بسیار زیبا از احمد شاملو:

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند

که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت 

به رقص درآیی

قصه عشق ، انسان بودن ماست

اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست

سرت را بالا بگیر ولبخند بزن

فهمیدن احســاس

کار هر آدمی نیست!‌



تاريخ : پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ | ۸:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

30 هزار دینار طلا، رقمی بود که یزید به هر نفر اهل خواص کوفه داد و دینشان را خرید!

هر دینار چهار و نیم گرم،

هرگرم طلا 98 هزار تومان.

به پول امروز نزدیک به 13 میلیارد 230 میلیون تومان

اگر در آن زمان بودیم یار حسین می ماندیم؟



تاريخ : چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳ | ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

ویژگی های شخصیتی شمر قاتل امام حسین علیه السلام

 

امام حسین(ع) را چه کسی به شهادت رساند؟! فردی که 16 بار پای پیاده به حج رفت!

یکی از افراد مقابل ابا عبدالله الحسین علیه السلام، شمر بن ذی الجوشن است. از فرماندهان سپاه امام علی در جنگ صفین و جانباز امیر المومنین کسی که در میدان جنگ تا شهادت پیش رفت. این چنین کسی حالا در کربلا شمر می شود. با ورودش به کربلا همه چیز عوض می شود. شمر آدم کوچکی نیست اگر نیایش های شمر را برای شما بخوانند و به شما نگویند که این ها مال شمر است شما با آن ها گریه می کردید. حال می کردید، هیچ گاه گفته نمی شود که وقتی شمر دستش را به حلقه خانه خدا می زد چگونه با خدا زمزمه می کرد!فرض کنید الان از صحنه کربلا خارج شده اید، یک نفر به شما هم می بگوید همه چیز برای رفتن شما به خانه خدا آماده است. آیا شما حاضرید با پای پیاده به این سفر بروید؟ مطمئنا می گویید: نه! اما اگر به این سفر سه و چهار ماه که زخم خستگی، تشنگی و گرسنگی دارد. یک بار بروید بار دیگر به شما بگویند نمی روید. این آقایی که ما صحبتش را می کنیم (شمر) شانزده بار با پای پیاده به سفر حج رفته است. فکر نکنید شمر اهل نماز و روزه نبوده و یا از آن دسته آدم هایی بوده که عرق می خوردند، عربده می کشیدند؛ شمر و بسیاری دیگر که آن طرف ایستاده اند، آدم هایی هستند که پیشانی پینه بسته داشتند. بسیاری از آن ها اهل تهجد بودند.تعدادی از این افراد با پیغمبر (ص) هم دیده شده اند. وقتی امام حسین به کربلا وارد شد بعضی از این افراد را صدا زد و فرمود: « مگر شما پیغمبر را ندیدید؟» الان این افرادی که پیغمبر را دیده بودند و رو به سوی قبله نماز می خواندند، رو در روی امام ایستاده اند. امروز من در کتاب تاریخ مسعودی می خواندم که در کربلا هر روز 20000 نفر در فرات غسل می کردند. غسل قربة الی الله که حسین را بکشند و می گفتند: غسل می کنیم تا ثوابش بیشتر باشد.در ظهر عاشورا وقتی ابا عبدالله علیه السلام برای نماز خواندن، اذان می گفتند فکر نکنید در آن طرف کسی نماز نمی خواند. آن ها هم نماز می خواندند! برخی از این افراد به ابا عبدالله علیه السلام می گویند که نماز شما قبول نیست! و حبیب به آن ها می گوید: « نماز شما قبول است؟! » درگیری می شود .حبیب به شهادت می رسد. حضرت حبیب پیش از نماز ظهر ابا عبدالله به شهادت رسیدند. چه خصوصیاتی باعث شکل گیری شخصیت های منفی می شود؟ما در کربلا به کلاس شمر شناسی نیاز داریم. یک کلاس به عنوان تحلیل شخصیت شمر. شمری که شانزده بار به مکه رفته، جانباز امیر المومنین بود، کسی که در کنار مولا زخمی شده بود، چه شد که فرمانده جنگ حضرت علی علیه السلام به این جا رسید؟ این مسئله نیاز به تحلیل و بررسی دارد. این هشدار و اندازی برای امروز و فردای ما.   شمر با سه ویژگی، شمر شد1. اولین خصوصیت شمر این بود که می گفت: شکم از همه چیز برای من مهم تر است. مهم بود که غذای خوب بخورد و برای دست یافتن به این غذا دست به هر کاری می زد.آیا غذا برای شما اولین مسئله زندگی است؟ در خانواده های ما وقتی که شام را خوردند به فکر ناهار فردا هستند.دعوای شکم دعوای مسخره ای است که همه ی ما با آن درگیر هستیم. فکرش را بکنید اختلاف همه غذاها ی عالم خیلی کم است. خدا حفظ کند آقای جوادی آملی را می گفتد: « فرق تمام غذاها بیست سانتی متر است. یعنی از نوک زبان تا ته زبان.» وقتی از این فاصله گذشت دیگر باهم فرقی ندارند. می خواهد چلو کباب و پیتزا باشد یا نان و ماست. همه ی دعواها بر سر همین بیست سانتی متر است. شمر نتوانست دعوای بیست سانتی متری را برای خود حل کند.حضرت علی علیه السلام یک بار اراده کرد جگر بخورد گفت هفته بعد، هفته بعد، هفته بعد افتاد ماه بعد، یک سال این خوردن جگر را به تأ خیر انداخت. بعد از یک سال جگر تهیه کرد. دود جگر کباب کرده از دیوار خانه بیرون رفت. در زدند کسی گفت: خوش به حال شما که بوی این غذا از خانه تان بلند است من چند ماهی است از این غذا نخورده ام، حضرت فرمودند: « این غذا را به او بدهید » دوستی می گفت: مولا علی مسئله ی شکم را برای خود حل کرده بود و می توانست از غذایش بگذرد و به قول سعدی:تنور شکم دم به دم تافتن مصیبت بود روز نایافتناما شمر نتوانست مسئله غذا را برای خود حل کند. شمر عبدالبطن یعنی اسیر و بنده ی شکم بود و این اسارت او را بیچاره کرد.یک روز بهلول از راهی می گذشت. هارون او را صدا زد و گفت: ما را نصیحتی نمی کنی؟ می خواست او را دست بیندازد بهلول گفت: حوصله نصیحت ندارم. اما می توانم سوالی از تو بپرسم؟ گفت: بفرما. بهلول گفت: اگر می خواستی غذا بخوری و غذا را در دهانت گذاشتی و هر کاری کردی غذا پایین نرفت چه کار می کنی؟ حاضری چقدر از ثروتت را بدهی؟ هارون کمی فکر کرد و گفت: نیمی از ثروتم را می دهم. بهلول گفت: حالا سوالم را طوری دیگر مطرح می کنم. اگر غذا پایین رفت ولی هر کاری کردی نتوانستی آن را دفع کنی چه می کنی؟ گفت معلوم است می میرم.نصف ثروتم را می دهم تا رهایی پیدا کنم. بهلول گفت: می بینی همه دعوا سر یک روده و یک فرو دادن و پس دادن است است، توجه به همین ریزه کاری ها ما را از گناه و عصیان باز می دارد. از امام پرسیدند: تقوا چیست؟ فرمود: وقتی در بیابان راه می روی سعی می کنی خارهای ریز در پایت نرود یا خارهای درشت؟ اگر عاقل باشید هر دو. تقوا این است یعنی نه مرتکب گناه کوچک شوی و نه بزرگ. چرا که گناهان ریز، زمینه ارتکاب گناهان بزرگ است.2. نکته ی دوم که در شخصیت شمر بود این بود که چشم دیدن پیشرفت هیچ کس را نداشت و به خاطر همین مسئله است که به کربلا آمد.شمر نزد عبید الله بن زیاد نشسته بود که نامه ایی از عمر بن سعد به عبیدالله رسید. عمربن سعد نوشته بود: ای امیر من با حسین مذاکره کردم. حسین دو پیشنهاد دارد : 1- به مکه و مدینه برگردد. 2- اگر اجازه بدهی به هر سرزمینی بخواهد برود.عمر بن سعد نمی خواست جنگی صورت بگیرد و در آغاز دوست نداشت امام حسین کشته شود. اما در ادامه برای جنایت آماده شد.عبید الله می گفت: بد نیست اگر این طوری شود مسائل ما حل می شود. همان جا شمر محکم به پهلوی عبیدالله زد و گفت: الان فرصت بسیار خوبی است و حسین در چنگ توست. عمر بن سعد دارد سازش می کند در حالی که حسین در هفتاد کیلو متری ما اردو زده است و به راحتی می توانیم او را در پنجه خود بگیریم. اگر برگردد در مکه و مدینه قدرتی برهم می زند و دیگر هیچ کس نمی تواند با او درگیر شود. ابن زیاد گفت: خوب گفتی. الان چنگال هایمان در گلویش فرو رفته. خودت بلند شو و برو. گفت: من می روم اما اگر عمربن سعد نپذیرفت که من بجنگم، گردنش را بزنم و سرش را برای شما بفرستم؟ و خود فرمانده لشگر شوم؟ ابن زیاد گفت: این کار را بکن.شمر آدمی است که مدام از این و آن می گوید. او یک روح شقاوت پیشه دارد. خداوند در سوره حجرات به این مسئله اشاره کرده است که اگر فاسقی نزد شما آمد و خبری پیش شما آورد، زود تأییدش نکنید و هیچ گاه از خبر چینی دیگران لذت نبرید. مثلا فردی نزد ما می آید و خبری را به ما می گوید ما می گوییم راست می گویی؟ این کار باعث تشویق طرف مقابل می شود و این عامل باب غیبت را می گشاید.3. قرآن مجازات بد کاران را مشخص کرده ولی بد ترین مجازات ها متوجه کسانی است که زخم بر جان دیگران می زنند. حفره در روح ها ایجاد می کنند. سرزنش می کنند و می شکنند. و این خصوصیت متأسفانه در دنیا به اندازه ی ایران نیست. من کشور های دیگر را هم دیده ام اما هیچ کشوری لطیفه ساز تر از ایران نیست. هر چیزی را بهانه ی دست انداختن می کنند.در کربلا شمر بارها دست انداخت و حرف های آزار دهنده ای به ابا عبدالله علیه السلام زد.این سه خصوصیت از جانباز امیر المومنین علی علیه السلام شمر را ساخت، شمری که در کربلا با قساوت کامل بر سینه پسر پیغمبر نشست و با بی رحمی تمام دوازده ضربه از پشت بر گردن ابا عبدالله علیه السلام وارد کرد و بعد هم سرخون چکان حسین علیه السلام را دست گرفت و از قتلگاه بیرون آمد.



تاريخ : چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

چطور طلب خودت دونستی که  دوستانم را  ابن ملجم جان و زندگیم کردی،

فلسطینم کردی، از وطنم راندی،

فکرش را نکردی، من چه ها می کشم...

با چشم خودم تو را خوب دیدم، خوب تر خواندم

تو با چشم خود مرا چه دیدی، حقم را دود کردی

جدا از غیر، انسانیت کجاست؟

هر چه بخواهی، باز حق را به تو می دهند.

عاشورا داستان زندگیست.

 

حسین(ع) باخت و یزید بُرد، یا حسین(ع) بُرد و یزد باخت

ببین چه دادی و چه گرفتی

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳ | ۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

رِﻓـــﺎﻗَﺖ بِہ ﺗِـــﻌﺪﺍﺩ ﻧــﯿﺴـﺖ بِہ ﻣـَــﻌﺮﻓـَﺘﻪ ...

ﯾـــﻮﺳـِﻒ یــازدَه ﺑـَــﺮﺍﺩﺭ ﺩﺍﺷـــﺖ ﻭ

ﺣـُــﺴﯿﻦ یِہ ﺩﻭﻧـِہ ﻋـَــﺒﺎﺱ ...



تاريخ : شنبه ۳ آبان ۱۳٩۳ | ٩:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

خداوندا قرارم باش 

به درگاهی پناه آورده‌ ام کز در نمی‌ راند که هرکس را که درمانده‌ ست سوی خویش می‌خواند امید اولی که هر زمان او را رها کردم، امید آخرم شد نام او را تا صدا کردم خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است، می‌ترسم، کنارم باش اگر گم کرده‌ ام در این همه بی‌ راهه راهم را تویی که می‌ بری سوی سپیدی‌ ها نگاهم را صدایم می‌ کنی وقتی صدایم غیرِ آهی نیست خطابخشی، به اشک و توبه می‌ بخشی گناهم را خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است، می‌ ترسم کنارم باش...



تاريخ : جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ | ٩:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

بیابان هم که باشـــــی "حسیـــــن" آبادت می کند قطعه ای از بهشتتـــــــــ می کنددرست مثل :" کربـــــــــــــــــلا "



تاريخ : جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

حر بن یزید ریاحی اولین کسی بود که آب را به روی امام بست و اولین کسی شد که خونش را برای او داد. عمر سعد اولین کسی بود که به امام نامه نوشت و دعوتش کرد برای آنکه رهبرشان شود و اولین کسی شد که تیر را به سمت او پرتاب کرد. کی میی داند آخر کارش به کجا می‌رسد؟ دنیا دار ابتلاست. با هر امتحانی چهره‌ای از ما آشکار می ‌شود، چهره‌ای که گاهی خودمان را شگفت‌زده می‌کند. چطور می‌شود در این دنیا بر کسی خرده گرفت و خود را ندید؟ می‌گویند خداوند داستان ابلیس را تعریف کرد تا بدانی که نمی‌شود به عبادتت، به تقربت، به جایگاهت اطمینان کنی. خدا هیچ تعهدی برای آنکه تو همان که هستی بمانی، نداده است.

شاید به همین دلیل است که سفارش شده، وقتی حال خوبی داری و می خواهی دعا کنی، یادت نرود عافیت و عاقبت به خیری‌ات را بطلبی. ...

بارالها عاقبت همه ما را ختم به خیر کن



تاريخ : جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ | ۸:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

عاشق نشدی زاهد ، دیوانه چه میدانی ؟

در شعله نرقصیدی ، پروانه چه میدانی ؟

 

لبریز می غمها ، شد ساغر جان من

خندیدی و بگذشتی ، پیمانه چه میدانی ؟

 

یک سلسله دیوانه ، افسون نگاه او

ای غافل از آن جادو ، افسانه چه میدانی ؟

 

من مست می عشقم ، بس توبه که بشکستم

راهم مزن ای عابد ، میخانه چه میدانی ؟

 

عاشق شو و مستی کن ، ترک همه هستی کن

ای بت نپرستیده ، بتخانه چه میدانی ؟

 

تو سنگ سیه بوسی ، من چشم سیاهی را

مقصود یکی باشد ، بیگانه چه میدانی ؟

 

دستار گروگان ده ، در پای بتی جان ده

اما تو ز جان غافل ، جانانه چه میدانی ؟

 

ضایع چه کنی شب را ، لب ذاکر و دل غافل

تو ره به خدا بردن ، مستانه چه میدانی



تاريخ : سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۳ | ٥:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

در زمان قاجار که زن هاحق رفتن به مدرسه رو نداشتن اولین مردمانی که به دختر هاشون اجازه درس خواندن دادند رشتی ها بودنند، وقتی این خبر به شهر های دیگه رسید، مردمانش میگفتند رشتی ها چقدر بیغیرت هستند که دخترانشون رو به مدرسه میفرستن!! و این تا الان هنوز مونده! در حالی که در زمان حمله خلفای ناحق اعراب به ایران همه جای ایران بزرگ ( ایران، پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، آذربایجان، ارمنستان و عراق امروزی) زیر سلطه اعراب رفت غیر از گیلان!

آذرآبادگان شد آذربایجان،

پارس شد فارس،

سپاهان شد اصفهان . . .

اما غیرت گیلک ها نذاشت گیلان رو جیلان کنند 

چرا ترک خر شد ?!!!!

بعد از به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه تبریزیها شورش کردند و بر علیه استبداد و شاه مستکبر قیام کردند.شهر توسط شاه و استعمار انگلیس محاصره شد ۶ماه تمام شهر در محاصره بود.قحطی و کمبود غذا بیداد کرد.اما مردم تسلیم نشدند .پیغام مردم شهر به محاصره کنندگان این بود. غذا تمام شده عیب ندارد یونجه میخوریم.یونجه هم تمام شود برگ درخت میخوریم ولی تسلیم نمیشویم.همه جاپیچید که ترکها خرشدند

 

 

افسوس که ما هم دامن زدیم (sad)(sad)(sad)



تاريخ : چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۳ | ٧:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

در شهر وینسبرگ آلمان قلعه ای وجود دارد که داستانی در مورد آن هست که مردم آنجا با افتخار تعریف میکنند:

در سال 1140 شاه کنرد سوم شهر را تسخیر میکند و مردم به این قلعه پناه می برند وفرمانده دشمن پیام میدهد که حاضرهست که اجازه بدهد زنان و بچه ها از قلعه خارج شوند و به رسم جوانمردی با ارزش ترین دارایی خودشان را هم بردارند و بروند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشند

قیافه فرمانده دیدنی بود وقتی میدید هر زنی شوهرخودش را کول کرده و دارد از قلعه خارج میشود ...!

زنان مجرد هم پدر یا برادرشان را حمل میکردند..

شاه خنده اش می گیرد اما خلف وعده نمی کند و اجازه میدهد بروند .

و این قلعه هم از آنزمان تا به امروز به نام قلعه زنان وفادار شناخته میشود ...

اینکه با ارزش ترین چیز زندگی مردم آنجا پول و چیزهای مادی نبود و اینکه اینقدر باهوش بودند و در نهایت رضایت شاه زندگی عزیزان خود را نجات دادند

دعاکنیم دراین روزگار نیز باارزشترین دارایهای ما خانواده وعزیزانمان باشند.



تاريخ : دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳ | ٦:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

گاندی :

خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ...

زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم .

تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی .

کسی که تو از من می خواهی بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت .

من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی و بشوی برای من ....

خوب ِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها . . .

زندگی ست دیگر...

همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست ،

همه سازهایش کوک نیست ،

 

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،

حتی با ناکوک ترین ناکوکش،

 

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،

به این سالها که به سرعت برق گذشتند،

 

به جوانی که رفت،

میانسالی که می رود،

 

حواست باشد به کوتاهی زندگی،

به زمستانی که رفت ،

بهاری که دارد تمام می شود کم کم،

ریز ریز،

آرام آرام،

نم نمک...

زندگی به همین آسانی می گذرد.

 

ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد گاهی هم صاف است،

بدون ابر بدون بارندگی.

 

 

هر جور که باشی...



تاريخ : یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ | ٦:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

 

 

 

نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد

 

همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد

 

عید غدیر خم مبارک باد



تاريخ : یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ | ۳:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

ایمان به جز از حب علی پایه ندارد

گفتم بروم سایه لطفش بنشینم

گفتا که علی نور بود سایه ندارد

 

عید غدیر پیشاپیش مبارک



تاريخ : یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ | ۳:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

این جمله ها خیلی آرامش بخشه دوسشون دارم*

 

خودت را که به خدا سپردی؛

  دیگر نگران هیچ طوفانی مباش،،،،

کشتی نوح را یک غیرحرفه ای ساخت وکشتی تایتانیک رایک حرفه ای......!!!

 

 **********************************

 باور نمیکنم که خدا هیچگاه به ما بگوید نه !!!

 

خدا ســـــه گزینه دارد :

آری ؛

باشه ولی الان نه .....؛

پیشنهاد بهتــــــری برایت دارم ... فقط صــــبور باش .

 

***********************************

 

چه بسا خداوند هر گره ای که در کار ما می اندازد همچو گره های قالی باشد که نهایتا قصد دارد با آنها نقشی زیبا را بیافریند.



تاريخ : یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ | ۳:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.