شکست غرور

 

آن روز، معلم دو خط روی تخته سیاه کشید و گفت «بچه ها، این دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند مگر یکی خود را بشکند. عزیزانم تا غرورتان را نشکنید به چیزی که می خواهید نمی رسید.»

 




تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩ | ٩:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 تحقیقات‎ جدید نشان داد کـه‎ انسـانهـا بـا افزایش‎ سن‎ مهربانتر می‎ شوند.
نشریه‎ روانشناسی‎‎ اجتماعـی : پـژوهشـگـران‎ دانشگاه‎ کالیفرنیا با بررسی‎ 132 هزار نفر کـه‎ سنـی‎ بیـن‎ 21 تـا 60 سـال‎ داشتـنـد , دریافتند : شخصیت‎ افراد با گذر سـالـیـان‎ تغییر می‎ کند و در بیشتر موارد مهربان‎ تر و گشاده‎ دست‎ تر می‎ شوند. همچنین‎‎ محققان دریافتنـد , انسـانهـا بـا افزایش‎ سن‎ به‎‎‎ ویژه در فاصله سنی‎ 20 تا 30 سالگی‎‎ وظیفه‎ شناس‎ تر می شوند.
محققان‎‎‎ این پژوهش‎ معتقدند که‎ شخصیت‎ انسان می‎ تواند در سراسر طول‎‎ عمر متحول شود.
پژوهشگران‎ عوامل‎ تاثیـرگـذار بـر شخـصیـت‎ افراد را ژنها و تجارب‎ افراد درزندگی‎‎ مـی دانند.
یافته‎ های‎ مـطالعـات‎ قـبلـی‎ دانـشمـنـدان‎ خصوصیات‎ شخصیتی‎‎ انسان‎ را از 30 سالگی بـه‎ بعد تثبیت‎ شده‎ می‎ داند اما ایـن‎ تـحقـیـق‎ نتایج‎ متفاوتی‎‎ با تحقیقات‎ قبلی دارد.



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩ | ٩:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 


داستان عشاق در زمان ملاصدرا




http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRENrH8whVFxR18IE81nSdzsyXmr29cWDu9obwsDDA0SInLDjOgdg


زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد،

 پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد.


در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت.

والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای

دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.


از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را

ببینند، به فکر چهره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه

بشوند.


لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم

و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم.


در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد

و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود


و مدام این جملات را می خواند:


اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی


اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی


در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید

و شروع به گریه کردن کرد.


او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید:


چرا این گونه گریه می کنی؟


ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت.


گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را

عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود

داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم.



http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTjJKB0DYioC8fqByIZ1ue3WgU7NbZP5htvfp7C4mU8EYg66m6-6w


امد رو بوم قالی تکون داد ، قالی خاک نداشت خودش رو نشون داد



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩ | ۳:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()


خدا چگونه دعا می کند؟

زمزمه ملکوت

دعا

اشاره:

به بارگاه ملکوت از راه دعا می توان بار یافت و شهد فیض لایزال را از جام دعا می بایست سر کشید.

دعا، تنها صحنه خواندن نیست عرصه شناختن هم هست. رهاورد دعا، تنها روحانیت نیست عقلانیت هم هست.

باید بر سجاده دعا نشست و محبوب را تمنا کرد.

رمضان، این سفره گشوده خدا، گاه اجابت خواهش هاست، رمضان را دریابیم و دل و جانمان را با جوهر دعا صیقل بخشیم.

آنچه به خامه می آید بازنوشته سخنرانی مجتهد فرزانه، آیت الله آقا مجتبی تهرانی است که در این روزهای پر برکت ماه رمضان در مدرسه نور تهران واقع در خیابان ایران، ایراد می شود. موضوع این سلسله گفتارها دریافتی از ادعیه مأثور و ترسیم تصویری از بایسته های بندگی است.

 

اعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ

فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»1

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن هنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما در آن زمان که با تو نجوا میکنم.  همانا من به سوی تو فرار کرده‌ام و در مقابل تو ایستاده ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و بازگو کردن کلام ربّ و ماه دعا و سخن گفتن عبد با ربّ است. دعا را هم تقسیم‏بندی کردیم که مأثور و غیرمأثور دارد و دارای شرایطی است. قبل از اینکه وارد ادامه بحث درباره آداب دعا شوم، چند تذکر بدهم.2

 

نکته اول؛ فرق «دعا» و «نداء»

ما داریم که این مناجات علی (علیه‏السلام) را که جملات ابتدایی آن را در ابتدای بحث می‏خوانم، همه ائمه طاهرین (علیهم‏السلام) می‏خواندند. این مناجات مثل مناجات شعبانیه است. این مناجاتی را که از علی (علیه‏السلام) نقل شده است. بنده چهار سال قبل، در اولین جلسه بحث دعا، «دعا و ندا و مناجات» را معنا کردم و فرقشان را هم گفتم.

دعا و نداء که در این جملات هم آمده که اوّل می‏فرماید: «و اسمع ندائی»، بعد دارد: «و اسمع دعائی»، از امور صوتیّه و شنیدنی است. این دو از یک مقوله هستند. دو مقوله متفاوت از یکدیگر نیستند. در لغت هم که مراجعه کنید، می‏بینید دعا «غیر را خواندن» است؛ یعنی صدا زدن دیگری است. حالا کاری به مفاد آن نداریم. نداء، صدا کردن از دور است و دعا هم همان صدا زدن است، اما از یک مسافت نزدیک. این دو با هم فرق نمی‏کنند و از یک مقوله هستند. کسانی که اهل این مطالب هستند، به کتب لغت که مراجعه کنند، می‏بینند که آنجا می‏گویند ندا، صدا زدنی است که با آواز بلند باشد و دعا آوازش کوتاه است. این دو صدا فقط از نظر بلند و کوتاهی با هم فرق دارند؛ وگرنه ماهیتاً یک چیزند. لذا اگر بر «نداء»، «دعا» اطلاق شود، دُرُست است و مشکلی ندارد. آن هم صدا کردن و خواندن است. این یک مطلب که تذکر دادم.

 

نکته دوم؛ معنای دعای خداوند

ما راجع به خداوند هم داریم که خدا، هم «دعا» می‏کند و هم «ندا» می‏کند. دعای خداوند، یعنی خواندن؛ آیه شریفه می‏فرماید: «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلام».3 پس این‏طور نیست که اطلاق کردن «دعا» بر خواستن‏ها و خواندن‏های خدا اشکال داشته باشد. یا آیه دیگر می‏فرماید: «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ».4 خداوند به بهشت فرا می‏خواند. در قرآن ندای الهی را هم داریم. پس کاربرد ندا و دعا برای خدا، هر دو دُرُست است.5

 

دعای بدون درخواست!

مسأله این است که مفاد این خواندن چیست؟ آیا در این دعا و صدا زدن، درخواستی هم هست یا اصلاً حاوی درخواستی نیست؟ شما دعای سحر را که می‏خوانید، می‏بینید که از اوّل دعا تا آخر آن، هیچ درخواستی مطرح نیست. اما اسم آن «دعای سحر» است. فقط در فراز پایانی و در آخر دعا می‏گوید صدایت می‏زنم که فقط جواب من را بدهی!6 دعای سحر «دعا» است؛ هر چند که در خواستی در آن مطرح نشده است. فقط می‏گوید جوابم را بده! بیش از این از او نمی‏خواهد. پس لزوماً در دعا «درخواست» مطرح نیست و صِرف صدا کردن کافی است.

در آن روایتی که از امام هفتم (علیه‏السلام) بود این‏طور داشت: «مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَه‏».9 هرکس که برای برادران و خواهران ایمانی‏ و اسلامی‏اش دعا کند، خداوند به ازای هر مؤمن، یک فرشته برای او می‏گمارد که برایش دعا کند. یعنی آن فرشته‏ها هم برای دعاکننده، از خدا درخواست می‏کنند

نکته سوم؛ دعا «انشای طلب» است و اجابت، «انشای مطلوب»

نکته دیگر این ‏که دعا و نداء ـ که هر دو از یک مقوله هستند ـ انشائی هستند. یعنی وقتی ما دعا می‏کنیم، از چیزی خبر نمی‏دهیم؛ بلکه خواندن ما «انشاء» است. بنده هم وقتی خدایش را صدا می‏زند و دعا می‏کند، در متن این دعا درخواست می‏کند؛ یعنی درخواستش را انشاء می‏کند. وقتی درخواستش را انشاء کرد، خداوند اجابت را انشاء می‏کند. معنای این حرف این است که خداوند، اعطاء را ـ‏یعنی همان درخواست عبد راـ انشاء می‏کند که این انشاء تکوینی است که این انشاء از ناحیه عبد و ملَک «انشاء طلب» است و از ناحیه ربّ «انشاء مطلوب» است.7

 

کیفیت تولّد دو دعا از دعا برای غیر

دعا

روایاتی داشتیم که اگر انسان برای غیر دعا کند، از آن دعا دو دعا متولد می‏شود؛ یکی دعای فرشتگان و یکی هم دعای خداوند.8 از طرفی روایاتی مطرح بود که نتیجه دعا برای غیر، این است که فرشته به داعی می‏گوید برای تو دو برابر است. شاید شُبهه شود که لسان این دسته از روایات که دارد فرشته به داعی می‏گوید «لَکَ مِثلَاه»، لسان إخبار است نه انشاء؛ یعنی فرشته دارد به داعی خبر می‏دهد و برایش دعا نمی‏کند!

جمع بین این روایات این است که فرشته در هر حال برای داعی دعا می‏کند. در آن روایتی که از امام هفتم (علیه‏السلام) بود این‏طور داشت: «مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَه‏».9 هرکس که برای برادران و خواهران ایمانی‏ و اسلامی‏اش دعا کند، خداوند به ازای هر مؤمن، یک فرشته برای او می‏گمارد که برایش دعا کند. یعنی آن فرشته‏ها هم برای دعاکننده، از خدا درخواست می‏کنند. تمام روایاتی که در آن بود که فرشته می‏گوید «لَکَ مِثلَاه»، با این روایت تفسیر می‏شود. فرشته چه کاره است که بخواهد چیزی به کسی بدهد؟! مگر از خودش اختیاری دارد که حاجت بنده را به او بدهد؟ اینکه می‏گوید «لَکَ مِثلَاه»، معنایش این است که من هم از خدا خواستم که دو برابر به تو بدهد.

من با این روایت، بین باقی روایات این باب جمع کردم. این روایت صریح می‏گوید «وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَه»؛ یعنی فرشته هم برای او دعا می‏کند و از خدا درخواست می‏کند. پس صحیح است که بگوییم از دعای او دعای فرشته‏ای متولد می‏شود. آن روایات هم اشاره به همین مطلب داشت. حتی در آن مرتبه بالاتر هم، موضوع همین بود که خداوند به عدد تمام مؤمنین از آدم تا خاتم، از خاتم تا قیامت، فرشته می‏گمارد که او را دعا ‏کنند.

این در ارتباط با مَلَک است. اما در مورد خودِ خدا بحث چیست؟ در بالاترین مرتبه‏اش هم بحث این بود که از عرش ندا می‏آید که صدهزار برابر از آن تو است. معنای این عبارت چیست؟ آیا إخبار است یا انشاء؟ اگر یادتان باشد، تعبیر این بود: «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ نُودِیَ مِنَ الْعَرْشِ وَ لَکَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفِ مِثْلِهِ».10 آیا معنایش این است که خدا به او خبر می‏دهد؟ یا نه، خداوند انشاء اعطاء می‏فرماید؟ حقیقت این است که خدا اعطاء را انشاء می‏فرماید؛ نه اینکه خبر بدهد.

 

دعا و ندای الهی، «کُنْ فَیَکُون» است

در این مطلب باید دقت شود که نداء همان دعا است؛ یعنی همان صدا زدن است و هر دو از یک خانواده‏اند. اما ندای الهی، عین انشاء تکوینی حقّ است و إخبار نیست. همه این‏ها، چه دعای انسان، چه دعای مَلَک و چه دعای خدا، انشاء است. تو «درخواست» می‏کنی، فرشته هم برای تو «درخواست» می‏کند. فرشته هم إخبار نمی‏کند؛ فرشته درخواست می‏کند و ثمره درخواستش همان چیزی است که در روایت آمده بود؛ یعنی دو برابر دعای داعی. خداوند هم چون مقابل ندارد که درخواست کند، اعطاء درخواست‏ها را «انشاء» می‏فرماید. این «نُودِیَ» که در روایت آمده معنایش این است.

دعای خدا، ندای الهی است. دعا حتی از نظر لغوی همان آهنگ الهی است و این آهنگ الهی، عین انشاء تکوینی خدا است. «کُنْ فَیَکُون» است. هیچ‏کدام از این‏ها إخبار نیست. همه این‏ها انشاء است. اینها دقیقاً عین معارف ما است. بنابر این، نداء الهی را تعبیر به «دعا» کردن غلط نیست. از نظر لغوی هر دو یک‏ چیزند و هر دو هم انشاء هستند. هم دعای ملک انشاء است و هم دعای الهی و هم دعای من. اما انشاء من و فرشته با انشاء خدا فرق می‏کند. آنکه اهلش هست، می‏فهمد؛ إن‏شاءالله!

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: خشوع به دعای تو کمک می‏کند. خشوع، برای اجابت دعایت چه خوب کمک و یاوری است.

ادامه بحث آداب ظاهریه دعا

حالت استکانت، تضرّع، خضوع و خشوع

اما من داشتم راجع به آداب ظاهریه بحث می‏کردم. در جلسه گذشته مسأله حالت ظاهریه را مطرح کردم که می‏گویند در جمیع حالات ظاهریه، حالت سجده اقرب حالاتی است که عبد به ربّ خود نزدیک می‏شود. چون این بالاترین کُرنش است. در همین زمینه می‏خواستم رابطه این حالت را با دعا بگویم که در گذشته هم به این بحث اشاره‏ای داشته‏ام. ما در روایات متعدد و حتی آیات قرآن هم داریم که در باب دعا باید حالت بنده، حالت کُرنش و زاری باشد. حالا یک اشاره‏ای به این می‏کنم که در آیات مربوط به دعا داریم که «إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ».11 این در سوره انبیاء است و یا در جای دیگر دارد: «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَ? ًإِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین».12 که در این آیات به بحث تضرّع و خشوع، صراحتاً اشاره فرموده است.

در باب دعا، چهار حالت را به طور متوالی و پشت سر هم مطرح می‏کنند که بعضی‏ از آنها در ارتباط با ظاهر است. این چهار حالت، إستکانه و تضرّع و خشوع و خضوع هستند. در باب خضوع و خشوع، یکی از آنها جنبه درونی دارد و دیگری بیرونی و ظاهری است؛ خضوع درونی است و خشوع بیرونی. ولی در ارتباط با آداب بیرونی، مسأله إستکانه، تضرع و خشوع مطرح است.

 

خواری و فروتنی درونی و ظاهری

إستکانه در فارسی به «خاکساری» تعبیر می‏شود. بعد مسأله تضرّع و خشوع است. خاکساری همان فروتنی یا اظهار خواری نمودن است. من در باب سجده گفتم که بالاترین حالت ظاهری برای ابراز بندگی و عبودیت، به سجده افتادن است. در اینجا به طور کلی و سراسری تعبیر شده است. مسأله سجده را مطرح نکرده است؛ بلکه فرموده در دعایت باید پیکره‏ات، پیکره خاکساری و فروتنی و خواری باشد. چگونه بعضی از افراد برای امور دنیایی ـ‏نعوذبالله‏ـ پیش یک مخلوق می‏روند و حالت تضرّع و زاری به خود می‏گیرند و اظهار تنگ‏دستی می‏کنند؟ باید در دعا یک چنین حالت خواری و تضرّع داشته باشی.

 

ظاهر باید زبان باطن باشد

این حالت ظاهری است. البته این را به شما بگویم که همه این‏ها باید کاشف از درون باشد. من این را قبلاً بحث کرده‏ام که آنچه مهم است، درون است. بیرون، زبانِ درون است و بیان می‏کند که در درون من چه می‏گذرد. آن حالت ظاهری استکانت می‏گوید خدایا، من پیش تو هیچم! انسان باید این حالت را در دعا حفظ کند. لذا ما در روایات داریم و من به بعضی از آن روایات اشاره می‏کنم که باید انسان هنگام دعا کارهایی انجام دهد و حالتی داشته باشد که حاکی از آن حالت درونی او ‌باشد.13 در روایتی از پیغمبر اکرم (صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) دارد که حضرت فرمود: «رَفْعُ الْیَدَیْنِ مِنَ الِاسْتِکَانَةِ. قُلْتُ وَ مَا الِاسْتِکَانَةُ؟ قَالَ أَ لَا تَقْرَأُ هَذِهِ الْآیَةَ: فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ».14 حضرت فرمودند دو دست را که انسان بالا می‏آورد، این گویای همان خاکساری است که خدا هم در قرآن گفته است: «فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُون».15

روایتی است که محمد بن مسلم از امام باقر (علیه‏السلام) نقل می‏کند که: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ»؛ از این آیه استفاده می‏کند و می‏گوید از حضرت درباره این آیه پرسیدم. «قال الِاسْتِکَانَةُ هِیَ الْخُضُوعُ وَ التَّضَرُّعُ رَفْعُ الْیَدَیْنِ وَ التَّضَرُّعُ بِهِمَا».16 حضرت فرمود استکانه که همان خاکساری است، خضوع، فروتنی و اظهار خواری نمودن است. بعد حضرت می‏فرماید استکانت همچنین بلند کردن دو دست و زاری کردن با آن‏ها است.

 

نقش حالت استکانت در دعا

این‏ها چه نقشی دارد؟ حالا ببینیم نقش این حالات و آداب ظاهریه در دعا چیست؟ اگر کسی بخواهد سینه سپر کند و بایستد و شروع کند از خدا خواستن و طلب کردن، آیا دُرُست است؟ اینکه دعا کردن نیست. دعا که این‏طوری نیست. هم درون باید خوار باشد و انسان در برابر عظیم مطلق، احساس خواری و ذلت کند و هم این حالت به بیرون باید تراوش کند. اینجا است که دستت را بلند می‏کنی.17

اما ثمره آن چیست؟ ثمره‏اش را علی (علیه‏السلام) می‏فرماید. روایت را گوش کن! حضرت فرمود: «نِعْمَ عَوْنُ الدُّعَاءِ الْخُشُوعُ».18 خشوع به دعای تو کمک می‏کند. خشوع، برای اجابت دعایت چه خوب کمک و یاوری است. من چون قبلاً معنای یاری کردن را گفته‏ام که یعنی چه، دوباره تکرار نمی‏کنم. دعا خودش کار آیی دارد، اما خشوع به کارآیی او می‏افزاید.

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مجتبی تهرانی

جهرمی زاه –گروه دین و اندیشه تبیان



تاريخ : دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ | ٦:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

زمزمه ملکوت

(7)

اشاره:

به بارگاه ملکوت از راه دعا می توان بار یافت و شهد فیض لایزال را از جام دعا می بایست سر کشید.

دعا، تنها صحنه خواندن نیست عرصه شناختن هم هست. رهاورد دعا، تنها روحانیت نیست عقلانیت هم هست.

باید بر سجاده دعا نشست و محبوب را تمنا کرد.

رمضان، این سفره گشوده خدا، گاه اجابت خواهش هاست، رمضان را دریابیم و دل و جانمان را با جوهر دعا صیقل بخشیم.

آنچه به خامه می آید بازنوشته سخنرانی مجتهد فرزانه، آیت الله آقا مجتبی تهرانی است که در این روزهای پر برکت ماه رمضان در مسجد بازار تهران ایراد می شود. موضوع این سلسله گفتارها دریافتی از ادعیه مأثور و ترسیم تصویری از بایسته های بندگی است.

دعا و عبادت

جلسه هفتم

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»1

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن ‌هنگام که تو را می خوانم و رو به من فرما، در آن زمان که با تو نجوا می کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده ام و در مقابل تو ایستاده ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ و تلاوت قرآن نازل یا همان کلام الله است و همچنین ماه دعا است؛ به این معنا که عبد با ربّش سخن می‏گوید و خواسته‏هایش را مطرح می‏کند. من در باب دعای غیرمأثور بحث می‏کردم و عرض کردم که دارای شرایط و آدابی است که بسیاری از آداب و شرایطش را هم عرض کردم.

روایت از امام صادق (علیه‌السلام) است: «مَنْ دَعَا لِأَرْبَعِینَ رَجُلًا مِنْ إِخْوَانِهِ قَبْلَ أَنْ یَدْعُوَ لِنَفْسِهِ اسْتُجِیبَ لَهُ فِیهِمْ وَ فِی نَفْسِهِ». یعنی هرکس قبل از اینکه خودش را دعا کند، چهل نفر از برادران مؤمنش را دعا کند، حاجت‌هایی که برای آن‏ها خواسته، هم به آن‏ها می‏دهند و هم به خودِ او می‏دهند.

آخر جلسه گذشته بحث ما به اینجا رسید که دعا برای دیگران اگر مستجاب شود، اثرش برای داعی بیش از آن چیزی است که به غیر می‏رسد. در اینجا من روایاتی را به عنوان نمونه مطرح کردم و آخر جلسه عرض کردم که ما در معارفمان آثار متعددی برای دعا کردن به غیر داریم؛ از جمله اینکه چندین برابر به او عنایت می‏شود و بالاتر از همه اینکه از دعای او دعایی متولد می‏شود که عرض کردم موجود نامرئی مثل فرشتگان برای انسان دعا می‏کنند و بالاتر از فرشتگان اینکه خودِ خداوند برای او دعا می‏کند. لذا عرض کردم آنچه که برای این آثار محوریت دارد، از خود گذشتگی است و اینکه انسان این‌طور نباشد که در دعاهایش از نظر امور معنوی و مادی، فقط خودش را در نظر بگیرد. بلکه دیگران را هم در دعا بیاورد. این از خود گذشتگی و دعا کردن برای دیگران، اثرش برای انسان چه‌بسا بیشتر از آن دعای خود برای خود است.

 

توسعه دایره دعا برای دیگران در روایات

جلسه گذشته به عنوان نمونه روایاتی را مطرح کردم. حالا مجدّداً به‌طور فهرست‏وار روایاتی را می‌خوانم؛ وگرنه در این باب روایات بسیاری داریم. یک دسته از روایات می‏آید سراغ «والد و ولد» که من روایاتش را خواندم. یعنی پدر برای فرزند و فرزند برای پدر دعا کند. دسته دیگر، روایاتی است که می‏بینیم دایره دعاها را وسیع می‏کند. دایره روایات دسته اوّل محدود به «پدر و فرزند» بود؛ اما دسته دوم دایره را وسیع می‏فرمایند و می‏گویند «خانواده». یعنی تنها محدود به پدر و فرزند نیست. بعد هم همینطور دایره را توسعه می‏دهند که عرض خواهم کرد.

 

- گام نخست: دعا برای اصلاحِ نفْسِ خویش

یک روایت از امام صادق (صلوات ‌الله ‌علیه) است که ایشان فرمودند: «کَانَ أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَقُولُ فِی دُعَائِهِ»؛2 یعنی امام باقر (علیه السلام) در دعاهایی که ایشان می‏کردند، این جملات را می‌فرمودند.3 ببینید حضرت دعایشان را از کجا شروع می‏کنند؛ این‏ها همه جنبه آموزشی دارد: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ»؛ پروردگارا، جانم را اصلاح فرما! ببینید برای چه چیزی دعا می‏فرماید. برای اصلاح نفْسِ خودشان. یعنی در دعاهایتان همه‌اش دنبال مسائل مادّی نباشید. گرچه انسان وقتی در بستر طبیعت و مادیّت قرار می‏گیرد، یک نوع تعلّق به مادیّت پیدا می‏کند و گرفتاری‏های مادّی در نظرش جلوه می‏کند و همیشه پیش چشمش مجسّم است. لذا وقتی هم می‏خواهد دعا کند، سراغ همان امور مادّی می‏رود.

اما حضرت در اینجا می‏فرماید خدایا نفْسم را اصلاح فرما؛ این اصلاح نفْس اعمّ است از مسأله ملکات رذیله و آن مسائلی که در درون انسان می‏گذرد که باعث می‏شود که از مسیر انسانیت و الهیت منحرف شود. پس جمله اول دعای حضرت این بود که «رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی»؛ چرا؟ دلیل آن را هم می‏فرماید: «فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ»؛ زیرا جان من مهم‏ترین جان‌ها برای خودِ من است. یعنی، اینکه من نفْسم را از ملکات رذیله اصلاح کنم، بدونِ تعارف اهمیتش برای من بیشتر است تا اصلاحِ نفْسِ شما؛ چون در بحث اصلاحِ نفْس، جان من پیش خودم عزیزتر از جان دیگران است.

 

- گام دوم: دعا برای اصلاحِ ذُریّه

جمله دوم دعای امام باقر (علیه‌السلام) این است: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی فَإِنَّهُمْ یَدِی وَ عَضُدِی»؛ حضرت می‏آیند سراغ ذرّیّه‌شان که عبارت از کسانی است که به حسب ظاهر از نظر وجودی، از ایشان در این عالم ماده نشأت می‏گیرند، إلی‌یوم‌القیامه. ذریّه معنایش این است، نه فقط پسر و پسرِ پسر و دخترِ پسرِ انسان. من یک وقتی در بحث تربیتی معنای ذریّه را گفتم و بحث کردم که میراث انسان عبارت از اولاد انسان است. میراث حقیقی، اولاد است؛ پول و مال و این‏ها نیست. چرا؟ چون اولاد دنباله وجودی من در این عالم است. در روایت هم این معنا را داریم که میراث حقیقیِ من ذراری من هستند. چون آن‏ها دنباله وجودی من در این عالم هستند. لذا انسان که می‏میرد و از این نشئه کوچ می‏کند، انقطاع کلّی ندارد.

حضرت می‏فرماید «رَبِّ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی فَإِنَّهُمْ یَدِی وَ عَضُدِی»؛ یعنی این‏ها دست و بازوی من هستند که برای من کار می‏کنند. در روایت دارد وقتی که شخص فوت کرد، بعد از او کار خیری را که از  فرزندان و ذراری او صادر می‏شود، خیرش به او که در آن نشئه است هم می‏رسد. کار خوبی که ذُریّه من می‌کند، مثل این است که خودم آن کار را با دست و با بازویم کردم. اینکه حضرت می‏فرماید «فَإِنَّهُمْ یَدِی وَ عَضُدِی»، یک‌وقت خیال کنید که حضرت می‌خواهد بفرماید این‏ها تا من زنده هستم، مثلاً بیل دستشان می‏گیرند و دنبال من می‏آیند و زمین را شخم می‏زنند و برای من کار می‏کنند و...! یک‌وقت اشتباه برداشت نشود. حضرات ائمه (علیهم‌السلام) اینگونه صحبت نمی‏کنند. بلکه حضرت اصلاح آن‌ها را می¬خواهد و معنای اصلاح هم که همان اوّل معلوم شد.

 

- گام سوم: دعا برای اصلاحِ خاندان و خانواده

دعای سوم حضرت این‌طور است: «رَبِّ وَ أَصْلِحْ لِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّهُمْ لَحْمِی وَ دَمِی»؛ پروردگارا، خاندان من را اصلاح فرما! چرا؟ چون آن‏ها گوشت و خون من هستند. این‌ها همه گویای همان حقیقتی است که من عرض کردم. یعنی می‌خواهند بفرمایند این‌ها از یک شجره وجودی نشأت می‌گیرند.

 

- گام چهارم: دعا برای اصلاحِ برادران و خواهرانِ ایمانی

جمله چهارم دعای حضرت این است: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی جَمَاعَةَ إِخْوَتِی وَ أَخَوَاتِی وَ مَحَبَّتِی»؛ خدایا اصلاح کن گروه برادران و خواهران و دوست‌داران مرا! چرا؟ چون «فَإِنَّ صَلَاحَهُمْ صَلَاحِی». زیرا صلاح آن‏ها، صلاح من است. این‌طور نیست که من بیگانه با دیگران باشم. من این روایت را خواندم چون جلسه گذشته دعا برای دیگران را مطرح کردم.4

اینجا چه بسا یک نوع ترتیب هم از این روایت به دست بیاید و آن اینکه اوّل خودم، بعد ذرّیه‏ام، بعد اهل بیتم، و بعد هم می‏آید سراغ جماعت خواهرها و برادرها. چه‌بسا فراز سوم دعا که حضرت برای اهل بیتشان دعا کردند، خواهر و برادر نسبی را هم شامل شود. لذا چه‌ بسا این خواهرها و برادرهایی که در فراز چهارم دعا مطرح فرموده است، عبارت از برادران ایمانی و خواهران ایمانی باشد. چون پیوندها مختلف است؛ بعضی پیوندها، پیوندهای روحی است که عبارت از پیوند ایمانی است؛ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ».5 این اخوّت، اخوّت نسبی و پیوند جسمی نیست؛ پیوند روحی است.6 بنابر این در این روایت امام صادق (علیه‌السلام) فرمود پدر من وقتی می‏خواست دعا کند، اینگونه دعا می‏کرد؛ آن هم راجع به امور معنوی که اوّلین دعایشان هم اصلاحِ نفْس بود.

 

تکرّر دعا برای دیگران

بحث بعدی، «تکرّر دعا برای دیگران» است که در روایت این‌طور داریم که این اثر دارد.7 من به دو روایت اشاره می‌کنم؛ در یک روایت از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده است که حضرت فرمود: «مَنْ دَعَا لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسَاً وَ عِشْرِینَ مَرَّةً نَزَعَ اللَّهُ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِهِ وَ کَتَبَهُ مِنَ الْأَبْدَالِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ».8 هرکسی در هر روز بیست و پنج مرتبه برای مؤمنین و مؤمنات دعا کند، اثرش این است که خدا کینه را از دلش می‏زداید. یعنی دعا برای دیگران، نقش سازندگی روی نفْسِ دعا کننده دارد و این ملکه رذیله را خدا از نفْس او می‏کَنَد.

من این نکته را تذکر دهم؛ این‏ دستورات و تأکیدها، برای ما جنبه‏های عملی و کاربردی دارد. آن کسانی که می‏بینند ـ‌نعوذبالله‌ـ اهل کینه هستند، یکی از راه‏های معالجه‌شان این است که روزی بیست و پنج مرتبه برای مؤمنین و مؤمنات دعا کنند؛ آن‌وقت می‌بینی که خدا عنایتی می‏کند و کینه را از دلت بیرون می‏کِشَد. بعد هم اثر بالاتر این تکرّر دعا برای غیر این است که می‌فرماید «وَ کَتَبَهُ مِنَ الْأَبْدَال»؛ یعنی خدا او را در ردیف «ابدال» می‏نگارد. به اولیای بزرگ خدا می‏گویند «ابدال». این اثر تکرّر دعا برای غیر است.

 

تعدّد در مَدعُوٌّ له

بحث بعدی، «تعدّد مَدعُوٌّ له» است؛ روایت از امام صادق (علیه‌السلام) است: «مَنْ دَعَا لِأَرْبَعِینَ رَجُلًا مِنْ إِخْوَانِهِ قَبْلَ أَنْ یَدْعُوَ لِنَفْسِهِ اسْتُجِیبَ لَهُ فِیهِمْ وَ فِی نَفْسِهِ».9 یعنی هرکس قبل از اینکه خودش را دعا کند، چهل نفر از برادران مؤمنش را دعا کند، حاجت‌هایی که برای آن‏ها خواسته، هم به آن‏ها می‏دهند و هم به خودِ او می‏دهند.

در یک روایت این‌طور دارد که اصلاً تو برای یک فرد دیگر بخواه، حاجت تو هم برآورده می‏شود. خودت حاجت داری، اما تو که تنها نیستی؛ شخص دیگری هم همین حاجت را دارد؛ تو بگو خدایا حاجت او را برآورده کن و حرفی از حاجت خودت به میان نیاور؛ اینجا حضرت می‌فرماید حاجت تو هم برآورده می‏شود. مثلاً اگر مریضی و می‏خواهی خدا تو را شفا بدهد، بگو «اللّهُمَّ اشْفِهِ» یا اگر زن است بگو «اللّهُمَّ اشْفِهَا»، یعنی خدایا او را شفا بده؛ یا بگو «اللّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَریض». اثر این دعای تو این است که خدا تو را هم شفا می‏دهد. این بهتر از آن است که بگویی «اللّهُمَّ اشْفِنِی». روایت از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) است که حضرت فرمود: «أُطْلُب العَافِیَةَ لِغَیْرِکَ تَرْزُقْهَا فِی نَفْسِکَ». عافیت را برای دیگری بخواه، خدا همان را روزیِ تو می‏کند. نه اینکه به او نمی‏دهد؛ یعنی به تو هم می‌دهد.

ثمره دعا برای جمیع مؤمنین و مؤمنات

در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که حضرت فرمود: «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ جَمِیعِ الْأَمْوَاتِ رَدَّ اللَّهُ عَلَیْهِ بِعَدَدِ مَا مَضَى وَ مَنْ بَقِیَ مِنْ کُلِّ إِنْسَانٍ دَعْوَةً».10 قبل از آنکه معنای این روایت را بگویم، این نکته را توضیح دهم که در علم منطق قضایا را تقسیم‌بندی می‏کنند و می‏گویند یکی از اقسام قضایا «قضیّه حقیقیّه» است. قضیّه حقیقیّه، قضیّه‌ای است که در آن عنوانی را موضوع قرار می‌دهیم و حکمی را روی آن موضوع می‏گذاریم به این نحو که این عنوان هرجا و هر زمان، در هر عصر و در هر مکانی که تحقّق پیدا کند، آن حکم را دارد. یعنی هر وقت فردی از آن عنوان موجود شود، موضوع قضیّه موجود شده و لذا حکم هم هست. این حرف را آنجا در علم منطق می‏زنند؛ حالا من می‏خواهم اینجا از آن بحث استفاده کنم. وقتی می‏گویی «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»، این جمله تو تمام مؤمنین و مؤمنات از آدم تا خاتم، از خاتم تا به قیامت را در بر می‏گیرد. آن‌وقت حضرت می‌فرماید به عدد هر کدام از این‏هایی که تو برایشان دعا کردی، یک دعا برای تو درست می‏شود.

من با یک روایت دیگر می‏خواهم این را تکمیل کنم تا ببینید این ضریب چگونه بالا می‏رود. جلسه گذشته عرض کردم که دعا برای غیر، علّت تامّه برای این است که دعای دیگری از آن متولد شود و نسبت به آن موجود نامرئی که در ازای دعای تو برای تو دعا می‌کند، عرض کردم که اوّل فرشته ها هستند و بعد هم می‏رسد به خدا.

حالا به این روایت از امام هفتم (علیه‌السلام) دقّت کنید: «مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً یَدْعُو لَهُ».11 این روایت چیز دیگری می‌گوید؛ می‌فرماید تو دعا کردی برای مؤمنین و مؤمنات و دعای تو همه آن‌ها را شامل شد؛ اینجا به عدد این دعایی که تو کردی برای آن‏ها ـ‌یعنی به رقم کسانی که مَدعُوٌّ له تو بودند که کلّ مؤمنین و مؤمنات را در بر گرفته بود‌ـ به عدد هر کدام از این‏ها خدا یک فرشته مأمور می‏کند که او برای تو دعا کند. چون همین یک دعای تو وقتی پخش و منحلّ به ادعیه می‏شود، تبدیل به میلیاردها دعا می‏شود! یعنی تو میلیاردها نفر را دعا کرده‌ای و به عدد هر یک از آن‏ها، خدا یک فرشته را مأمور می‌کند که تو را دعا کند. یعنی یک دعا از دهان تو درآمد امّا چون برای کلّ مؤمنین و مؤمنات بود، این دعا منحلّ به ادعیه شد و به عدد این دعاهایی که برای دیگران کردی، خدا ملکی می‏آفریند که او برای تو دعا کند.

در دعا کردن خودخواه نباش!

این‏ روایات گویای همین معنا است که انسان باید خودخواهی، خودپسندی و خودمحوری را در دعا کردن کنار بگذارد و نسبت به جمیع امور معنوی و مادی خیرخواه همه انسان‌ها باشد و در دعاهایی که می‏کند این روحیه را داشته باشد. آن‌وقت خدا هم در ازای این روحیه این‌طور به او تفضّل می‏کند. مقاماتی که اولیای بزرگ خدا و انبیا داشتند، برای همین بود. اینکه می‏گویند پیغمبر اکرم(صلّی ‌الله‌ علیه ‌و آله ‌و سلّم) «رَحمَةٌ لِلْعالَمِین» است، برای همین است که پیغمبر نمی‏خواست احدی در جهنم برود. حضرت نمی‏خواست هیچ انسانی به جهنم برود. انسان باید یک چنین حالتی داشته باشد و در دعاهایی که می‏کند هم این آثار را در نظر بگیرد.

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مجتبی تهرانی

فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان



تاريخ : دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ | ٦:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

بهشت آنجاست که آزاری نباشد کسی را با کسی کاری نباشد



تاريخ : دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

غول درون انسان (بخش دوم)

 

چگونه این موجود عظیم را تربیت کنیم؟

در ادامه بحث زیبای ضمیر ناخودآگاه تصمیم داریم که سلسله کارهایی انجام دهیم تا این کودک ما بدرستی هدایت و تربیت شود و یا این صفحه سفیدی که در اختیار داریم را با آگاهی درست پر کنیم از برنامه های مفید ..و ارورهای برنامه وجودمان را برطرف کینم..

برای دستیابی به آنچه میخواهید اعم از شادی , ثروت , موفقیت ,....مهمترین مسئله روشنایی ذهن شماست , شما در ذهن تاریک هرگز کلیدهای موفقیت را پیدا نخواهید کرد مثل مکان تاریکی که اول باید روشن شود شناخته شود و بعد بدنبال وسیله مورد نیاز گشت...انسانی که ذهنش را درگیر منفی بافی میکند و آن را از دادن ورودی های مثبت محروم میکند,انرژی ذهن خود را از بین میبرد و وقتی انرژی و سوخت نباشد خاموشی به دنبال دارد.. یادتان باشد انسان موفق صرفا کسی نیست که ثروت یا تحصیلات آنچنانی داشته باشد ...کسی در زندگی موفق است که سکاندار موفقی باشد و این کشتی عظیم وجودش را بدرستی هدایت کند پس شخصی که شما او را به هر جهتی موفق میدانید نمی تواند صرفا انسان موفقی باشد مگر اینکه در کنار او به آرامش فکری برسید و او این توانایی را داشته باشد که چراغ ذهن شما را روشن کند..و اما چگونه میتوانیم ورودی های مثبت بسازیم و دریافت کنیم:

1-یاد خدا اولین گام است برای اینکه ذات خود را بشناسید ...در همه ادیان اگر دقت کرده باشید همیشه یک مکانی را برای عبادت کردن خدا قرار میدهند چرا که انسان ذاتا بدنبال تکیه گاهی است برای خود و اگر این مسئله جدی گرفته نشود از او موجودی بیهوده و منفی میسازد ...مثل همان کودکی که هر از گاهی نیاز به آغوش مادر دارد و اگر مهیا نشود مشکلات و افسردگی فراوانی بدنبال دارد.دانشمندان امروزه بر این باورند که انسان پدیده ایست که اگر خود را در هوا معلق ببیند مضطرب و بی اعتماد بنفس میشود ولی وقتی به یک قدرت بزرگی تکیه میدهد آرام میشود و اعتماد بنفس پیدا میکند..شما امروز به چه قدرت و پدیده بیکرانی تکیه کرده ای خوشا به حال کسی که جز به قدرت خدا تکیه گاهی برای خود قرار نمیدهد و واقعا کسی که خواهان موفقیت و شادکامی است اولین قدمش داشتن اعتماد بنفس و باور و روحیه خوب است ....

 

2-تمرکز کردن: شما از طریق ورودیهایتان به هر چه تمرکز کنید و در آن دقیق شوید آن موضوع بیشتر جذب تارو پود وجود شما میشود (حس بینایی: به تصاویر زیبا دقت و تمرکز کنید محیط اطرافتان را از رنگهای شاد مملو کنید دنیا پر است از تصاویر دردناک اما بیشتر از آن تصاویر زیبا وجود دارد بروی تصاویر زیبا تمرکز کنید....حس شنوایی: شما اجازه ندارید به هرحرف و آهنگ و موسیقی افسرده کننده ای گوش دهید ...به حرفها و موسیقی های زیبا تمرکز کنید...مثلا صبح خود را با تمرکز و گوش دادن به یک موسیقی شاد شروع کنید.....حس بویایی: از عطر استفاده کنید « حضرت محمد ص همیشه بالای لبهایشان را عطر میزدند » خانه و محل کارتان را معطر کنید همین مسئله به ظاهر کوچک میتواند ذهن شما را بازتر کند .... حس چشایی: هر غذای خوشمزه و سالمی که میخورید در صورتی میتوانید روی آن تمرکز داشته باشید که مدت زمان صرف غذا را طولانی تر کنید پس این را تمرین کنید که هم برای روحیه شما خوب است و هم برای سلامتیتان.....حس لامسه :شما میتوانید از این ورودی هم به نحوی انرژی مثبت بگیرید مثلا میتوانیدبا چشمان بسته لطافت یک گل را لمسکنید و بر آن تمرکز کنید) پس یکی از اصول شاد زیستن استفاده درست از حواس پنجگانه بدن میباشد و اینکه آنها را بشناسی و بکار ببندی ...اما یک ورودی دیگر هم هست که ممکن است برای شما کمی وقت گیر باشد شما با ممارست میتوانید به اصل آن نیز دست یابید و آن اصل , فکر و اندیشه است .که چگونه فکرمان را در جهتی که میخواهیم هدایت کنیم .. ما میتوانیم با تمرکز به کلمات مثبت و انرژی زا ذهن خود را به مرور آماده کنیم برای مثال فرق بین کلمه شیرین و تلخ را در نظر بگیرید با تمرکز به هر کدام دو نوع احساس متفاوت خواهید داشت پس به کلمات زیبا دقت کنید آنها را به تعداد زیاد یادداشت کنید و هر روز صبح و شب روزی دو بار قبل از خواب و بعد از بیداری آنها را بکار ببندید و با تمام وجود آنها را تکرار کنید هر چه در اینکار احساساتتان بیشتر باشد نتیجه بهتری خواهید گرفت حتی میتوانید آنها را فریاد بزنید طوریکه صدای خود را واضح بشنوید ...از نظر کارشناسان بهتر است برای اینکار دفتری تهیه کنید و آنها را در آن بنویسید و همینطور خواسته های خود را به زبان حال بنویسیدطوریکه انگار اتفاق افتاده است و آنها را هم همراه واژه ها روزی دو بار تکرار کنید مثلا بگویید من بااراده و قدرتمند هستم...یادتان باشد هر چه احساساتتان در بیان این جملات و کلمات بیشتر باشد زودتر به نتیجه میرسید...قبلا هم گفتم در مورد این اصل نباید عجول باشید , فردی که مدتهاست زندگی سخت و حال افسرده ای برای خود ساخته نباید انتظار داشته باشد که با چند روز کار کردن فورا به نتیجه برسد ..

3-سوال کردن :کامپیوتر ذهن شما ممکن است در مواقعی قفل کند و دیگر جواب ندهد برای پیشگیری از این مشکل هر لحظه آنرا چک کنید... باید هر لحظه احساسات وجودی خودتان را ارزیابی کنید که این بر میگردد به حواس و توجه شما به خودتان.....قبلا گفته شد که کامپیوتر وجودی ما میتواند به یک شبکه عظیم متصل شود شما با سوال کردن آنرا به کنکاش وادار میکنید و شما در موقعیتی به پاسخ سوال خود میرسید, مثلا از خود بپرسید چرا من اینقدر دوست داشتنی ام یا من چگونه به چنین ثروت عظیمی دست یافتم و واقعا آنرا حس کنید این تمرین را هم بهمراه سایر موارد هر روز و شب تکرار کنید باز هم میگویم هر چه از احساسات خود بیشتر خرج کنید و با قدرت بیشتری بیان کنید از نتیجه ای که میگیرید بیشتر شگفت زده میشوید این کامپیوتر در تمام فایلهای وجود شما بدنبال آثار عشق و ثروت میگردد و بر حرف شما صحه میگذارد و تایید میکند و به انجام میرساند.

4-شکرگزاری: این روش را همیشه و در همه حال انجام دهید اگر ثروت زیادی دارید اگر زیبا هستید اگر تحصیلات بالایی دارید اگر مهارتی در زمینه خاص دارید اگر خانواده خوبی دارید پیدا کنید هر آنچه در زندگیتان شما را از سایرین متمایز میکند و هر آنچه باعث آرامش و شادی شما میشود اگر در زندگی به دستاوردی هر چند ناچیز رسیده اید آنرا نشان قوت و توانمندی خود بدانید و آنرا تقویت کنید و شکرگزار باشید و آنها را یادداشت کنید و این امر را جدی بگیرید چرا که اگر مرتب از کمبودهایتان صحبت کنید خانه ذهن شما به خرابه ای تاریک و مخوف تبدیل میشود که دیگر در این خانه خراب جز شک وتردید چیزی باقی نخواهد ماند...

5-اصل مداومت: شما باید در این مرحله فقط پیش بروید سرسختانه به اصول و اهدافی که در زندگی تعیین کردید پایبند باشید به جلو نگاه کنیدو فقط پیش بروید بدون توقف و مراحل ذکر شده را برای حفظ یک زندگی زیبا مرتبا تکرار کنید...مدت زمان خود را خرد کنید تا بیشتر متوجه تغییرات خود شوید مثلا بگویید من تا پایان این هفته روحیاتم چندین برابر بهتر شده و در پایان هفته از خود سوال کنید و صادقانه آنرا در دفتر خود بنویسید تا به این مسئله بیشتر پایبند شوید....کلیات این اصل به درجه اشتیاق شما برمیگردد.

شاد بمانید : یک نکته مهم : شاد بودن آسانتر از غمگین بودن است...چرا؟ روح و فطرت انسان ذاتا شاد است و همه ما در مواقع استرس و افسردگی یک فشاری را از درون احساس میکنیم که این فشار درونی مقاومت روح و فطرت ما در مقابل عامل غم و یا افسردگی است چرا که او نمیخواهد خطا کند...پس شادی خود را تقویت کنید ...به هر طریقی علایق خود را پیدا کنید ....پر تحرک باشید و با ورزش کردن قدرت خود را برای شاد زیستن بیشتر کنید... انتخاب کنید که در چه محیطی دوست دارید باقی بمانید ( آدمهای اطرافتان را بشناسید و در کلام آنها دقیق شوید از کودک ذهن خود سوال کنید آیا او این وضعیت را دوست دارد....مثل والدینی که مرتب کودک خود را ارزیابی میکنند شما هم پیگیر حالات او شوید و در او دقیق شوید...او ذاتا پر انرژی است و نمیخواهد در حصار حرفها و محیطهای تنش زا قرار گیرد ...شما به هیچ طریق نمیتوانید چشمان او را ببندید در حالیکه در دنیای اطرافتان کوهی از انسانها و حرفهای منفی وجود دارد او می بیند و ثبت میکند..برای این کار بهتر است بجای شنیدن حرفها و حالات آنها خودتان را سرگرم کاری که دوست دارید کنید و از آنها به نرمی فاصله بگیرید ...دنیا پراز زیبایی است و شما با این انرژی درون کارهای مهمتری میتوانید انجام دهید تا اینکه آنرا از بین ببرید... )

آبراهام لینکلن گفته است:بسیاری از مردم خود تصمیم میگیرند چگونه زندگی کنند شاد باشند یا غمگین... باور کنید خیلی از مسائل به اصطلاح ناجوری که ما آنها را از ورودیهای خود دریافت میکنیم آنقدر مهم و ارزشمند نیستند که بخواهیم بواسطه آنها خسارات سنگینی به منبع عظیم انرژی درونیمان بزنیم .. اگر در محیطی زندگی میکنید که ترک کردن آن بصورت عادی غیر ممکن است مثل خانواده یا جمعی از فامیل .....شاید از نظر شما تنها راهی که باقی میماند زجر کشیدن و سازش با آنها باشد ....اما بایدقبول کنید کسی که به نحوی موجب آزار شما شده ذاتا انسان خوبی است فقط روش اعمال او در نظر شما ناپسند است شاید این سلسله رفتارهای او برای شخص دیگر اینطور نباشد..شما برای حل این مشکل میتوانید در ذهنتان دادگاهی تشکیل دهید که شما به عنوان شاکی و فرد موردنظر بعنوان متهم ...در این دادگاه اعمال خودتان و او را بررسی کنید و صفات خوب او را یادداشت کنید در آخر متوجه می شوید که در اعمال شما هم اشتباهاتی بوده و مسلما تمام اشتباهات فقط از آن او نیست و خود به خود در این دادگاه او تبرئه میشود ....دقت کنید همه اینها فقط برای بهتر شدن زندگی شماست ...پس با نگه داشتن کوهی از کنایه ها و خاطرات تلخ ذهن خود را تاریک نکنید....یک پیشنهاد دیگراز قول کارشناسان ,اینکه اگر موقعیت صحبت کردن با همکارتان , همسرتان , و یا هر شخص دیگری که شما را بشدت تحت تاثیر رفتار منفی خود قرار داده مهیا نیست برایش نامه بنویسید ...حرفهایتان را در نامه به او بگویید ..این هنر شماست ..شاید کمی سخت باشد اما براستی در موقعیتی که شما قرار دارید و امکان رودر رو شدن با آن فرد سخت یا کم است چه کار دیگری میتوان کرد جز اینکه در راه حل هایی که برای مشکل خود طراحی میکنید کمی خلاق باشید و نامه را برای او پست کنید یا به ایمیلش بفرستید با زیباترین جمله ها( مشکل خود را دوستانه و در قالب حرفهای زیبا به او بگویید ) البته این کار را بعد از دادگاهی که در ذهن خود تشکیل دادید انجام دهید وقتی که متوجه شدید شما هم بهتر میتوانستید عمل کنید.. چرا که این ترتیب باعث میشود که شما درحین نوشتن نامه تحت تاثیر احساسات منفی خود قرار نگیرید و سوء تفاهم های بیشتری ایجاد نشود...اگر شما با روش های مدیریت روحیه پیش بروید و در کاربرد آنها اصرار کنید دیگر اشخاص و کلمات و تصاویر منفی که ممکن است به ناگاه شما را درگیر خود کنند در ذهن و فکر شما جذب نمیشوند شما دیگر ناخوداگاه فیلمها و آهنگهای شاد را انتخاب میکنید انسانهای شاد و مثبت در ردیف دوستان شما قرار میگیرند و خودبخود این سبک زندگی برای شما رقم میخورد.....

مقالات و کتب فراوانی پیرامون شاد زیستن وجود دارد سعی کنید مطالعات خود را در زمینه موفقیت و شاد زیستن بالا ببرید هر ماه یک کتاب روانشناسی بخوانید و یادتان باشد ماموریت ما برای زیستن اول شناخت خود و بعد رسیدن به شادی و موفقیت است و خداوند هیچ گاه از ما نخواهد پرسید چه کردی او فقط از ما میپرسد چرا زندگی نکردی و زندگی ما فطرت پاک ماست قدرش را بدانید.

https://www.google.com/reader/view/#stream/feed%2Fhttp%3A%2F%2Fwww.mardoman.net%2Frss.php



تاريخ : دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

غول درون انسان ( بخش اول )

چگونه این موجود عظیم را درک کنیم؟


وقتی که خداوند انسان را آفرید و جسم او را به تکامل رساند و او را برنامه نویسی کرد یک صفحه سفیدی به او اعطا کرد تا او در مراحل زندگیش آنرا با اختیاری که در دست دارد در جهت کمال برنامه نویسی کند. ضمیر ناخودآگاه همان صفحه سفیدی است که قرار است ما با یک سلسله کارها و اندیشه ها آنرا در جهت خوشبختی خویش و سعادت دنیا و آخرت برنامه نویسی کنیم....

ضمیر ناخوداگاه ابر کامپیوتری است در وجود ما همچون کامپیوترهای خانگی که شامل سه بخش است « ورودی .. پردازش .. خروجی »

بخش ورودی شامل 6 بخش است : حس بینایی .. شنوایی .. بویایی .. لامسه .. چشایی و افکار...

بخش پردازش همان ضمیر ناخودآگاه یا کودک درونی ماست..

بخش خروجی همان رفتار و عمکرد ما در زندگیمان است مطابق با آنچه از ورودی دریافت کردیم .

هر آنچه شما از ورودی هایتان دریافت میکنید توسط این مرکز پردازش شده و نتیجه ای که میگیرید روحیه شاد یا افسرده شماست...

اندیشمندان , ضمیر ناخودآگاه را به کودکی ساده و نادان شبیه میدانند کودکی که تمام حواسش متوجه شماست و آنچه که شما دریافت میکنید را باور میکند او نمی اندیشد فقط باور و ضبط میکند ..آنها بر این باورند که حتی سلامتی انسان هم در دست این ضمیر است ( در درون انسان قدرتی وجود دارد که میتواند در مواقعی که بیماری برای بدن پیش میاید داروی آن بیماری را تولید کند و داروها فقط نقش تسریع کننده درمان را دارند ولی اساسا چیزی که پزشکان هم به آن اعتقاد دارند میزان همکاری خود بیمار در تولید ورودی های مثبت برای این مرکز می باشد) ما بعنوان مدیر و فرمانده بدنمان میتوانیم این سیستم اجرایی(ضمیر ناخودآگاه) که تحت کنترل ماست را با دادن فرمان های درست یا نادرست هدایت کنیم ..شما درست مثل یک ناخدای کشتی هستید که در داخل کشتی همانطور که سیستمی عظیم و مرکزی وجود دارد باید طوری این سکان و این سیستم را بگردانید و طوری فرمان برانید که هم خود و هم اطرافیان را به سعادت برسانید....

این کامپیوتر حتی میتواند به شبکه اینترنت (شعور نامحدود جهان) هم متصل شود ومیتواند اطلاعات و منابع گسترده ای را در جهان هستی به ما عرضه کند او این توان را دارد که با دیگران ارتباط برقرار کند و از آنها یاری بخواهد فرض کنید مدتها در فکر فردی هستید مرتب حرفش را میزنید و یا دلتان برایش تنگ شده خیلی اتفاقی و بدون هیچ دلیلی از او با خبر می شوید..بله این ضمیر بسیار قدرتمند است قدرت او هم در جهت تخریب و هم در جهت آبادانی زندگی شماست..کافی است او را لمس کنید صدایش را بشنوید به او با قدرت و درایت فرمان دهید و نوازشش کنید و از او مراقبت کنید چرا که او یک کودک است ....

برای درک این منظور کودک خودتان آیا به او اجازه میدهید هر تصویرناجوری را در تلویزیون ببیند یا هر حرف زشت و ناپسندی را بشنود یا هر چیزی را در دهانش کند و یا از هر امکاناتی محروم باشد...این مراقبت شما از اوست که باعث سعادت او و هم خودتان میشود...برای تربیت فرزندتان و ارتباط درست با اطرافیان نخست باید این کودک معصوم و نازنین و در عین حال قدرتمند که در درون شماست را بشناسید( وقتی او را شناختید و به او احترام گذاشتید کودک درون انسانهای دیگر را هم میبینید و در این حال مراقب کودک آنها نیز هستید..) با او حرف بزنید ( خودتان را دوست بدارید ) برای او مسئولیت تعیین کنید (او را باور کنید و برای او اهدافی تعیین کنید) او را بخندانید ( ایجاد روحیه ).....هیچ گاه فکر نکنید که تنها هستید کسی که کودک درونش را بشناسد و لمس کند برای او هیچ خلوتی معنا ندارد در خلوت خود کاری ناشایست نکنید چرا که او همواره از شما الگو میگیرد و در مواقعی که شما در جمعی از دوستان هستید خلوت شما را به آنها لو میدهد او بسیار دهن لق و خبرچین است حتی مثل یک کودک واقعی شما را به رگبار سوال میبندد و آن لحظه این شمایید که باید با حوصله و مهربانی پاسخ های زیبا به او بدهید.او شما را محکوم میکند « یک کودک را در نظر بگیرید وقتی که از والدین خود قصور و خطایی میبیند که با قانونمندی های والدینش مطابقت ندارد به آنها متذکر میشود و برایش سوال پیش میاید. قانونمندی ما همان فطرت پاکی است که خداوند آنرا در ما نهاده و برنامه نویسی کرده که به هیچ عنوان سورس اصلی آن قابل دسترسی نیست و نمیتوان آنرا بصورتی دیگر تغییر داد چرا که ذات همه انسانها پاک است و ما وقتی که از این فطرت پاک دور میشویم این کودک که از ما درس گرفته و فطرت ما را میشناسد ما را به باد محاکمه میگیرد و شخصیت ما را خرد میکند و حتی در تنهایی نمی توانیم خطا کنیم چرا که او همواره سوال میکند ....

فکر کردن عامل دیگری است که شما میتوانید از طریق ذهن , کودک خود را هدایت کنید کودک شما در مقابل فکر شما حرفی نمیزند سرزنشی نمیکند و این خود شمایید که باید نحوه فکر کردن را کنترل کنید وقتی دنیای خود را تیره و سیاه میبینید از تمام مسائل اطرافتان شکایت میکنید او به گوشه ای میخزد و افسرده حال و معصومانه به شما می نگرد شما با فکر نادرست و گفتار منفی دست و پای او را میبندید و او را از شادی کودکانه اش و خلاقیت نهفته اش محروم میکنید..و همینطور اعمال ما در طول زندگی افکار ما را رقم میزنند ....پس مراقب ورودی هایتان باشید.....

علت دیدن رویا و خواب:

وقتی که شما میخوابید روح از بدن شما خارج میشود و قسمتی از ضمیر ناخودآگاه به همراه روح میرود و شما میتوانید از طریق این ضمیر از نقاطی که روح شما از آنجا دیدن کرده مطلع شوید و یا پاسخ سوالات خود را بیابید ....که این مربوط میشود به اتصال کامپیوتر ما به شعور نامحدود جهان ( اطلاعات و منابع گسترده ای که وجود دارند ) که در بالا مختصری از آن گفته شد ....حتما داستان کشف ساختمان شش ضلعی بنزن را شنیده اید « فریدریش آگوست ککوله » شیمیدان آلمانی در خواب این ساختار را کشف میکند و دایره ای از مارهایی را میبیند که هر کدام دم مار بعدی را در دهان دارند و اینگونه برنظریه خطی بودن بنزن پایان داده و ثابت میکند که حلقوی است ..او مدتها ذهنش درگیر این موضوع بود طوریکه در بیداری هم قبل از ارائه این نظریه اتمهایی را میدید که در مقابل چشمانش به حرکت میپرداختند آنقدر ذهن او درگیر این موضوع بود که حتی در خواب هم بدنبال شکلی از این ماده بود ....چرا که ضمیر ناخودآگاه خواب و بیداری نمیداند او همیشه بیدار است و همه آنچه در خواب و در بیداری میبینیم در خود ذخیره میکند..کافی است با قدرت تمام از او بخواهی و او با قدرتی باور نکردنی تو را به هدفت برساند..هر چه قدرت درخواست تو از او بیشتر باشد و صدای تو رساتر باشد او با نیروی عظیم و اتمی خود تو را قدرتمندانه به مقصودت میرساند...

و در آخر( مولوی ):

در جسم من جانی دگر , در جان من قانی دگر با آنِ من آنی دگر زیرا به آن پی برده ام

مطالب فوق هر چند تنها قسمت کوچکی بود از اسرار این گنجینه عظیم و احتمالا خیلی از آنها را هم شنیده بودید ولی هدف این نویسنده بر آن بود که این قدرت درونی را به زبانی ساده تر و آنگونه که خود درک کردم برای شما بازگو کنم.

lempica88@yahoo.com



تاريخ : دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

آدمیزاد پیر میشود و دو چیز از او جوان میشود : حرص مال و حرص عمر . حضرت رسول اکرم (ص)

 

 



تاريخ : دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا

از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .

عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .

سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

منبع: سایت علمی دانشجویان ایران



تاريخ : دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

تا بدانجا رسید دانش من که بهفمم همی که نادانم!

(ابن سینا)


دانش بسیار یعنی علم کمتر

 

خدا عالم است بر تمام امور

 

سوره بقره آیات 30 الی 33 « خدای عالم همه اسماء را به آدم تعلیم داد و بعد آدم ، فرشتگان را از حقایق این اسماء آگاه ساخت»منظور از اسماء و حقایق آن چیست.

در آیه 31 سوره بقره آمده است: وعلّم آدم الاسماء کلّها منظور از «اسماء» تنها یک سلسله اسامی و نام‏های بدون معنا نیست؛ بلکه منظور حقایق و اسرار عالم هستی است؛ یعنی، منظور معانی این اسما و مسمّاهای آنها بوده است. اگرتنها نام‏ها و الفاظی بدون معنا بود که برای آدم، افتخاری به حساب نمی‏آمد. آدم با فراگیری این علوم، امکان آن را یافت که از مواهب مادی و معنوی این جهان، در مسیر تکامل خویش بهره گیرد. هم‏چنین آدم، استعداد نام‏گذاری اشیاء را فرا گرفت که این نیز خود نعمت بزرگی است واصولاً اگر این نام‏گذاری‏ها نبود، علوم و معارف از گذشتگان به آیندگان انتقال نمی‏یافت. البته تعلیم اسما بدین معنا نیست که کلاسی بود و یکی به آدم یاد داده شد؛ بلکه بدین معنا می‏باشد که او، استعداد فراگیری این حقایق را یافت و این گونه آفریده شد.
به نظر علامه طباطبایی، مراد از کلمات آن چیزهایی است که در موضوع تعلیم اسماء محقق شده است چرا که موضوع تعلیم اسماء موجب گردید اعتراض ملائکه مسدود گردد و حجت بر آنها تمام شود. از این‏ها معلوم می‏شود که در این قضیه چیزی بوده است که می‏توانستآدم به آن چیزها متمسک و متوسل شود، (ر.ک:ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 176).
روایات شیعه و اهل سنت گواهی می‏دهند که او، خدا را به حق پیامبر اسلام سوگند داد و چنین گفت: اسألک بحق محمد الا غفرت لی ، (سیوطی، الدر المنثور، ج 1، ص 58) و در برخیاز روایات آمده است که چنین گفت: اللهم انی اسألک بحق محمد و آل محمد سبحانک لا اله الا انت عملت سوءا و ظلمت نفسی فتب علیّ انک انتالتواب الرحیم ، (همان، ص 60 - 61 و نیز:تفسیر برهان، ج 1، ص 86، روایت 2).
ابن نجار از ابن عباس نیز نقل می‏کند که:من از رسول خدا درباره کلماتی که آدم آنها را از پروردگارش تلقی کرد پرسیدم، او فرمود: سأل بحق محمد و علی و فاطمه والحسن والحسین الا تب علیّ،فتاب علیه ، (مدارک پیشین).

 

بخوان به نام پروردگارت

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

 

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ ﴿153﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏اید از شکیبایى و نماز یارى جویید زیرا خدا با شکیبایان است (153)

فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ ﴿152﴾

پس مرا یاد کنید [تا] شما را یاد کنم و شکرانه‏ام را به جاى آرید و با من ناسپاسى نکنید (152) سوره البقرة

 





تاريخ : یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩ | ٦:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

ما همه، در رویای باغ گل سرخ پشت افقهای دور، به سر می بریم. به جای آنکه از گلهای سرخ پشت پنجره خانه مان لذت ببریم.



تاريخ : یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

دیدم تو خواب وقت سحر

شهزاده ای زرین کمند

نشسته بر اسب سفید

می اومد از کوه و کمر

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم

روزی که بختم وا بشه پیدا بشه اون که اومد تو خوابم

شهزاده ی رویای من شاید تویی

اون کس که شب در خواب من آید تویی تو

از خواب شیرین ناگه پریدم

او را ندیدم دیگر کنارم به خدا

جانم رسیده از غصه بر لب

هر روز و هر شب در انتظارم به خدا

دیدم تو خواب وقت سحر

شهزاده ای زرین کمند

نشسته رو اسب سفید

می اومد از کوه و کمر

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش

می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش



تاريخ : یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

وقتی بارونی میشه چشمای تو
غم میاد برای ترسوندن تو
هیچ امیدی نیست واسه موندن تو
کار سختی میشه خندوندن تو
میارم یه تیکه لبخند خدا
میریزم باز روی لبهای شما
نگو خستم، نگو درب و داغونم
کوه غم باشی تورو می خندونم
بخند عزیزم دنیا خنده داره
غصه به جز خنده دوا نداره
بخند خدا دیدن لبخندشو
روی لبای بنده هاش دوس داره
چه زود به آخر میرسن آدما
تموم این روز و شبا که بد نیست
ممنونم از لطف خدا که جز من
هیچکسی خندوندنت و بلد نیست
دل من هم گاهی وقتا می گیره


(رضا صادقی)



تاريخ : یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 



تاريخ : شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩ | ٦:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

فرشته شو در بهشتُ وا کن

توو چشمای عاشق من نگاه کن

بذار کنار تموم تعارفا رو

منو با اسم کوچیکم صدا کن


با تو جوون میشم نفس می گیرم

حقمو از زندگی پس می گیرم

عشق تو داره شاعرم می کنه

بی تو یه شب توو این قفس می میرم


دلم به خاطرات خوبت خوشه

دوری تو داره منو می کشه

دنیا رو زیر و رو کنم محاله

فرشته ای مثل تو پیدا بشه



آخ دلم به خاطرات خوبت خوشه

دوری تو داره منو می کشه

دنیا رو زیر و رو کنم محاله

فرشته ای مثل تو پیدا بشه




تاريخ : شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩ | ٤:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

سرنوشت...

 

سرنوشت من

نه در بلندی پیشانیم

نه در سیاهی چشمانم

و نه در خطوط دستانم است

سرنوشت من در قلبی است که

تپیدن برای تو را تمرین می کند....

 





تاريخ : شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩ | ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 



روش حفظ قرآن

 

برای حفظ قرآن روشهای گوناگونی بیان و تبیین شده که هرکدام در جای خود، دارای ویژگیهایی است و هرکس نیز امکان دارد براساس استعداد، ذوق و سلیقه، شرایط شخصی و تجربه عملی خویش، دارای روش خاص و شخصی در حفظ قرآن باشد . ولی روش پیشنهادی ما در حفظ قرآن ، بر مبنای حفظ «تفکیکی » آیات، صفحات، سوره ها و جزءهای قرآن و سپس بر مبنای حفظ «ترکیبی » و تکرار آنهابر اساس قسمتهای «سه » تایی «سه » تایی است .

توضیح این روش بدین گونه است

ادامه مطلب را مطالعه کنید



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 +

« بیایید اوراق کتاب هستی خود را از عکس و امضای دیگران پر نکنیم. » 

(علامه جعفری)



تاريخ : چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

ماموریت تو در زندگی تغییر دادن جهان نیست ، ماموریت تو تغییر دادن خویشتن است

لبخند

سکوت ، فریاد هزاران درد است در وسعت بی انتهای نگفته ها ...
سوال


راه آسمون که بسته س گرچه قلبامون شکسته س.. تا بحال انقد خدا رواینجوری صدا نکردم
ناراحت


زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی ....آلبرت انیشتین

نیشخند

وقتی که زندگی برات خیلی سخت شد، یادت باشه که دریای آروم، ناخدای قهرمان نمی‌سازه.
مشغول تلفن

از زندگی هرآنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه آرزویش را داریم.
فرشته

شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری
مژه


اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (کورش کبیر)
لبخند

چارلی چاپلین: وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده
نیشخند

موفق کسی است که با آجرهایی که بطرفش پرتاب می شود، یک بنای محکم بسازد.

لبخند
پیچ جاده، آخر راه نیست مگر اینکه تو نپیچی
چشمک

دکتر شریعتی: لحظه هارامیگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی درآن لحظه هابودکه گذراندیم.

قلب

عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد.

متفکر


وقتی خداوند تو را به لبه پرتگاهی هدایت می کند.کاملا به او اعتماد کن.چون یکی از دو حالت زیراتفاق می افتد.اگر بیافتی تو را می گیرد. یا یادت می دهد چگونه پرواز کنی!
فرشته

اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت ، بدان که توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است
مژه

برای خود زندگی کنیم نه برای نمایش دادن آن به دیگران.

لبخند
فروتنی نردبان شرافت و بزرگی است(امام علی(ع(
لبخند

به زندگی می گویم:" آرزو دارم سخن گفتن مرگ را بشنوم." و زندگی،صدایش را یک درجه بالا می برد و می گوید: "همین حالا داری می شنوی!" (جبران خلیل جبران(
لبخند

سفری به طول هزار فرسنگ با یک گام آغاز می شود
چشمک

بازنده ها در هر جواب مشکلی را می بینند، ولی برنده در هر مشکلی جوابی را می بیند.

متفکر
به جای موفقیت در چیزی که از آن نفرت دارم، ترجیح می دهم در چیزی شکست بخورم که از آن لذت می برم(هینز سیندی.(
عینک

آن‌چه را که در مزرعه ذهن خود کاشته‌اید درو خواهید کرد.
لبخند

تصمیم خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .(( پائولوکوئیلو((
ماچ

دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد، سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی


چشمک
زندگی را از طبیعت بیاموزیم ، چون بید متواضع باشیم ، چون سرو ، راست قامت‌‌، مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با کرامت باشیم.
بغل

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست!زندگی آب روانی است روان می‌گذرد، آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد
قلب


یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می نمایی (یزید بسطامی(
لبخند

هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)
تعجب

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود.(مارک تواین)
تعجب

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند . ( دکتر علی شریعتی)
لبخند

اگر می‌خواهی بدانی که خدا چه ارزشی و اعتباری برایت قائل است، پس ببین تو چه ارزشی برای او قائلی حضرت محمد (ص)
قلبقلبقلب

دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیاست و دریافتم که همانا زندگی زیباست

لبخند!


آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می‌سازد.
سوال

متوجه شدم که بدون عشق می‌توان ایثار کرد، اما بدون ایثار هرگز نمی‌توان عشق ورزید.

لبخندقلب
کسی شایسته آزادی است که هرروز بتواند به هوس های خود چیره شود (گوته )
سوال

آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند تو به دنبال نگاه زییا باش (دکتر شریعتی)
لبخند

بزرگترین مخدر برای بشریت این است که مدام با خود بگوید خوش باش! (علامه جعفری)
قلبقلبلبخند

زندگی خود را از آنچه می خواهیدبسازید وگرنه زندگی ازشما آن چه می خواهد می سازد. (ناپلئون هیل)
از خود راضیلبخند

فردا زندگی کردن خیلی دیر است امروز زنده باشید. (مارکوس والریوس)
نیشخندلبخند

مایوس نباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل را بگشاید. (تروتی ویک)
لبخندچشمکقلب

کسی که خوب زندگی کرده باشد بازنده نیست. (ویلیام فدر)

لبخند
هر وقت تو زندگی به یه در رسیدی که یه قفل بزرگ روشه نترس و ناامید نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش یه دیوار می زاشتن
چشمک


یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم / گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم / پرِ پروانه شکستن هنر انسان نیست / گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم / یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم / وقت پر پر شدنش ساز و نوایی نکنیم/ یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد / طلب عشق زِ هر بی سر و پایی نکنیم
عینک


عقایدتان بر رفتارهای تان تاثیر می‌گذارند پس اگر از زندگی تان راضی نیستید و احساس می‌کنید به آنچه می‌خواهید دست نیافته اید باید باورهای خود را تغییر دهید
عینک


آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش
لبخند


بزرگ ترین خطری که کیفیت زندگی ما را نابود می‌کند، افکار و باورهای مخرب است. (آنتونی رابینز)
لبخند


هر وقت سنگی جلوی پایت افتاد به بالای اون برو و از بالای اون به دور دستها نگاه کن
چشمک


دنیا و آخرت از آن کسی است که به خالق و مخلوقش عشق بورزد و شادی ها را فقط برای خود نخواهد
لبخند


برای انسانهای بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد ، زیرا آنان بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت
نیشخند


بزرگترین حادثه زمانی رخ میدهد که خودمان را در پس کوچه های درونمان گم می کنیم
لبخند


اگر بخواهیم به جایی برسیم که تا بحال نرسیده ایم باید از راهی برویم که تا بحال نرفته ایم
لبخند


اگه یک لحظه با خدا باشی خدا هم تا بینهایت همراهیت میکنه
لبخند


اگر خدا بخواهد کسی را فاسد کند او را به تمام آرزوهایش می رساند
تعجبشیطان


برگ در انتهای زوال می افته و میوه در ابتدای کمال ... پس بنگر که چگونه می افتی ... چون برگی زرد یا سیبی سرخ ؟ ( کنفوسیوس(
لبخندقلبتعجب



"
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری " . علی شریعتی


قلب

عشق گوهری است گرانبها اگر با عفت توام باشد(تولستوی(
قلبقلبقلب


اگر در بند زندگی روزمره تان شوید نمی توانید گامی بسوی بهروزی بردارد .( ارد بزرگ(
سوال

به کسی عشق بورز که لایق عشق تو باشد نه تشنه عشق ! چون تشنه عشق روزی سیراب می شود
سوال

خداوندا بگذار همیشه خواهان انجام آنی باشم که بیش از توان من است «میکل آنژ»

سوال

خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس ؛کمکم کن آنچه را که تو زود می خواهی من دیر نخواهم،و آنچه تو دیر می خواهی ، زود نخواهم. "دکتر علی شریعتی "
بغلمژهلبخند


هیچ وقت مغرور نشو ...... برگ ها وقتی میریزند که فکر میکنند طلا شدند

سوالتعجب

مرگ از زندگی پرسید:آن چیست که باعث میشود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم؟ زندگی لبخندی زد وگفت:دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری !
سوال


فراموش کن چیزی را که نمیتوانی به دست اوری و به دست اور چیزی را که نمیتوانی فراموش کنی
لبخندآخلبخند

کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت

لبخندقلب


 



تاريخ : چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

·          آگاهی از نقاط قوت

·          آگاهی از نقاط ضعف

·          تصویر خود واقع بینانه

·          آگاهی از حقوق و مسئولیت ها

·          توضیح ارزشها

·          انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

·          ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر

·          ابراز وجود

·          مذاکره

·          امتناع

·          غلبه بر خجالت

·          گوش دادن

 همدلی

·          علاقه داشتن به دیگران

·          تحمل افراد مختلف

·          رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر

·          دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)

·          احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

·          همکاری و مشارکت

·          اعتماد به گروه

·          تشخیص مرزهای بین فردی مناسب

·          دوستیابی

·          شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

·          تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق

·          درخواست کمک

·          مصالحه (برای حل تعارض)

·          آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات

·          تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

·          تفکر مثبت

·          یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )

·          ابراز خود

·          تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )

·          تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

·          شناخت هیجان های خود و دیگران

·          ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار

·          مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب

·          مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

·          تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.

·          تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها

·          تعیین اهداف واقع بینانه

·          برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود

·          آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

·          ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار

·          آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها

·          واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند

·          آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

·          مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند

·          استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)

·          مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد

·          آرام ماندن در شرایط فشار

·          تنظیم وقت



تاريخ : یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ | ٢:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

رویای موفقیت

بیشتر ما یاد گرفته ایم که مدام در پی چیز بعدی و بعدی و بعدی باشیم و خود را متقاعد کرده ایم که شادی ما فقط در مقصد مطلوبمان قرار دارد. خودمان را در چرخه پایان ناپذیر خواستن و انتظار کشیدن گرفتار کرده ایم.

وقتی برای خوشحال بودن و برای تجربه خوشی و نشاط و موفقیت در انتظار " آن روز که ..." هستیم ، در توهمی زندگی میکنیم که موجب دلمردگی ما شده است و توان لذت بردن از زندگی کنونی را از ما میگیرد.

رؤیاها با رنگها و مزه های مختلف به سراغمان میآیند و بیشتر اوقات ما آنها را با هدف اشتباه میگیریم. "وقتی که عاقبت به ... برسم". "همین که این دوره ی ... بگذرد، رژیم میگیرم و به سلامتی ام توجه میکنم" و... این طرز فکر مارا دچار خشم و ناتوانی و نارضایتی مداوم میکند.
رؤیاهایمان سالهای پیاپی فریبمان میدهد و چشمانمان را می بندد و ما را در انجام تغییراتی که میخواهیم ناتوان میکند.

فقط زمانی نیروی متعالی کردن زندگیمان را در اختیار خواهیم گرفت که رؤیاهایی که ما را در آرزوی و انتظار تغییر وضعیت نگاه داشته اند آشکار کنیم.

از شما می خواهم که خوب نگاه کنید و ببینید منتظر چه هستید. کدام رؤیای "یک روز..." مدام شادی و رضایتتان را به تعویق می اندازد.
وقتی خوشحال خواهم بود که: این مقدار پول در بیاورم، به دانشگاه بروم، شغل خوبی پیدا کنم، به وزن دلخواهم برسم، بدهی هایم را بپردازم.

اگر یکی یا بعضی از این عبارات برایتان آشناست احتمالا در رؤیایی گرفتار شده اید که امکان نشاط و موفقیتی را که شایسته آن هستید از شما میگیرد.

برای آنکه فراسوی رؤیاهایتان بروید و واقعا زندگی رؤیایی خود را بیافرینید باید آنچیزی را که واقعا به دنبالش هستید آشکار کنید و ببینید که وقتی سرانجام به آرزوی خود برسید چه احساسی خواهید داشت.

اگر در آرزوی شهرت هستید میخواهم بگویم که در واقع شما به دنبال شهرت نیستید بلکه خواهان احساسی هستید که فکر میکنید شهرت به شما میدهد. با جواب دادن به این سؤال که "وقتی بینهایت مشهور شوم چه احساسی خواهم داشت؟" متوجه میشوید که واقعا خواستار چه هستید. شاید احساس ارزشمند بودن ، قدرتمند بودن ، مهم یا خاص بودن برایتان مطلوب است.

بسیاری را میشناسم که فکر میکنند اگر کمی پول بیشتر ، موفقیت یا شهرت یا هر چیز بیشتر دیگری داشته باشند خوشبختی را پیدا میکنند اما این یک خیال و یک توهم است!

اما چطور میتوان به شادی دست یافت؟ فقط کافیست که خیالاتمان را تشخیص دهیم  و  از خودمان بپرسیم: اگر این اتفاق رخ دهد چه احساسی به من دست خواهد داد؟ بعد روند بخشیدن آن احساس به خودمان را آغاز کنیم و آن گام به راستی زندگی ما را متحول میکند.

وقتی متعهد میشویم که به نیازهایمان رسیدگی کنیم و احساساتی را که آرزو داریم به خودمان ببخشیم معجزه حقیقی رخ میدهد و می بینیم که هر چیزی را که آرزومندش هستیم در دسترس ما قرار دارد ، آنگاه خواسته های ما واقعیتی میشود که میتوان مطالبه اش کرد البته به شرطی که حاضر باشیم کارهای لازم را انجام دهیم و مسؤلیت نیازهایمان را بپذیریم.


اقدام کنید و خیالات خودتان را بررسی کنید:

شرحی از زندگی خیالی موردنظرتان را که امیدوارید روزی به آن برسید بنویسید. خیالاتتان را تجزیه و تحلیل کنید تا تشخیص دهید که امیدوارید با تحقق آنها به چه احساسی دست پیدا کنید. بعد یک کار را مشخص کنید که با انجام دادنش بطور روزانه بتوانید همان احساسی را که دنبالش هستید در خودتان بوجود آورید. البته خودتان را متعهد کنید که صد در صد مسؤل آفرینش احساس مطلوبتان باشید.

برگرفته از : بهترین سال زندگی ( دبی فورد(

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

روز آخر عمر بالاخره یه روزی برای همه میاد

یکی بیست سالگی یکی صدسالگی .......

اگه آدم هر روز صبح بیدار بشه و فکر کنه که امروزممکنه روز آخرش باشه نگاهش یه جور دیگه میشه

ولی با دو احساس که فکر کن همیشه زنده ای زندگی کن و دومی  فکر کن که روز آخر زندگیته

احساس اول که بهت فرصت امید میده و دومی تفکر خوب استفاده کردن از زمان رو میده

مثل خیلی ها که از امروز صبح شروع کردن به اینجوری فکر کردن

بعدا بهتون میگم احساسم چه جوری شده

زندگی مثل یه امتحان می مونه ، هی می نویسیم هی پاک می کنیم قافل از اینکه یه موقه ای میگند برگه ها بالا


 




 



تاريخ : پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩ | ٤:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

چرا نگرانی؟؟؟

چرا بی سبب نگرانی؟
از که بی دلیل میترسی؟
که میتواند تو را بکشد؟
روح نه زاده شده ونه میمیرد.
هر چه اتفاق افتاده خوبی بوده و هر چه اتفاق می افتد برای خوبیست.
و هر چه اتفاق خواهد افتاد دلیلش  فقط خوبیست

.

تو هیچ نیازی به پشیمانی از گذشته نداری
و هیچ نیازی به نگرانی برای آینده نداری
حال در حال اتفاق افتادن است
چه چیزی را از دست داده ای که به خاطرش گریانی؟
چه چیز با خود آورده بودی که فکر میکنی از دست داده ای؟

.

چه چیز به وجود آوردی که فکر میکنی از بین رفته؟
تو هیچ با خود نیاوردی
هر چه داری از اینجا بدست آورده ای
هر چه گرفتی از اینجاست
هر چه گرفتی از خدا گرفتی
و هر چه دادی به او دادی
تو دست خالی آمدی و دست خالی اینجا را ترک میگویی

.

هر آنچه امروز از برای توست
دیروز به دیگری تعلق داشته و
روز بعد به دیگری تعلق پیدا خواهد کرد
 تو به اشتباه از اندیشه ای لذت میبری که از برای توست
این خوشحالی دروغینیست که سبب غصه های توست




تاريخ : پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩ | ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

   

 

 این گزارش در ٢۵ فروردین   ١٣٨٧ در روزنامه همشهری به چاب رسیده است .   

 سمبل ها و نشانه ها در دیدگاه دکتر کارل گوستاو یونگ -                                             سخنران : آقای دکتر سید محسن فاطمی                                                                               

کارل گوستاو یونگ (1961-1875) یکی از پیشگامان روان‌شناسی قرن

بیستم واز بنیانگذاران روان‌شناسی تحلیلی است .                                                                   
 
 یونگ تا سال‌ها به‌نظریات فروید در مورد ناخودآگاه، رویاها و بیماری‌های روانی پایبند بود و در فعالیت‌هایش از آنها بهره می‌برد تا اینکه به تدریج به‌دلیل سوء   تفاهم و اختلافات نظری و فکری که با فروید پیدا کرد از او فاصله گرفت و استقلال یافت.                                      

 یونگ در پی استقلال فکری به تکمیل‌کردن نظریات خود در زمینه ناخودآگاه رویاها، نشانه‌ها و سمبل‌ها پرداخت که از جمله آنها می‌توان به رساله‌های وی در حوزه روان‌شناسی تحلیلی، تیپ‌های روانشناختی و آثار دیگری چون روان‌شناسی و دین، انسان و سمبل‌هایش، خاطرات، رویاها و... اشاره کرد.                                                      

 او در مواردی چون مباحث مرتبط با «خود» دیدگاه‌های فروید را رد کرده  و مباحث جدیدی مطرح کرد.

در نشست نشانه‌ها و سمبل‌ها ازدیدگاه یونگ که به همت مرکز هنر پژوهی نقش‌جهان، یکشنبه (25 فروردین) در محل این مرکز برگزار شد، دکتر سید محسن فاطمی، استاد دانشگاه بریتیش‌کلمبیای کانادا پیرامون دیدگاه‌های یونگ در باره سمبل‌ها، نشانه‌ها و مفاهیم آنها در زندگی انسان مباحث ارزشمندی را در اختیار دانشجویان و علاقه‌مندان این حوزه قرار داد.

دکتر سیدمحسن فاطمی دکترای روان‌شناسی از دانشگاه کالیفرنیای  آمریکا، در زمینه‌های مختلفی چون زبان و ارتباطات، روان‌شناسی، روان‌شناسی رسانه، زبان و آموزش، هرمنوتیک، خلاقیت و گفتمان و روان‌شناسی عمومی، روش تحقیق (کمی‌و کیفی)، در دانشگاه‌های بریتیش‌کلمبیا، آتاباسکا، آپرآیووا و ان‌.وای.تی نیویورک تدریس کرده است.

از مهم‌ترین آثار مکتوب او می‌توان به کتاب روایت‌شناسی و زبان چاپ دانشگاه سنت توماس کانادا و دانشگاه استرالیا و مقاله خلاقیت، هوشیاری و زبان در انجمن بین‌المللی آموزش در استرالیا و لندن اشاره کرد. کوتاه شده‌ای از سخنرانی این نشست از نظرتان می‌گذرد.

یونگ در سیستم روان‌شناسی خود نشانه‌ها را به شیوه‌ای خاص تعبیر و تفسیر می‌کند. نشانه‌ها در سیستم یونگ از لحاظ تحلیل به چند جهت قابل ملاحظه‌ و بررسی‌اند، چراکه از سیستم‌های دیگری چون سیستم سوسور متمایز هستند. در سیستم سوسور که در واقع با نشانه‌شناسی آغاز می‌شود از چند وجه برخوردار هستیم. یکی تصویر یا صدایی که به آنsignifier یا دلالت‌کننده اطلاق می‌شود.

هر صدا و تصویری که اشاره‌ای به یک معنا دارد - آن معنایی که به آن اشاره می‌شود- signified است که مدلول تلقی می‌شود، رابطه بین signifier و signified در کنار هم نشانه را تشکیل می‌دهند.

 پس وقتی از sign یا نشانه صحبت می‌کنیم، در واقع از ترکیب این دو صحبت می‌کنیم که اولی به صدا و تصویر اشاره می‌کند و دومی به مفهومی که صدا و تصویر به آن ارجاع داده می‌شود. به رابطه بین این دو signification گفته می‌شود.

 بعد از سوسور، چارلز پرز که بحث معناشناسی را مطرح کرده است از وجه و زاویه دیگری به نشانه‌ها نگاه کرده  و در این وجه نشانه‌ها را به‌صورت دیگری که مجاورت‌ها، مشابهت‌ها و علت و معلول در مورد آنها معنا دارد مورد بررسی و بحث قرار داده است.

دکتر سیدمحسن فاطمی، استاد دانشگاه بریتیش‌کلمبیا با ارائه مطالب فوق در مورد دیدگاه یونگ در این باره گفت: نگاه یونگ به نشانه‌ها متفاوت است. از لحاظ یونگ، یک sign داریم و یک symbol. اولی اشاره به معانی می‌کند که شناخته شده‌اند.

 از نظر یونگ معانی معرف، آشکار و واضح و روشن هستند در حالی که سمبل‌ها در سیستم یونگ معانی غیرآشکار و  غیرمشخص دارند. پس وقتی از سمبل‌ها صحبت می‌شود وضوح و آشکار بودن در مورد آنها نمی‌تواند معنا و مفهوم داشته باشد.

ما از لحاظ یونگ وقتی به این بخش نظر می‌کنیم می‌توانیم sign را با عقل و خرد دریافت کنیم، یعنی درک نشانه‌هایی که در سیستم خردمندانه درکشان امکان پذیر است  و به ابزاری احتیاج دارد که همان خرد و خردمندی است. مثلا هر کلمه در سیستم sign اشاره و ارجاع به کلمه دیگری دارد و آن اشاره با سیستم خردمندانه معنا و مفهوم می‌یابد در حالی که در دیدگاه یونگ سمبل‌ها به مطالبی اشاره می‌کنند که غیرآشکار، غیرمتعارف و غیرمشخص هستند.

پس سمبل‌ها باز‌کننده دنیای غیرواضح، پیچیده و دنیای آکنده از ایهام هستند. وقتی از سمبل‌ها صحبت می‌کنیم لایه‌های وضوح آشکار می شود  و لایه‌های روشنی کنار می‌رود و لایه‌های ابهام، ایهام و پیچیدگی جلوه گر می‌شود.

از دیدگاه یونگ وقتی از دنیای ناخودآگاه صحبت می‌کنیم ، این دنیا خودش تجلی خودش را در رویاهای ما نشان می‌دهد. در اینجا یکی از مهم‌ترین تجلیات سمبل‌ها نشان داده می‌شود. به عبارت دیگر سمبل‌ها در‌رؤیا به منصه‌ظهور می‌رسند. زبان کشف و فهم ‌رؤیا زبانی است که با نشانه‌ها امکان‌‌پذیر نیست.

وقتی کلمه‌ای را در‌رؤیا می‌بینید نمی‌توانید از کلماتی استفاده کنید که در دنیای خودآگاه به واسطه ابزار تعقل و استدلال از آنها یاد می‌شود، رمز فهمیدن سمبل‌ها در دنیای خودآگاه ارجاع معنایی و فهم آثار آنها در دنیای ناخودآگاه به کمک ابزاری است که از شهود، فلسفه، مذهب، معنویت و از زمینه‌های مربوط به معنا متاثر هستند و معنا می‌گیرند. بنابراین یونگ معتقد است که نشانه‌ها نهایتا ما را به زبان و به معناشناسی و به فناوری سوق می‌دهند در حالی‌که سمبل‌ها ما را به معنویت، اسطوره‌شناسی، مذهب و فلسفه هدایت می‌کنند.

استاد دانشگاه بریتیش کلمبیا در رابطه با استقرار عقل نظری بر جهان انسان‌ و فاصله او از دنیای نشانه‌ها و سمبل‌ها گفت: بعد از دوره روشنگری تمرکز به روی نشانه‌ها باعث شده به عقل نظری روی آوریم و تکیه بسیار روی عقل نظری داشته باشیم، پس این موضوع باعث شد که از نشانه‌ها و دنیای سمبل‌ها فارغ و عاری شویم.

یونگ در این باره می‌گوید: از لحاظ علم قوی و ثروتمند شده‌ایم اما از لحاظ دانایی ضعیف و کم خرد. مرکز جاذبه علاقه ما به دنیا و وجه مادی گرایی متوجه شده است در حالی که کسانی که در گذشته زندگی می‌کردند وجهی از تفکر را ترجیح می‌دادند که مربوط به معنا و معنویت بود. برای یک ذهن مرتبط با دنیای قدیمی همه چیز آکنده و اشباع شده از اسطوره‌‌شناسی بود.

به اعتقاد یونگ خردمندی برخاسته از دوره روشنگری، ما را درحصارهای خرد نظری مغلوب کرد و به همین جهت دیگر محیط نیستیم و به وضعیت محاط دچاریم. با نگاه یونگ نشانه‌ها مفاهیم خاصی را از واقعیت تحلیل می‌دهند. بنابراین  این مسئله  ایجاد می‌شود که واقعیت این نیست که ما می‌بینیم، این گفته یونگ و تفسیر او تکان دهنده است چون او لایه‌های ظاهری و سطحی واقعیت را کاملا کنار می‌گذارد.

از لحاظ او واقعیت آن چیزی نیست که ما می‌بینیم. حواس می‌توانند در دنیای آکنده از توهمات مختلف فرو رفته باشند و ما به واسطه این توهم‌ها واقعیت را اصلا و ابدا درک نکنیم، بنابراین درک ما می‌تواند درک کاملا وهمی، هذیان زده و آلوده و آشفته به مفاهیم و معانی باشد که در بستر واقعیت، واقعیت خاصی ندارد.

 از این جهت یونگ روی تجدید نظر و بازنگری واقعیت‌ها به واسطه سمبل‌ها معتقد است و می‌گوید: با فهم بهتر سمبل‌ها می‌توان با دنیایی مرتبط شویم که آن دنیا ما را با ورای خود مرتبط می‌کند.دکتر فاطمی در این باره اضافه کرد: از لحاظ یونگ ما دو خود داریم، یکی خود اول و دیگری خود دوم.

یونگ برای اینکه مخاطب را متوجه کند که منظور از (خود دوم) انشقاق و شکاف شخصیتی که از آن در بیماری‌های چند شخصیتی صحبت می‌کنیم، نیست،( خود) را این گونه شرح می‌دهد؛ وقتی با خودهای مختلف صحبت می‌کنیم هر کدام از خودها از دیگری مطلع و آگاه است و یک رابطه اتحاد و انضمامی بین خود اول ودوم مشهود است. خود اول و خود دوم وحدت و انضمام مرتبط با شخصیت را تعریف می‌کند. یونگ معتقد است که خود اول ، خود زمینی است.

انسان‌ها در ارتباط با زمین و مادیت و حصارهای مادی مشغول هستند از آن جهت که حواس زده و حس زده هستند و به این جهت با این خود کاملا مرتبطند و چون با این خود اتصال دارند ممکن است آنقدر در این خود  فرو روند که به‌خود دیگر اصلا توجه نکنند همان خودی که ما را به سمبل‌ها متوجه می‌کند . انقطاع از خود دوم از لحاظ یونگ باعث چیزی می‌شود که ما آن را (بیگانگی از خود) می‌نامیم.

به اعتقاد دکتر فاطمی آنقدر روی خود اول متمرکزیم و آنقدر در مادیت برخاسته از خود اول غرق شدیم که به‌خاطر استقرار در خود اول کاملا از خود دوم غافل هستیم به طوری که خود دوم را کلا" فراموش کرده‌ایم.

خود دوم چون مورد نسیان کامل قرار گرفته ، خود اول سیطره کامل را نشان می‌دهد  جهان برخوردار از خرد اول، جهانی است که با خرد نظری معنا می‌شود در حالی‌که خود دوم ما را به زمینه‌های ماورای زمین سوق می‌دهد. از لحاظ یونگ سلامت انسان‌ها در دنیای امروز منوط به این است که با خود دوم مرتبط باشند، از لحاظ بیماری ما با یک فرد مواجه نیستیم.

مشکل دنیای امروز ما مشکل تمدن بیمار هست که این تمدن بیمار از آن جهت که در حصارهای مادی فرو رفته بارقه‌های معنویت را نمی‌تواند بییند و چون زمینه‌های معنویت برای او پژمرده شده و درون او کاملا تهی از توجه به‌خود دوم است گرفتاری‌های او نیز در دنیای امروز کاملا بیشتر شده است. مولانا همین مباحث را عمیق‌تر و دقیق‌تر در اشعارش سروده است.

می گریزند از خودی در بی‌خودی
 یا به مستی یا به شغل ‌ای مهتدی

مقصود این بیت این است که انسان‌ها با مشغول کردن خود به مستی یا چیزهای دیگر توجه‌شان را از زمینه‌های مربوط به‌خود حذف می‌کنند و از این جهت ممکن است به چیزهایی برسند که دانایی کامل را برایشان به ارمغان نمی‌آورد.

یا در جایی دیگر می‌فرماید:

عالم چو حباب است ولیکن چه حباب
 نی بر سر آب بلکه بر روی  سراب
آن نیز سرابی که ببیند به خواب
 آن خواب چه خواب؟ خواب مستان خراب

یونگ این واقعیت سراب زده را در دنیای نشانه‌ها مورد سؤال قرا ر می‌دهد و معتقد است تا گرفتار این سراب‌ها هستیم نمی‌توانیم واقعیت زمینه‌های خود را آن طور که باید و شاید درک کنیم.

دکتر فاطمی در مورد ناخودآگاه جمعی و شخصی از دیدگاه یونگ گفت: از لحاظ یونگ ناخودآگاه جمعی داریم و ناخودآگاه شخصی. یکی از تمایزات فروید از یونگ این است که ناخودآگاه را در یک ارتباط مطرح می‌کند در حالی‌که یونگ ناخودآگاه را از دو جهت درنظر می‌گیرد. ناخود آگاه فردی که مرتبط با تجربیات و خاطرات فردی است که برای هر فردی این ناخودآگاه معنا دارد و ناخودآگاه جمعی که این ناخودآگاه ،خویش را در کهن الگو‌ها نشان می‌دهد.

یونگ در این باره مثالی می‌زند: انسان‌ها در رویاهای خود به‌صورت ناخودآگاه و خودجوش سمبل‌ها را تولید می‌کنند. برای مثال یکی از بیماران من از زنی  ژولیده و بسیار عامی که اسم او را همسرش می‌گذاشت صحبت می‌کرد که در خواب دیده در حالی‌که همسر او در واقعیت متفاوت بود.

معذالک این مسئله آن چیزی است که‌رؤیا بر آن دلالت می‌کند به‌طور کلی چنین گزاره و جمله‌ای قابل‌قبول به‌نظر نمی‌رسد و فورا به‌عنوان مطلبی هجو و مهمل طرد می‌شود. اگر شما اجازه دهید بیمار مبتلا به این‌رؤیا به‌طور آزادانه به تداعی معانی پیرامون این معنا بپردازد به احتمال زیاد از فکر برخاسته از این موضوع تا جایی که ممکن است خود را جدا می‌کند تا با یکی از عقده‌های پیچیده در این حوزه رو به‌ رو شود اما با این روند مربوط به تداعی آزاد هیچ‌چیزی  به‌دست نخواهد آمد.

ناخودآگاه چه چیزی را در جهت انتقال با چنین عبارت غیرصادق و غیردرست می‌خواهد مطرح کند. واضح است  این‌رؤیا در جست‌وجوی بیان ایده‌ای است که زنی که اضمحلال پیدا کرده با فردی که‌ رؤیا را می‌بیند آشکار می‌کند.

این ایده مرتبط با همسر فرد است ، اما این ایده ناصحیح است . پس به چه چیزی اشاره می‌کند؟ یونگ خود به این سؤال پاسخ می‌دهد که اذهان فرهیخته ، دقیق و ظریف در قرون وسطا پیشاپیش می‌دانستند که هر مردی در درونش  حوا  را حمل می‌کند. بُعد مونث که در هر مردی موجود است و براساس ژن‌های اقلیتی که در خانم‌ها هست در مردها در حضور فیزیولوژیکی اسم آن را ( آنیما) گذاشته ام.

این بعد مرتبط با مونث اساسا شامل نوعی مرتبط بودن با فضای زنان و فضای برخاسته از مونث بودن می‌شود که این فضا به‌طور دقیقی از دیگران و از جمله از خود دور نگه‌داشته می‌شود یعنی فرد خودش را از آن دور نگه می‌دارد .

 یک شخصیت واضح و آشکار یک مذکر و مرد ممکن است کاملا طبیعی باشد حال آنکه وجه مونث او وضعیت رقت‌انگیزی داشته باشد - این موضوع مرتبط با کسی بود که‌رؤیا را دیده بود- بعد مونث درون او خوب نبود. اگر بخواهیم این بعد مونث را برای او به‌طور عملی درک کنیم و کاربرد آن را ذکر کنیم جمله مرتبط با‌ رؤیا بیان‌کننده نکته بسیار مهمی است.

وقتی دقیق بیان می‌کند شما مانند یک خانم رقت انگیز و از بین رفته عمل می‌کنید. آن طور که باید مسئله را مطرح کند مسئله را شرح می‌دهد اما نباید چنین رؤیایی را به‌عنوان شاهد ماهیت اخلاقی ناخودآگاه تعبیر و تفسیر کرد. این دیدگاه تنها تلاشی است برای رساندن اینکه توازن بین زمینه‌های داخلی فرد کاملا از هم گسسته است و او در زمینه درونی مردکامل و برخاسته از کمال نمی‌شناسد.

نویسنده کتاب روایت‌شناسی و زبان دیدگاه‌های یونگ را درباره سمبل‌ها در رویاها اینگونه خلاصه کرد: چنین تجربیاتی به ما آموخت که در تداعی معانی، دیگر به‌دنبال تداعی معانی که از گزاره و جمله مرتبط با‌رؤیا به‌طور آشکار تبعیت  و پیروی می‌کرد، نگردم. متمسک می‌شدم روی خود متن‌رؤیا به‌طور واقعی آنگونه که خود را در ناخودآگاه نشان می‌داد.

پس‌رؤیا را محو نمی‌کردم، سعی می‌کردم‌رؤیا را و فضاهای مرتبط با آن را بکاوم و بشکافم.  به همین دلیل یونگ سعی می‌کند ارتباط رویاها را با اسطوره‌ها و مذهب بیان کند. وقتی از ماشین صحبت می‌کند ماشین ارتباطی را با خود می‌رساند مثل کسی که ماشینش سقوط می‌کند، یونگ به جای آنکه از تداعی معانی کمک بگیرد سعی می‌کند که این مفهوم را در ارتباط با اسطوره، مذهب و زمینه‌های فلسفه و پیوندهای ناگسستنی  در این زمینه‌ها و سطوح مختلف مطرح ‌کند.

دکتر فاطمی در مورد کهن‌الگوها از دیدگاه یونگ می‌گوید: کهن الگوها می‌توانند در بخش آگاه و هشیاری ذهن به‌صورت‌های مختلفی خود را نشان دهند. کهن الگوها، الگوهایی بسیار ابتدایی هستند که در سطح ناخودآگاه خود را نشان می‌دهند اما تنوع نامتناهی و تصویرهایی از آنها وجود دارد که می‌تواند به الگوهایی اندک برگردد یا به الگویی اصلا برنگردد.

 از این‌رو ممکن است ما از آنها هراس داشته باشیم یا وجود آنها را به واسطه انکار سرکوب کنیم. این ویژگی بارز انسان مدرن است انسانی که به‌واسطه انقلاب فرانسه نو شده؛ انسانی که به دنبال این است که زندگی را کاملا خردمندانه و تحت کنترل هوشیارانه قرار دهد.

دکتر فاطمی اضافه کرد: کهن الگوها با بدن‌های ما مرتبط هستند. در کارهای بعدی، یونگ متقاعد شد که کهن‌الگوها تشکیل‌دهنده ماده، نقش و روح هستند؛ به عبارت دیگر کهن الگوها نیروهای اساسی هستند که نقش حیاتی در ایجاد جهان و ذهن انسانی به‌وجود می‌آورد.



تاريخ : چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ | ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

عزت از آن خداست

با حضور خالق  آرامش معنی پیدا می کنه

من با داشتن تو آروم میشم ، (وقتی عزت دار میشه آرامش که با ارزشترین را بخواهیم) زیر سقف خونه وقتی هستی. با تو خوشبختی من تکمیله ، (احساس) توی این حال خوشم همدستی. (همدلی) شب این خونه پر از احساسه ، دل من به داشتنت مینازه (احساس تملک، درصورتی که تمام هستم و تملک از آن خداست)...

در واقع آرامش و همه چیز وقتی هست که

وقتی همراه دست خدا باشه.

در این بازیچه دنیا حضوری نزدیک تراز رگ گردن به داشتنمون معنی می ده.

 

مالک خداست،

ببخش بر بنده‏اى که بجز دعا و تضرع بدرگاهت مالک چیزى نیست

 

ما مالک چیزی نیستیم جز مالک خواستن،

از او بخواهیم، از او بخواهیم



تاريخ : چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

       

مادر "جین آستین" خطاب به جین:

 

اگه ازدواج با عشق هم راه باشه عالیه امّا اگه پول نباشه انگار هیچی نیست"

 

جین آستین:

 

این مرد از بسیاری جنبه ها مناسب اوست، هر چند در زمینه ی رفتار و اندیشه با هم فرق دارند ولی با این حال او توان برآورده کردن آمال اش را دارا ست. این هم پیوندی به نفع جفت شان بود تا شادابی و طمانینه یکی در قبال اراده و دانش آن دیگری سبب نرم کردن و اعتبار بخشیدن شان شود. با این وجود این موضوع خوشبختی را در نظر عیان نمی سازد.

 

"جین آستین" در زنده گی کوتاه اش شش رمان بزرگ نگاشت و هیچ گاه ازدواج نکرد اما "تام لفروی" ازدواج کرد و نام دختر بزرگ اش را " جین" نهاد.

 

 



تاريخ : چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

اراده لایتغیر و نفوذ ناپذیر خداوند متعال، همانا این دست او بود که آنها را برگرفت.

 

همان‌گونه که خداوند مرد و زن را آفرید، همان‌طور نیز قهرمان و شاعر یا سخن ساز را حیات بخشید. دومی هیچ‌ یک از مهارت‌ها و مزایای اوّلی را ندارد، او تنها به تحسین قهرمان می‌پردازد، به او عشق می‌ورزد و از او لذت می‌برد. اما او نیز، ‌کمتر از قهرمان، مسرور نیست، زیرا گویی قهرمان آن ماهیت بهتر و برتر اوست که به آن شیفته می‌شود. بنابراین هیچ فرد بزرگی فراموش نخواهد شد و اگرچه مدت طولانی سپری شود، حتی اگر ابری از سوء تفاهم قهرمان را کنار گذارد، سرانجام، عاشق و شیفته‌ی او خواهد رسید و هرچه بیشتر زمان سپری شود، با وفاداری بیشتر حامی قهرمان خواهد بود.

اما هرکس به تناسب بزرگی و شکوه آنچه برای آن جهد و کوشش به عمل آورد و با آن ستیزه کرد بزرگ است. بوده است کسی که به واسطه توان و نیروی خود بزرگ بوده، و دیگری به واسطه خرد و فرزانگی خویش بزرگ بوده و دیگری در امید خود بزرگ شده و دیگری در عشق خود بزرگ بوده، اما بزرگتر و برتر از همه ابراهیم بوده است، بزرگ در آن خردمندی و حکمتی که راز آن "نابخردی" است،‌ بزرگ در آن امیدی که صورت خارجی آن دیوانگی است.

                                                                                      

شنونده من! چه بسیار پدرانی که فقدان و از دست دادن فرزند را به عنوان فقدان و از دست دادن عزیزترین چیزی که در جهان داشته‌اند احساس کرده‌اند، و محروم از هر امیدی در آتیه گردیده‌اند، با این حال هیچ فرزندی، فرزند موعود به معنایی که اسحاق ( اسماعیل ) برای ابراهیم بود نبوده است. چه بسیار پدرانی که فرزند خویش را از دست داده‌اند، اما این خداوند بوده است، اراده لایتغیر و نفوذ ناپذیر خداوند متعال، همانا این دست او بود که آنها را برگرفت. اما برای ابراهیم این‌گونه نبود. برای او آزمایشی بس سخت‌تر نگاه داشته شده بود، همراه با چاقو، سرنوشت اسحاق ( اسماعیل ) به دست خود ابراهیم سپرده می‌شد.

 

ابراهیم، پدر مقدس! دومین پدر برای نژاد انسانی! تو که برای نخستین بار نظاره‌گر و شاهد آن شور شگرف بودی که نبرد و ستیز هراسناک با قوای طغیانگر و نیروهای طبیعت را خرده می‌گیرد تا در عوض با خدا ستیزه جویی کند، تو که برای نخستین بار آن شور متعالی و اعلی را درک کردی، تجلی مقدّس پاک و متواضعانه‌ی شوریدگی الاهی که کافران آنرا تحسین کرده‌اند، او را که در ستایش از تو سخن می‌گوید،‌اگر ستایشش آن‌گونه که باید، درست و بجا نیست او را ببخشای.



تاريخ : چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ | ٩:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

ناپلئون می گوید:" برای مهار آتش باید به آن نزدیک شد."    

برای حل هر مسئله ای باید به طرف آن برویم  و با آن در تماس باشیم . فرار کردن و دوری گزیدن راه حل مسئله نیست . "چند وقت پیش در خانه یکی ازبستگان اتفاقی افتاده بود که آموزنده است و به نظرم اسباب هرکاری را نیزخدا مهیا می کند وراه انجام آن را برایمان بازمی گذارد وما کافی است که اراده و جرﺃت  کافی داشته باشیم و عمل کنیم. قضیه ازاین قرار است که عروس خانواده فامیل ما جهت سرکشی به خانه پدری می رود ونوزاد خودرا هم می برد . اتاق عروس دو در دارد که یکی به داخل حیاط بازمی شود و دیگری داخل خانه مادر شوهر و معمولا عروس خانم موقع بیرون رفتن در داخلی را بازمی گذارد اما در طرف حیاط را قفل     می کند اما این بار کاملا اتفاقی این در را نیز بازمی گذارد و می رود . مادر شوهر وپسر کوچکش داخل حیاط مشغول شستن موکت بوده اند که ناگهان متوجه می شوند بخاری داخل اتاق عروس آتش گرفته .فورا״ با پسرش بخاری  آتش گرفته را می گیرند و ازدرطرف حیاط بیرون می برند وبه داخل حیاط پرت می کنند . و ازیک آتش سوزی گسترده و خطرناک پیشگیری می کنند و چون به علت شستن موکت لباس هایشان خیس بوده فقط اندکی انگشتان مادر شوهر می سوزد. حال اگر به عمق قضیه  فکر کنیم در می یابیم که بازماندن دری که معمولا بسته بوده و  شستن موکت همان راه هایی هستند که خدا برای ما آدم ها باز می گذارد. و   جرﺃت وجسارت زن و پسرش ازوقوع حادثه ای بزرگ جلوگیری می کند.

 

بیاموزیم که" جرﺃت و جسارت" یکی از وسایل موفقیت است.



تاريخ : چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩ | ٩:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

شکاک بودن دختر به پسر از دوست داشتن بیش از حده؟

 

 

 عکس   بهترین طرز برخورد با آدم‌های شکاک

 

وقتی با یک آدم شکاک که در واقع مبتلا به وسواس فکری است در ارتباط هستید باید بدانید چون شک و سوءظن یک زمینه وسواس فکری دارد، گاهی تا جایی پیش می‌رود که فرد شکاک حس می‌کند همه آدم‌ها در کمین آن هستند که به او خیانت کنند و به او آسیب برسانند. مبتلایان به وسواس فکری از نزدیکان خود می‌خواهند که برای اعتماد‌سازی آنها باید شفاف و روشن عمل کنند. البته در کوتاه مدت امکان دارد با شفاف‌سازی همه ابعاد یک مساله بتوانید فرد شکاک را متقاعد کرده و آرامش را به زندگی و رابطه‌تان برگردانید اما باز هم آن فرد شکاک با وجود اینکه همه اجزای کارهایتان را زیر نظر دارد و می‌داند باز هم می‌پرسد پس چه‌طور چنین و چنان بود؟! …

 

این پرسش‌های او در طولانی‌مدت برای شما فرسایشی است و از نظر روحی روانی شما را می‌آزارد چون او با اینکه بسیار شفاف عمل می‌کنید باز هم ایراد می‌گیرد و بهانه‌ای دارد.  

در نتیجه اگر شما می‌خواهید برای طولانی‌مدت در کنار چنین فرد شکاکی زندگی کنید نباید نگرانی‌های او را آن‌طور که تمایل دارد پاسخ دهید چون شاید که در کوتاه‌مدت بتوانید شک او را رفع کنید اما همین‌ رفتار مطابق میل او نیز ایجاد کننده و زمینه‌ساز شک‌های دیگر برایش خواهد شد. راه‌حل این است که به او بگویید: «من هیچ تلاش خاصی نمی‌کنم که به تو ثابت کنم موردی وجود دارد یا نه، هر جور دل‌ات خواست برداشت کن. تو باید این مشکل خودت را حل کنی» شما مدام برای انجام هر کاری و قبل از گفتن هر کلامی انرژی صرف می‌کنید تا مبادا ایجاد سوءظن کنید اما می‌بینید که باز هم مورد سوال او و سوءظن‌اش واقع می‌شوید و این مساله باعث می‌شود در طولانی‌مدت به عنوان یکی از نزدیکان این فرد شکاک که در ارتباط مداوم با او هستید به شدت آسیب‌های روحی روانی ببینید. با اینکه از این همه تلاش برای اثبات خودتان و روشن کردن ذهن او خسته می‌شوید ولی حاصل این همه خستگی چیزی جز اتهامات رنگ و وارنگ و فرسایش اعصاب نیست.

در حقیقت با تکنیک غرق‌سازی در همه چیزهایی که او را نگران می‌کند، وادارش می‌کنیم راجع به شک‌های خود خنثی شود و یا به درمانگر و متخصص مراجعه کند و از او کمک بگیرد. اگر تلاش کنید مدام بنا به دلخواه او عمل کنید، فقط در کوتاه‌مدت جواب می‌گیرید و پس از مدت زمانی نه تنها خودتان را نابود می‌کنید بلکه زمینه‌های شک جدید را در او ایجاد می‌کنید زیرا فرد شکاک مدام مورد هجوم افکار منفی است و از هر رفتاری استفاده می‌کند. سعی کنید با رفتارتان کاری کنید که به شدت احساس نیاز به یک درمانگر را پیدا کند و این وسواس فکری را درمان کند. اغلب در میان زوجین بحث شک همواره حول و حوش خیانت دور می‌زند. یک بیمار مبتلا به سوءظن ممکن است به همسرش بگوید: «چرا رفتی کنار برادرت؟ دست عمویت را طور خاصی فشردی و…» شاید حتی از اینکه شما در محیط کارتان، مثلا بانک در کنار چند همکار آقا می‌نشینید و یا مشتری‌ها از شما تشکر می‌کنند آشفته شود.

 

البته گاهی حق با اوست
البته خوب است این توضیح را اضافه کنم، برخی از حساسیت‌ها و زمینه‌های شک‌برانگیز نباید توسط همسران ایجاد شود. به عنوان نمونه اگر همکار آقای شما هر شب با شما تماس می‌گیرد یا اس‌ام‌اس می‌دهد و همسرتان در این خصوص مشکوک می‌شود، باید به او حق بدهید. هیچ دلیلی ندارد مسایل کاری شما بر زندگی زناشویی‌تان و ساعات غیرکار، که مختص خانواده‌تان است سایه بیندازد. حواس‌تان به محدوده روابط کاری و خط‌قرمز‌ها باشد تا مبادا از روی ندانم‌کاری هم برای همسرتان و هم همکارتان سوءتفاهم ایجاد کنید. در این زمینه می‌توانید مشاوره بگیرید و در صورت نیاز از درمانگر برای درمان و وسواس فکری او کمک بخواهید.

 



تاريخ : سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()



خدایا از تو درخواست میکنم بآن رحمت بى‏انتهایت که همه موجودات را فراگرفته است
و بتوانایى بى‏حدت که بر هر چیز مسلط و قاهر است و همه اشیاء خاضع و مطیع اوست و تمام عزتها در مقابلش ذلیل و زبون است
و به مقام جبروت و بزرگیت که همه قدرتها برابر او مغلوب است
و به عزت و اقتدارت که هر مقتدرى از مقاومتش عاجز است
و به عظمت و بزرگیت که سراسر عالم را مشحون کرده است
و به سلطنت و پادشاهیت که بر تمام قواى عالم برترى دارد
و بذات پاکت که پس از فناى همه موجودات باقى ابدى است
و بنامهاى مبارکت که در همه ارکان عالم هستى تجلى کرده است
و به علم ازلیت که بر تمام موجودات محیط است
و به نور تجلى ذاتت که همه عالم را روشن ساخته است
اى نور حقیقى و اى منزه از توصیف اى پیش از همه سلسله و بعد از همه موجودات پسین
خدایا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را مى‏درد
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من کیفر عذاب نازل مى‏کند
خدایا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مى‏بندد
خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم مى‏شود
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا مى‏فرستد
خدایا هر گناهى که مرتکب شده‏ام و هر خطایى از من سر زده همه را ببخش
اى خدا من به یاد تو بسوى تو تقرب مى‏جویم و تو را سوى تو شفیع مى‏آورم
و از درگاه جود و کرمت مسئلت مى‏کنم که مرا به مقام قرب خود نزدیک سازى و شکر و سپاست را به من بیاموزى و ذکر و توجه حضرتت را بر من الهام کنى
خدایا از تو مسئلت مى‏کنم با سؤالى از روى خضوع و ذلت و خشوع و مسکنت
که کار بر من آسان گیرى و به حالم ترحم کنى و مرا به قسمت مقدر خود خوشنودو قانع سازى و در هر حال مرا متواضع گردانى
خدایا من از تو مانند سائلى در خواست مى‏کنم که در شدت فقر و بیچارگى باشد و تنها به درگاه تو در سختیهاى عالم عرض حاجت کند و شوق و رغبتش به نعم ابدى که حضور توست باشد
اى خدا پادشاهى تو بسیار با عظمت است و مقامت بسى بلند است و مکر و تدبیرت در امور پنهان است
و فرمانت در جهان هویداست و قهرت بر همه غالب است و قدرتت در همه عالم نافذ است و کسى از قلمرو حکمت فرار نتواند کرد
خدایا من کسى که گناهانم ببخشد و بر اعمال زشتم پرده پوشد و کارهاى بدم (از لطف و کرم) به کار نیک بدل کند جز تو کسى نمى‏یابم (که خدا این تواند)
خدایى جز تو نیست اى ذات پاک و منزه و به حمد تو مشغولم ستم نمودم به خودم و دلیرى کردم به نادانى خود
و خاطرم آسوده به این بود که همیشه مرا یاد کردى و بر من لطف و احسان فرمودى
اى خدا اى مولاى من چه بسیار کارهاى زشتم مستور کردى
و چه بسیار بلاهاى سخت از من بگردانیدى و چه بسیار از لغزشها که مرا نگاه داشتى
و چه بسیار ناپسندها که از من دور کردى و چه بسیار ثناى نیکو که من لایق آن نبودم و تو از من بر زبانها منتشر ساختى
اى خدا غمى بزرگ در دل دارم و حالى بسیار ناخوش و اعمالى نارسا
و زنجیرهاى علایق مرا در بند کشیده و آرزوهاى دور و دراز دنیوى از هر سودى مرا باز داشته
و دنیا به خدعه و غرور و نفس به جنایت مرا فریب داده است
اى خداى بزرگ و سید من به عزت و جلالت قسم که عمل بد و افعال زشت من دعاى مرا از اجابتت منع نکند
و به قبایح پنهانم که تنها تو بر آن آگاهى مرا مفتضح و رسوا نگردانى و بر آنچه از اعمال بد و ناشایسته‏در خلوت بجا آورده‏ام و تقصیر و نادانى و کثرت اعمال غفلت و شهوت که کرده‏ام (کرم کن و) زودم به عقوبت مگیر
* * *
اى خدا به عزت و جلالت سوگند که با من در همه حال رأفت و رحمت فرما و در جمیع امور مهربانى کن
اى خدا اى پروردگار جز تو من که را دارم تا از او درخواست کنم که غم و رنجم را برطرف سازد و به مآلم از لطف توجه کند
اى خدا اى مولاى من تو بر من حکم و دستورى مقرر فرمودى و من در آن به نافرمانى پیرو هواى نفس گردیدم
و خود را از وسوسه دشمن (نفس و شیطان) که معصیتها را در نظرم جلوه‏گر ساخته و فریبم داد خود را حفظ نکردم و قضاى آسمانى نیز مساعدت کرد
تا آنکه من در این رفتار از بعض حدود و احکامت قدم بیرون نهادم و در بعضى اوامرت راه مخالفت پیمودم
حال در تمام این امور تو را ستایش مى‏کنم و مرا در آنچه رفته است بر تو هیچ حجتى نخواهد بود با آنکه در او قضاى تو بوده و حکم (تکوینى) و امتحان و آزمایش تو مرا بر آن ملزم ساخته
و با این حال بار خدایا به درگاهت پس از تقصیر و ستم بر نفس خود باز آمده‏ام با عذر خواهى و پشیمانى
و شکسته دلى و تقاضاى عفو و آمرزش و توبه و زارى و تصدیق و اعتراف بر گناه خود نه از آنچه کردم مفرى دارم و نه جایى که براى اصلاح کارم بدانجا روى کنم و پناه برم
مگر آنکه تو باز عذرم بپذیرى و مرا در پناه رحمت بى‏منتهایت داخل کنى
اى خدا عذرم بپذیر و بر این حال پریشانم ترحم فرما و از بند سخت گناهانم رهایى بخش
اى پروردگار من بر تن ضعیف و پوست رقیق و استخوان بى‏طاقتم ترحم کن
اى خدایى که در اول به خلعت وجودم سرافراز کردى و به لطف یاد فرمودى و به تربیت‏و نیکى پرورش دادى و بغذا عنایت داشتى اینک بهمان سابقه کرم و احسانى که از این پیش با من بودت بر من ببخش
اى خداى من اى سید و مولاى من آیا باور کنم که مرا در آتش مى‏سوزانى با وجود آنکه به توحید و یکتائیت گرویدم
و با آنکه دلم به نور معرفتت روشن گردید
و زبانم به ذکرت گویا شد و در باطنم عقد محبت استوار گردید
و بعد از آنکه از روى صدق و خضوع و مسکنت به مقام ربوبیتت اعتراف کردم
بسیار دور است که تو کریمترى از اینکه از نظر بیاندازى کسى را که پرورش داده‏اى آن را یا آنکه دور کنى کسى را که نزد خود کشیده
یا برانى آنکه را که به او جا داده‏اى یا بسپارى بسوى بلاء آنکه را که به او کفایت کرده‏اى و رحم نموده‏اى
و اى کاش اى خداى من و سید و مولاى من بدانستمى که تو آتش قهرت را مسلط مى‏کنى بر آن رخسارها که در پیشگاه عظمتت سر به سجده عبودیت نهاده‏اند
یا بر آن زبانها که از روى حقیقت و راستى ناطق به توحید تو و گویا به حمد و سپاس تواند
یا بر آن دلها که از روى صدق و یقین به خدایى تو معترفند یا بر آن جانها که از علم و معرفت در پیشگاه جلالت خاضع و خاشعند
یا بر آن اعضایى که مشتاقانه به مکانهاى عبادت و جایگاه طاعتت مى‏شتابند و به اعتقاد کامل از درگاه کرمت آمرزش مى‏طلبند
و هیچکس به تو این گمان نمى‏برد و چنین خبرى از تو اى خداى با فضل و کرم به ما بندگان نرسیده
در صورتى که تو خود بى‏طاقتیم را بر اندک رنج و عذاب دنیا و آلامش مى‏دانى
و آنچه جارى شود در آن از بد آمدنى‏هاى آن بر اهل آن با آنکه رنج و الم دنیا اندک است و زمانش کم است و دوامش ناچیز است و مدتش کوتاه است
پس من چگونه طاقت آرم و عذاب‏عالم آخرت و آلام سخت آن عالم را تحمل کنم
و حال آنکه مدت آن عذاب طولانى است و زیست در آن همیشگى است و هیچ بر اهل عذاب در آنجا تخفیفى نیست
چندان که آن عذاب تنها از قهر و غضب و انتقام توست
که هیچکس از اهل آسمان و زمین تاب و طاقت آن ندارد
اى سید من پس من بنده ناتوان ذلیل و حقیر و فقیر و دور مانده تو چگونه تاب آن عذاب دارم
اى خداى من اى پروردگار من و سید و مولاى من از کدامین سختیهاى امورم بسویت شکایت کنم و از کدام یک به درگاهت بنالم و گریه کنم
از دردناکى عذاب آخرت بنالم یا از طول مدت آن بلاى سخت زارى کنم
پس تو مرا با دشمنانت اگر به انواع عقوبت معذب گردانى و با اهل عذابت همراه کنى و از جمع دوستان و خاصانت جدا سازى
در آن حال گیرم که بر آتش عذاب تو اى خداى من و سید و مولاى من و پروردگار من صبورى کنم چگونه بر فراق تو صبر توانم کرد
و گیرم آنکه بر حرارت آتشت شکیبا باشم چگونه چشم از لطف و کرمت توانم پوشید
یا چگونه در آتش دوزخ آرام گیرم با این امیدوارى که به عفو و رحمت بى‏منتهایت دارم
بارى به عزتت اى سید و مولاى من به راستى سوگند مى‏خورم که اگر مرا با زبان گویا (به دوزخ) گذارى من در میان اهل آتش مانند دادخواهان ناله همى کنم
و بسى فریاد مى‏زنم بسویت مانند شیون گریه کنندگان
و بنالم به آستانت مانند عزیز گم کردگان و به صداى بلند تو را مى‏خوانم که اى یاور اهل ایمان
و اى منتهاى آرزوى عارفان و اى فریادرس‏فریاد خواهان
و اى دوست دلهاى راستگویان و اى یکتا خداى عالمیان
آیا درباره تو اى خداى پاک و منزه و ستوده صفات گمان مى‏توان کرد که بشنوى در آتش فریاد بنده مسلمى را که به نافرمانى در دوزخ زندانى شده
و سختى عذابت را به کیفر گناه مى‏چشد و میان طبقات جهنم به جرم و عصیان محبوس گردیده
و ضجه و ناله‏اش با چشم انتظار و امیدوارى به رحمت بى‏منتهایت بسوى تو بلند است و به زبان اهل توحید تو را مى‏خواند و به ربوبیتت متوسل مى‏شود
باز چگونه در آتش عذاب خواهد ماند در صورتى که به سابقه حلم نامنتهایت چشم دارد
یا چگونه آتش به او الم رساند و حال آنکه به فضل و کرمت امیدوار است
یا چگونه شراره‏هاى آتش او را بسوزاند با آنکه تو خداى کریم ناله‏اش را مى‏شنوى و مى‏بینى مکانش را
یا چگونه شعله‏هاى دوزخ بر او احاطه کند با آنکه ضعف و بى‏طاقتیش را مى‏دانى
یا چگونه به خود بپیچد و مضطرب بماند در طبقات آتش با آنکه تو به صدق (دعاى) او آگاهى
یا چگونه مأموران دوزخ او را زجر کنند با آنکه به صداى یا رب یا رب تو را مى‏خواند
یا چگونه به فضل تو امید آزادى از آتش دوزخ داشته باشد و تو او را به دوزخ واگذارى
هیهات که هرگز چنین معروف نباشد و این گمان نرود
و به رفتار با بندگان موحدت که همه احسان و عطا بوده این معامله شباهت ندارد
پس من به یقین قاطع مى‏دانم که اگر تو بر منکران خداییت حکم به آتش قهر خود نکرده و فرمان همیشگى عذاب دوزخ را به معاندان نداده بودى
محققا تمام آتش دوزخ را سرد و سالم مى‏کردى
و هیچکس را در آتش جاى و منزل نمى‏دادى
و لیکن تو اى خدانامهاى مبارکت مقدس است و قسم یاد کرده‏اى که دوزخ را از جمیع کافران
جن و انس پر گردانى و مخلد سازى معاندان را در آن عذاب
و تو را ستایش بى‏حد سزاست که با وجود آنکه خویش را ثنا گفتى و بهمه انعام نمودى در کتاب خود فرمودى آیا (در آخرت) اهل ایمان با فاسقان یکسانند هرگز یکسان نیستند
اى خداى من و سید من از تو درخواست مى‏کنم به مقام قدر (و آن قدرت ازلى) که مقدرات عالم بدان کردى
و به مقام قضاى مبرم که بر هر که فرستادى غالب و قاهر شدى
که مرا ببخشى و در گذرى در همین شب و همین ساعت هر جرمى و هر گناهى که کرده‏ام
و هر کار زشتى پنهان داشته‏ام و هر عملى (مستور و عیان) آشکار یا پنهان به جهالت مرتکب شده‏ام
و هر بد کارى که فرشتگان عالم پاک را مأمور نگارش آن نموده‏اى که آن فرشتگان را به حفظ هر چه کرده‏ام موکل ساختى
و شاهد اعمالم با جوارح و اعضاى من گردانیدى و فوق آن فرشتگان تو خود مراقب من
و شاهد و ناظر بر آن اعمال من که از فرشتگان هم به فضل و رحمتت پنهان داشته‏اى همه را ببخشى
و نیز درخواست مى‏کنم که مرا حظ وافر بخشى از هر خیرى که مى‏فرستى و هر احسانى که مى‏افزایى
و هر نیکویى که منتشر مى‏سازى و هر رزق و روزى که وسیع مى‏گردانى و هر گنه که مى‏بخشى و هر خطا که بر آن پرده مى‏کشى اى رب من اى رب من اى رب من
اى خداى من اى سید و مولاى من اى کسى که زمام اختیارم به دست اوست
اى واقف از حال زار و ناتوانم اى آگه از بینوایى و وضع پریشانم اى آگاه به احتیاجم و بى‏چیزیم اى رب من اى رب من اى رب من
از تو درخواست مى‏کنم به حق حقیقتت و به ذات مقدست و بزرگترین صفات و اسماء مبارکت
که اوقات مرا در شب و روز به یاد خود معمور گردانى و پیوسته به خدمت بندگیت بگذرانى و اعمالم را مقبول حضرتت فرمایى
تا کردار و گفتارم همه یک جهت و خالص براى تو باشد و احوالم تا ابد به خدمت و طاعتت مصروف گردد
اى سید من اى کسى که تمام اعتماد و توکلم بر اوست و شکایت از احوال پریشانم به حضرت اوست اى رب من. . .
(لطفى کن) و به اعضا و جوارحم در مقام بندگیت قوت بخش و دلم را عزم ثابت ده
و ارکان وجودم را به خوف و خشیت سخت بنیان ساز و پیوسته به خدمت در حضرتت بدار
تا آنکه من در میدان طاعتت بر همه پیشینیان سبقت گیرم و از همه شتابندگان به درگاهت زودتر آیم
و عاشقانه با مشتاقانت به مقام قرب حضرتت بشتابم و مانند اهل خلوص به تو نزدیک گردم
و بترسم از تو مانند ترسیدن یقین کنندگان و با اهل ایمان در جوار رحمتت همنشین باشم
خدایا و هر که با من بد اندیشد تو مجازاتش کن و هر که مکر ورزد به کیفرش برسان
و مرا بلطف و رحمتت نصیب بهترین بندگانت عطا کن و مقام مقربترین
و مخصوصترین خاصان حضرتت کرامت فرما که هیچکس جز به فضل و رحمتت این مقام نخواهد یافت و باز جود و بخشش بى‏عوضت از من دریغ مدار
بزرگى و مهربانى کن و مرا به رحمت واسعه‏ات از شر دو عالم محفوظ بدار
و زبانم را به ذکر خود گویا ساز و دلم را از عشق و محبت بى‏تاب گردان
و بر من منت گذار و دعایم مستجاب فرما و از لغزشم بگذر و خطایم ببخش
که تو خود به بندگان‏از لطف دستور عبادت دادى و امر به دعا فرمودى و اجابت را ضمانت کردى
اینک من به دعا رو بسوى تو آوردم و دست حاجت به درگاه تو دراز کردم
پس به عزت و جلالت قسم که دعایم مستجاب گردان و مرا به آرزویم (که وصال توست) برسان و امیدم را به فضل و کرمت ناامید مگردان
و از شر دشمنانم از جن و انس کفایت فرما
اى که از بندگانت بسیار زود راضى میشوى ببخش بر بنده‏اى که بجز دعا و تضرع بدرگاهت مالک چیزى نیست
که تو هر چه بخواهى میکنى اى که نامت دواى دردمندان و یادت شفاى بیماران است و طاعتت بى‏نیازى از هر چه در جهان
ترحم کن به کسى که سرمایه‏اش امید به توست و اسلحه‏اش گریه است
اى بخشنده کاملترین نعمت اى دفع کننده هر بلاء و مصیبت اى نور دلهاى وحشت زده در ظلمات (فراق) اى داناى علم ازل تا ابد بى‏آموختن
درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و با من آن کن که لایق حضرت توست
و درود و رحمت خدا بر رسول گرامیش و امامان با برکات از اهل بیتش و سلام و تحیت بسیار بر آن بزرگواران باد.




........ تو رو به جان علی (ع) دعا یادتون نره........




تاريخ : یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩ | ٦:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 


 



تاريخ : یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩ | ٦:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 



تاريخ : یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩ | ٦:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()


آنچه در قلب ما می گذرد، بر روی کل حیات و خلق دنیای فردای ما تاثیر دارد

قدرت کلام در احیای حیات بسیار قدرتمند است.در مورد سپاسگذاری و تاثیر آن در رسیدن به نتایج بسیار موفق شده اید .هر چیزی که در عالم وجود دارد دارای فرکانس مخصوص به خود است.

عشق و قدر دانی باعث بوجود آمدن شادمانی می شود.اینکه چقدر شاکر خداوند هستیم و چقدر عاشقانه به همه چیز نگاه می کنیم باعث بوجود آمدن ارتعاشات شادی در بدنمان می شود.




تاريخ : یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩ | ٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

گر زندگی شما یک نواخت کسل کننده و خالی از انرژی است
رعایت نکات زیر زیر می تواند به پویایی شما کمک کند.

۱- روزانه ۱۰ تا ۳۰ دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

۲- حداقل ۱۰ دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.

۳- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

۴- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم….»


۵- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).

۶- امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.

۷- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.

۸- با افراد بالای ۷۰ و زیر ۶ سال اوقات بیشتری صرف کنید.
۹- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.

۱۰- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.

۱۱- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید

۱۲- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.

۱۳- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.

۱۴- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.

۱۵- این را درک کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.

۱۶- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.

۱۷- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.

۱۸- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.

۱۹- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.

۲۰- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.

۲۱- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.

۲۲- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.

۲۳- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.

۲۴- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.

۲۵- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.

۲۶- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»

۲۷- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.

۲۸- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.

۲۹- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.

۳۰- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.

۳۱- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.

۳۲- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.

۳۳- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.

۳۴- بهترینها هنوز در راه اند.

۳۵- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.

۳۶- کار درست را انجام دهید!

۳۷- گاه با خانواده در تماس باشید.

۳۸- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر… ممنونم.» «امروز به … دست یافتم.»

۳۹- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.

۴۰- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.




تاريخ : شنبه ٤ دی ۱۳۸٩ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 


shadkami.gif
هفته نامه سلامت :
نکته هایی‌برای تبدیل روزهای کسل‌کننده به شادترین لحظات زندگی
لبخند زدن ساده، سبب می‌شود 43 ماهیچه در صورت شما منبسط و منقبض شوند. در نتیجه فعل و انفعالات مغز تغییر پیدا می‌کند و روحیه شادمانی و نشاط در شما ایجاد می‌‌شود.
محبوبه نورانی
حتما تا به حال برایتان پیش آمده که از صبح که از خواب بیدار می‌شوید، خیلی پکر و دلتنگ و بی‌حوصله باشید. این روزها واقعا روزهای وحشتناکی هستند، همه چیز خسته‌کننده و کسل‌کننده است و انگار همه چیز علیه شما پیش می‌رود. در چنین روزهایی احتمالا شما هم آن‌طور که باید، برای شادی و سرحالی خودتان تلاش نکرده‌اید. مثلا کوچک‌ترین کار برای تقویت روحیه، لبخندزدن است. آیا شما در چنین حالاتی آن را امتحان کرده‌اید یا اینکه اصولا معتقدید در اوج خستگی و کسلی، لبخند فایده ندارد و دردی را درمان نمی‌کند؟ برای مقابله با این روزهای کسالت‌آور، توصیه می‌کنیم تا مدتی راه‌های پیشنهادی ما را امتحان کنید. مطمئن باشید دیگر روزهای کسالت‌بار و خسته‌کننده را نخواهید دید.

)1 لبخند بزنید
در راه رسیدن به محل کار لبخند بزنید و هرکس را که می‌بینید، بگویید <صبح به خیر.> بله، به تمام کسانی که از کنار شما رد می‌شوند، لبخند بزنید و سلام و صبح به خیر بگویید. به این فکر نکنید که مردم به عقل شما شک می‌کنند.
محققان دانشگاه میشیگان معتقدند همین لبخند زدن ساده، سبب می‌شود 43 ماهیچه در صورت شما منبسط و منقبض شوند. در نتیجه فعل و انفعالات مغز تغییر پیدا می‌کند و روحیه شادمانی و نشاط در شما ایجاد می‌‌شود. حتی اگر لبخندتان در ابتدا مصنوعی باشد، به زودی طبیعی می‌شود. علاوه بر این، لبخند مسری است و شما می‌توانید با یک لبخند ساده، آن را به تمام دوستان و همکاران خود سرایت دهید و نشاط و روحیه را به آنها هم هدیه کنید.

)2 زیر آفتاب بنشینید
روزهای آفتابی، سعی کنید در آفتاب بنشینید و استراحت کنید. نمی‌دانید نور خورشید چقدر مفید و مقوی و انرژی‌زاست. برای این که حوصله‌تان سر نرود، می‌توانید هنگام آفتاب گرفتن، روزنامه یا مجله بخوانید. از نظرعلمی ثابت شده است حتی در روزهای سرد زمستانی هم نشستن در آفتاب، بسیار مقوی و مفید است. پروفسور دان اورن، روانشناس دانشگاه ییل، معتقد است: <حداقل روزی 30 دقیقه نشستن در آفتاب، آرامش‌ و روحیه بالایی به فرد می‌دهد و افسردگی و بی‌حالی را رفع می‌کند.> پروفسور اورن همچنین می‌گوید: <قرارگرفتن در معرض نور خورشید، باعث افزایش تولید انتقال‌دهنده‌های پیام عصبی (نوروترنسمیترها) از جمله سروتونین در مغز می‌شود که افزایش این هورمون، باعث بالارفتن سطح شادی و روحیه می‌شود.> در زمستان، آفتاب ظهر، بهترین شادمانی را برای شما به ارمغان می‌آورد ولی در روزهای گرم تابستان، آفتاب صبحگاهی، شما را به اوج شادابی و نشاط روحی می‌برد.

)3 عسل بخورید
عسل بخورید، تنها یا با چیزهای دیگر مثل چای. دکتر جودیت واریتمن، مدیر مرکز تحقیقات سلامت میت )Mit( می‌گوید: <کربوهیدرات‌ها سطح سروتونین مغز را افزایش می‌دهند و باعث آرامش و خشنودی در فرد می‌شوند.>
البته تمام کربوهیدرات‌ها این خاصیت را ندارند، اگر نوعی ماده غذایی که دارای کربوهیدرات است، چربی داشته باشد، چربی آن، خاصیت کربوهیدرات را خنثی می‌کند. به‌طور مثال در بستنی که شیر و شکر آن حاوی کربوهیدرات است، چربی شیر، مانع جذب کربوهیدرات می‌شود و تاثیر مثبت آن از بین می‌رود. همچنین اگر ماده غذایی حاوی کربوهیدرات، پروتئین نیز داشته باشد، اسید آمینه موجود در پروتئین هم تقویت روحیه شما را به تاخیر می‌اندازد.‌پس برای این که سرور و شادمانی در دلتان بار دهد، بهتر است از مواد غذایی دارای کربوهیدرات زیاد و چربی و پروتئین کم استفاده کنید. مواردی مانند قند، شکر، سیب‌زمینی تنوری یا پخته یا حتی یک قاشق عسل مرغوب.

)4 یک لیوان پر، آب خنک
هر وقت احساس خستگی و کسلی کردید، یک لیوان بزرگ آب خنک بنوشید.
با توجه به اینکه 60 درصد بدن انسان از آب تشکیل شده است و حتی 85 درصد بافت مغز نیز آب است، عجیب نیست که با کمبود آب در بدن، احساس سرگیجه، سردرد، بی‌حالی و یبوست به شخص دست دهد.
حداقل روزی 8 لیوان نوشیدنی مصرف کنید. البته همه نوشیدنی‌ها خاصیت آب را ندارند. به‌طور مثال، کافئین مدر (ادرارآور) است و با مصرف آن، بدن آب بیشتری از دست می‌دهد. بعضی آبمیوه‌ها و نوشیدنی‌ها هم که دارای سدیم هستند، ذخیره آب بدن را تا حد بسیاری مصرف می‌کنند. پس بهترین گزینه برای نوشیدنی، همان آب یا آب معدنی است.

)5 جوراب ضخیم بپوشید
برای این که احساس آرامش درونی کنید، جوراب‌های ضخیم بپوشید و دست‌هایتان را دور یک فنجان چای داغ، حلقه کنید.
اگر تاکنون به ماساژ درمانی رفته باشید، حتما دیده‌اید که آنها دست‌ها و پاهای شما را با جوراب و دستکش‌های گرم می‌پوشانند. دکتر چارلز رایسیون، مدیر کلینیک ایمنی‌شناسی رفتاری دانشگاه اموری، معتقد است: <دست و پای گرم، رابطه بسیار نزدیکی با آرامش و نشاط درونی دارد.>
مطالعات و تحقیقاتی که راجع به کاهش اضطراب در دانشگاه هاروارد انجام شده، نشان می‌دهد افراد آرام و بانشاط، دست و پای گرمی دارند.
خب، همین حالا جوراب‌های قدیمی و ضخیم‌تان را که ته کمد یا چمدان انداخته‌اید و دیگر دوستشان ندارید، بیرون بیاورید و بپوشید. اگر در آینه خود را نگاه کنید، حتما لبخند زیبایی را روی لبانتان می‌بینید.

)6 کاکائوی داغ، نوشیدنی شادی‌آور
برای رهایی از کسالت بعدازظهرها، یک لیوان کاکائوی داغ بنوشید. دکتر آلن‌هایریش، معتقد است شکلات یک نوع ماده غذایی بسیار مقوی و انرژی‌زا است، زیرا سرشار است از موادی که روی فعل و انفعالات مغز تا‡ثیر می‌گذارند و تقویت روحیه را سبب می‌شوند. یکی از مواد موجود در کاکائو، کافئین است که منبعی غنی از انرژی به شمار می‌آید. ماده بعدی، اندورفین است که درد را تسکین می‌دهد. همچنین مواد و دانه‌های شبه مخدر موجود در کافئین هم خواص آرام‌بخشی دارند و احساس سرمستی را به ارمغان می‌آورند. اما چنانچه خوردن موادی مانند کاکائو که کالری بسیار بالایی دارد به هر دلیلی برایتان مضر است یا دوستش ندارید، حتی نفس کشیدن در بخاری که از کاکائوی داغ برمی‌خیزد نیز شما را مسرور و شادمان می‌کند. دکتر هایریش می‌گوید: <استنشاق بوی مطلوب، مانند بوی شکلات، هم در تقویت روحیه موِثر است و هم عطر شور و شوق و مسرت را در وجودتان می‌پراکند.>

)7 تلویزیون‌ها خاموش
هر وقت که می‌توانید، آخر هفته، یا حتی روزی یک ساعت، تلویزیون را خاموش کنید و به جای آن، سرگرمی‌های دیگر را امتحان کنید و با خانواده خوش بگذرانید. خاموشی تلویزیون برای تمام افراد خانواده مفید است. تحقیق و بررسی‌های تکمیلی در این باره نشان می‌دهد بعد از تماشای برخی تبلیغات و پیام‌های بازرگانی از تلویزیون، بچه‌ها حالت افسردگی و عصبی پیدا می‌کنند.
با خاموش کردن تلویزیون، شما وقت بیشتری دارید تا ارزش محبت و زندگی واقعی را درک کنید و به دیگران نیز هدیه دهید.هرچند وقت یکبار، کنترل تلویزیون را جایی مخفی کنید تا به همراه تمام افراد خانواده از زندگی لذت ببرید.

)8 به یوگا بپردازید
روی پاهایتان بایستید. شانه‌ها پایین، انگشتان دست را به هم بند کنید و دست‌ها را رو به بالا بکشید. کف دست‌هایتان رو به سقف باشد. پاها را محکم روی زمین فشار دهید و در همین حالت 10 مرتبه آرام، نفس عمیق بکشید. یوگا نه تنها روح شما را تسکین می‌بخشد، بلکه شادابی و طراوت را نیز به شما ارزانی می‌کند.

)9 خاطرات شیرین را مرور کنید
برای انرژی گرفتن و شارژ شدن، روی میز کارتان یکی از عکس‌های زیبا و به یادماندنی خانوادگی که خاطرات خوشی را برایتان تداعی می‌کند، بگذارید. دکتر جودی وایسر، مدیر مرکز عکس درمانی در ونکوور می‌گوید: <خیره شدن به یک عکس، باعث می‌شود هوشیاری شخص به سمت آن موقعیت زیبا و جذاب حرکت کند و احساس هیپنوتیزم به فرد دست دهد و احساس کند در آن فضا و زمان است.>
دکتر دیوید کراس، نویسنده کتاب عکس درمانی و سلامت روحی هم معتقد است: <دیدن عکس‌های به یادماندنی، ناراحتی و افسردگی را از میان می‌برد و روحیه و نشاط را جایگزین می‌کند.> بنابراین تعدادی عکس خانوادگی که شما را به یاد خاطرات زیبایی اندازد، را انتخاب کنید و همراه داشته باشید. یکی را روی میز کارتان بگذارید، یکی را در کیف دستی و بقیه را هر جای دیگری که فکر می‌کنید احتیاج به تقویت روحیه و انرژی دارید.

)10 اخم‌ها باز!
همیشه خونگرم، مهربان و خوش خلق باشید. دوستانه برخورد کردن حتی وقتی عصبانی و ناراحت هستید، لذت از زندگی و احساس خوشبختی را افزایش می‌دهد. در این خصوص مطالعه‌ای در دانشگاه فارست روی دانشجویان انجام شد و نتیجه این بود که هم دانشجویان درون‌گرا و گوشه‌گیر و هم دانشجویان برون‌گرا و شاداب، بعد از این که با هم صمیمی شدند و رفتارشان دوستانه و خونگرم شد، هر دو گروه احساس شادمانی و مسرت کردند و هیچ‌کدام دیگر غمگین و ناراحت نبودند.



تاريخ : شنبه ٤ دی ۱۳۸٩ | ۳:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهد در کلبه ای خرابه هم زندگی می کنند



1- هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت (ضرب المثل آلمانی)
2- مردی که به خاطر پول زن می گیرد به نوکری می رود( ضرب المثل فرانسوی)
3- لیاقت داماد به قدرت بازوی اوست( ضرب المثل چینی)
4- زنی سعادتمند است که مطیع شوهر باشد‌( ضرب المثل یونانی)
5- زن عاقل با داماد بی پول خوب می سازد. (ضرب المثل انگلیسی)

 


6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است( ضرب المثل انگلیسی)
7- زن و شوهر اگر یککدیگر را بخواهد در کلبه ای خرابه هم زندگی می کنند( ضرب المثل آلمانی)
8- داماد زشت و با شخصیت به ازداماد خوش صورت و بی لیاقت است( ضرب المثل لهستانی
9- دختر عاقل جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد( ضرب المثل ایتالیایی)
10- داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای(ضرب المثل فرانسوی)
 


11- دو نوع زن وجود دارد ا یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر( ضرب المثل ایتالیایی)
12- در موقع خرید پارچه حاشیه ان را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن( ضرب المثل چینی)
13- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن( ضرب المثل چینی)
14- برای یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی( ضرب المثل چینی)
15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر( ضرب المثل اسپانیایی)
 


16- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار( ضرب المثل ترکی)
17- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود( ماری آمپر)
18- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد( ضرب المثل اسپانیایی)
19- ازدواج زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباهی بزرگتری است
20- ازدواح کردن و ازدواح نکردن هر دو موجب پشیمانی است(سقراط)
 


21- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در ان فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. (بورنز)
22- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد برای پول هم از بین می رود( رولاند)
23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است( ناپلئون)
24- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند دو نفر را بدبخت کرده است( ناشناس)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم( خانم پرل باک)
 


26- با زنی ازدواج کنید که اگر مرد بود بهترین دوست شما می شد( بردون)
27- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلا نخوانید(سونی اسمارت)
28- برای یک زندگی سعادتمند مرد باید کر باشد و زن لال( سروانتس)
29- ازدواح بیشتر از رفتن به جنگ شجاعت می خواهد(کریستین)
30- تا یک سال بعد از ازدواح مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند.
 


31- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید( فرانکلین)
32- خانه بدون زن گورستان است( بالزاک)
33- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند اگر خوب گرفت هر دو زنده می شوند و اگر بد شد هر دو می میرند (سعید نفیسی)
34- ازدواح عبارتست ز سه هفته آشنایی ، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل( ناشناس)
35- مردانی که می کوشند زنها را درک کنند فقط موفق می شوند با انها ازدواح کنند ( بن بیکر)
 


36- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا کنند( شاو)
37- دوام ازدواج یک فسمت روی محبت است و نه قسمتش روی گذشت از خطا( ضرب المثل اسکاتلندی)
38- ازدواح قرار داد دو نفری است که در همه دنیا اعتبار دارد( مارک تواین)
39- ازدواح مجموعه ای از مزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی(ولتر)
۳۰)  هر چقدر درس  بخونی  همونقدر بیکار  میمونی  بعدش (مهننس)



تاريخ : جمعه ۳ دی ۱۳۸٩ | ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.