سه مرحلة انشاء بشر(و آدم ع) - الف) خلقت انسان

 

 

 

اَلَلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ تَوَکَّلتُ عَلَی اللَّه

(پس از دوهزار سال) خلقت جسم ذره‌ای تمام انسان‌ها از طینٍ لازِبْ(از جنس عالم برزخ)

[صافّات11] ص446 ـ فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمْ مَنْ خَلَقْنا إِنّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طینٍ لازِبٍ

پس‏، [از کافران‏] بپرس‏: آیا ایشان [از نظر] آفرینش سخت‏ترند یا کسانی که [در آسمانها] خلق کردیم‏؟ ما آنان را از گِلی چسبنده پدید آوردیم‏.

 

خداوند در شرایط احسن تقویم که تمام عوالم شهود نمود مادی دارند، در مرحله دوم خلقت انسان، دوهزار سال پس از خلقت ارواح تمام انسانها از طین که جنسیتی مربوط به عالم ارواح است، جسم ذره ای انسانها را از طین لازب خلق می کند. طین لازب جنسیتی برزخی است و به ازای این خلقت، جنسیتی برزخی نیز به انسانها عطا می شود. در حدیثی از مولا امیرالمؤمنین(ع) داریم که می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ بِأَلْفَیْ عَامٍ» خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از بدنها خلق فرمود. سؤال اینجاست که ارواح انسانها که طبق آیات قرآن هم زمان خلق شدند، دو هزار سال قبل از کدام بدنها خلق شدند؟ اگر این بدنها را اجسام مادی انسانها در نظر بگیریم، خب دو هزار سال قبل از جسم کدام انسان خلق شدند؟ دو هزار سال قبل از آدم(ع) یا دو هزار سال قبل از نوح(ع)؟! منظور از «ابدان» در کلام امیرالمؤمنین(ع)، اجسام ذره ای انسانها است که باز هم به صورت همزمان خلق شدند. خداوند ارواح تمام انسانها، بجز آدم(ع) را مقیّد به جسم ذره ای می کند و به ازاء جسم ذره ای، به آدم(ع) جسم برزخی عطا می شود. جسم ذره ای و جسم برزخی هر دو مربوط به عالم برزخ هستند، اما اینکه چه تفاوتی با هم دارند انشاءالله توضیح داده خواهد شد. سؤالاتی مطرح است از جمله اینکه چرا دوهزار سال بعد از خلقت ارواح، اجسام ذره ای خلق می شوند؟ آیا این زمان دنیایی است یا برزخی؟ در این مدت ما انسانها با روح‌مان چه رفتاری داشتیم؟ خداوند در این مدت چه برنامه ای را پیاده فرمود؟ چرا عالم ذر باید خلق می شد و ارواح ما مقیّد به جسمهای ذره ای می گشت؟ انشاءالله ذیل عنوان بعدی یعنی خلقت عالم ذر به برخی از این سؤالات پاسخ خواهیم داد.

 

خلقت عالم ذر

[بقره28] ص5 ـ کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتًا[در عالم ذر بودید] فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

چگونه خدا را منکرید؟ با آنکه مردگانی بودید و شما را زنده کرد؛ باز شما را می میراند [و] باز زنده می‏کند؛ [و] آنگاه به سوی او بازگردانده می‏شوید.

[اعراف11] ص151 ـ وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السّاجِدینَ

و در حقیقت‏، شما را خلق کردیم‏، سپس به صورتگری شما پرداختیم‏؛ آنگاه به فرشتگان گفتیم‏: «برای آدم سجده کنید.» پس [همه‏] سجده کردند، جز ابلیس که از سجده‏کنندگان نبود. [چرا خداوند می فرماید: خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ و نفرمود: خَلَقَهُ و صَوَّرَهُ]

[یونس31] ص212 ـ قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ [از عالم ذر] وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ

بگو: «کیست که از آسمان و زمین به شما روزی می‏بخشد؟ یا کیست که حاکم بر گوشها و دیدگان است‏؟ و کیست که زنده را از مرده بیرون می‏آورد و مرده را از زنده خارج می‏سازد؟ و کیست که کارها را تدبیر می‏کند؟» خواهند گفت‏: «خدا» پس بگو: «آیا پروا نمی‏کنید؟»

[یونس56] ص215 ـ هُوَ یُحْیی[از عالم ذر] وَ یُمیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

او زنده می‏کند و می‏میراند و به سوی او بازگردانیده می‏شوید.

[حجّ66] ص340 ـ وَ هُوَ الَّذی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ إِنَّ اْلإِنْسانَ لَکَفُورٌ

و اوست که شما را زندگی بخشید، سپس شما را می‏میراند، و باز زندگی [نو] می دهد. حقا که انسان سخت ناسپاس است‏.

[مُلک2] ص562 ـ الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ[عالم ذر] وَ الْحَیاةَ[به دنیا آوردن] لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ

همانکه مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید، و اوست ارجمند آمرزنده‏.

پیرامون عالم ذر سؤالات بسیاری وجود دارد که شاید به برخی از این سؤالات جواب قوی و قانع کننده ای داده نشده است. اینکه عالم ذر چیست؟ کجاست؟ کی خلق شده است؟ چه قوانینی آنجا حاکم است؟ ما از چه موقع درون عالم ذر بوده ایم؟ چه نیازی به حضور ما در عالم ذر بود؟ آیا مقوله ای به اسم عالم ذر در قرآن مطرح شده است؟ آیا آیه ای پیرامون عالم ذر داریم؟

در آیه28 سوره بقره داریم: «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتًا فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» چگونه به خدا کفر می ورزید در حالی که شما امواتی بودید سپس خداوند شما را حیات بخشید! یعنی چه که خداوند می فرماید شما مردگانی بودید؟ آیا ما قبل از اینکه به دنیا بیائیم به صورت میّت بوده ایم؟ همین واژه «کُنتُم» نشان می دهد که ما قبل از اینکه به دنیا بیائیم، بوده ایم، اما کجا بوده ایم و به چه صورت بوده ایم؟ خداوند در قرآن واژه «موت» را برای کسانی به کار می برد که در قوانین برزخی قرار داده شوند و واژه «حیات» برای قرار گرفتن در قوانین مادّی به کار رفته است. پس ما قبل از اینکه به دنیا بیائیم، در فضایی از قوانین برزخی زندگی می کرده ایم که به آن محدوده عالم ذر گفته می شود..

موضوع بعدی اینکه عالم ذر کی خلق شده است؟ خداوند در آیه 11 سوره اعراف می فرماید: «وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السّاجِدینَ» در ابتدای آیه می فرماید: ما همه شما را خلق کردیم، که منظور خلقت ارواح تمام انسانها در عالم ارواح است؛ بعد می فرماید: همه شما را صورتگری کردیم و سپس به ملائکه گفتیم که به آدم(ع) سجده کنند؛ این مرحله صورتگری، همان مقّید کردن ارواح انسانها به جسم ذره ای است. از همین آیه می توان به زمان خلقت عالم ذر پی برد، یعنی عالم ذر بعد از خلقت ارواح و قبل از ماجرای سجده ملائک به آدم(ع) بوده است. نکته جالب اینکه ما در ماجراهای آدم(ع) حضور داشته ایم و شاهد اجرای برنامه های ملک خداوند از مجرای آدم(ع) بوده ایم.

عالم ذر با اینکه درون عالم برزخ قرار گرفته است، اما مقداری با عالم برزخ تفاوت دارد. عالم ذر به دنیا نزدیک تر است و علاوه بر قوانین برزخی، برخی قوانین دنیایی نیز آنجا حاکم است؛ شاید فرازی از آیه 31 یونس به این موضوع اشاره می فرماید: «قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ [از عالم ذر] وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ» اینکه خداوند برخی از قوانین عالم ذر را از قوانین مادّی استخراج کرده است.

یکی از دلایل خلقت عالم ذر، لزوم وجود یک عالم بینابینی، بین برزخ و دنیاست تا انسانها قبل از اینکه به دنیا بیایند، در آنجا شاهد خیلی از ماجراها باشند؛ و نه تنها شاهد باشند بلکه اختیار داشته و رفتار نشان دهند. خداوند می فرماید: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ[عالم ذر] وَ الْحَیاةَ[به دنیا آوردن] لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ» خداوند عالم ذر را خلق فرمود و نیز ما را به دنیا آورد تا مشخص شود که چه کسانی احسنه ترین رفتارها را دارند! اینکه عالم ذر قبل از دنیا خلق شده و ما در آنجا قرار داده شده ایم یکی از نعمات و الطاف خداوند است، زیرا ما در عالم ذر و با جسم ذره ای می توانستیم شاهد رفتارهای انبیاء و رسل(ع) باشیم و ببینیم که این بزرگواران حتی در قوانین خشن دنیایی، چقدر زیبا در قبال اهل بیت(ع) رفتار نشان می دهند و ما هم یاد بگیریم و تربیت شویم. البته مباحث مفصلی پیرامون عالم ذر وجود دارد که مجال پرداختن به آنها نیست.

وصلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله و سلّم

 

منبع: http://www.nezamerajat.ir

 



تاريخ : شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

What Dreams May Come

 

 

·      فیلمی از:   Vincent Ward

·      محصول: 1998

·     فیلمنامه:    Richard Matheson ، Ronald Bass

·    زمان: 113 دقیقه

·     رده بندی سنی:    PG-13 

·     ژانر:  درام.معناگرا

·     بازیگران:

 Robin Williams     در نقشChris Nielsen
  Cuba Gooding Jr.    
در نقش
    Albert Lewis
  Annabella Sciorra    
در نقشAnnie Collins-Nielsen
  Max von Sydow    
در نقش
    The Tracker
  Jessica Brooks Grant    
در نقش    Marie Nielsen
  Josh Paddock    
در نقش    Ian Nielsen
  Rosalind Chao    
در نقش    Leona
  Lucinda Jenney    
در نقش    Mrs. Jacobs
  Maggie McCarthy    
در نقش    Stacey Jacobs
 Wilma Bonet    
در نقش    Angie
 Matt Salinger    
در نقش    Reverend Hanley 
  

خلاصه فیلم:

زن و شوهری جوان دو فرزند خود را در حادثه‌ای از دست می‌دهند. زن تحملش را از دست می‌دهد، اما شوهرش به او کمک می‌کند و شوق زندگی را به وی بازمی‌گرداند. مدتی بعد مرد در حادثه‌ای کشته می‌شود و به بهشت می‌رود. زن که این بار یار و یاوری ندارد، خودکشی می‌کند و مرد سفری از بهشت به دوزخ را برای یافتن همسرش آغاز می‌کند...

 

نقد:

استیفن سایمون تهیه‌کننده‌ای است که اعتقاد دارد فیلم و سینما دریچه و چشم‌اندازی منحصر به‌فرد است که می‌تواند الهام‌بخشِ آدم‌هایی باشد که به مسایل کلی و ازلی و ابدی بشریت توجه می‌کنند تا به‌واسطة آن دریابند که کیستند و چرا روی زمین زندگی می‌کنند. از لحاظ سایمون، سینما اگر چه رسانه‌ای سرگرم‌کننده و برای پر کردن اوقات فراغت است، در عین حال می‌تواند عمیق‌ترین پرسش‌ها، چالش‌ها و آرزوهای بشری را نیز به تصویر بکشد، و به شکلی استعاری رازهای فراموش‌شدة زندگی مردم را بیان کند. استیفن سایمون خود را تهیه‌کننده‌ای ساده و معمولی می‌داند که شیفتة سینما است؛ تهیه‌کننده‌ای که تا کنون فیلم‌هایی ساخته که پاره‌ای از آن‌ها حاوی پیام‌های روشن و در یک کلام پیام‌های معنوی است. از لحاظ او، هم اکنون در جامعة بشری اشتیاق زیادی برای یافتن معنا و امید وجود دارد، و آدم‌های گرفتار و مستأصل در جامعة صنعتی مایل‌اند تصاویری را روی پردة سینما ببینند که ذهن و زبان آن‌ها را به چالش بطلبد، تا راه‌های بهتری را در زندگی بیابند و قلب‌های‌شان را به‌سوی آسمان بالا بکشند و آرزو کنند که در میان‌سالی و پیرانه‌سر به همان کسانی بدل شوند که در بدو تولد بوده‌اند؛ همان‌گونه که کریس و آنی نیلسون پس از پشت سر گذاردن تجربه‌های تلخ و شیرین در زندگی و سر درآوردن از بهشت و جهنم خودخواستة خویش، دوباره‌ در سال‌های کودکی، یکدیگر را بازمی‌یابند؛ 

 

استیفن سایمون تهیه‌کننده‌ای است که اعتقاد دارد فیلم و سینما دریچه و چشم‌اندازی منحصر به‌فرد است که می‌تواند الهام‌بخشِ آدم‌هایی باشد که به مسایل کلی و ازلی و ابدی بشریت توجه می‌کنند تا به‌واسطة آن دریابند که کیستند و چرا روی زمین زندگی می‌کنند. از لحاظ سایمون، سینما اگر چه رسانه‌ای سرگرم‌کننده و برای پر کردن اوقات فراغت است، در عین حال می‌تواند عمیق‌ترین پرسش‌ها، چالش‌ها و آرزوهای بشری را نیز به تصویر بکشد، و به شکلی استعاری رازهای فراموش‌شدة زندگی مردم را بیان کند. استیفن سایمون خود را تهیه‌کننده‌ای ساده و معمولی می‌داند که شیفتة سینما است؛ تهیه‌کننده‌ای که تا کنون فیلم‌هایی ساخته که پاره‌ای از آن‌ها حاوی پیام‌های روشن و در یک کلام پیام‌های معنوی است. از لحاظ او، هم اکنون در جامعة بشری اشتیاق زیادی برای یافتن معنا و امید وجود دارد، و آدم‌های گرفتار و مستأصل در جامعة صنعتی مایل‌اند تصاویری را روی پردة سینما ببینند که ذهن و زبان آن‌ها را به چالش بطلبد، تا راه‌های بهتری را در زندگی بیابند و قلب‌های‌شان را به‌سوی آسمان بالا بکشند و آرزو کنند که در میان‌سالی و پیرانه‌سر به همان کسانی بدل شوند که در بدو تولد بوده‌اند، همان‌گونه که کریس و آنی نیلسون پس از پشت سر گذاردن تجربه‌های تلخ و شیرین در زندگی و سر درآوردن از بهشت و جهنم خودخواستة خویش، دوباره‌ در سال‌های کودکی، یکدیگر را بازمی‌یابند؛ با این تفاوت که قصه و ماجراهایی که از سر گذرانده‌اند، این بار روح و شناخت آن‌ها را از زندگی تقویت خواهد کرد. سایمون به روشنی گفته است که کریس و آنی به اندازة کافی تلاش و کوشش کرده‌اند، به اندزاة کافی روح و روان‌شان فرسوده و لگدمال شده، و به اندازة کافی درد و رنج زندگی را تحمل کرده‌اند، و اینک حق آن‌ها است که هم خودشان و هم دنیای‌شان در آرامش باشد. بنابراین سایمون با تهیة چه رؤیاهایی که می آیند در ساختن فیلمی سرمایه‌گذاری و مشارکت کرده که به‌زعم خودش به‌عنوان یک اثر هنری می‌تواند تجربه‌های معنوی بی‌شماری از معرفت و ایمان و ادراک را به مخاطبانش انتقال دهد. از نظر سایمون در دوره‌ای از تاریخ، «علم‌زدگی» بشریت را از معنویت جدا کرد، تا این‌که عاقبت علم هم به‌جایی رسید که معنویت در نظر داشت برسد. از این لحاظ دست‌کم، بخشی از فریبندگی زندگی مردمِ امروز این است که همچنان که احترام عمیقی به علم دارند، نسبت به مسایل معنوی نیز ایمان شدیدی از خود نشان می‌دهند

 

چه رؤیاهایی که می آیند با آشنایی کریس و آنی بر بسترِ دریاچه‌ای آرام ـ که جاری بودنِ آن نشانة حرکت و زندگی است ـ آغاز می‌شود، و قبل از آن‌که عنوان‌بندی فیلم به پایان برسد شاهد شکل گرفتن عشق و علاقة کریس و آنی در ملاقاتی اتفاقی، ازدواج آن‌دو و تولد و مرگ فرزندان‌شان، و همچنین مرگ کریس هستیم. وینسنت وارد همة این ماجراها را، که در طول زمانی حدود 15,10 سال اتفاق افتاده، در چند دقیقة ابتدایی فیلمش نشان می‌دهد؛ زیرا برای او پرداختن به زندگیِ سعادتمند زوج جوان، کار و تلاش آن‌دو و حتی تحمل و کنار آمدن با سوگِ بزرگِ مرگ فرزندان‌شان موضوع اصلی نیست. غرض و غایت وینسنت وارد و استیفن سایمون از پرداختن به داستانِ ریچارد ماتسون، که ران باس فیلم‌نامة فیلم را براساس آن نوشته، این است که نشان بدهند بهشت و جهنم چرا و چه‌گونه در انتظار آدم‌ها است. بخش اعظم زمان فیلم در جهانِ پس از مرگ، و در دنیای مردگان، می‌گذرد. فرزندانِ زوجِ جوان در حادثة رانندگی کشته می‌شوند. آنی نمی‌تواند واقعیت مرگ پسر و دخترش را بپذیرد، و تحملش را از دست می‌دهد؛ کریس به همسرش کمک می‌کند و دوباره شوقِ عشق و زندگی را در وی احیا می‌کند؛ اما آنی با مرگ کریس خود را بی‌یار و یاور احساس می‌کند، و در ناامیدی راهی جز خودکشی پیش روی خود نمی‌یابد. از آن پس آن‌چه می‌بینیم در جهان پس از مرگ کریس و آنی اتفاق می‌افتد. ابتدا کریس از طریق نقاشی‌های آنی دنیایِ تلخ و اندوه‌بارِ خودساختة او را تجربه می‌کند، و سپس برای پیدا کردنِ آنی ـ به‌کمک ردیاب، که نقش او را ماکس فون سیدو ایفا می‌کند ـ به قعر جهنمِ فردیِ آنی می‌رود تا وی را از جهنمی که خودش خود را به آن محکوم کرده بیرون بکشد. راز و کلید معنای این‌که چرا کریس در بهشت است و آنی نیلسون در قعر جهنم؛ یعنی همان پرسشی که استیفن سایمون مطرح کرده: «چرا ما این‌جاییم؟» در پاسخ آلبرت لوییس به پرسش کریس به‌دست داده می‌شود. وقتی کریس از آلبرت دربارة آنی می‌پرسد و مصمم است که بداند چرا آنی در جهنم است؟ پاسخ آلبرت این است که جهنم همشه جایی پر از آتش و رنج نیست، بلکه جهنمِ واقعی همان زندگیِ آدم‌هایی است که راه به خطا رفته‌اند. بنابراین ـ همان‌‌طور که استیفن سایمون گفته است ـ پیامِ اصلیِ چه رؤیاهایی که می آیند این است که آدم‌ها واقعیت مورد نظر خود را از زندگی و مرگ بر چه اساسی بنا می‌گذارند؟ بدیهی است که آدمی ـ که تجربة عینی از زندگی پس از مرگ ندارد ـ دایماً در ذهنش این مفهوم را می‌پروراند که جهانِ پس از مرگ شبیه چیست؟ 

 

برای همین اول بار ـ پس از مرگ فرزندانِ جوانِ کریس و آنی ـ دوربینِ ادواردو سِرا به درونِ تابوتِ تاریکِ یان می‌رود تا ما را برای لحظه‌ای کوتاه با واقعیت مرگ آشنا سازد؛ اما این پرسش نیز مطرح می‌شود که: آیا ورود دوربین به داخل سیاهی تابوت برای این است که تماشاگر خودش را با واقعیت مرگ به چالش بطلبد ؟ پاسخی که سازندگان فیلمِ چه رؤیاهایی که می آیند به این پرسش می‌دهند این است که اگر آدم‌ها همچون کریس شجاعانه و امیدوارانه با واقعیت مرگ مواجه شوند بهشت برین در انتظار آن‌ها خواهد بود، و اگر همچون آنی ناامیدانه در برابر واقعیت مرگ اطرافیان‌شان تسلیم شوند، و دست به خودکشی بزنند، در راه جهنمی خودخواسته و خودساخته گام خواهند نهاد. تفاوت کریس و آنی در این است که کریس خود و آنی را یک روح در دو جسم می‌داند، و اگر آنی تسلیم جهنم می‌شود، کریس این توانایی را در خود می‌یابد که او را از قعر جهنمِ فردی‌اش بیرون بکشد. کریس معتقد است که با عشق و ایمان می‌توان هر گنه‌کرده‌ای را به راه صواب کشاند. آخرین گفت‌وگویِ کریس و آنی دربارة بازگشت به زندگی و تولد دوباره است، و امیدوار بودن به این‌که مجدداً یکدیگر را در جهان زندگان بیابند، به هم عاشق شوند، تصمیم‌های متفاوت از قبل بگیرند، زندگی را از نو بیازمایند، از نگرانی‌های بیهوده دست بردارند و زندگی را با تپیدنِ قلب‌های شان دوباره تجربه کنند. کریس نگران است که آن‌دو یکدیگر را در جهان زندگان نیابند؛ اما کریس که آنی را در قعر جهنم پیدا کرده، ایمان دارد که در «دنیای مسخره» باز هم او را خواهد یافت. آخرین تصویر فیلم، بازگشت به نمایِ افتتاحیة فیلم است؛ کنار همان رودخانه‌ای که کریس و آنی سال‌ها پیش یکدیگر را یافته و بنای زندگی مشترک را گذاشته بودند.



تاريخ : شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩ | ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

مدیریت ذهن و هوش

مهندسی ذهن و خلاقیت

 

 

 

مهندسی ذهن چیست؟ مهندسی ذهن؛ آشنایی با کارکرد و ساختار ذهن هوشیار و ناهوشیار و بهره برداری بهینه از توانایی های شگفت انگیز آن هاست. مهندسی ذهن، طراحی و مدیریت ذهن برای رسیدن به هدف های معین است. مهندسی ذهن، نمایانگر یک قدرت عظیم و شگفت انگیز در ذهن است و آن قدرت، توانایی ذهن آدمی در تطبیق واقعیت ها و جهان بیرونی با
پروژه ها و طرح های ثبت شده در آن است
.اصل مهم مهندسی ذهن این است که واقعیت های بیرونی در تمامی جنبه هایش انعکاس طرح های ذهنی بشر است. به قول هگل: «ذهن واقعیت می شود». بنابراین خلاقیت در تصویرسازی های ذهن به خلاقیت در مدیریت و برنامه ریزی آموزشی و تولیدی منجر می شود. بدون کارآمدی و خلاقیت در مدیریت ذهن، نمی توان انتظار نهادینه شدن مدیریت علمی در سازمان های آموزشی و صنعتی و اداری را داشت.محورهای اصلی مهندسی ذهن برای خلاقیت همه جانبه عبارتند از:


1- ارتباط با واقعیت های بیرونی

2- پذیرش و جذب پیام های گوناگون محیط درونی و بیرونی

 3- پردازش اطلاعات و داده ها بر اساس مفید بودن و تناسب با نظامِ اطلاعاتی ذهن

4- گزینش داده ها و خلق تصویرهای ذهنی مطلوب

5- ارسال تصاویر به صورت فرمان به ناهوشیار برای اجرا در واقعیت

بنابراین مقوله هایی چون ادراک و تفسیر پدیده ها و نیازها، ارزیابی خوب و بد یا درست و غلط و یا مفید و غیرمفید بودن آن ها و گزینش و تصمیم گیری نهایی برعهده ی ذهن هوشیار است. اصل و قاعده ی مهم این است که هیچ تصویری بدون تصمیم گیری نهایی ذهن هوشیار وارد سیستم نخواهد شد و ذهن هوشیار با سه کلید (توجه، هیجان و تکرار) تصویرهای دل خواه را می آفریند. محرک ها و پیام هایی که مورد توجه و گزینش ذهن هوشیار قرار نگیرند نمی توانند کوچک ترین تاثیری بر ساختار ذهن داشته باشند. نتیجه ی این اصل این است که خروجی های ذهن انسان مثل میزان خلاقیت، شادی و موفقیت و سلامتی و نوع ارتباط کاملا وابسته به ورودی های آن یعنی پردازش اطلاعات و تصویرسازی ذهن هوشیار است. بنابراین، مهندسی ذهن یعنی مهارت تنظیم و آفرینش تصویرهای لازم برای رسیدن به محصولات مطلوب و مرغوب و مورد انتظار.ذهن ناهوشیار و کارکرد شگفت آن را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1-واقعیت برای ذهن ناهوشیار همان است که ذهن هوشیار می گوید

.2-  ذهن ناهوشیار بد و خوب، درست و غلط، مفید و غیرمفید را نمی تواند تشخیص دهد در یک کلام ناهوشیار شعور ندارد

.3- ذهن ناهوشیار تمامی فرمان های هوشیار را بدون چون و چرا اجرا می کند

.4- ناهوشیار بر تمام احساسات، رفتارها و ارتباطات و فعالیت های داخلی بدن تسلط دارد

.5- ذهن ناهوشیار بی مکان و بی زمان است و به همه ی زمان ها و مکان ها دسترسی دارد

.6- ناهوشیار تصویرهای ثبت شده را واقعی می کند و از پدیده ها و واقعیت ها هر آن چه که مربوط به نقشه و تصویر ثبت شده باشد، جذب و بخش های نامربوط را رها می کند

.7- ذهن ناهوشیار با انرژی کیهانی در ارتباط است و منبع سرشار و بی انتهای انرژی است.
8-  ناهوشیار هر فرد با ناهوشیار افراد دیگر ارتباط اینترنتی دارد

.9- ذهن ناهوشیار به خواسته ها و اهداف ما بی اندازه حساس است و چون ماموری معذور، مسوول برآورده شدن این خواسته هاست، از تمام امکانات موجود در جهان بهره می برد تا ما به خواسته های خود برسیم.
10- جهان با تمامی امکاناتش در خدمت خواسته هایی است که به صورت تصویر به ناهوشیار مخابره شده است

.11-  پس هر کسی همان است که بدان می اندیشد و هر کسی می تواند آینده ی خود را به صورتی که می خواهد هم اکنون در ذهن بسازد و شاهد واقعی شدن آن باشد و این یعنی خلاقیت.
زمینه های خلاقیت ذهن:

1-  ذهن هدف یابهدف گذاری مناسب ذهن مهارتی حیاتی است. آگاهی بر هدف ها و طراحی ذهن براساس این هدف ها، انرژی ذهن را برای رسیدن به آن ها متمرکز می کند. ذهن ما در کنار سیستم هدف یاب، همانند موشک های فضایی دارای سیستم انحراف سنج است. هر چه هدف ها روشن تر و دقیق تر طراحی شده باشد و تمرکز فرد بر هدف بیش تر باشد، به محض بروز خطا، سیستم انحراف سنج مغز، خطاها را شناسایی کرده و از آن برای رسیدن به هدف استفاده می کند ذهن هدف دار هرگز از خطاها مایوس نمی شود و مقوله ای به نام شکست را ثبت نمی کند، بلکه خطاها به صورت تجربه های لازم برای شناسایی راه های اصلی در نظر گرفته می شود.فردی که ذهن هدف دار دارد، اشتباه را طبیعی گرفته و خود و دیگران را سرزنش نمی کند و در انرژی روانی صرفه جویی می کند و فقط به راه حل می اندیشد. ذهن ناهوشیار، مامور قدرتمند تحقق اهداف برنامه ریزی شده است. قابل توجه است که مردم اغلب آگاهی دقیقی نسبت به هدف های خود ندارند. هدف گذاری ذهن مهم ترین مرحله ی خلاقیت است و ظرافت های خاص خود را دارد و نیازمند بررسی و شرحی بیش تر و دقیق تر است

.2- ذهن خالی ذهن خالی، ذهنی است که از افکار مزاحم و منفی آزاد شده است، افکار مزاحم، افکاری هستند که به یک هدف خاص ارتباطی ندارند و صرفا موجب هدر رفتن انرژی روانی هستند. افکار مزاحم تمرکز بر هدف را کم کرده و تسلط فرد را بر کار و هدف کاهش می دهد و از خلاقیت او می کاهد.
زمینه های هجوم افکار مزاحم در ذهن و راه کارهای رهایی ذهن از آن ها موضوع بحثی مستقل است. معمولا افکار مزاحم در کنترل فرد نیستند و تکرار شونده اند و گویا فرد خود را مطیع آن ها ساخته و توان رهایی از آن ها را ندارد. خلاقیت در هر کاری نتیجه ی تمرکز در آن کار است و فرد می باید مهارت لازم برای آزادسازی ذهن از افکار مزاحم را داشته باشد.نکته ی قابل توجه در مدیریت ارزش این است که زمینه های پدید آمدن افکار مزاحم در ذهن افراد شناسایی و برای خالی کردن ذهن افرادی از طبقات مختلف همچون کارگران و مهندسان و کارشناسان برنامه ریزی مناسب صورت گیرد تا بازدهی افزایش یابد. عامل دیگری که موجب کاهش تمرکز می شود، داشتن افکار منفی و قضاوت هایی نسبت به خود، محیط کار، آینده ی شغلی و اطرافیان است که، موجب نارضایتی درونی و بی نظمی در کار، حواس پرتی، کم کاری و بی دقتی و بسیاری از نارسایی های دیگر می شود که تماما بر اساس تصاویر ناهوشیار عمل می کند و در کنترل فرد نیست. بنابراین توجه جدی به ارتباط انسانی در محیط کار و پدید آوردن فضایی که فرد در آن احساس امنیت و صمیمیت نموده و از کار خود با تمام وجود لذت ببرد از محوری ترین مولفه های مدیریت علمی به حساب می آید.ذهن خالی از افکار مزاحم و منفی قدرت یادگیری بالایی دارد و تمرکزی شگفت آور بر هدف ها دارد و اشراف آن بر محیط کار و جوانب آن منجر به کشف ارتباط های جدید و راه حل های مناسب تر شده و به صورتی طبیعی موجب کاهش هزینه ها و افزایش مطلوبیت و مرغوبیت در تولیدات می شود.مدیریت غیرعلمی به جای آماده سازی ذهنی افراد برای خلاقیت و پدیدآوردن فضایی برای آزادی ذهن افراد از افکار مزاحم و منفی بر انتظارات خود از کارکنان تاکید بیش تر می کند و با سرزنش و توبیخ افراد سعی در اصلاح امور دارد که البته راه به جایی نمی برد. مدیریت علمی در طرح های آموزشی خود، کارگاه های آموزشی ویژه ای برای تخلیه و آزادسازی ذهن افراد تحت پوشش پیش بینی کرده و پس از اطمینان از خالی بودن ذهن ها، به طرح انتظارات و برنامه ها و اهداف می پردازد تا از کارآمدی طبیعی آن اطمینان بیش تری به دست آورد

3- نیم کره ی راست و نیم کره ی چپ نیم کره ی چپ مغز، برای اندیشیدن، پیش بینی، راه حل یابی و علت یابی و تصمیم گیری و تمامی امور منطقی طراحی شده است و برای انجام این امور نیاز به فکر دارد و فکر کردن به مفهوم مصرف انرژی فراوان و بالا رفتن دمای مغز است. از کجا انرژی از دست رفته ی مغز تامین می شود؟ تا چه زمانی می توان فکر کرد. آیا مغزی که دایم در حال فکر کردن است، می تواند خلاق هم باشد؟نیم کره ی راست برای استراحت، آرامش، توجه به زیبایی، شادی و رهایی، شعر و موسیقی، عشق و دل سپردگی، پیوستن به ابدیت و جاودانگی طراحی شده است و انرژی از دست رفته را تامین می کند.ذهن خلاق، ذهنی است که به صورتی متعادل از نیم کره ی راست و نیم کره ی چپ خود بهره می برد. یعنی انرژی تولید شده در نیم کره ی راست که نتیجه ی مراقبه، سکوت، رهایی و بی فکری و به قول عارفان مستی است، در نیم کره ی چپ برای دریافت ارتباط های جدید میان پدیده ها به کار می برد. برای همین است که مهندسی ذهن به موفقیت همه جانبه می اندیشد نه به موفقیت کاریکاتوری. مثلا اگر ما می خواهیم اتومبیلی تولید کنیم که در سرعت و قدرت کارآمدی بالایی داشته باشد و در عین حال در زیبایی و راحتی و تناسب و مصرف کم انرژی هم مطلوبیت داشته باشد لازمه اش تربیت مهندسان و کارگرانی است که مهارت بهره برداری متناسب از نیم کره ی چپ و راست مغز خود را دارند. سخن از نیروی انسانی ماهری است که نه تنها در کار و شغل خود موفق است بلکه در ارتباط انسانی و خانوادگی خود و در تفریحات و خلاقیت های هنری و ادبی و... نیز احساس موفقیت می کند. قابل ذکر است که بسیاری از کشف های بزرگ مخترعان و مکتشفان و دانشمندان و عارفان قدیم و جدید، در زمان تفریح و استراحت آن ها به ذهنشان الهام شده است و این نکته ی بسیار مهمی در خلاقیت است. به قول «دیپاک چوپرا» برای کشف های بزرگ: «در شکاف ذهنت خانه کن»


4- فایل مثبت و فایل منفی ذهن ما دایما در حال تولید فکر است. هر ذهنی دو آرشیو و فایل مستقل از یک دیگر دارد که یکی تمامی خاطرات و پیام های منفی و ناخوشایند زندگی فرد را در خود ذخیره کرده است و هم اکنون هم در حال تولیدات جدید و افزودن بر انبار اطلاعات منفی است و آرشیو دیگری هم برای ضبط و فعالیت افکار و اندیشه ها و خاطرات مثبت و خوشایند وجود دارد.
فردی که بنا به شرایطی در فایل منفی خود زندگی می کند به دلیل احساس خطر در حالت دفاعی یا حالت گریز و یا حالت حمله قرار می گیرد و انرژی فراوانی را از دست می دهد. در چنین حالتی انقباض ماهیچه ها افزایش یافته و ضربان قلب تشدید می شود و بسیاری از فعالیت مثبت بدن مثل جذب و دفع، متابولیسم و بازسازی سلول ها، دچار اختلال می شود. فکر منفی بلافاصله در سراسر بدن جاری می شود و تمرکز فرد را از میان می برد و وی دیگر نمی تواند به جنبه های مثبت امور بیندیشد.
متاسفانه فکر منفی، افکار منفی گذشته را حاضر می کند و می تواند تمامی سیستم را در قبضه ی خود بگیرد. عامل بسیاری از بیماری های جسمی، رفتارهای پرخاشگرانه و یا انزواطلبانه و بی دقتی و سهل انگاری و بی کاری پنهان، افکار منفی است. فرد منفی باف، از پشت یک عینک سیاه به جهان و محیط کارش می نگرد و نتیجه ی کارش، با افکار منفی اش تناسب دارد.تصویرهای منفی موجود در ذهن بر اراده های مثبت هم غلبه می کند و در نهایت او را به نتیجه های منفی می کشاند. پاک کردن ذهن از افکار و اندیشه های منفی از مهم ترین و حیاتی ترین مسوولیت ها در فرآیند مدیریت ارزش است.
فایل مثبت به عکس فایل منفی، آرشیو تمامی خاطرات شیرین و زیبا و دوست داشتنی است. هر فکری چه منفی و چه مثبت احساس و رفتار متناسب با خود را پدید می آورد. فکر مثبت، احساس مثبت و تمایل به کار خلاق را پدید می آورد. فایل مثبت بر خلاف فایل منفی، انرژی زا است و از تمامی انرژی های موجود در خاطرات گذشته می تواند بهره برداری کند. خاطرات مثبت گذشته محصول راه حل های موفق بوده اند، بنابراین ذهن به خلاقیتی شگفت آور دعوت می شود. خوشبختانه فایل مثبت ذهن از فایل منفی جداست و گویا با فعال شدن یکی، دیگری نقش خود را از دست می دهد. سوال مهم این است، چگونه فرد به فایل منفی و یا مثبت ذهن می رود؟ آیا در اختیار اوست یا ذهن او تسلیم شرایط بیرونی است؟ جالب ترین مساله ی ذهن، که آزادی ما را تضمین می کند این است که رفتن به فایل مثبت یا منفی ذهن کاملا در اختیار فرد و بر اساس عادت ها و آموزش های قبلی اوست. توجه، تکرار و هیجان سه کلید مهم ثبت اطلاعات در ذهن هستند. اگر این توجه به امور منفی باشد، فرد بلافاصله فایل منفی ذهن خود را فعال می کند و تمایل شدیدی برای برجسته کردن منفی ها از خود نشان می دهد و از آن جا که افکار مسری هستند، یک فرد منفی باف می تواند یک فضای سالم را به جهنمی از اندیشه های منفی تبدیل کند. راز خلاقیت در این است که به افراد آموزش داده شود که با به کار بردن درست این کلیدها، (توجه، تکرار و هیجان) از تاثیرپذیری منفی از محیط و اطرافیان آزاد باشند و خود را در وضعیت مثبت نگاه دارند.
ماندن در فایل مثبت به معنای نادیده گرفتن جنبه های منفی کار و زندگی نیست، بلکه به معنای نماندن در منفی ها و افزایش توجه به مثبت هاست تا فرد انرژی لازم برای غلبه بر موانع را پیدا کند و موانع جدید پدید نیاورد. ذهن مثبت بهترین راه حل یاب است.

5- ذهن مساله ساز، ذهن راه حل یاب ذهن مساله ساز، ذهنی است که در هر کاری به دنبال موانع و مشکلات می گردد تا آن ها را بزرگ کند. عادت این افراد این است که به محض روبه رو شدن با مشکل و موانع و یا ناکامی، این امور را غیرطبیعی دانسته و تکیه کلامشان این است که: «چرا باید این طور باشد»، «من شانس ندارم» و با این قضاوت ها و سوالات بحران زا، توانایی خود را صرف سرزنش خود و دیگران می کند و از خلاقیت محروم می شود. ذهن راه حل یاب عادت دیگری دارد. این فرد به محض روبه رو شدن با مانع و مشکل، احساس خود را بیان کرده و بلافاصله به دنبال راه حل می گردد و تکیه کلام او این است که: «بهترین راه ها برای موفقیت کدامند؟» ذهن راه حل یاب معمولا از قضاوت های مطلق و قاعده های همه یا هیچ پرهیز می کند و احتمالات مختلف را در نظر می گیرد. ذهن راه حل یاب از نمی دانم آغاز می کند و به احتمالات گوناگون می رسد و در نهایت بهترین راه حل را انتخاب می کند.
6- ارتباط خلاق و موثردنیای امروز دنیای ارتباطات است. تکنولوژی پیشرفته، محصول ارتباطات پیشرفته است. کسانی که قادر به ایجاد ارتباط گسترده نباشند، نمی توانند از ظرفیت های عظیم ذهن خود برای خلاقیت بهره برداری کنند. این امر در ارتباط میان ملت ها و فرهنگ ها و هم چنین ارتباط های میان فردی و سازمانی مصداق دارد. در کشفیات جدید مربوط به P.L.N گفته می شود که رفتار دیگران با ما تا حدود زیادی محصول تصویری است که از ما در ذهن خود دارند. بنابراین فرد خلاق در روابط خود با ایجاد تصویر مطلوب از خود در ذهن دیگران، همکاری صمیمانه ی آن ها را نیز با خود به همراه دارد و در بروز خلاقیت دیگران در محیط کار نقشی اساسی دارد. به قول «لئوبوسکالیا»: «هم دلی مقدمه ی همکاری است».تکنیک های ایجاد تصویر ذهنی مثبت در فضای ارتباطی و تاثیرگذاری مثبت در ذهن دیگران و ایجاد فضای خلاق در کارگروهی، از مهم ترین رازهای خلاقیت در نظام آموزشی و تولیدی است که نیاز به دوره های آموزشی ویژه ی خود دارد.

 

 

 

آن چه در مدیریت اداری و صنعتی و آموزشی کشور جای بحث و تامل بسیار جدی و فوری دارد، مساله خلاقیت است. پایه و اساس مدیریت علمی در دنیای امروز مبتنی بر افزایش خلاقیت است. منظور از خلاقیت توانایی بهره برداری بهینه از حداقل امکانات است، که در آن مفاهیم بهره وری، صرفه جویی در زمان و انرژی، صرفه جویی در هزینه ها افزایش مطلوبیت و کارآمدی و نوآوری و آفرینندگی در همه ی ابعاد مادی و معنوی لحاظ شده است.



تاريخ : چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩ | ٦:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()


حضرت یوسف (ع) زیبایی درونش به جمالش ظاهر شده بود. ما انسانها نیز نسبت به خوبیمان زیبا هستیم اما روز قیامت جلوه خواهد کرد . که در قرآن آمده که خوبیهای ما چراغ راهمان است در روز حساب. و نوری است پیش رویمان و جمالمان.

و چه انسانهایی در قیامت و بهشت جمال، نور و زیبایی فراتر از  فرشتگان دارند.

این آدمی است از عرش تا فرش، تا چه باشیم با اعمالمان

به انسان بودنت به بال و قدرش را بدان.


جمال یوسف(ع)

یکی از ویژگی‌های حضرت یوسف(ع)، زیبایی آن بزرگوار است که تابش نور جمالش خیره کننده چشم‌ها و نگاه نافذ و قامت موزونش مجذوب کننده دل‌ها بود‌. در ابتدای این مقال به گوشه‌ای از جذبات جمال آن حضرت اشاره نموده و در پایان، حقیقتِ جمال و زیبایی را از دیدگاه روایات مورد بررسی قرار داده و بعد درونی و ولایی آن‌ را به تصویر خواهیم کشید.
حضرت یوسف(ع) در ظاهر به جمال زیبا آراسته بود و در باطن به زیور کمال پیراسته، صورت زیبایش از سیرت زیبای او خبر می‌داد و کمال معنی و زوایای وجود پاکش را آیینه‌وار جلوه‌گر می‌ساخت.
در روایت است خداوند چهار دانک حسن به یوسف ارزانى و دو دانک دیگر بر جمیع بندگان قسمت نمود.
و در خبر است که حضرت آدم(ع) در اول خلقت بر صورت و جمال یوسف بود و چون از شجره منهیه تناول کرد، حسن و بهاء و نور را از او گرفته و به یوسف عطا فرمود.
ابو سعید خدرى از پیامبر (ص) روایت کرده که آن حضرت فرمود که شب معراج که مرا به آسمان بردند در آسمان دوم مردی را دیدم که صورتش مانند ماه شب چهارده می‌درخشید. از جبرئیل پرسیدم: این فرد کیست ؟ گفت:
قال: هذا أخوک یوسف
برادرت یوسف.
پیامبر‌(ص) در مقام مقایسه خود با یوسف می‌فرمایند: ِ
یُوسُفُ(ع) إِنْ کَانَ لَهُ جَمَالٌ فَلِمُحَمَّدٍ مَلَاحَةٌ وَ کَمَالٌ وقال(ص): کَانَ یُوسُفُ(ع) أَحْسَنَ وَ لَکِنَّنِی أَمْلَح
اگر یوسف دارای جمال زیبا بود محمد(ص) نمکین و صاحب کمال است. و فرمود: یوسف از من زیباتر بود ولی من نمکین‌ترم.
حضرت یوسف(ع) حسن و جمال و زیبائى را از جدش حضرت اسحاق و ساره مادر اسحاق که همچون حورالعین زیبا آفریده شده بود به ارث برده بود. گفته‌اند: شب تار از نور جمال حضرت یوسف(ع) مثل روز نورانی می‌شد و میان دو چشم او علامتی نورانی بود که مانند ماه تابان بود و چون می‌خندید یا سخن می‌گفت نوری از دندان‌های او بیرون می‌آمد که در و دیوار را روشن می‌کرد.

دلباختگی زلیخا وزنان مصر

زیبایی وصف ناپذیر یوسف(ع) زلیخا را آنچنان تحت تأثیر خویش قرار داده بود که قرآن می‌فرماید:
قَدْ شَغَفَها حُبًّا(یوسف 30)
سخت خاطرخواه او شده بود.‏
قرآن، زیبایی یوسف و دلباختگی زلیخا و واکنش زنان مصر را هنگام دیدن ماه جمال او چنین بیان می‌فرماید:
هنگامی‌که همسر عزیز، از مکر زنان حیله‏گر مصر، آگاه شد (چاره‏ای اندیشید و آن این بود که) به سراغشان فرستاد و از آنها دعوت کرد و برای آنها پشتی (گرانبها) فراهم ساخت و به دست هر کدام چاقویی برای بریدن میوه داد
در این موقع به یوسف گفت: اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ «وارد مجلس آنان شو»! تا زنان سرزنش‌گر، با دیدن جمال او، وی را ملامت نکنند.
زنان مصر، هنگامی‌که آن قامت زیبا و چهره نورانی را دیدند و چشمشان به صورت دلربای یوسف افتاد، چنان از خود بی‌خود شدند که دست از پا و ترنج از دست، نمی‏شناختند. فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ «هنگامى که چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ و زیبا شمردند» وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ و به جای ترنج انگشت‌های خود را بریدند.
و هنگامی که رخسار معصومش را در هاله‌ای از حیا و شرم مشاهده نمودند، همگی فریاد برآوردند که:
حاشَ‌لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ‌هذا إِلَّا مَلَک‌ کَرِیم
نه، این جوان هرگز آلوده نیست، او اصلا بشر نیست، او یک فرشته بزرگوار آسمانی است.
در این هنگام، زلیخا که می‌دید زنان مصر نیز به درد او گرفتار آمده‌اند از فرصت استفاده کرده و گفت:
«قالَتْ فَذلِکُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ»
این است آن کسی که مرا به خاطر محبتش سرزنش می‌کردید»

جمال ، زیبایی سیرت یا صورت ؟

زیبایی چهره، مطلوب همگان است و اولین بهره سعادت و از عنایات ویژه پروردگار می‌باشد. خداوند، خود، زیباست و خالق زیبایی‌هاست و زیبایی را نیز دوست دارد انجام اعمال نیکو از خوبرویان انتظار می رود.
اما آنچه مسلم است این است که زیبایی جمال، فقط نمایانگر زیبایی ظاهری است چنانچه امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
حِسْنَ الصّورَة الْجَمال الظاهِر
چراکه زیبایی ظاهر، ناپایدار است و با گذشت زمان، از بین می‌رود. باید در جستجوی زیبایی‌هایی باشیم که پایدار بوده و ما را با مبدأ زیباییها و کمالات پیوند می‌دهد.

جمال، در روایات

آنچه از روایات برمی‌آید این است که: جمال، بیش از اینکه به زیبایی ظاهر و آراستگی برون دلالت کند، بر پیراستگی درون و صفات پسندیده اشعار دارد. اینک به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
امام صادق(ع) می‌فرمایند: اخلاق نیکو، جمال و زیبایی در دنیا و تفرج در آخرت است.
امام عسگری(ع) فرمودند: زیبایی چهره، تنها زیبایی ظاهر را آشکار می‌نماید و اگر کسی خواهان زیبایی باطن است باید آنرا در زیبایی عقل جستجو نماید.
امیرالمؤمنین(ع)فرمودند:...زیبایی مردان در عقل‌های ایشان است. جمالی زینت‏بخش‏تر از عقل نیست. عقل نیکو داشتن، زیبایی و آراستگی ظاهر و باطن است
نیکویى نیّت، زیبایى درونهاست
زیبایی بنده اطاعت‌و‌فرمانبرداری است‌.
راستگویى، زیبایى انسان و پشتوانه ایمان است.
زیبایی مرد وقار و سنگینی اوست.
زیبائى مرد به پارسائى او است
جمال و زیبایی دین به پارسایی است.
جمال و زیبایی مرد به بردباری‌ اوست‌.
روزی رسول خدا (ص) عباس عموی خود را که قامتی بلند و موزون داشت دید و تبسم کنان به وی فرمود: ای عمو! تو هم زیبایی! عباس که در جستجوی زیبایی درون بود پرسید: ای رسول خدا! زیبایی و جمال مرد در چیست؟ فرمود:بِصَوَابِ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ قَالَ فَمَا الْکَمَالُ قَالَ تَقْوَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ
حق‌گویی بجا. عرض کرد: کمال چیست؟ فرمود: رعایت حدود تقوای الهی و نیک خویی.
در اشعار منسوب به امیرالمؤمنین(ع) می‌خوانیم:
لَیْسَ الْجَمال بِأثْوابِ تُزَیِّنُها
إِنَّ الْجَمالْ جَمالُ الْعِلْمُ وَألاَدَبْ
زیبائی و جمال با پوشیدن لباس‌های زینتی حاصل نمی‌شود، بلکه زیبائی و جمال به سبب علم و ادب حاصل می‌گردد.

جمال‌یوسف کجا و جمال محمد(ص) کجا

امام صادق(ع) فرمودند: زلیخا در دوران سلطنت یوسف، از او اجازه دیدار گرفت. به او گفتند: می‌ترسیم که مورد بی‌اعتنایی یوسف قرار گیری، زلیخا گفت: من از کسی که از خدا می‌ترسد، نمی‌ترسم و چون یوسف از علت رنگ پریدگی زلیخا پرسید، او خدا را بر فرمانروایی یوسف و بیچارگی خود شکر کرد و چون علت آن ماجرا را از زلیخا پرسید، گفت: زیبائی تو مرا فریفت، یوسف فرمود:
کَیْفَ لَوْ رَأَیْتِ نَبِیّاً یُقَالُ لَهُ مُحَمَّدٌ یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ أَحْسَنَ مِنِّی وَجْهاً وَ أَحْسَنَ مِنِّی خُلُقاً وَ أَسْمَحَ مِنِّی کَفّاً قَالَتْ صَدَقْتَ قَالَ وَ کَیْفَ عَلِمْتِ أَنِّی صَدَقْتُ قَالَتْ لِأَنَّکَ حِینَ ذَکَرْتَهُ وَقَعَ حُبُّهُ فِی قَلْبِی فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى یُوسُفَ أَنَّهَا قَدْ صَدَقَتْ وَ أَنِّی قَدْ أَحْبَبْتُهَا لِحُبِّهَا مُحَمَّداً ص فَأَمَرَهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَنْ یَتَزَوَّجَهَا
چه می‌گوئی اگر رسول آخرالزمان را مشاهده کنی که از من زیباتر و خوش‌خلق‌تر و سخی‌تر است؟ زلیخا، قول یوسف را تصدیق کرد و گفت: راست می‌گویی، زیرا به محض اینکه نام او را آوردی، حُب او در قلبم جای گرفت، در اینجا بود که خداوند به یوسف فرمود: به سبب علاقه و محبت زلیخا به محمد(ص) با او ازدواج کن.
اشاره: جمالی که یوسف به سبب زیبایی چهره‌اش از آن خبر می‌داد کنایه از آبرو و جمالی بود که به سبب تن دادن به رسالت رسول گرامی اسلام(ص) حاصل می‌شود و متمسکین به این رسالت را نزد خداوند، زیبا و آبرومند می‌گرداند.



تاريخ : دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩ | ۳:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

حق چشم

 

 

رساله حقوق امام سجاد حقوق اعضا

حق چشم

 حق چشم . 
و أما حق بصرک فغضه عما لا یحل لک و ترک ابتذاله إلا لموضع عبرة تستقبل بهــا بصرا أو تستفید بها علما فإن البصر باب الإعتبار 
  
ترجمه : اما حق چشمت برتو آنست که برگردانی آنرا از چیزی که خداوند ترا از دیدن آن منع نموده است و بیجهت بهر طرف و هر چیز نظر نکنی ؛ مگر در جائی که موجـب پند و عبرتی باشد یا سبب بصیرت و بیداری گردد و یا علمی از آن استفاده شود زیرا چشم دروازهء پند و عبرت گرفتن است

 

حق چشم و قوه باصره از دیدگاه امام سجاد(ع) اسلام به عنوان دینی جامع که جنبه های متنوع زندگی اجتماعی بشر را در نظر دارد ، با نگاهی دقیق ، عوامل پیدایش سلامت روان انسان را مورد توجه قرار داده است . خداوند ضمن اینکه کرامت و شرافت انسان را یادآور می شود ، او را از هرچه موجب ناهنجاری و تزلزل پایه های اخلاقی در جامعه می شود ، برحذر می دارد . رهبران دینی راه پاکی و رستگاری را به مردم نشان می دهند تا جامعه در فضایی سالم ، مسیر ترقی و تعالی را بپیماید . در این رابطه ، امام سجاد (ع ) مردم را به خودسازی دعوت می کند و در رساله حقوق خود برای اعضای بدن ، وظایفی را مطرح می نماید.
یکی دیگر از نعمتهای الهی که انسان موظف است حق آن را رعایت کند ، چشم و قوه باصره است . از نگاه امام سجاد (ع) ، چشم نقشی بسیار حساس در سعادت یا انحراف انسان دارد . به همین لحاظ یکی از وظایف اساسی انسانها در معاشرت و تعامل با دیگران ، مراقبت از رفتار خود حتی در زمینه نگاه کردن است . ایشان می فرماید :
" حق چشمت بر تو آن است که آن را برگردانی از چیزی که خداوند تو را از دیدن آن منع کرده است و بی جهت به هر طرف و هر چیز نظر نکنی . مگر در جایی که موجب پند و عبرت باشد یا سبب بصیرت و بیداری شود ، یا آن نگاه ، بر علم تو بیفزاید . زیرا چشم دروازه پند و عبرت است . "

*** نگاه کردن ، آسان ترین راه ارتباط و معاشرت با دیگران است . به تعبیر کاشفی ، نویسنده معاصر ، « تیزرو ترین پیکی که شیطان در وجود انسان دارد ، چشم است . زیرا حواس دیگر در جایگاه خود قرار دارند و تا چیزی به آنها نرسد ، آن را طلب نمی کنند . ولی چشم می تواند از دور و نزدیک ، بدی و پشیمانی را صید کند . »
روانشناسان معتقدند سعادت بشر وقتی تامین می شود که او در بهره برداری از تمایلات خود ، دچار افراط و تفریط نشود و دربرابر غرائز طبیعی سر تسلیم فرود نیاورد . بنابراین برای اینکه این خوهشهای نفسانی از طریق شایسته و معقول ارضاء گردد و در پرتو آن ، سجایای اخلاقی رشد کند ، باید هر کاری با میزان عقل و خرد سنجیده شود . چرا که نیروی خرد ، دربرابر خواسته های تند نفسانی ، چون سدی نیرومند عمل می کند و از طغیان و سرکشی هواهای زودگذر باز می دارد . دراین صورت ، فرد راه خطا و درست را تشخیص می دهد . در نگاه کردن نیز این اصل حاکم است . وقتی انسان مغلوب گرایشات نفسانی خود شود ، نگریستن از حد اعتدال بیرون می رود و زمینه انحراف فراهم می گردد .

*** البته نوع نگاه ها متفاوت است . گاهی با دیدن یک چهره یا یک تابلو یا منظره زیبا ، لذت و انبساطی خاص به انسان دست می دهد . بدیهی است دیدن زیبائیها و مناظر طبیعت ، آسمان ، ستارگان ، کوهها و سایر پدیده های شگرف هستی ، اگر با نگاه عبرت انگیز همراه باشد ، نشاط آور است و درهای حکمت و معرفت را به روی انسان می گشاید . چراکه انسان با دیدن این پدیده های حیرت انگیز ، به ابداع و قدرت بی نظیر آفریننده انها پی می برد . در همین راستا ، در روایات دینی ، نگاه کردن و تفکر در مظاهر شکوهمند خلقت و درک زیبائیهای هستی عبادت محسوب می شود.
اما برخی از نگاه ها چون نگاه نادرست و شهوت آلود به جنس مخالف به منظور لذت بردن از آن ، مانند تیری زهرآگین و مفسده انگیز است و سلامت روانی انسان را به خطر می اندازد . بطور طبیعی انسان در جریان زندگی و رفت و آمد ، به اطراف خود نگاه می کند . ولی گاه او صحنه گناه آلودی را در خیابان ، پارک ، یا ماهواره و اینترنت مشاهده می کند و بر دیدن آن اصرار می ورزد . این نوع نگریستن ، بویژه برای جوانان مخرب و تحریک کننده است و منشاء بسیاری از بزهکاریها و مفاسد فردی و اجتماعی است . از همین رو ، همه ادیان الهی به اصل کنترل نگاه ، توجه دارند . در این رابطه ، امام صادق (ع) انسانها را از نگاههای ناشایست منع می کند و می فرماید : « نگاه اول برای توست / نگاه دوم به زیان توست نه به نفع تو / و در نگاه سوم هلاکت است . »

*** در اجتماعی که نگاه های ناسالم رواج دارد ، امنیت و آرامش ، جای خود را به هوسرانی و بی بند و باری می دهد . در این جامعه ، زنان همچون کالاهایی تماشایی بشمار می روند که هیچگاه از نگاههای آزار دهنده و مسموم افراد طمع ورز درامان نیستند . لذا از دیدگاه امام سجاد (ع) ، نظر انداختن به چیزهایی که فایده مثبتی برای انسان ندارد و موجب غفلت و دوری از خدا می شود ، یا نظاره کردن به کارهای دیگران برای عیبجویی از آنها ، گمراه کننده و زیان آور است .



تاريخ : دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩ | ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

مگه مهمه ، هر چی

،

اگر با مردم همان گونه که هستند رفتار کنیم. آنان با همان خصوصیاتی که دارند باقی می ماند. اما اگر آن طور رفتار کنیم که باید باشند آنان بهتر خواهند شد.

،

احساس ناخوشایند به دیگران شما را آزار می دهد نه دیگران را

،

برتر بودن را به دیگران وا نهید و از پیامدهای آن شگفت زده شوید

،

در مورد گفته دیگران در مورد خود آشفته نشوید، خوب یاد بدش آموخته ای باشد برای بهتر زیستن (تفکر لقمان گونه)، این شمائید که باور دارید که هستید.

،

با همه با احترام

،

کسی که می خواهد سالم بماند باید سکوت کند.



تاريخ : یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩ | ٦:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.