابر جمع و هم رای نشدن با عامه مردم

-  گفتن «چرا؟»

-  پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها

-  توانمند بودن در خودداری و کنترل خویش

-  برخوردار بودن از حس انعطاف پذیری بالا

- درست اندیشیدن

- رهایی از لغزشها و دامهای شیطان

- مهار نیروهای مختلف جهان طبیعت

- در اختیار گرفتن اسرار آسمان پر ستاره

- شنیدن زمزمه حمد و تسبیح تمام ذرات جهان هستی

- گرفتن درس عبرت از پدیده ها

- عدم فرار از میدان حوادث

 بروز کامل عشق در شخصیت فرد توانایی برای زندگی با شادی و شوق است

برای هوش معنوی 10 جزء را مطرح نموده اند:

1- عقل شهودی   Intuitive Wisdom  :

 نور بصیرت که به ما اجازه میدهد در مورد جنبه های خاصی از واقعیت، خیالبافی کنیم. همچنین این ویژگی حس درک هیبت و عظمت خلقت و حس خود شناسی را امکانپذیر می نماید.

2- ادراک مستدل    Reasoned Understanding:

 نقطه مقابل عقل شهودی است. این فرآیند شامل ترسیم، توسعه و تحلیل بصیرت بدست آمده از طریق شهود بخاطر روشن کردن معنا و جزئیات خاص بصیرت ما است.

3- آگاهی بر خواست و نیت:

 با ترکیب عقل شهودی و ادراک مستدل ما قادر خواهیم بود که به یک حالت دانستن وارد شویم، دانستن کامل هدف خواستهایمان.

4- عشق و شفقت   Compassion and Love:

 نعمت عشق بیانگر جریان نامحدود عشق و انرژی الهی است.

هوش معنوی

5 - قدرت و عدالت متمرکز Focused Power and Justice:

 نقطه مقابل عشق، زور و محدودیت است. زمانیکه در شکل مثبت ظهور یابد نشاندهنده عدالت و انصاف خواهد بود. این ویژگی، ایجاد کننده نظم و احساس مسئولیت، و توانایی کنترل و ارزشیابی رفتارهای خود شخص است.

6- شفا و بخشش   Healing and Forgiveness:

 وقتی عشق و زور و محدودیت بطور مطلوب، متعادل شوند نتیجه عبارتست از بهبود و تعدیل انرژی های متعادل نشده. شامل بخشش خود و دیگران، ابراز دلسوزی، خارج کردن عصبانیت بدون شکستن حریم دیگران.

7- زندگی با شوق   Living with Zeal:

 بروز کامل عشق در شخصیت فرد توانایی برای زندگی با شادی و شوق است.

8- زندگی با وقار، یکدلی و تعهد   Living with Dignity, Empathy and Commitment:

 بصورت پایبندی به اصول شخصی و نیروی متعالی خودش است. بدون این حس شخص دچار لاقیدی میشود. در اینحالت شخص می تواند وسوسه را رد کند و در رفتارها و صحبت هایش تعهد به ارزشهای شخصی را نشان دهد و مسیر اخلاقی راهنمای وی در زندگی و کسب و کار خواهد بود.

9- پیوند و خدمت خلاق   Creative Connection & Service:

این ویژگی بر دو عملکرد اشاره دارد. یکی داشتن خلاقیت و دیگری ارتباط و پیوند داشتن با دیگران. در اینجا شخص ترکیبی از حضور خداوند، عشق و وقار را در امور عادی زندگی روزانه اش از خود نشان می دهد و رفتارهای او براساس کارهای مثبت و متعهدانه است.

10- پادشاهی خداوند/ شادی و تکمیل/ زندگی با هوش معنوی مطلوب: Kingdom of God

یعنی شخص هرچه را در زندگی با آن سروکار دارد یا اساساً در دنیا وجود دارد را نشئه ای از وجود خداوند و حضور خداوند  و نظارت او بر اعمالش بداند و اینکه همه چیز به خواست و اراده خداوند انجام میگیرد.

اما این تنها انسان است که از هوش معنوی SQ برخوردارند، هوشی تحول پذیر، توانایی ای که به او قدرت می دهد تا خلاق باشد و قوانین و نقش ها را دستخوش تغییرات خودنماید، بتواند تحولات اساسی ایجاد کند و دنیای اطرافش را به بهترین شکل متحول سازد

خوب است  بدانیم

هوش معنوی

باید دانست که کامپیوترها نیز از میزان IQ بالایی برخوردارند، و اغلب حیوانات دارای EQ بالایی هستند.

ما از هوش حیوانات مخصوصا پرندگان مطالبى عجیبی را سراغ داریم.

بعضى از آنها چنان مهارتى در ساختن خانه و لانه دارند که گاه از مهندسین ما پیشى مى‏گیرند!                       

 بعضى از پرندگان چنان اطلاعاتى از وضع نوزادان آینده خود و نیازها و مشکلات آنها دارند و چنان دقیقا براى حل آنها عمل مى‏کنند که براى همه ما اعجاب‏انگیز است!.

پیش بینى آنها درباره وضع هوا حتى نسبت به چند ماه بعد، و آگاهى آنها از زلزله‏ها قبل از وقوع آن، و حتى پیش از آنکه زلزله‏سنجهاى ما خفیفترین لرزشها را ثبت کنند، معروف است.

تعلیماتى که در عصر ما به حیوانات داده مى‏شود، و کارهاى خارق العاده آنها را در سیرکها بسیارى دیده‏اند، که حاکى از هوش شگفت‏انگیز آنها است.

کارهاى شگفت‏آور" مورچگان" و تمدن شگرف آنها.

عجائب زندگى" زنبوران عسل" و ردیابى حیرت‏انگیز آنها.

آگاهى" پرندگان مهاجر" که گاه فاصله میان قطب شمال و جنوب را طى مى‏کنند، از وضع راهها در این مسیر فوق العاده طولانى.

اطلاعات فوق العاده" ماهیان آزاد" در مهاجرت دستجمعى در اعماق دریاها، عموما از مسائلى است که از نظر علمى مسلم و دلیل بر وجود مرحله مهمى از درک و یا غریزه و یا هر چه آن را بنامیم در این حیوانات است.

وجود حواس فوق العاده‏اى در حیوانات، همچون دستگاه رادار، مانند شب‏پره و شامه بسیار قوى بعضى از حشرات، و دید فوق العاده نیرومند بعضى از پرندگان و امثال آن نیز دلیل دیگرى است، بر اینکه آنها در همه چیز از ما عقب ‏مانده‏تر نیستند! با در نظر گرفتن این امور، جاى تعجب نیست که آنها تکلم مخصوصى نیز داشته باشند، و بتوانند با کسى که از الفباى کلام آنها آگاه است، سخن گویند. (تفسیر نمونه    ج‏15ص    435)   

اما این تنها انسان است که از هوش معنوی SQ برخوردارند، هوشی تحول پذیر، توانایی ای که به او قدرت می دهد تا خلاق باشد و قوانین و نقش ها را دستخوش تغییرات خودنماید، بتواند تحولات اساسی ایجاد کند و دنیای اطرافش را به بهترین شکل متحول سازد.

 

ادامه دارد.....

 

عشقی - گروه دین و اندیشه تبیان



تاريخ : چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

هوش معنوی چیست؟

هوش

هوش معنوی 1   Spiritual Intelligence

برای انتخابی درست از میان راههای موجود در بحث معنویت و عرفان، و تشخیص راه درست از غلط، و یا عرفان صحیح از کاذب، ابزاری نیاز است، که مهمترین آن "هوش معنوی" است، که با این هوش انسان دچار تشویش نشده و در دو راهی های معنوی، میتواند راه درست و پرچمدار راه درست را، پیدا کرده و نور واقعی را از بین نورهای ضعیف و قوی که انسان را به بیراهه میبرند، پیدا کند، و به سرانجام مقصود برسد.

هوش معنوی یا SQ را می توان همان توانایی دانست، که به ما قدرتی می دهد و رویاها و تلاش و کوشش برای به دست آوردن آن رویاها را می دهد. این هوش زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها معتقدیم و نقش باورها، هنجارها، عقاید و ارزش ها را در فعالیت هایی را که بر عهده می گیریم در بر می گیرد. هوشی که به واسطه آن سوال سازی در ارتباط با مسائل اساسی و مهم در زندگی مان می پردازیم و به وسیله آن در زندگی خود تغییراتی را ایجاد می کنیم.

در واقع با استفاده از هوش معنوی به حل مشکلات با توجه به جایگاه، معنا و ارزش آن مشکلات می پردازیم. هوشی که قادریم توسط آن به کارها و فعالیت هایمان معنا و مفهوم بخشیده و با استفاده از آن بر معنای عملکردمان آگاه شویم و دریابیم که کدامیک از اعمال و رفتارهایمان از اعتبار بیشتری برخوردارند، و کدام مسیر در زندگی مان بالاتر و عالی تر است، تا آن را الگو و اسوه زندگی خود سازیم.

برای روشن تر شدن هوش معنوی مثالی از هوش هایی می زنیم که نشانگر هوش چندگانه است، که با هوش جسمی آغاز می شود و با PQ نمایش می دهند.

به عبارت دیگر هوش معنوی توانایی عمل کردن هوشمندانه و عاقلانه است. در حالی که آرامش بیرونی را بدون توجه به شرایط حفظ می کنیم. هوش معنوی، هوش ذاتی انسان است، اما مانند هر هوش دیگری می بایست رشد یابد. بدین معنی با توجه به مهارتهایی که هوش معنوی را تشکیل می دهند می توانیم آن را تعریف و اندازه گیری نماییم.

این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد، در واقع PQ آگاهی جسمی و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل می شود. قسمت بعدی هوش منطقی یا عقلانی IQ است. هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم های آموزشی مورد توجه قرار می گیرد.

دعا

پس از IQ سطح دیگری است که به EQ اختصاص دارد این هوش در زمینه کسب موفقیت در بازار کار نقش مهمی دارد و ما را در حین برقراری ارتباط یاری می دهد و از این بابت مهم تر بوده و تا حدی از قابلیت پیشگویی برخوردار است.

آخرین لایه SQ است که هدایت و معرفت درونی، حفظ تعادل فکری، آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت، ملایمت و مهربانی را شامل می شود.

IQ به منزله دروازه برای ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضای دلخواه برای مطالعه رشته مورد علاقه مان نخواهیم بود، اما آنچه ما را در زمره بهترین ها در شغلمان و رشته مورد علاقه مان جای می دهد میزانEQ در ماست.

EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عین حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب می آیند.

بهره مندی از حداقل EQ می تواند شروع مناسبی را در سفرهای روحانی و معنوی فرد در پی داشته باشد، چرا که کمی خودآگاهی و همدلی برای شروع این روند لازم است، اما به محض آغاز تمرینات معنوی، هوش معنوی خود می تواند در رشد EQ نقش بسیار تقویت کننده و فعال کننده داشته باشد.

از طرف دیگر رشد EQ نیز می تواند در رشد و ارتقای SQ موثر باشد. در واقع EQ و SQ تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند و رشد و توسعه هر یک باعث پرورش وتوسعه دیگری می شود. زیرا عقیده بر این است که هوش هیجانی (عاطفی) و هوش معنوی به یکدیگر وابسته هستند. باور بر این است که به حداقل، کمی هوش عاطفی نیاز است تا بتوان سفر معنوی را آغاز کرد. اما وقتی که رشد هوش معنوی آغاز شد، هوش عاطفی هم بسیار تقویت می شود، در واقع آنها به طور مثبت یکدیگر را تقویت می کنند.

برای انتخابی درست از میان راههای موجود در بحث معنویت و عرفان، و تشخیص راه درست از غلط، و یا عرفان صحیح از کاذب، ابزاری نیاز است، که مهمترین آن "هوش معنوی" است، که با این هوش انسان دچار تشویش نشده و در دو راهی های معنوی، میتواند راه درست و پرچمدار راه درست را، پیدا کرده و نور واقعی را از بین نورهای ضعیف و قوی که انسان را به بیراهه میبرند، پیدا کند، و به سرانجام مقصود برسد.

به عبارت دیگر هوش معنوی توانایی عمل کردن هوشمندانه و عاقلانه است. در حالی که آرامش بیرونی را بدون توجه به شرایط حفظ می کنیم. هوش معنوی، هوش ذاتی انسان است، اما مانند هر هوش دیگری می بایست رشد یابد. بدین معنی با توجه به مهارتهایی که هوش معنوی را تشکیل می دهند می توانیم آن را تعریف و اندازه گیری نماییم.

هوش معنویت

هوش معنوی زمینه ساز انسان برای دستیابی به معنای زندگی است. معنای زندگی از سه جنبه ی:

- هدفداری

- ارزشمندی

- کارکرد زندگی

 که اینها یکی از مهمترین پرسشهای بشر و به گفته برخی فیلسوفان مهمترین پرسش بشر است. در واقع نحوه درگیری انسان با این مساله مهم و تلاشهایی که برای پاسخ به آن انجام می دهد، تعیین کننده مسیر اصلی زندگی و نیز سرنوشت سعادت آمیز یا فلاکت بار اوست. ما بدون داشتن یک نظریه مناسب و رسا درباره معنی داری یا هنجارمندی و نقش آنها در عالم هستی، قادر به بسط و توسعه راههایی برای تعمیق معنا در زندگی و غنا بخشیدن به آن و تقویت ارزشهایی که موجب ارزشمندی زندگی می شوند، نیستیم. ما چگونه می توانیم خود و بستر هستی خویش را به طریقی بشناسیم که به ما امکان دهد به گونه ای مناسب با انسانیت، فردیت و شرایطمان زندگی کنیم و به آن معنی ببخشیم؟ به عبارت دیگر، چگونه می توانیم خودمان و محیطمان را بشناسیم، به گونه ای که قادر باشیم زندگی کاملا معنی دار و ارزشمندی را سپری کنیم؟

در واقع هوش معنوی اشاره دارد به مهارتها، توانائیها و رفتارهای لازم برای:

    - توسعه و حفظ ارتباط با منشأ غایی همه موجودات

    - کامیابی در جستجوی معنی زندگی

    - یافتن یک مسیر اخلاقی که به هدایت ما در زندگی کمک نماید

    - درک معنویات و ارزشها در زندگی شخصی و روابط بین فردی

 ادامه دارد...

نوشته داریوش عشقی – گروه دین و اندیشه تبیان

 

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ | ٥:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 



تاريخ : چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

دارد بهار می‌شود

گل‌فروش‌های دوره‌گرد

بنفشه جار می‌زنند.

کدام پرستو

بذر تو را هدیه خواهد آورد؟

 

 

 

design inspiration - Amazing Digital Art



تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٩ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 نوع نگاه

______________________________________________________________ 

تفاهم، توانایی تحمل تفاوت هاست.

در تمام مراحل ارتباطات زندگی

 



تاريخ : یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩ | ٢:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

زندگی نفسی ارزش غم خوردن نیست اما چه کنیم کمش بد نیست .. حکمت خداست ... تا ارزش شادی را بدانیم .. و ..

 

لبخند تو را چند صباحی ست ندیدم

یک بار دگر خانه ات آباد، بگو "سیب!"

 

 

نگاه خیام به ارزش شادی

 

روزی کسی به خیام خردمند، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت: شما به یاد دارید دقیقاً پدر بزرگ من، چه زمانی درگذشت؟!

خیام پرسید: این پرسش برای چیست؟

آن جوان گفت: من تاریخ درگذشت همه خویشانم را بدست آورده ام و می خواهم روز وفات آنها بروم گورستان و برایشان دعا کنم و خیرات دهم و ...

خیام خندید و گفت: آدم بدبختی هستی! خداوند تو را فرستاده تا شادی بیافرینی و دست زندگی و مستمندان را بگیری تا نمیرند تو به دنبال مردگان هستی؟!

بعد پشتش را به او کرد و گفت مرا با مرده پرستان کاری نیست و از او دور شد.

اندیشمندان کشورمان ارد بزرگ می گوید: (کاویدن در غم ها ما را به خوشبختی نمی رساند).

و هم او در جایی دیگر می گوید: (آنکه ترانه زاری کشت می کند، تباهیدن زندگی اش را برداشت می کند).

امیدوارم هم ما ارزش زندگی را بدانیم و برای شادی هم بکوشیم.

 



تاريخ : یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩ | ٩:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود!

هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار

 

 

آفرینش همه تنبه خداوند دل است،

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند،

نه همه مستمعی فهم کند این اسرار.

 

 



تاريخ : شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ | ٦:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

آثار نقاشی استاد مرتضی کاتوزیان

نقاشی ها استاد مرتضی کاتوزیان

 

a3 copy

 نقاشی ها استاد مرتضی کاتوزیان

راستش داشتم وبلاگ های مورد علاقم رو نگاه می کردم تا اینکه با یک وبلاگ خارجی آشنا شدم. موضوع وبلاگ در زمینه طراحی گرافیک بود. به یه پستی برخوردم، دیدم که آثار نقاشی استاد مرتضی کاتوزیان در اون وبلاگ قرار داده شده بود. من هم بر آن شدم تا آثار  زیبای این استاد ایرانی رو در وبلاگم قرار بدم.

http://www.zendehrood.com/files/filebox/31.gif

تصویر استاد

 

برای نمایش کامل تصاویر کلید Ctrl را فشار دهید و با موس رو تصویر کلیک کنید

 

 

What Remained copy

Barefoot Gal.(1994 copy

amazing paint-5 copy

2 copy

Years of  Loneliness. (2007) copy

Dr. Nasser Katouzian(Lawyer) . (2002)

Tired Old Man. copy

The village. (1986) copy

The Sad Girl. copy

The Oldman and the Tea. (1984) copy

The Morning Freshness copy

The Forgottens. (1996) copy

The Fall Blossoms . copy

Small Shop. (1996) copy

Sketch for The Grandmother copy

Self Anecdote. copy

Memories of the 1950s black year.(1969) copy

Master Hossein Behzad(Miniaturist) copy

Fruits of  Labour. (1993) copy

Familiar Strangers. (1995) copy

Exhausted from Work. copy

daneshamooz copy

d32 copy

d26-2 copy

d31 copy

d22 copy

d20-resize copy

d2 copy

Broken Pot. (2006) copy

An example of initial sketches for copy

A 105 Year -old Farmer Form Qamsar Kashan copy

a66 copy

a48 copy

a30 copy

a29 copy

a24 copy

a21-1-copy copy

a10 copy

a9 copy

a5 copy

a3 copy

8555 copy

89big copy

82 copy

79 copy

77-7 copy

72 copy

63 copy

51 copy

49-2 copy

50 copy

48 copy

44 copy

38 copy

29 copy

35 copy

31 copy

26 copy

19 copy

17-2 copy

15 copy

9 copy

08 copy

2 copy

 



تاريخ : شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ | ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

کنج خونه نشستی و در رو دنیا بستی و
از بس شکایت میکنی به مردن عادت میکن
هی میگی تقدیر منه و هی میگی تقصیر منه
تو این وسط چه کاره ای که عمریه آواره ای

بهش میگم بسه دیگه چکار داری کی چی میگه
نذار خودت سرکار انگار نه انگار
میگم هنوز د یر نشده هنوز د لت پیر نشده
پاشو ودست رو دست نذا ر انگار نه انگار

توی گذشته موندی و هی دلتو سوزوندی و
هر چی میگم بخند یه بار انگار نه انگار
ا نگار همه بیکارنو دشمنی با تو دارنو
همش با تو بد میکنن راه تو رو سد میکنن

ا ینا همش بهونت کارای بچه گو نته
چشم دلت تا نبینه صد سال د یگم همینه
این دیگه حرف آخره عمر تو داره میگذره
تمو م که شد به روت نیار انگار نه انگار



تاريخ : سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩ | ٢:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

دنبال کی می گردی، عشق تو روبروته ،هر چی دلت خواست بگو

چه موقع سکوته؟! ، این روزا فرصت کمه ،پیش اومد از دست نده

وقتش اگه بگذره ،واسه دو تامون بده ، چیزی نگفتی اما ،یک چیزایی فهمیدم

با یه سوال شروع کن ،جوابت رو من میدم ، دارم میام پا به پات ، این پا و اون پا نکن

تکلیف تو معلومه ،امروز و فردا نکن ، شانس در هر خونه رو ،فقط یه بار می زنه

ببین حالام اومده و ، وایساده جار می زنه
در رو اگه واکنی ، خودش میاد تو خونه ،

خوب تا کنی قول میدم ،کاری کنم بمونه

دنبال کی می گردی، عشق تو روبروته ،هر چی دلت خواست بگو

چه موقع سکوته؟! ، این روزا فرصت کمه ،پیش اومد از دست نده

وقتش اگه بگذره ،واسه دو تامون بده ، چیزی نگفتی اما ،یک چیزایی فهمیدم

با یه سوال شروع کن ،جوابت رو من میدم ، دارم میام پا به پات ، این پا و اون پا نکن

تکلیف تو معلومه ،امروز و فردا نکن

دل تو دلم نیست به خاطر تو،دل تو دلت نیست به خاطر من

از چی می ترسی هواتو دارم

به من نگا کن حرفتو بزن

 

خدایا به امید خودت

خدا هوای همه رو داره

 



تاريخ : سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩ | ٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

دهن­بینی یا (تأثیر حرف های مردم یا راضی نگه داشتن همه)

داستان معروفی وجود دارد درباره پیرمدی که به اتفاق نوه خود برای فروختن الاغش راهی شهر می­شود. پیرمرد افسار الاغ را بدست می­گیرد و در حالی که قدم زنان با نوه­اش گرم صحبت است به طرف شهر به راه می­افتد. رهگذران با دیدن آنها می­گویند: عجب احمق‌هایی چرا سوار الاغ نمی­شوند؟ 

 بعد از شنیدن این حرف پیرمرد و نوه­اش هر دو سوار الاغ می­شوند. کمی جلوتر رهگذری
می­گذری می­گوید: جداً بی­رحمی نیست که دو تا آدم سوار یک الاغ
مردنی شوند؟
از آنجا به بعد نوه پیرمرد پیاده می­شود.

رهگذران بعدی می­گویند: چقدر بی­انصاف است که این پیرمرد سوار الاغ باشد و این بچه کوچولو پیاده راه برود؟
پیرمرد با شنیدن این حرف جایش را به نوه­اش می­دهد.

رهگذران بعدی می­گویند: عجب زمانه­ای شده! پیرمرد بیچاره باید پیاده برود و بچه سواره.


سرانجام آنها در حالی که به شهر رسیدند که الاغ را با زحمت بسیار بر کجاوه­ای حمل می­کنند.


این هم از آخر عاقبت دهن­بینی. (حرف‌های مردم) گاهی اوقات ما فکر می­کنیم که باید هر چیزی که دیگران می­گن رو انجام بدیم و نباید حرف کسی رو رد کنیم.

شاید فکر می­کنیم که موفقیت یعنی اینکه من همه رو از خودم راضی نگه دارم. تمام تلاشم رو برای اینکار می­کنم حتی اگر از هدف خودمون فرسنگها فاصله بگیریم. در صورتی که کاملاً برعکسه
به قول هربرت بایاداسوپ:
نمی­توانم فرمول موفقیت را به شما بدهم اما می­توانم فرمول شکست را برایتان بنویسم،

بکوشید تا همه را راضی کنید.


با یکم اعتماد به نفس بر تمامی افکار خودمون باید غلبه کنیم و با سرعت هر چه بیشتر به سوی هدف عالی حرکت کنیم.


اگر اعتماد به نفس داشته باشید برای آغاز هر کار و حرکتی شما باید خود را متقاعد کنید.

 اما

اگر فاقد چنین موهبتی باشید برای ارزیابی هر تصمیم و هدفی باید دست نیاز به سوی دیگران دراز کنید و داوطلب قربانی شدن بشوید. وین دایر.
اگر می­ترسید که از شما انتقاد کنن به خاطر اینکه ممکنه اشتباه کنید بهتره به این حرف

 آلبرت هوبارد دقت کنید:

برای اینکه از تو انتقاد نکنند نه کاری کن، نه حرفی بزن و نه کسی باش.

 

 متفکر

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

حکایت « میکل آنژ » و فرشته :

روزی میکل آنژبا کمک عده ای سنگ سیاه بزرگی را بر روی زمین می غلطاند تا به طرف منزل خود ببرد . یکی از دوستان میکل آنژنزدیک او آمد وپرسید:  با این سنگ سیاه چه می‌کنی؟ «میکل آنژ گفت» :  فرشته ای درون او اسیر است که می خواهم او را نجات دهم «دوست میکل آنژ» با ناباوری از او خداحافظی کرد و رفت. چند ماه بعد, دوست میکل آنژ به مهمانی او آمد و مجسمه ی سنگی فرشته بسیار زیبایی رادر اتاق او دید. با حیرت و تحسین از میکل آنژ پرسید:     این مجسمه چقدر زیباست از کجا آورده ای؟ «میکل آنژ گفت»:  از درون همان سنگ سیاه درآوردم  بی شک در همسایگی ومجاورت این انسانهای معطر و متبرک روح و جسممان دارای فیلترهایی نامریی می شوند. بدون آن که خودمان بفهمیم و برای آن که فرشته درونمان را تجسم بخشند, برای وجودمان فیلتر می گذارند:

 

یک فیلتر برای ذهنمان که به هرچیزی نیندیشیم!

یک فیلتر برای چشمانمان که هرچیزی را نبینیم!

یک فیلتر برای گوشمان که هر سخنی را نشنویم !

یک فیلتر برای زبانمان که هرسخنی را بدون تامل وتفکرنگوییم!

یک فیلتر برای دلمان که هرکسی را رخصت ورود به آن ندهیم!

یک فیلتر برای روحمان که انسانی دگر اندیش باشیم !

 این را که بارها خوندم و شنیدم اما این داستان به خاطر قسمت آخرش که خیلی خوب بود از وبلاگ

 

http://www.azamgoli.mihanblog.com

 

 

متشکرم

 



تاريخ : یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

جمله جالبیه!
"اگر انسان چیزی را از دست بدهد نشان میدهد که در ذهن نیمه هشیار او اعتقاد به از دست دادن وجود دارد."
جالبتر اینکه؛به محض اینکه این اعتقاد کاذب رو از ذهن نیمه هشیارتون پاک کنید چیزی رو که از دست دادید و یا همسنگ اون رو به دست میارید 
    
زنی مداد نقره اش را در تئاتر گم کرد.هرچه جستجو کرد نتوانست آن را پیدا کند.اما از دست دادن را نفی کرد و به تأکید گفت:از دست دادن وجود ندارد پس من نمی توانم آن مداد را از دست بدهم.و همان مداد یا همسنگ آن را به دست خواهم آورد.
چند هفته ای گذشت تا اینکه روزی دوستی مداد طلای زیبایی را با زنجیری به گردن آویخته بود،به او رو کرد و پرسید:"این مداد را می خواهی؟! آن را از مغازه تیفانی خریده ام و پنجاه دلار برای آن پرداخته ام."
زن که حیرت زده شده بود حتی فراموش کرد که از دوستش تشکر کند،گفت: خدایا به راستی تو خیلی مهربانی.منظورت این است که آن مداد نقره در شأن من نبود؟!
انسان چیزی را از دست می دهد که یا حق او نباشد یا آنقدر که باید و شاید عالی نباشد!

همه ی ما این توانایی رو داریم که وجه مثبت ذهنمون رو به کار بندازیم. اما در این بین بعضی از افراد از شیوه ی مثبت اندیشی برای انکار احساسات و خواسته های خودشون استفاده میکنن.افرادی که تفکر مثبت همراه دائمی شون هست،به سمت سرکوب عواطب منفی کشیده میشن.در حالی که اهمیت دادن به عواطف منفی دریچه ای به سمت احساسات ما هستن! این افراد نمی تونن نیروی های خودشون رو برای جذب و به دست آوردن خواسته هاشون به کار ببرن.
اگه شما بدونید که چطور پیام درست رو به ذهن و ضمیر ناخودآگاهتون برسونید و از اون استفاده کنید بسیاری از اعتقادات کاذب رو از ذهن نیمه هشیارتون پاک می کنید.کاری که بیشتر مردم قادر به انجامش نیستن به همین دلیل هیچ وقت از نیروی ذهنشون استفاده نمی کنن.  
 
"مراقب شنونده ی خاموش خود(ذهن نیمه هشیار خود)باشید"
برگرفته از کتاب چهار اثر از اسکاولشین


تاريخ : یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ | ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

حضرت على(ع) فرمود: (من اشتغل بغیر المهم ضیّع الاهم ّ;هر کس به کار غیر مهم مشغول شود, کار مهم تر را تباه و ضایع مى سازد).


در سال 1906 اقتصاددان ایتالیایی ویلفردو پارتو یک فرمول ریاضی برای توصیف توزیع نابرابر ثروت در کشور خود ابداع کرد. او مشاهده کرده بود که بیست درصد از مردم بیش از هشتاد درصد ثروت را در اختیار دارند. در سالهای پایانی دهه 1940، دکتر ژوزف جوران به اشتباه قانون 20/80 را به پارتو نسبت داد و آنرا اصل پارتو خواند (که نه یک اصل بلکه یک حقیقت اجتماعی در آن سالهای ایتالیا بود). گرچه این نامگذاری اشتباه بود، لیکن اصل یا قاعده پارتو که گاهی بدین نام خوانده می شود،‌ می تواند ابزار بسیار موثری برای کمک به مدیریت اثربخش باشد. 

پارتو

قاعده 20/80 بدین معنا است که در هرچیزی، میزان اندکی (20 درصد) دارای اهمیت حیاتی و بسیاری (80 درصد) کم اهمیت و یا دارای اهمیت ناچیز است.  

از میان کارهایی که در طول روز انجام می دهیم، تنها 20 درصد دارای اهمیت واقعی هستند آن 20 درصد، 80 درصد نتایج را تولید می کنند.

قانون 20/80قانون 20/80 

اصل پارتو و یا بعبارتی قاعده 20/80 می تواند بعنوان یک یادآوری روزانه در خدمت ما باشد و بما یادآور شود که 80 درصد زمان و انرژی خود را بر 20 درصد آنچه واقعاً مهم است، متمرکز کنیم. تنها هوشمندانه کار نکنید، بلکه هوشمندانه بر روی چیزهای درست و مهم کار کنید.

 



تاريخ : یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ | ٩:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.